دیروز، اعضای سازمان همکاریهای اسلامی و اعضای اتحادیه عرب، نشست فوقالعادهای را در ریاض پایتخت عربستان سعودی با هدف بحث در مورد دستیابی به آتشبس در غزه و لبنان برگزار کردند.
این نشست با صدور قطعنامهای، که در آن بر برقراری آتشبس فوری، حمایت از تشکیل دولت مستقل فلسطینی و محکومیت حملات اسراییل بر غزه و لبنان تاکید شد، به پایان رسید.
اما طالبان در این نشست مهم منطقهای دعوت نشدند.
افغانستان عضو سازمان همکاریهای اسلامی است و ایجاب میکرد که در نشست ریاض اشتراک میداشت.
در حدود یک ماه اخیر، این سومین نشست مهم منطقهای است که طالبان در آن دعوت نمیشوند. اخیراً نشستهای سازمان همکاریهای شانگهای و به دنبال آن نشست بریکس برگزار شد و برغم درخواست طالبان برای مشارکت در آن، از دعوت این گروه دراین نشستها اجتناب شد.
اما دعوت نشدن طالبان در نشست کشورهای اسلامی با غیبت این گروه در نشستهای دیگر تفاوت دارد.
طالبان بیش از هر کشور اسلامی دیگر، دعوای اسلامیت بیشتر دارد و بلکه رهبر این گروه عنوان امیرالمومین را برای خود برگزیده که به معنای رهبر و امیر همه مسلمانان است.
با این وجود، دعوت نشدن طالبان در نشست کشورهای اسلامی، به این معناست که ادعای اسلامیت و رهبربت این گروه برای مسلمانان و کشورهای اسلامی، در بیرون از افغانستان محل اعتنا نیست. این یک ضربه حیثیتی بزرگ به طالبان و داعیه و روایت دینی شان است.
در عین حال، برخی از آگاهان به این باوراند که طالبان به دلیل مواضعی که قبلا در قبال اسراییل داشتهاند، اعتبار خود را نزد کشورهای اسلامی خدشهدار ساختهاند.
چندی پیش نعیم وردک سخنگوی دفتر طالبان در قطر، گفته بود که طالبان با اسراییل مشکلی ندارد، زیرا به گفته او اسراییل با طالبان مشکلی ندارد. این اظهارات را بسیاریها به معنای وجود روابط پنهانی بین طالبان واسراییل تعبیر کردند.
حتا اگر بحث روابط پنهانی بین طالبان و اسراییل را مورد توجه قرار ندهیم، این اظهارات سخنگوی دفتر سیاسی طالبان در قطر که طالبان با کشورهایی که با طالبان مشکل نداشته باشند، مشکل ندارد، به معنای سلب صلاحیت امارت و امیرالمومنین بودن رهبر طالبان است. چون وقتی شما ادعا دارید که امیر مومنان هستید، باید امیر فلسطینیان هم باشید که تحت حملات یک کشور غیرمسلمان قرار دارند. باید با آنان همدردی داشته باشید و دشمن آنان را دشمن خود بپندارید. اگر چنین نکنید، ادعای امارت دینی شما منتفی است و سخن گفتن از تعلق شما به امت واحد اسلامی هم معنایی ندارد. چنین اظهار نظر در واقع، یک اظهار نظر ملیگرایانه است نه امتگرایانه، دینگرایانه و اسلامگرایانه.
این در واقع همان تناقض آشکاری است که بیان شعار و عمل طالبان وجود دارد. این گروه از یک طرف خود را مدافع کل اسلام و مسلمانان میداند و از جانب دیگر، میگوید که سرنوشت فلان کشور و ملت مسلمان و دوستی و دشمنی آن با یک کشور غیراسلامی به ما ربطی ندارد. از همینجاست که برخی از تحلیلگران طالبان را تهی از وجهات و وقاری میدانند که لازمه یک دولت ایدیولوژیک و انقلابی است. بر این اساس، طالبان به مشتی از طلبههای بیخبر از دنیا و سیاست و حریض به قدرت و ثروت تنزیل میکنند که اصولاً نباید دعاوی کلانی را مطرح کنند. به بیان دیگر، طالبان تا اینکه یک جریان اسلامی آرمانگرا و مدافع ارزشهای دینی باشد، یک گروه قبیلهگرا، کوتاهنظر و تشنه قدرت و مکنت در سرزمینی به اسم افغانستان است که باید در همین حد به آنان نگریسته شود.
نکته دیگر این است که سازمان کشورهای اسلامی چند بار از طالبان خواست که به سیاستهای زن ستیزانه خود که تحت عنوان انفاذ شریعت اسلامی مطرح میکنند، پایان دهند و موجب بدنامی دین نشوند، اما طالبان به این درخواستها اعتنایی نکرد و بر سیاست زنستیزانه خود ادامه داد که این امر باعث افتادن طالبان از چشم کشورهای اسلامی باشد.
این در واقع جنبه دیگری از رفتارهای متناقض طالبان است که بازتابی از تفکرات انشقاقی و انشعابی آنان از کل جریان و تفکر اسلامی از یک سو و از مجموعه کشورهای اسلامی از جانب دیگر است. به بیان دیگر، طالبان حاضر نیست به عنوان یک عضوی از اعضای کشورهای اسلامی خود را ملزم به تبعیت از تصامیم و فیصلههای جمعی کشورهای اسلامی نماید. این گروه نمیداند که منحیث یک دولت الزاماتی در قبال مجموعه دولتهایی دارد که در منطقه براساس ارزش ها و منافع مادی و معنوی شکل گرفتهاند.
اما هرچه باشد و به هر دلیلی طالبان از نشستهای منطقهای محروم شوند، این محرومیت به معنای انزوای بیشتر بینالمللی افغانستان است. این انزوا پیامدهای منفی زیانباری بر کشور دارد و جبران آن بسیار دشوار است.
البته که پیشنهاد این نیست که کشورهای منطقه و سازمانهای منطقهای به هر شکل ممکن طالبان را در نشستهای خود دعوت کنند. پیشنهاد این است که کشورهای منطقه از سیاست انفعالی در قبال طالبان دست بردارند. به تجربه ثبات شده که طالبان از هیچ کشور و سازمانی حرف شنو نیستند. این گروه از همه مسوولیتهای منطقهای و جهانی شانه خالی کرده است. در داخل کشور نیز پای این گروه روی حلقوم مردم گرسنه گذاشته شده و نفرت و انجار مردم از این گروه به حد اعلی رسیده است. در مواجهه با چنین گروهی که حاکمیت ملی یک کشور و ملت را به گروگان گرفته، اتخاذ سیاست فعالانه این است که از همه طرف فشار وارد شود تا این گروه سکان قدرت را ترک کند. غیر از این، هرچه بوده و باشد، به معنای انفعال است و فرصت دادن به یک گروه تروریستی تا مردم را تحقیر و شکنجه کند و به ریش جهانیان نیز بخندد.
نویسنده: بهرام بهین