مارشال عبدالرشید دوستم، معاون پیشین ریاست جمهوری افغانستان و رهبر حزب جنبش ملی که به تاریخ ۲۵سنبله/شهریور، در مراسم یادبود از شهادت استاد ربانی، به صورت آنلاین اشتراک کرده و سخن میگفت، ضمن یادآوری خاطراتی از جنگهای گذشته میان گروههای مختلف جهادی و قومی، دیدگاههای خود را پیرامون جنگ با طالبان، مقاومت و آینده افغانستان بیان کرد.
مارشال دوستم سخنرانی خود را با خواندن نامهای شهدای حزب جنبش آغاز کرد و یک فهرست طولانی از اسامی افراد کشته شده حزب جنبش در جریان جنگها را ارایه کرد. آقای دوستم، گفت که در اکثر مراسم یادبود از شهدا، از شهدای حزب جنبش یاد نمیشود.
آنچه در زیر میآید، متن کامل سخنرانی شفاهی مارشال دوستم در مراسم یاد شده است که به از جریان سخنرانی او یادداشت برداری شده است.
متن سخنرانی مارشال دوستم:
خاطرات
استاد به مزار آمده بود. در مهمانخانه کودبرق جابجا شده بود. مرا خواست تا سه شب صحبت کردیم. یک گپ استاد یادم نمی رود که گفت تو دروازه پیروزی و فتح را باز کردی و تاریخ اسلامی این را فراموش نمیکند. مره بچه[فرزند] گفته پیشانی مرا ماچ[بوسه]کرد. من غیر از پدرم دست کسی را ماچ نکرده ام اما دست استاد را ماچ کردم و گفتم جای پدرم استی. استاد به قولش ایستاد شد و منم ایستاد هستم. به همگی اطمینان میدهم که تعهد ما تعهد است و قول ما قول است.
خاطره دیگر در شیرپور کابل بود. یک باریگارد من زنگ زد و گفت که در خانه استاد انفجار شده و دود بیرون میشود. کلکوف را گرفته و دویدم طرف خانه استاد… اولین بار من آنجا رسیدیم. دیدم بچهها گریه دارند. دیدم که استاد شهید شده و گریه کردم. این یکی از خاطرات تلخ من بود.
ازآمرصاحب[شهید احمدشاه مسعود] بسیار خاطره دارم. صحبت آخری با آمر صاحب شهید همی بود که از بلخاب به دره صوف رفته بودم. ساعت ۴ و نیم شب بود، تلفنی زنگ زدم و پرسانی کردیم. آمرصاحب گفت کجاستی، گفتم که نزدیک دره صوف استم و میخواهم بروم که ببنیم چه میشود. رفتیم دره صوف، قرارگاه استاد محقق و استاد عطا و همه را گشتیم… خبر شدم که خواجه بهاوالین انفجار شده و آمر صاحب همانجا بوده است. عاجل به استاد ربانی زنگ زدم. هرچه کردم نتوانستم بفهمم که آمر صاحب زنده است یا شهید شده. به فهیم[مارشال محمد قسیم فهیم] گفتم که آمر صاحب زخمی است؟ فهیم گفت که بلی زخمی است و به تاجیکستان فرستادیم. فهیم خان گفت که من بجای آمر صاحب کارها را پیش میبرم. گفتم وقت انفجار آمرصاحب داخل بود یا بیرون؟ گفتند که داخل بود آمر صاحب. یک بچه بنام جمشید ما را به آمرصاحب وصل میکرد. او بسیار با مورال گپ میزد و گفتم گوشی ره ببر به آمر صاحب، گفت که در اتاق عاجل است نمیتانه گپ بزنه. جمشید بسیار با روحیه بود و نتوانستم بفامم. مه قومندانان را جمع کردم، گفتم شک دارم که آمر صاحب زنده باشد و اگر شهید شده باشد، جبهه ایستاد نمیشه. سنجیدیم که چقدر مرمی دارم. گفتم میجنگیم تا یک مرمی مانده باشد. زنده تسلیم نمی شویم. به دست دشمن خایین نباید زنده ما بیافتد. به بچهها گفتم که اگر گیر ماندیم جایی، مرا به مرمی بزنید و تسلیم دشمن نشویم… اما به استاد عطا و استاد محقق چیزی نگفتم. یک تعرض را سازماندهی کردیم و سی چهل نفر دشمن را اسیر گرفتیم و پیشروی کردیم.
