زلمی خلیلزاد نماینده ویژه پیشین امریکا برای افغانستان، از سراجالدین حقانی، وزیر امور داخله حکومت خود خوانده طالبان، ملابرادر معاون اقتصادی رییس الوزاری طالبان و ملا محمد یعقوب وزیر دفاع حکومت خود خوانده این گروه به عنوان«رهبران میانهرو» طالبان یاد کرده و به مقامهای امریکایی توصیه کرده که با اینها مبتنی بر آیندهنگری رفتار نموده و در برخورد با آنان زیر «تاثیر گذشته و میل به انتقامگیری» نباشند.
خلیلزاد این اظهارات را در واکنش به یک گزارش روزنامه نیویارک تایمز درباره وزیر داخله طالبان بیان داشته است.
روزنامهی نیویارک تایمز در گزارشی که براساس مصاحبه با سراجالدین حقانی تهیه نموده، ضمن اینکه حقانی را تنها صدای ناراضی و مخالف در درون گروه طالبان خوانده، وی را یک «سیاستمدار قدرتطلب و یک جهادی قسمخورده با دستانی آغشته به خون» توصیف کرده است.
نیویارک تایمز به نقل از شماری از طالبان نوشته که حقانی از فرمانهای هبتالله آخندزاده ناراضی و طرفدار تحصیل دختران است. همچنین افزوده است که او با برخی از کشورهای اروپایی، حوزهی خلیج فارس، چین و روسیه روابط دیپلماتیک دارد و سعی میکند از خود چهرهی منعطف نشان دهد تا از رقبای داخلیاش پیشی گیرد.
در این نوشته از حقانی به عنوان مردی یاد شده که قبل از بازگشت گروه طالبان به قدرت، با لقبهای «شبح ترسناک» و «فرشته مرگ» وصف میشد و ایالات متحده ۱۰ میلیون دالر برای نشان دادن محل اختفای او جایزه تعیین کرده بود. به گفته روزنامه، حقانی یک پادشاه جهادی مخفی بود و روابط بسیار عمیق با القاعده و دیگر گروههای تروریستی داشت. در ادامه روزنامه مینویسد که اینک حقانی «صدای اعتدال نسبی در دولتی غرق در افراطگرایی مذهبی است.»
حقانی در این مصاحبه تاکید کرده که دیگر دنبال جنگ و خونریزی نیست و طالبان با برگشت به قدرت در پی تعامل با جهان است. اما روزنامه به نقل از دیپلماتهای غربی مینویسد که آنان نسبت به این موقف حقانی شگفتزده شده اند. دیپلماتهای غربی به نیویارک تایمز گفتهاند که«حقانی یک معما است. او همزمان یک سیاستمدار قدرتطلب و یک جهادی قسمخورده با دستانی آغشته به خون است که حتی تاریخ و محل دقیق تولدش نیز مشخص نیست.»
حقانی در مصاحبه با نیویارک تایمز، حضور گروههای تروریستی در افغانستان را رد کرده است. هانس یاکوب شیندلر، هماهنگکننده سابق گروه نظارتی سازمان ملل بر داعش، القاعده و طالبان، اما وارد شدن به پروسهی تعامل و همکاری با حقانی را «یک ایدهی خطرناک» خوانده است. وی افزوده که «شما روزی که با آنها معامله میکنید، نمیدانید حقانیها کنار چه کسی خواهند ایستاد؛ کنار شما، کنار خودشان یا کنار تروریستهای بینالمللی؟»
خلیلزاد، گفته که حقانی دارای سابقه حملات تروریستی، آدمربایی و داشتن رابطه با القاعده است اما در عین حال به گفته او از چهرههای پر نفوذ کابینه طالبان است که «بیشتر به موضعگیری معتدلتر و رابطه با غرب مایل اند.»
خلیلزاد در واکنش به مقاله نیوریورک تایمز گفت که این روزنامه حقانی را «مرد تغییر یافته» توصیف کرده است که میتواند طالبان را در مسیر جدیدی رهبری کند.
