خبرگزاری پورانا نوشتههای برتر پیرامون مسائل مهم سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و…را از صفحات اجتماعی گزینش و در بخش “نظرها” به نشر میرساند. مسوولیت نوشتهها بدوش نویسندگان است.
………………………………………………………………
مارشال عبدالرشید دوستم، رهبر حزب جنبش ملی، اخیراً در صحبتهایی که در مراسم یادبود از کشته شدن فرمانده عبدالرزاق اچکزی داشته، گفته که «ما و شما در آینده به افغانستان میرویم و کشور را آزاد میکنیم.»
منظور آقای دوستم از«ما»، رهبران سیاسی مخالف طالبان است. رهبرانی که به طور سنتی، به عنوان رهبران اتحاد شمال نیز یاد میشوند. هرچند در میان رهبران شمال که عمدتاً در حال حاضر مقیم ترکیه هستند، شماری از چهرههای سیاسی پشتون نیز حضور دارند اما به صورت کلی اتحاد شمال متشکل از رهبران سیاسی و قومی اقوام غیرپشتون است. رهبران سیاسیای که منتسب به اقوام غیرپشتون هستند و در گذشته ایتلافی را علیه طالبان تشکیل دادند و در همسویی با ایتلاف بینالمللی ضد تروریزم، در سرنگونی رژیم طالبان سهم فعال و موثر ایفا کردند.
مارشال دوستم در سه سال اخیر، پیوسته در همه سخنرانیهایش بر ضرورت اتحاد نیروهای شمال تاکید کرده و آن را رمز پیروزی در برابر طالبان خوانده است. در این گفته، هیچ تردیدی وجود ندارد. یعنی شعار وحدت طلبی مارشال دوستم که بسیاری از رهبران سیاسی دیگر مخالف طالبان نیز از آن سخن میگویند، یک اتحاد ضروری است که دیر یا زود باید شکل گیرد.
اما رهبران شمال برای رسیدن به اتحاد عملی نیاز به تعریف یک سازوکار/میکانیزم مشخص دارند. امری که به نظر میرسد تا کنون بوجود نیامده است. در واقع رهبران شمال همیشه از اتحاد سخن میگویند اما در عمل طوری رفتار میکنند که نقض کننده اتحاد است. این، اشاره به نبود یک میکانیزم عملی برای دست یابی به اتحاد و حفظ و ارتقای آن دارد.
بسیاری از ناظران میگویند که مارشال دوستم مرد عملگرا و شجاعی است که اگر زمینه و فرصت مبارزه با طالبان برایش فراهم شود، میتواند موثر واقع شود و سلطه و حاکمیت طالبان را دستکم در چند ولایت شمال به چالش جدی مواجه کند.
اما واقعیت این است که در شرایط کنونی، هیچ یک از رهبران و احزاب به تنهایی نمیتوانند موثریت آنچنانی در مبارزه با طالبان داشته باشند. از همینجا است که ضرورت اتحاد آنان مطرح میشود.
اتحاد اما باید براساس یک سلسله و معیارهای تعریف شده شکل گیرد. رهبران شمال باید روی یک قطعنامه یا اعلامیه راهبردی به توافق برسند که براساس آن از هرگونه عمل و گفتاری که میتواند موجب نقض اصول اتحاد شود، جلوگیری به عمل آید.
در مورد رهبران شمال میتوان گفت که آنان موقع جمع شدن و صحبت کردن در باره یک مناسبت خاص، همه صدای واحدی را بلند میکنند اما وقتی ترک مجلس کردند، هر کدام مسیر خاص خود را میرود و به این نکته توجه ندارند که هر عمل و عکسالعمل و گفتار و کردار شان میتواند در تضعیف یا تقویت اتحاد نقش داشته باشد. اتحاد را میچون یک نهال تصور کرد که باید در یک نقطه از زمان و مکان غرس گردد و سپس تدابیری برای حفظ و تقویت آن سنجیده شود که به ثمر برسد. و الا اتحاد در سطح گفتار و در فقدان تضمینهای تقویت کنند و محافظت کنند، هرچه قدر مبتنی بر تعهد و صداقت درونی افراد باشد، تضمینی برای پایداری آن وجود نخواهد داشت.
به عنوان نمونه، مارشال دوستم حدود یک ماه پیش در مراسمی که به مناسبت گرامیداشت از ۲۹ سنبله روز ترور برهان الدین ربانی رییس جمهوری فقید افغانستان برگزار شده بود، هرچند در ابتدا، سخنان خوبی در راستای اتحاد و همبستگی نیروهای سیاسی شمال مطرح کرد اما در دقایق پایانی همان سخنرانیاش، حرفهایی به زبان آورد که همه در تضاد با شعارهای وحدت طلبانه بود و موجب رنجش شماری از چهرههای سیاسی شامل در شورای عالی مقاومت برای نجات و بیرون از آن گردید.
آقای دوستم در آن سخنرانی به گونه مشخص به یک منطقه خاص جغرافیایی و یک جریان خاص نظامی-سیاسی با لحن زننده تاخت. او گفت که چندبار قدرت را گرفتیم و تحویل یک دره(پنجشیر) کردیم اما آنان نتوانستند که قدرت را نگهدارند. او گفت که یک دره زمینهای کابل را چور کرد و…آقای دوستم همچنان تلاش کرد در بخش پایانی سخنانش نقش استاد ربانی و احمدشاه مسعود در مبارزه با طالبان و مبارزه با نیروهای شوروی و حکومت کمونیستی را کمرنگ جلوه دهد و بر تعیین کننده بودن نقش خودش در تحولات سیاسی-نظامی چند دهه اخیر تاکید کند. آقای دوستم در همان سخنرانی چنان به تاخت تاز نسبت به یک منطقه و جریان سیاسی تاخت که محمد یونس قانونی معاون پیشین ریاست جمهوری در سخنانش مداخله کرد و تلاش نمود تا با تاکید بر ضرورت اتحاد و همبستگی، نقش تخریش کننده مارشال دوستم در اتحاد نیروهای شمال را کمرنگ بسازد.
اینکه چقدر مارشال دوستم در آنچه در آن سخنرانی بیان داشت، حق بجانب است، بحث جداست اما مسلم است که چنین اظهاراتی در مجلسی که سخن از اتحاد نیروهای ضد طالبان است، بجای ایجاد اتحاد، موجب بی اعتمادی و تضعیف اتحاد میگردد. یک ناظر بیرونی وقتی چنین سخنانی را از رهبران شمال میشنود، این استنباط برای او شکل میگیرد که رهبران سیاسی شمال، اتحاد را در شعار مطرح میکنند اما در عمل تعهد به آن ندارند یا در واقع نمیدانند که اتحاد مستلزم در نظرداشت چگونه رفتار و گفتاری است.
به نظر میرسد که در این زمینه، رهبران سیاسی شمال نیاز به نگارش یک متن رسمی دارند. متنی که سازکارهای اتحاد را ایجاد و تعریف کند و الزاماتی را هم در نظر بگیرد که هر یک از رهبران شامل در اتحاد در گفتار و رفتار آن را در نظر بگیرند.
نویسنده:رستم روشنگر
برگرفته شده: از برگه فیسبوک روشنگر