از مزاری شهید هم یک خاطره میگویم. در جنگ کابل، پیشروی طالبان و فشار جنگ زیاد شد و تصمیم گرفتیم که مقاومت نمیشه و عقب نشینی کنیم. هلیکوپتر را آماده کردیم که برویم به کمک استاد مزاری و استاد را از منطقه جنگی بیرون کنیم. پرسیدم که وضعیت چطور است. گفتند که زنان در نوک چادر به استاد مرمی میآرند و او میجنگد. اما فکر کردم که اگر استاد مزاری را در هلیکوپتر بیاریم، نشود که طیاره ما را راکت بخورد و بگویند که دوستم مزاری را کُشت. بسیار پیشیمان هستم که چرا همان وقت استاد مزاری را بیرون نکردیم…فیلم گرفتاری استاد مزاری را به من نشان دادند و من اولین کسی بودم که فیلم را میدیدم. دیدم که طالبان جاهل چسپیده اند در گوش و بینی و موی استاد مزاری و…محقق را گفتم که مزاری صاحب کجاست، گفت تپه اسکارد است. چیزی نگفتم.
سازش ترکتباران با طالبان
میگویند که ترکتبارهای افغانستان با طالبان سازش کرده و جورآمده. ما با ایقه[این قدر] قربانی و شهید به ما چه میماند که با این گروه جاهل و آدمکش و قاتل جور بیاییم؟! دوستم قولش قول است. آناش، آن است و نهاش نه. حالا حتا قومندانهای خود شان[طالبان] استعفا میدهند. ازبیک، بیشتر به جنگ سرش خلاص می شود. یک بار تصمیم گرفت یا این طرف میکنه یا او طرف میکنه. من با قومندانان خود گپ میزدم که«یا لاندی یا باندی». اولین بار کابل را ما فتح کردیم و داخل شدیم با مجید روزی. در جبلالسراج که جلسه گرفتیم،[اشاره به جلسه جبلالسراج در آستانه سقوط دولت نجیب الله]آمرصاحب یک تانک یا دو تانک داشت. آمر صاحب گفت که جنرال دوستم معاون نظامی باشد. ۱۷ بال چرخبال را آماده کردیم. آمر صاحب به من زنگ زد و در باره نیرو پرسید، گفتم که ۱۵ هزار نفر ریزرف ماندیم در مزار برای گرفتن کابل. با بچههای آمر صاحب یکجا وارد کابل شدیم و نفرهای حکمیتار را از وزارت داخله کشیدیم.
امتناع از کشتن داکتر نجیبالله
وقتی داخل کابل شدیم، گفتند با داکتر نجیب چه کار کنیم. ملک[جنرال ملک یکی از جنرالان ازبیکتار و از فرماندهان ارشد مارشال دوستم در آن زمان] به من شانگک میزنه که بُکُشید[داکتر نجیب الله را] مه گفتم نه یک رییس جمهور قانونی را میکشی باز جواب میتی؟ مه گفتم داکتر نجیب را میفرستیم مزار در یک جای امن اما داکتر نجیب پس رفت به دفتر ملل متحد.