خلیلزاد از ملا محمد یعقوب و ملا عبدالغنی برادر نیز به عنوان کسانی یاد کرده که به گفته او با محدودیت آموزش دختران و زنان مخالفاند.» وی پرسیده که «آیا رویکرد امریکا در قبال این رهبران باید مبتنی بر گذشته و تمایل به انتقام از آنها باشد یا منافع و اهداف ما در آینده؟» سپس، خلیلزاد تصریح میکند که او طرفدار رویکرد دوم است. او گفته که خیلی زود است به یک جمعبندی خوشبینانه از عملکرد این مقامهای طالبان دست یافت.
چند نکته در باره گزارش روزنامه نیویارک تایمز و اظهارات خلیلزاد قابل یادآوری است.
نکته اول، ایده طالبان میانهرو یا معتدل در برابر طالبان تندرو و انعطافناپذیر، یک ایده جدید نیست. حامیان و لابیان و برادرخواندههای طالبان که خلیلزاد یکی از آنان است و تا کرزی و غنی و …امتداد داشته و دارد، حتا در همان زمان جمهوریت که طالبان همه روزه مصروف انتحارو انفجار و کشتار مردم و نیروهای امنیتی بودند، حرفی در باره طالبان نمیزدند که بتوان آن را نشان خصومت این حلقات و افراد با طالبان دانست. همیشه اینها در باره طالبان دوپهلو صحبت میکردند. کرزی علنی طالبان را برادر میخواند و خلیلزاد نیز خایده خایده و به زبان دیپلماتیک همیشه طوری در باره طالبان حرف میزد که نتوان از آن سندی برای آشتیناپذیری خلیلزاد و طالبان بدست آورد.
نکته دوم، از سال ۲۰۱۱ و سپس سال ۲۰۱۸ که مذاکرات صلح با طالبان آغاز و به اوج رسید، روند سفیدنمایی طالبان از جانب امریکاییها با کارگردانی خلیلزاد آغاز شد. چون طالبان یک گروه خشن و تروریست بود/است، خلیلزاد و کسانی که میخواستند طالبان را سفیدنمایی کنند، نکته خوبی در باره طالبان پیدا نمیکردند تا به رسانهها بگویند. از همان زمان، حامیان طالبان یک نکته را دستآویز خود ساختند که طالبان را میتوان به دو دسته طالبان متعدل و تندرو تقسیم کرد. براساس چنین تقسیم بندی آنان برخی از چهرههای طالبان را خوب معرفی میکردند. حرفهای جدید خلیلزاد در باره سه چهره طالبان، تکرار همان روایت قبلی است و تازگی ندارد.
نکته سوم، خلیلزاد و حامیان و لابیان طالبان هیچ سند و مدرکی در دست ندارند تا تقسیم بندی طالبان به معتدل و تندرو را براساس آن مستند بسازند. در نتیجه آنچه آنان در باره طالبان معتدل میگویند، ذهنی است و واقعیت عینی ندارد. مثلا خلیلزاد میگوید که حقانی و برادر و مجاهد مخالف اوامر ملا هبت الله و مخالف بسته ماندن مکاتب دخترانه هستند، اما هیچ سندی از این مخالفت ارایه نمیکند. اینجا در واقع تا اینکه بتوان تفاوت و اختلافی در طالبان دید، میتوان عزم و اراده و نیت خلیلزاد را مشاهده کرد که در یک رویکرد گزینشی برخی از مقامهای طالبان را که با امریکا رابطه دارند، برجسته کرده و آنان را معتدل معرفی کند. در واقع خلیلزاد میگوید طالبانی که با ما رابطه دارند، خوب و معتدل هستند. ورنه چه کسی خونخوارتر و خشنتر از حقانی است؟ کسی که هزاران انسان بیگناه را حالا چه به خاطر رسیدن به قدرت یا به خاطر عقیدهای که حقانی به آن معتقد است، کشته است، چگونه معتدل و قابل تعامل معرفی میشود؟ پاسخ منفی است.
