روزنامه انگلسی گاردین در یک گزارش تحقیقی که روز شنبه، ۲۶ عقرب، منتشر کرد، گفته که به دلیل وضع محدودیتها بر آموزش، تحصیل و کار زنان و دختران در افغانستان، میزان ازدواجهای اجباری افزایش چشمگیری یافته است.
گاردین که گزارش خود را با استناد به مصاحبه با ۱۰۰ زن و دختر افغانستانی منتشر کرده، نگاشته است:«آنچه در افغانستان زیر سلطه گروه طالبان رخ میدهد، فراتر از سرکوب است.»
بله، آنگونه که گاردین گزارش داده، آنچه در افغانستان به زنان میگذرد، فراتر از سرکوب است. توصیف وضعیت زنان افغانستان با اوصاف و ادبیات متعارف ممکن نیست. شاید در بسیاری از کشورهای جهان زنان با تبعیض و سرکوب و محرومیت روبرو باشند، اما زنان افغانستان از همه متفاوتند. در هیچ کشوری زنان از رفتن به مکتب محروم نشدهاند. شاید زنان و دختران زیادی در گوشههای جهان به دلیل فقر یا ذهنیت بسته اجتماعی یا عدم دسترسی به مکتب، از درس و تحصیل محروم شده باشند. اما در هیچ جای دنیا سابقه ندارد که زنان در پایخت یک کشور در نزدیکی ساختمانهای مفشن مکاتب دخترانه، از رفتن به مکتب توسط گروهی که مدعی حاکمیت است، منع شوند. این سرکوب نیست. این جنایت کاری است. این جنایت علیه بشریت و بلکه فراتر از آن است. این فراتر از هر اسم و عنوانی است که تا کنون بشر برای محرومیت و تبعیض علیه زنان وضع کرده است. جنبشهای اعتراضی زنانه مسوولیت دارند که ادبیات جدیدی را برای توصیف وضعیت موجود زنان افغانستان خلق کنند.
گزارش گاردین، گوشهای از درد و رنج زنان و دختران افغانستانی را بازتاب میدهد. در سه سال اخیر زنان و دختران افغانستان با انواع شکنجههای جسمی و روحی روبرو شدند که تاریخ در گذشته شاهد آن نبوده است. زنان افغانستان نه تنها که در ژریم طالبان از حقوق اولیه و مسلم خود که همانا آموزش است محروم شدند، بلکه با انواع شکنجه و تحقیر و اهانت نیز روبرو شدند که داستانش واضح و طولانی است.
شاید موارد زیاد این چنینی باشد اما یک مورد من شخصاً خودم دختری را میشناسم که دو سال قبل بعد از دستگیری و زندانی شدن توسط طالبان، زیر شکنجههای وحشتناک روحی و جسمی در زندان مخوف این گروه جان باخت. وقی پیکر او را به خانوادهاش تحویل دادند، تکه و پاره بود و خانوادهاش بدون سرو صدا پیکر تکه پاره دختر شان را به خاک سپردند و آب از آب تکان نخورد. این داستان، برای خیلیها در سراسر روی زمینه تخیلی و غیرواقعی به نظر میرسد اما در افغانستان واقعیت زندگی بخشی از مردم آن است.
برای ما دختران و زنان افغانستان داستان شکنجه و محرومیت و تحقیر تازگی ندارد. آنچه روزنامه گاردین نشر کرده برای ما زنان افغانستان قصه آشنا و تکراری است. حتا حالا ما داریم وارد مرحلهای میشویم که دیگر خبرها و گزارشهای بسیار تکاندهنده در مورد خشونت علیه زنان و محرومیت زنان و شکنجه زنان برای ما عادی شده و حساسیت و تکانهای ایجاد نمیکند.