عمل به جای حرف
ما بجای گپ زدن باید عمل کنیم. چرا مردم به ما باور نمیکنند؟ چرا مردم به پا نمیخیزند؟ ما هر وقت که بالای ما فشار آمد متحد شدیم و وقتی آزادی شد، علیه هم توطیه کردیم و جنگ کردیم. جنگ داخلی کردیم. سقوط کمونیستها به خاطر اختلاف شان بود. ما چرا نمیتوانیم که پیروز شویم؟ بخاطری که اختلافات کردیم. دشمن بین جنبش و آمر صاحب تفرقه انداخت. با هم جنگدیم. اعتبار خود را پیش مردم از دست دادیم. مردم میگویند که باز همان کارها را میکنیم.
گلایه از نادیده گرفته شدن
همین حالا بسیاری ها گرفتن نام دوستم را ننگ میدانند. سالها سالگرد آمرصاحب را تجلیل میکنند اما نام شهدای جنبش را نمی گیرند. باید قبول کنیم که در گذشته اشتباه کردیم. باید اطمیان دهیم که آدم های سابقه نیستیم. ما بعضی نشرات را می بینیم. احمد ولی ریس بنیاد شهید مصاحبه میکند اما واقعیت را نمیگوید. خود آمرصاحب مرا مسوول دفاع از افغانستان تعیین کرد. هرکدام ما در وقتش کارهایی کردیم. مصاحبه را دیدم، که هیچ از دوستان مسعود یاد نمیکند و فقط آمر صاحب را ذکر میکند و باز او را درپنجشیر خلاصه میکند. چرا از دوستان گذشته یاد نمیکنند؟ در گذشته متوجه نشدیم فاصله ها زیاد شد. گفتن که ازیبیک ها معامله کردند. حالا ازبیکها «کله خامهای» گذشته نیستند. حالا هم در سیاست و هم در نظامی پخته شده اند. برادرها وقتی خود را قهرمان میگیری، از دیگران هم یاد کن. یکه تازی را کنار نگذاریم، ملت دنبال ما نمیایند. از اشتباهات گذشته درس بگیریم.
ارایه طرح سیاسی جامع
جبهه مقاومت و شورای مقاومت و دیگران یک طرح سیاسی جامع بدهیم. صاحب ملت و کشور نیستیم. هنوزم جور نمیاییم. بشیینم سر یک موضوع توافق کنیم. بخاطر جوانان و زنها زمینه سازی کنیم. دگه مه وزرات و معاونیت نمیخواهم منحیث یک ریس سفید قوم در خانه می باشم. کاری که مه کرده میتوانم بسیاریها نمیتوانند. بشیینم و توافق کنیم. بخواهیم و نخواهیم شرایط تغییر میکند. باید بعضی کارها را تا حالا میکردیم. به همسایهها میگویم که بیجا با طالبان توافق امضا نکنند. صبا میروند اینها. عمر شان کودتا است. اگر ترامپ برنده شود، حتمن عکس العمل نشان میته. حالا یکجا بشنیم و سلاح و پیسه کار نیست. بشینیم و به یک توافق سیاسی برسیم. با طالب هم میگویم که بیا بشین. اما باورم نمیشه که بیایه. باز گپ امنیتی میشود. باز یک تعداد کشورها با ما میآیند.
حکومت موازی
گپ خود را پخته کنیم. حکومت موازی اعلام کنیم. یک کسی رییس شود که از نظر علمیت عالم دین باشد و جواب طالبان را داده بتواند. یک کار رستمانه بکنیم. ما بچههای کودکستان نیستیم. جمع شویم و همه چیزه بخود نخواهیم و از فکر کوتاه کمی کوتاه بیاییم. با جامع مدنی، زنان و جوان بشینیم. من شخصن دعوا ندارم. هر وقت یک وحدت و همبستگی بیایه و یکدیگره نادیده نگریم، پیروز هستیم. برادر ازبیک تان را نادیده نگیرید. در نظامی و سیاسی هم ثابت کردند. هرچه لغت گپ بزنی حالا ازبیکها میفهمند. تا که ازبیکها در کنارشما نباشد، هیچ کار نمیشه. کتاب خواندن یک چیز است و عمل چیز دیگر. برادرهای کوتاه فکر در جبهه هست. جبهه باید دل وسیع داشته باشد. دید وسیع داشته باشد. اتحاد را تقویت کنیم. حرف ما در زبان نباشد. حکومت موازی اعلام کنیم. همه امکانات داریم. بخاطر ملت هرچه را سودا کرده به ملت کار کنیم. منتظر امریکا و…نباشیم.
