حامد کرزی رییس جمهوری پیشین افغانستان که از او به عنوان معمار «طالبان دوم» یاد میشود، اخیراً در گفتوگو با مجله اشپیگل اظهارات متناقضی در باره طالبان، مقاومت مسلحانه علیه این گروه و آینده افغانستان بیان کرده است.
آقای کرزی در این مصاحبه از یک سو در نقش حامی طالبان ظاهر میشود و در سوی دیگر میخواهد خود را مخالف و منتقد طالبان معرفی کند. این تناقضی است که بسیاری از سیاسیون پشتونتبار با آن گرفتار شدهاند. آنان از یک سو بر اساس تعلقات تباری با طالبان خود را ملزم به حمایت از این گروه میدانند و از جانب دیگر چون نمیخواهند که صف مخالفان طالبان یکسره غیرپشتونی باشد، هر از گاهی سر از گریبان مخالفان طالبان بیرون میکنند و با ادبیات ملفوف ادای مخالفت با این گروه در میآورند.
چند نکتهای که در گفتوگوی اخیر کرزی با مجله اشپیگل قابل یادآوری است، و نشاندهنده رفتار متناقض کرزی و امثال او است، به شرح زیر است:
نکته اول، حضور گروههای تروریستی در افغانستان
کرزی در مورد گروههای تروریستی گفته است: «در صورت حضور گروههای تروریستی در افغانستان، باید فوراً از کشور اخراج شوند.»
اینگونه اظهار نظر در باره حضور گروههای تروریستی یک موقف انفعالی، چند پهلو و شبهانگیز است. در این خصوص دو موضع روشن وجود دارد. طالبان حضور گروههای تروریستی را انکار میکنند اما مخالفان طالبان با استناد به گزارش نهادهای معتبر بینالمللی میگویند که گروههای تروریستی حضور فعال و گسترده در افغانستان دارند. اما وقتی گفته شود که «در صورت حضور گروههای تروریستی آنان باید اخراج شوند» یعنی که گوینده یک اما و اگر مطرح میکند. یک شبهانگیزی عامدانه صورت میگیرد. این اما و اگر برای اتخاذ یک موضع مبهم و چند پهلو نیاز است.
نکته دوم، دل نبستن به اختلافات درونی طالبان
کرزی گفته که نباید به اختلافات درونی طالبان امید داشت. روی دیگر این سخن این است که اختلافات درونی طالبان جدی نیست و یا این گروه میتواند اختلافات درونی خود را حل کند. البته این معنا را هم افاده میکند که «نباید» به اختلافات درونی طالبان دامن زد. تکمله جمله اخیر این است: زیرا دامن زدن به اختلافات درونی طالبان منجر به فروپاشی درونی این گروه میشود. این چیزی است که کرزی آن را نمیخواهد. طوری که دیده میشود در این مورد نیز کرزی حرف چند پهلو میزند. هم لعل بدست آید و هم دل یار نرنجد.
نکته سوم، ترس مردم از جنگ و خواست آنان برای تشکیل حکومت مبتنی بر اراده ملت
در اینجا نیز کرزی حرفهای کلی، شیک و عوام پسند میزند اما چون راه حلی پیشنهاد نمیکند و یک راه حل موجود(جنگ با طالبان) را نفی میکند، بازهم موضعش چند پهلو و فاقد ارزش است.
در این شکی نیست که مردم افغانستان خواهان صلح، ثبات و حکومتی مبتنی بر اراده ملت هستند. آیا شک و شبههای در این وجود دارد؟ آیا کدام کشور در جهان وجود دارد که مردمش خواهان صلح و ثبات نباشند و حکومت مبتنی بر اراده ملت را نخواهند؟ نخیر. پس این حرف کرزی بیان یک امر بدیهی است و کدام ارزش خاص سیاسی ندارد.
افغانستان اکنون توسط گروهی اداره میشود که اراده ملت را برسمیت نمیشناسد و بلکه بیست سال با اراده ملت جنگیده است. این گروه برای فعالیت سیاسی معطوف به تحقق اراده ملت در امر تعیین سرنوشت شان مجال بروز نمیدهد. بسیار واضح و بدیهی است که اگر قرار باشد اراده ملت در تشکیل حکومت متحقق شود، این امکان غیر از مبارزه مسلحانه با طالبان فراهم نیست. اما کرزی مبارزه مسلحانه با طالبان را رد میکند و آن را هرج و مرج میخواند و تاکید میکند که مردم از آن هراس دارند. در این حرف کرزی این پیش فرض نیز نهفته است که وضعیت موجود(حاکمیت جابرانه و قومی طالبان) مطلوب است و مردم از آن در هراس نیستند. واقعیت امر اما خلاف آن است.
مردم افغانستان بیشتر از طالبان از چیزی نمیهراسند. طالبان خود عامل و موجد هراس و هرج و مرج اند. با برگشت دوباره طالبان، تمام دلایل و عواملی مشدده جنگ و بحران و بیثباتی به کشور برگشته است.