نکته چهارم، هدف خلیلزاد محافظت از طالبان و تلاش برای تداوم حاکمیت این گروه است. تقریباً یک فرضیه قطعیالثبوت وجود دارد که حاکمیت طالبان با این وضع و حالی که دارند، زوالپذیر است. اما دو فرضیه برای سقوط و زوال طالبان وجود دارد. یکی اینکه طالبان از سوی نیروهای بیرون از طالبان(نیروهای مخالف مسلح طالبان، شورش مردمی و یا یک نیروی خارجی قهار) سرنگون شوند. دوم اینکه، طالبان از درون و در نتیجه اختلافهای درونی متلاشی شوند. یعنی اختلافها به مرزهای برگشت ناپذیر و خطرناک برسد و یکی از جناح های قدرت دست به کودتا بزند و حاکمیت طالبانی از درون دچار دگردیسیای شود که زمینه تغییر اساسی و مشارکت سایر نیروهای سیاسی فراهم شود. خلیلزاد و کرزی و غنی و تقریبا همه حیامان طالبان خود را به هر حال طرفدار فرضیه دوم میدانند و آن را تقویت میکنند. به اعتقاد نگارنده، دلیل این امر این است که حامیان طالبان از سقوط طالبان توسط یک نیروی بیرون از طالبان نگران اند و آن را به معنای افول حاکمیت قومی/پشتونی میدانند. در نتیجه اینها همه را میگویند که انتظار بکشید تا طالبان از درون متحول شوند. خلیلزاد همین را میگوید. آنجا که میگوید«خیلی زود است که به یک جمع بندی واقع بینانه از عملکرد این مقامهای طالبان» رسید؛ در واقع خلیلزاد ما را دعوت به صبوری میکند و میگوید انتظار بکشید تا تحول از درون بیافتد و البته به فرض خلیلزاد این تحول به وسیله افرادی مثل حقانی و یعقوب و…میافتد.
نکته پنجم، دعوت خلیلزاد و امثال او به صبوری و انتظار، در واقع بر پایه فرضیهای استوار است که اثبات آن قطعی نیست. آیا اختلافها منجر به کودتا خواهد شد؟ کسی چیزی نمیداند. این پرسش میتواند پاسخ منفی داشته باشد. اما خلیلزاد و امثال او این فرضیه را قطعی جلوه میدهند. چون اثبات این فرضیه از طریق دیگری قابل راستیآزمایی نیست، در نتیجه چارهای جز انتظار برای چیزی که ممکن هیچ گاه اتفاق نیافتد، نخواهید داشت. یک انتظار بیپایان. این انتظار مردم، نیروهای مسلح مخالف طالبان و نیروهای خارجیای که قصد اقدام نظامی علیه طالبان را داشته باشند، به سوی بی عملی وانفعال رهنمون میشود و این به صورت واضح به نفع طالبان است. خلیلزاد وقتی در راستای تقویت فرضیه متحول شدن طالبان از درون کار میکند، به این نکته آگاه است که هیچ کی نمیتواند در صورت محقق نشدن چنین امری، یخن خلیلزاد را بگیرد. اگر چنین فرضیهای به اثبات نرسید، خلیلزاد استدلال خواهد کرد که ارزیابی ما در آن زمان چنان بود و فلان و بهمان عوامل مرموز و ناشناخته دخالت کرد تا فرضیه محقق نشود.
نکته ششم، خلیلزاد و امثال او به نظر میرسد که برای تحقق فرضیه خود شان کار میکنند. آنان تحول طالبان از درون را یگانه گزینه به صرفه میدانند که بدون تغییر اساسی در ساخت و بافت قومی قدرت، تحولی رقم زده شود که یک مقدار چهره طالبان را ترمیم کند و زمینه مشارکت نمادین برخی از چهرههای غیرپشتون فراهم شود. این در واقع همان ایده تحول و تداوم است که شعار انتخاباتی غنی بود. تحول یعنی اینکه چهرههای تندرو طالبان به حاشیه رانده شوند و چهره های مورد نظر خلیل زاد و مشاوران قومی طالبان در نقش های محوری قرار بگیرند. تداوم یعنی این که حاکمیت طالبانی/پشتونی ادامه یابد و نیروهای موثر غیرپشتون در ساختار راه پیدا نکنند.