پارچههای طالبان به ما میپیوندند
حکومت موازی که اعلام کردیم، طالبان پارچه پارچه است و پارچههای طالب به طرف ما میآیند. ما رهبران، قهرمانان و جنرالان چه میکنیم؟ زنان را خانه نشین کردند. سه سال شد که در شورا کار میکنیم. بازهم به امید هستیم که شورای مقاومت میتواند کاری کند. خون ملت در میدان نمیماند. من صادقانه میگویم. به دل نگاه نمیکنم گپهای خود را. برای ما میگویند گپها را. ما همه هموطن هستیم. موفقیت ها همیشه در اتحاد ما بوده است. نام مرا بگیری یا نگیری، من دوستم هستم. من جایگاه خود را تثبیت کردهام. از نظر سیاسی و نظامی و اجتماعی خود را تثبیت کردهام. ما همیشه میگوییم که آمر صاحب، ما چه مجبوریت داریم؟ اونا که نام ماره نمیگرند، ما چرا بگیریم؟ ما هم راه و چاه خود را میفهمیم. چرا نام مرا نمیگیرد؟ دوستم نامش خار دارد؟ زبان را میخلد؟ با ریش بابا بازی نمیشه! ملت ترکتبار افغانستان بازی[فریب] نمیخورد. تشکیلات سیاسی دارد، شورای مرکزی دارد، دوستم گفته[مانند دوستم] یک رهبردارد. هیچ کس بازی داده نمیتانه. گفتهاند که شورای مقاومت را ضعیف میکنیم. حکومت موازی را ما اعلام کردیم. افغانستان از همه است. از یک دره نمیشه. چند دفعه تمام قدرت را به دست همی دوست ها(پنجشیری ها) دادیم اما چه شد؟ کجا رفتند؟ تمام جنگ را ما فتح کردیم. دوستای ایرانی و روسی اجازه نمیداد اما مه حرکت کردیم. شما برادرهای یک دره قدرت گرفتین، اما کارهای خوب نشد. زمین های کابل را پنجشیری ها گرفتند.
یاداشت:
خبرگزاری پورانا، اظهارات مارشال عبدالرشید دوستم را در جریان سخنرانی زنده او در برنامه یادبود از شهادت استاد برهانالدین ربانی که به شکل شفاهی بیان شد، یادداشت کرده است. چون یادداشتها از روی سخنرانی زنده و شفاهی نوشته شده، بعضی جاها از قلم مانده اما آنچه یاد شده، اظهارات آقای دوستم است. در موارد اندکی جهت تکمیل جملههایی که به علت بیان شفاهی ناتکمیل بوده، واژهها، افعال و قیودی افزود شده تا از ناهمپیوستگی جملات و مباحث جلوگیری شود.
خبرگزاری پورانا دقت لازم را به خرچ داده است تا آنچه را مارشال دوستم در آن سخنرانی خود بیان کرده، به خوانندگان ارایه کند.
عناوین فرعی، نیز از سوی خبرگزاری پورانا افزود شده تا مباحث روشن تر به خواننده منتقل شود.
مارشال دوستم به عنوان یکی از چهرههای سیاسی-نظامی شاخص در شمال افغانستان، نقش مهمی در تحولات سیاسی-نظامی چند دهه پسین در افغانستان داشته است و به همین دلیل خبرگزاری پورانا، اظهارات او را به صورت کامل یادداشت برداری نموده و نشر مینماید.