جبهه مقاومت از دستور رییس جمهوری تاجیکستان در مورد تقویت زبان فارسی استقبال کرد

جبهه مقاومت ملی افغانستان در اعلامیهای، از دستور اخیر امام علی رحمان رییس جمهوری تاجیکستان در مورد تقویت آموزش زبان فارسی در این کشور استقلال کرده و آن را یک گام مهم و ارزشمند توصیف کرده است.
در این اعلامیه، که از نشانی شورای انسجام ولایتی جبهه مقاومت ملی نشر شده، تصمیم دولت تاجیکستان در تقویت آموزش زبان فارسی یک گام مهم، به موقع و خردمندانه در راستای پاسداری از ارزشهای تاریخی و فرهنگی خوانده شده و تاکید شده که این تصمیم مردم تاجیکستان را به گذشته درخشان تاریخی و فرهنگی شان وصل میکند.
اخیراً امام علی رحمان، رییس جمهوری تاجیکستان به مسوولان نهادهای آموزشی این کشور دستور داد که آموزش زبان فارسی را در مکاتب تقویت کنند. زبان فارسی در تاجیکستان به عنوان زبان نیاکانی شناخته میشود. در حال حاضر در تاجیکستان رسمالخط سرلیک روسی در مکاتب تدریس میشود و مردم تاجیکستان با آنکه فارسی صحبت میکنند اما به الفبای روسی خط مینویسند. دولت تاجیکستان به رهبری امام علی رحمان، توجه ویژهای به زبان و فرهنگ فارسی مبذول داشته است.
دستور اخیر رییس جمهوری تاجیکستان با استقبال گسترده در میان تاجیکان و فارسی زبان افغانستان مواجه شده است و بسیاریها آن را یک اقدام ارزشمند در اتصال فرهنگی و زبانی افغانستان و تاجیکستان خواندهاند.
اعلامیه جبهه مقاومت ملی در این زمینه، همسویی با نهادهای فرهنگی تاجیکان و فارسیزبانان افغانستان دانسته میشود.
تاجیکستان یکی از حامیان جبهه مقاومت ملی به رهبری احمد مسعود است. این کشور همواره از سیاست قومی طالبان و حذف تاجیکان از ساختار قدرت انتقاد کرده است.
برنامه جهانی غذا: جنگ طالبان و پاکستان و جنگ امریکا و ایران، ۱۵ هزار کیلومتر مسیر کمک را دور کرد

برنامه جهانی غذا اعلام کرده که به دلیل بسته شدن مرز افغانستان در نتیجه جنگ طالبان و پاکستان و انسداد تنگه هرمز در جنگ امریکا با ایران، مسیر کمکرسانی جهانی به نیازمندان افغانستان ۱۵ هزار کیلومتر طولانی شده است.
این نهاد گفته که یک محموله ۴۰۰ تُنی بیسکویت غنیشده پس از سفری غیرمعمول و ۱۵ هزار کیلومتری، از مسیر نُه کشور به افغانستان رسیده است.
برنامه جهانی غذا امروز، شنبه، ۱۶ جوزا/خرداد، اعلام کرد که بستهشدن مرزهای افغانستان و پاکستان و مسدودشدن تنگه هرمز، روند انتقال کمکهای بشردوستانه به افغانستان را بهشدت مختل کرده و مسیرهای معمول را عملاً از کار انداخته است.
کورین فلیشر، رییس زنجیره تأمین برنامه جهانی غذا، در پیامی گفته است که محموله ۴۰۰ تُنی بیسکویتهای غنیشده ابتدا از اندونزی از طریق دریا به پاکستان رسیده بود و قرار بود از مسیر زمینی وارد افغانستان شود، اما با بستهشدن مرزهای دو کشور، این مسیر کاملاً مسدود شد.