این نکته قابل یادآوری است که پیش از برگشت طالبان به قدرت خیلی از رسانههای غربی همسو با سیاسیون فراری و تسلیمی غرب در افغانستان، سرود تغییر طالبان سر میدادند و در سراسر جهان دنبال یک زنی میگشتند که بگوید طالبان تغییر کرده است. آنچه در باره تغییر طالبان گفته میشود، ربط مستقیمی به سرنوشت زنان در زیر سایه حاکمیت این گروه بود. رسانههای غربی پیوسته گزارش میکردند که طالبان اصلاح شدهاند و زین پس حقوق زنان را رعایت و احترام خواهند کرد. شاهدیم که همه گزارشها نادرست و در راستای توجیه سیاست تسلیم دهی قدرت به طالبان بوده است.
با این حال، اگر رسانههای غربی اکنون متوجه شده باشند که یک زمانی همدست سیاسیون شدند و در جرم واگذاری سرنوشت میلیونها زن به دست طالبان شریک شدند، یک گام نیک است. خوب است که آنان پس از این با تهیه گزارشهای واقعی از وضعیت اسفبار زنان افغانستان، به دنیا اعلام کنند که ما اشتباه کردیم طالبان تغییر نکردهاند.
طالبان تغییر نمیکنند. آنچه را دنیا و به ویژه دنیای غرب که خود را مدافع حقوق بشر و حقوق زنان میداند، در باره تغییر طالبان مطرح میکند و انتظار آن را دارد، از نظر طالبان انحراف از اصول اولیه و انحراف از عقاید راستین است و یک امر منفی تقلی میشود.
نطفه طالبان با تندروی و تفکرات زنستیزانه گذاشته شده است. آنان از اصل خود بر نمیگردند و از هر فرصتی برای برگشت به اصول اولیه استفاده میکنند. دنیا مراقب باشد. رسانهها در این زمینه بسیار نقش دارند. به ویژه رسانههای غربی که موثریت زیادی در شکل دهی افکار عامه جهانی دارند.
امیدوارم که اینگونه گزارشها چشم و گوش نهادهای«توزیع کننده» جوایز بینالمللی را نیز باز کند تا مثلا جایزهها را به زنانی مثل نرگس نهان و امثال او توزیع نکنند. زنانی که نه تنها سهمی در رنج و مصیبت سه ساله زنان افغانستان و رنج مبارزه برای احقاق حقوق آنان نداشتهاند، بلکه به عنوان عاملان فروپاشی نظام سیاسیای عمل کردند که به هرحال زنان در آن حق و حقوقی داشتند.
نرگس نهان براساس روابط شخصی و پرسشبرانگیزی که با اطرافیان مفسد اشرف غنی داشت، به مقام وزارت در نظام غنی رسید. او مثل هزاران مرد و زن مفسد، در سوزاندن فرصتهای طلایی زنان افغانستان سهم و نقش داشتند و اگر ما یک جامعه عدالتبنیاد و با نهادهای هوشمند و پیگیر داشته باشیم، اینگونه افراد باید محکمه شوند، نه اینکه جایزه و مدال بگیرند.
به هرحال، امروزه خوشبختانه زنان افغانستان به سطح بلندی از خودآگاهی جمعی رسیدهاند و مبارزه در برابر ظلم و بیعدالتی گروه حاکم کماکان در حال انسجام و بالا آمدن است. بر همه زنان درس خوانده و آگاه سرزمین ما است که مراقب اوضاع باشند و حرکات حلقات داخلی و خارجی باشند.
اگر نهادی و رسانهای کاری در جهت تامین حقوق زنان و بلند کردن صدای مظلومیت آنان انجام میدهد حمایت و تشویق کنیم و اگر نهادی و جماعتی، در تداوم حقسوزی و خیانت، کاری انجام میدهد، آن را نکوهش کنیم و هشدار لازم را صادر کنیم. تا همه بدانند که زنان افغانستان میدانند چه جریان دارد و در کجای کار قرار دارند.
نویسنده: شگوفه علم