نکته هفتم، فوق خوش باورانه و در واقع احمقانه خواهد بود اگر نیروهای مخالف مسلح طالبان یا نیروهای مردمی عدالت خواه به حرف و حدیثها و تحلیلهای خلیلزاد و امثال او باور کنند و اقدام و عمل برای سرنگونی طالبان از بیرون را معوق کنند. اگر بینظیربوتو نخست وزیر وقت پاکستان را مادر طالبان بدانیم که این گروه را ایجاد کرد، خلیلزاد بیتردید که پدر ثانی طالبان است. خلیلزاد بود که طالبان را احیا و به قدرت برگشتاند. خلیلزاد حتا سازوکارهای نظارتی امریکا را اغفال کرد تا طالبان/پشتونها کل قدرت را در افغانستان بدست بگیرند و ساختار دموکراتیک و مشارکتیای که در سال ۲۰۰۱ در نتیجه شرایط منبعث از شکست طالبان و پیروزی نیروهای غیرپشتون ضد طالبان در همکاری با جامعه بین المللی شکل گرفته بود، فروبپاشد. همین اکنون خلیلزاد وهمکاران او در امریکا مظنون و مشکوک هستند و زیر نظارت و بررسی نهادهای تحقیقی قرار دارند.
در واقع واکنش خلیلزاد به گزارش نیویارک تایمز، ادای همان نقش و دینی است که خلیلزاد به لحاظ تعلقات قومی و تباری خود را ملزم به ایفای آن میداند. گرچه گزارش نیویارک تایمز نیز در جای جایی به تقویت روایت خلیلزاد کمک میکند و از حقانی خونخوار چهره معتدل میتراشد اما در بخشهای دیگری از این گزارش، به نقل از کارشناسان و دیپلماتهای امریکایی، هشدار داده میشود که نباید امریکا به تعامل با اشخاصی مثل حقانی دل خوش کند و به اصطلاح امیدوار باشد که حقانی و مجاهد و…علیه رهبری طالبان کودتا کرده و طالبان را از درون متحول میسازند. این هشدارها برای خلیلزاد مایه نگرانی است. خلیلزاد در واقع با همین هشداردهنده ها طرف است. خلیلزاد در پاسخ به هشداردهندهها میگوید که شما اشتباه میکنید و منافع ملی امریکا را نادیده میگیرید و من بهتر از شما به اوضاع اشراف دارم. این در واقع لابیگری و حمایت بسیار صریح و سیستماتیک خلیل زاد از پسرخواندههایش(طالبان) است.
نکته هشتم، اگر در توصیفهایی که نیویارک تایمز و خلیلزاد از حقانی ارایه میکنند، دقت شود، به این نکته ظریف میتوان پی برد که آنان حقانی را خونخوار اما قدرت پرست معرفی میکنند. حرف آنان در باره حقانی این است که خونخواری حقانی، ریشه در قدرت طلبی دارد در اعتقادات مذهبی و دینی او. آنان میگویند که اگر حقانی چراغ سبزی از جانب امریکا دریافت کند که در قدرت خواهد ماند و نظام طالبان ماندنی نیست، حقانی تشویق به کودتا علیه رهبری این گروه میشود. البته باید گفت که در این توصیف خلیلزاد و امریکاییها زیاد به خطا نیستند. یعنی شکی نیست که حقانی تشنه قدرت است و خون ریزی او نیز برای قدرت بوده است نه برای اعتقادات دینی. اما سوال در مورد افراط و اغراق خلیلزاد در مورد امیدواری به تغییر درونی طالبان از مجرای حقانی و امثال است. این افراط و اغراق اهداف اغفالگرانه دارد. خلیلزاد میگوید، به ما ربطی ندارد که حقانی تشنه خون است، بلکه مهم برای ما این است که او تشنه قدرت است و ما میتوانیم بالای این خصلت ذاتی حقانی حساب کنیم و به این فکر باشیم که چگونه منافع امریکا را با دادن وعده ماندن در قدرت برای حقانی محقق کنیم. این، نظر در واقع فشرده تیوری خلیلزاد را توضیح میدهد. خونریزی مهمتر از منافع امریکا نیست. سوال این است که آیا این تیوری برای همه مقامهای امریکا مورد تایید است؟
نویسنده:بهرام بهین