بهگفته او، این محموله سپس به بندر جبلعلی در امارات منتقل شد تا از راه دریا به ایران برسد، اما انسداد تنگه هرمز این مسیر را نیز غیرقابل استفاده کرد چبرنامه جهانی غذا ناچار شد مسیر زمینی دیگری را جایگزین کند؛ مسیری طولانی که از عربستان سعودی، اردن، سوریه، ترکیه، گرجستان، آذربایجان و ترکمنستان عبور میکرد و در نهایت از طریق بندر تورغندی وارد افغانستان شد.
این محموله قرار است میان ۱۷۲ هزار دانشآموز در مدارس افغانستان توزیع شود.
برنامه جهانی غذا تأکید کرده است که مسیرهای انتقال کمک به افغانستان «طولانی، پرهزینه و دشوار» شده و گرسنگی منتظر باز شدن مسیرها نمیماند.
این نهاد هشدار داده است که در صورت ادامه انسداد مرزهای افغانستان و پاکستان و تشدید بحران خاورمیانه، ۲.۳ میلیون نفر دیگر در افغانستان با ناامنی غذایی روبهرو خواهند شد؛ در حالی که ۱۳.۸ میلیون نفر هماکنون با کمبود شدید غذا دستوپنجه نرم میکنند.
بهگفته این سازمان، کشورهایی که با درگیری، شوکهای اقلیمی و بحران اقتصادی روبهرو هستند یا وابستگی بالایی به واردات دارند، بیشترین آسیب را از بحران خاورمیانه میبینند؛ زیرا هزینههای سوخت، کود و غذا همچنان رو به افزایش است.
براساس گزارش نهادهای بینالمللی، بیست میلیون از جمعیت ۴۰ میلیونی افغانستان به کمکهای فوری بشردوستانه نیاز دارند.
همسویی خلیلزاد با طالبان در انتقاد از مارشال منیر

زلمی خلیلزاد، نماینده ویژه پیشین امریکا در امور صلح افغانستان، که از او به عنوان یکی از حامیان طالبان در امریکا یاد میشود، با اشاره به ناامنیهای اخیر در پاکستان، از مارشال عاصم منیر، رییس ستاد ارتش پاکستان و فرمانده کل نیروهای مسلح این کشور، انتقاد کرده است.
خلیلزاد گفته که عاصم منیر تلاش دارد تصویری مقتدر از پاکستان در بیرون از پاکستان ارایه کند اما در داخل این کشور با موج بیسابقهای از ناامنی و حملات خشونتآمیز روبهرو است. وضعیتی که به گفته او میتواند پیامدهای مستقیم برای ثبات منطقه داشته باشد.
موضعگیری اخیر خلیلزاد در مورد وضعیت امنیتی پاکستان، شباهت تام با موضعگیری طالبان در این خصوص دارد. طالبان نیز میگویند که ناامنیهای پاکستان ناشی از ضعف مدیریتی نهادهای امنیتی این کشور است. اسلامآباد اما طالبان افغانستان را متهم به حمایت از گروههای تروریستی میکند و میگوید که این حمایت باعث افزایش ناامنی در پاکستان شده است.
زلمی خلیلزاد، دیپلمات پشتونتبار افغانستانی-امریکایی، وضعیت امنیتی پاکستان را «نگرانکننده» توصیف کرده است.
او با انتشار گزارشی از مجله اکونومیست و نمودارهای آماری مربوط به تحولات امنیتی پاکستان، تأکید کرده است که افزایش حملات تروریستی و رویدادهای خشونتآمیز در این کشور به سطحی رسیده که دیگر نمیتوان آن را یک بحران محدود داخلی دانست و تبعات آن بهطور طبیعی به کشورهای همسایه نیز سرایت خواهد کرد.
در گزارشی که خلیزاد به آن استناد کرده، آمده که مارشال عاصم منیر، در حالی تلاش دارد چهرهای مقتدر از پاکستان در عرصه خارجی ارائه کند که پاکستان با شدیدترین موج ناامنی در یک دهه اخیر مواجه است.
در این گزارش، گسترش فعالیت گروههای مسلح، ناتوانی ساختار امنیتی پاکستان و ضعف راهبردهای امنیتی اسلامآباد توصیف شده است.