نکته چهارم، مشارکت عمومی در حکومت
کرزی در بخش دیگری از این مصاحبه با اشاره به فقر گسترده در افغانستان و ضرورت آموزش دختران و تأمین حقوق زنان، به موضوع مشارکت اشاره میکند اما نه به آن معنایی که دیگران از مشارکت در نظر دارند. کرزی بحث «مشارکت عمومی» را مطرح میکند که در واقع آن را در جای «مشارکت قومی» قرار میدهد. این جایگزینی عامدانه و آگاهانه است و نشان میدهد که کرزی نیز مشارکت را در همان معنایی در نظر دارد که طالبان از آن سخن میگویند. بین مشارکت عمومی و مشارکت قومی فرق زیادی وجود دارد اما این اصطلاح مشابهتی هم با هم دارند و میتوانند به سادگی جابجا شوند.
بویژه وقتی گوینده قصد ابهامآلود کردن پیامش را داشته باشد و بخواهد به جنبههای مختلف موضوع ذهن مخاطب را درگیر کند.
طالبان میگویند که در اداره شان مشارکت تامین شده است. آنان به حضور برخی از افراد در کابینه شان اشاره میکنند که به لحاظ شناسنامهای به اقوام غیرپشتون تعلق دارند. این افراد، که وفادار به رهبران طالبان هستند، هیچگونه وجه نمایندگی قومی ندارند و صاحب هیچگونه صلاحیتی در تصمیمگیری های کلان سیاسی، که بر سرنوشت اقوام غیرپشتون تاثیر میگذارد، نیستند. در واقع طالبان با خلط مفهوم مشارکت، میخواهند از زیر بار مسولیت شانه خالی کرده و حاکمیت تک قومی خود را رنگ و بوی مشارکتی بدهند. کرزی نیز با احتراز از کاربرد اصطلاح مشارکت قومی، مشارکت مورد نظر طالبان را مورد تأیید قرار میدهد. اما کاربرد اصطلاح مشارکت عمومی شاید کافی باشد که کرزی خود را در میان مخالفان طالبان یک مشارکتخواه جابزند و کسب اعتبار کند. رویکردی که در واقع کرزی مبتکر و خالق آن و بلکه ماهر در استفاده از آن است. کرزی در واقع یکی از «مشارکتستیزان» معروف در میان چهرههای پشتونتبار است. او بود که در سکان ریاست جمهوری، با تمام توان تلاش کرد که مبانی مشارکتی نظام جمهوریت را تضعیف کرده و بنیاد سیاست قومی و تک قومی سازی حکومت را بگذارد. او حضور اقوام غیرپشتون را در قدرت تضعیف کرد و با حمایت از طالبان این گروه را مستعد برگشت به قدرت ساخت.
نکته پنجم، متهم کردن پاکستان و مخالفت با حملات پاکستان بر طالبان
در نهایت، کرزی پاکستان را به حمایت از افراطگرایی در دهههای گذشته متهم کرد و حملات هوایی اخیر این کشور بر طالبان را «اشتباه بزرگ» خواند. در اینجا کرزی مثل بقیه سیاسیون پشتونتبار موضع میگیرد.
در این شکی نیست که پاکستان در گذشته افراط گرایان از جمله همین طالبان را حمایت کرد. اما امروزه پاکستان اعلام کرده که از کرده خود در گذشته پشیمان است و تصمیم گرفته که با تروریزم مبارزه کند. مقامهای پاکستانی بارها با صراحت اعلام کردند که حمایت پاکستان در گذشته از گروههای افراطی و تروریستی اشتباه راهبردی بوده و آنان در صدد اصلاح و جبران این اشتباه هستند.
اما سیاسیون پشتونتبار که دل در گروه حاکمیت قومی طالبان دارند، در جنگ با طالبان و پاکستان، یکسره به گذشته چسپیده و به اصطلاح گناه پاکستان در حمایت از تروریستان را نابخشودنی عنوان میکنند. آنان اصرار دارند که باید گذشته پاکستان را در نظر داشت و به حرف امروز مقامهای پاکستان نباید به هیچ روی اعتماد کرد.
اما سیاسیون پشتونتبار متوجه یک تناقض آشکار در مواضع خود نیستند. آن اینکه اگر حمایت پاکستان از طالبان نادرست و اشتباه نابخشودنی بود، چرا اینها اکنون از طالبان حمایت میکنند؟ اگر پاکستان بخاطر حمایت از طالبان قابل سرزنش است چرا نباید کرزی، غنی و دهها سیاستگر شناخته شده پشتون دیگر از طالبان قابل سرزنش نباشد؟ این تناقض با در واقع این به کارگیری معیارهای دوگانه را چگونه میتوان پاسخ داد؟ یک جواب منطقی به این پرسش این است که سیاسیون پشتون جایی که منافع قومی شان باشد، کمک گرفتن از هر که مجاز و درست است اما وقتی منافع قومی شان در خطر بود، دوستان دشمن میشوند و دشمنان دوست. البته هر قومی برای تامین منافع خود حق دارد که چنین رفتارهایی را در پیش گیرد اما آنچه برای دیگران اهمیت دارد این است که سیاسیون پشتون شهامت اقرار و پذیرش واقعیت را داشته باشند و دیگران را احمق فرض نکنند. کرزی خیال نکند که میتواند هم حامی و لابی طالبان باشد و هم در نفش مخالف و اپوزیسیون این گروه کار کند و به زعم خودش مدافع زنان و عدالتخواه باشد. چنین چیزی ممکن نیست.
نویسنده: نورالله ولیزاده