نمودار منتشرشده از سوی اکونومیست نشان میدهد که تعداد حملات تروریستی، شمار کشتهشدگان و زخمیان در سال جاری میلادی نسبت به سالهای گذشته جهشی بیسابقه داشته است.
خلیلزاد از زمان امضای توافقنامه دوحه میان طالبان و امریکا، به حامی معروف طالبان در امریکا مبدل شده است. او و همسرش بارها از طالبان حمایت کردهاند و مقالات متعددی در رسانههای غربی در توجیه رفتارهای طالبان نوشتهاند.
حمایت خلیزاد از طالبان دارای انگیزههای قومی دانسته میشود. او مثل طالبان پشتونتبار است و از نفوذ و روابط خود در امریکا به نفع این گروه استفاده میکند. طالبان پاکستان نیز پشتونتبار هستند و طالبان افغانستان بدلیل تعلقات تباری از آنان حمایت میکنند. حمایتی که به یکی از گرههای کور روابط طالبان و پاکستان مبدل شده و تلاشهای کشورهای مختلف برای پیدا کردن راه حل را به ناکامی مواجه ساخته است.
قطع دست داراب و روزگار فرهنگیان غربتنشین

اسحاق ثاقبی داراب، شاعر، نویسنده و فعال رسانهای افغانستان مقیم ایران، چند روز پیش(روز دوشنبه ۱۱ جوزا/خرداد)در شهر مشهد ایران، در یک عمل جراحی سنگین، با قطع دست مواجه شد.
داراب، از ناحیه شانه به سرطان بدخیم استخوان مبتلا شده بود و دکتوران چاره کار را در این دیدهاند که دست باید از شانه قطع شود.
او در صحبت با خبرگزاری پورانا گفت که عمل بسیار سنگین و دشوار بوده اما عمل با موفقیت انجام شده و دست راستش از ناحیه شانه قطع گردیده و دست دیگری به آن پیوند شده است.
اسحاق ثاقبی داراب، تا کنون شش مجموعه شعری با عناوین: لاحول ولا، سایه و سنگ، گرداب عجب دایرهای میسازد، انکار، شبخون و روزهای ابد، به چاپ رسانیده و دو اثر دیگر با موضوع فرهنگ و سیاست با عناوین «جهان نوروز» و «از فرهنگ تا سیاست» منتشر کرده است. از فرهنگ تا سیاست، آخرین اثر منتشر شده از داراب است.
هرچند داراب در صحبت با خبرگزاری پورانا، حاضر نشد که پیرامون مشکلات اقتصادی و هزینههای عمل جراحی سخن بگوید و طرح این موضوع را «نامناسب» خواند، اما برخی از دوستان داراب به خبرگزاری پورانا گفتند که او در تامین هزینه عمل جراحی با مشکلات جدی مواجه بوده است.
یکی از دوستان داراب به خبرگزاری پورانا گفت که او از حدود دو سال به این سو از ناحیه تومور استخوان رنج میبرد و تلاش کرد تا به یکی از کشورهای هند و پاکستان برای مداوا سفر کند، اما به دلیل محدودیتهایی که فرا راه صدور ویزا وجود داشته، نتوانست از ایران خارج شود و در نهایت به انجام عمل جراحی در یکی از بیمارستانهای ایران تن داد.
به گفته یکی از دوستان داراب، اگر او میتوانست به موقع از ایران خارج شده و به یکی از کشورهای دارای امکانات تداوی بهتر برود، احتمال قطع دستش کم بود. به گفته او، داراب وقت زیادی را صرف تلاش برای بیرون شدن از ایران کرد و به همین دلیل مشکل او جدیتر شد و قطع دست به عنوان یگانه گزینه تداوی مطرح شد.
داراب در حوزه رسانهای نیز فعال است و با شماری از رسانهها در بخش تهیه برنامههای تصویری و در بخش خبر و گزارش همکاری داشته است.
او از مخالفان طالبان است و در فعالیتهای رسانهای، به ویژه در شبکههای اجتماعی دیدگاههای ضد طالبانی را مطرح میکند.
آگاهان امور فرهنگی و ادبی میگویند که اسحاق ثاقبی داراب، یکی از استعدادهای درخشان حوزه ادبیات و فرهنگ است و تعهد او برای کارهای فرهنگی کمنظیر است.
مشکلاتی که داراب با آن دستوپنجه نرم کرده، بخشی از چالشهای زندگی فرهنگیان و فعالان رسانهای افغانستان در کشورهای ایران و پاکستان است.
فرهنگیان افغانستانی مقیم ایران و پاکستان میگویند که از یک طرف با مشکلات اقتصادی جدی در این دو کشور مواجه هستند و به سختی قادر به تأمین مایحتاج حداقلی زندگی خود میباشند، از جانب دیگر با خطر اخراج و بازداشت مواجه هستند و نمیتوانند به صورت عادی زندگی کنند و به فعالیت فرهنگی و رسانهای بپردازند. آنان همچنان محرومیت فرزندان خود از درس و تعلیم را نیز بزرگترین چالش فرا راه زندگی میدانند و میگویند که دلیل بیرون شدن شان از کشور این بود که فرزندان شان بتوانند به درس و تعلیم ادامه دهند اما اکنون در ایران و پاکستان نیز درس خواندن فرزندان شان به موجب سیاستهای مهاجرتی این کشورها ناممکن شده است.
نکته دیگری که فرهنگیان و روزنامهنگاران افغانستانی مقیم ایران و پاکستان به آن انگشت میگذارند، عدم توجه نهادهای حامی رسانهها به سرنوشت آنان است. آنان میگویند که چندین نهاد رسانهای ادعای حمایت از خبرنگاران و رسانهها را دارند اما این حمایتها به صدور اعلامیههای مطبوعاتی در محکومیت اخراج خبرنگاران خلاصه شده و یک روند مسوولانه و دلسوزانه برای دفاع و حمایت از فرهنگیان و روزنامهنگاران وجود ندارد.
این در حالی است که فرهنگیان و روزنامهنگاران افغانستان به دلیل سیاستهای سرکوبگرانه طالبان، امکان برگشت به کشور را ندارند و در صورت برگشت، تحت بازداشت و شکنجه قرار میگیرند.
بی تفاوتی طالبان به سرقت آثار ارزشمند تاریخی از زیادت چشتی در هرات

فعالان فرهنگی و رسانهای هرات گزارش دادهاند که چند اثر ارزشمند تاریخی از زیادت «سلطان صاحب مودود چشتی» در شهرستان/ولسوالی چشت این ولایت، دزدی شده اما مقامهای محلی طالبان نسبت به این رویداد مهم فرهنگی بیتفاوتی اختیار کرده و هیچ اقدامی برای پیدا کردن آثار دزدیده شده و پیگیرد دزدان انجام ندادهاند.
وحید پیمان یکی از فرهنگیان و فعالان رسانهای هرات، نامهای را در شبکه اجتماعی فیسبوک نشر کرده که یکی از بازدید کنندگان زیارت سلطان مودود چشتی به او فرستاده است.
در این نامه آمده است: «هفته گذشته به ولسوالی چشت شریف رفته بودیم. وقتی داخل زیارت رفتیم، دیدیم که پیش از این بالای تاق سمت شمال زیارت سلطان صاحب مودود چشتی چندین اثر ارزشمند سنگی گذاشته شده بود، اما این بار از آن سنگها خبری نبود. از متولی زیارت پرسیدم. او گفت شبهنگام، دزدان از خدا بیخبر از پنجره سمت شمال زیارت وارد محوطه زیارت شده و دو سنگ بسیار ارزشمند و قیمتی را دزدیدهاند.»
در این نامه آمده است: «یکی از این سنگهای دزدیدهشده را «سنگ ماهی» مینامیدند. آنان باور دارند که در زمانهای دور، وقتی خشکسالی میشد و دریا کمآب میگردید، سنگ ماهی را با تناب بسته میکردند و به دریا میانداختند و دریا پر از آب میشد.
سنگ دوم پیش از این نیز در زمان جمهوریت دزدیده شده بود، اما خوشبختانه در سرحد پاکستان پیدا و دوباره به زیارت سلطان صاحب منتقل شده بود.»
نگارنده نامه افزوده که «در مورد این سرقت، ولسوال طالبان از هیچکس بازخواست نکرده و سکوت مطلق اختیار کرده است.»
خواجه مودود چشتی، یکی از عارفان معروف قرن چهارم خورشیدی است که در شهرستان چشت ولایت هرات بدنیا آمد. او یکی از پیشوایان طریقه چشتیه(یکی از چهار طریقیت رایج در حوزه عرفان اسلامی) بود.
ازبیک خواندن فرماندهان تاجیکتبار طالبان از سوی افغانستان انترنشنال؛ عمد یا سهو؟!

اخیراً تلویزیون افغانستان انترنشنال ویدیویی را منتشر کرد که در آن دو مقام طالبان در یک مغاره در شمال افغانستان دیده میشوند. زمان ضبط این ویدیو مشخص نیست. احتمالاً در سالهایی ضبط شده که طالبان علیه نظام جمهوریت میجنگیدند.
دلیل نشر این ویدیو از سوی تلویزیون افغانستان انترنشنال نیز مشخص نیست. از نظر ارزشهای خبری، این ویدیو حاوی کدام ارزش خبری نیست. در متنی که افغانستان انترنشنال به عنوان شرح این ویدیو نوشته، وضعیت کنونی دو مقام طالبان با وضعیت قبلی آنان در زمان جنگ مقایسه شده و احتمالاً همین مقایسه به عنوان ارزش خبری در نظر گرفته شده است.
تلویزیون افغانستان انترنشنال، با مقایسه وضعیت فرماندهان طالبان از زمان جنگ تا کنون، ظاهراً این هدف را دنبال میکند که نشان دهد، این فرماندهان زمانی در وضعیت بسیار بد قرار داشتند و اکنون صاحب جاه و جلال شده و در عیش و عشرت زندگی میکنند. اما پیام ضمنی دیگری نیز از این ویدیو صادر میشود که به نفع طالبان است. به این معنا که روند رسیدن طالبان به قدرت را یک روند طبیعی، بومی و پر از دشواری نشان میدهد. چنین استنباط میشود که مقامهای امروزی طالبان با تقبل دشواریهای فراوان، مسیر مبارزه را طی کرده و به قدرت رسیدهاند. چنین استنباطی «کسب مشروعیت» برای طالبان را به عنوان یک هدف در محتوای پیام نهفته دارد.
اما نکته جالب توجه در ویدیو این است که این دو مقام طالبان ازبیکتبار معرفی شدهاند. در واقع هدف ما از پرداختن به این ویدیو، اشاره به مسایل هویتی و قومی دارد.
در این ویدیو عطاالله عمری وزیر زراعت کنونی در رژیم طالبان و محمد ظریف مظفر فرمانده قول اردوی البدر این گروه دیده میشوند که تلویزیون افغانستان انترنشنال، آنان را «ازبیکتبار» معرفی میکند.
بر اساس اطلاعاتی که منابع محلی از ولایت سرپل در اختیار خبرگزاری پورانا گذاشتند، مولوی محمد ظریف مظفر، فرمانده کنونی قول اردوی البدر طالبان، از نظر قومی تاجیکتبار و از ولایت سرپل است. اما افغانستان انترنشنال او را ازبیکتبار معرفی میکند.
سوال این است که آیا ازبیک معرفی شدن این فرمانده طالبان یک عمل عمدی است یا ناشی از سهلانگاری و اشتباه تهیه کنندگان خبر است.
در این روزها مباحث قومی در افغانستان بیش از هر زمان دیگری جدی شده است. انتقاد برخی از فرماندهان ارشد تاجیکتبار طالبان در شمال، طرح ادعایهای تجزیهطالبانه از سوی اعضای ارشد حزب جنبش ملی و تمرکز طالبان به مناطق شمال در محاسبات امنیتی، اهمیت مسایل هویتی و انتساب قومی فرماندهان طالبان را برجسته کرده است.
البته معرفی شدن یک فرمانده تاجیکتبار طالبان به عنوان فرماندهان ازبیکتبار در ویدیوی مورد اشاره، تنها مورد از این قبیل موارد نیست. در موارد دیگری نیز دیده شده که این رسانه برخوردهای پرسشبرانگیزی در باره مسایل قومی داشته است.
به گونه نمونه، در موارد زیادی دیده شده که یک چهره شناخته شده و موفق افغانستانی در یکی از کشورهای خارجی از سوی افغانستان انترنشنال معرفی شده و در این روند برخوردهای متفاوتی در باره هویت قومی افراد صورت گرفته است. مثلاً در مواردی دیده شده که یک چهره موفق به عنوان هزارهتبار و ازبیکتبار معرفی شده اما هنگامی که پای معرفی یک چهره تاجیکتبار در میان بوده، افغانستان انترنشنال آن را «افغان» خوانده است. این رویکرد این شایبه را ایجاد میکند که قصد و عمدی برای برجسته کردن هویت تباری اقوام هزاره و ازبیک وجود دارد و به موازات آن این گرایش وجود دارد که هویت قومی افراد تاجیکتبار یا کتمان شود، یا تحریف شود و یا هم افراد تاجیکتبار افغان خوانده شوند.
یک مورد اخیر، وزیر شدن یک زن تاجیکتبار در کشور دانمارک به نام سمیرا نوا است. تلویزیون افغانستان انترنشنال این خانم افغانستانی تاجیکتبار را افغان معرفی کرد. در حالی که چند روز پیش در مورد یک زن ورزشکار هزاره که در یکی از کشورهای اروپایی به موفقیتی دستیافته بود، او را هزارهتبار معرفی کرد.
در این شکی نیست که تاجیکها به هویت قومی خود کمتر اهمیت میدهند و اصرار زیادی به معرفی شدن با هویت قومی شان ندارند، اما تا جاییکه به«تبارشناسی» افغانستان انترنشنال مربوط میشود، یک رسانه به لحاظ اصول مسلکی حق ندارد که برخورد گزینشی با مسایل تباری داشته باشد.
این احتمال را میتوان مطرح کرد که برخی از حلقات سیاسی تبارگرا بر اساس نفوذ و روابطی که با رسانهها دارند، در این روند دخالت کننده و تاثیرگذار باشند. یعنی پیشنهادها و دیکتههای مشخصی از سوی احزاب و جریانهای خاصی به رسانهها ارایه شود که براساس آن اقدام به دستکاری هویت افراد صورت گیرد. این احتمالی است که در نسبت به تلویزیون افغانستان انترنشنال زیاد آن را نمیتوان بعید دانست.
تجارب گذشته نشان میدهد که برخی از رسانهها از برخی از جریانهای قومی بخاطر استفاده از ادبیات قومی خاصی پول دریافت کردهاند. مثلا گفته میشود که برخی از رسانهها از سوی حلقات قومی در حکومت اشرف غنی پول دریافت میکردند تا واژه افغان را در نسبت به شهروندان افغانستان به کار گیرند. این یک نوع مقابله رسانهای با جریانهای عدالتخواه بود که مخالف افغان خوانده شدن شهروندان غیرپشتون بودند.
یکی از دلایل پا نگرفتن رسانههای معتبر در افغانستان، همین نگاههای پروژهای و منفعتجویانه صاحبان رسانهها دانسته میشود. این رویکرد به شدت خطرناک و ضد ارزشی است. امید که رسانههای جدید در این دامها نیافتند و مردم افغانستان را از داشتن رسانههای متعهد و صادق به ارزشها و عدالت محروم نکنند.
نویسنده: بهرام بهین