خبرگزاری پورانا نوشتههای برتر پیرامون مسائل مهم سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و…را از صفحات اجتماعی گزینش و در بخش “نظرها” به نشر میرساند. مسوولیت نوشتهها بدوش نویسندگان است.
…………………………………………………
درباره امیر حبیبالله، معمولاً ما به روایاتی تکیه میکنیم که تاریخ رسمی به خورد ما داده است و حتی فضلایی چون نجیب مایل هروی هم ازین روایت رسمی رو دست خوردهاند.
شروع قرن بیست در افغانستان همراه بود با سقوط ابرشهر بخارا به دست روسیهی تزاری و بعد نابودی شهر مرو، بهعنوان قلب تمدنی منطقه ما و همینطور خجند و سمرقند و بدخشان شمالی، کولاب و خوارزم. در جنوب کشور هم شبهقاره در حال مسخشدن بود و ازین رو، منورین یا نخبگان این دو ناحیه برای دادخواهی به کابل آمده بودند، از ملکالشعرا قاریعبدالله تا ملکالشعرای مستغنی و مولانا خسته تا امیر عالم خان، امیر بخارا، همه در کابل بودند به امید یاری حکومت کابل و نامهای نخبگان هندی هم به فراوانی در کتب تاریخی ذکر شده است.
بسمهچیها یا مبارزان آزادیخواهی بخارا تنها پانزده هزار نفر در قندز و تخار جمع شده بودند، همانگونه که هزاران نفر در غزنی و پروان و کاپیسا و دیگر شهرهای افغانستان گوش به فرمان دستور جنگ از کابل بودند، قیام امیر حبیبالله کلکانی نتیجه نومیدی این مبارزان از امان الله خان بود؛ برای همین هم، توسط هواپیماهای روسی، قوای دولت و قوای کلکانی بمباران و توسط قوای انگلیس سرکوب شد. نادرخان و هاشمخان برادرش، پروردهی تربیت انگلیسی در شهری در شمال هند بودند که تا هنوز جاسوسخانه انگلیسی است.
عکسهای منتشر شده از امیر حبیبالله کلکانی و خانوادهاش نشان میدهد که این خانواده، برعکس تبلیغ رسمی، نه بنیادگرا بودند نه دزد. امیر فقید، در پیشاور با خانوادهاش زندگی کرده بود و با آزادیخواهان سرحد، دوستی و مراوده داشت. امروزه ما میدانیم که بر عکس تبلیغ رسمی، بیسواد هم نبود، تبلیغات رسمی، شغل سقاوی پدر او را اسباب طعنه ساخته و اتفاقاً کتاب استاد خلیلی مرحوم هم، این روایت رسمی را تقویت میکند و با برجسته ساختن صفت عیاری، او را خادم دین به همان معنای مورد قبول معرفی میکند. حال آنکه خادم دین، در آن روزگار که هنوز بنیادگرایی قوام نیافته بود معنایی آزادیخواهانه داشت و خود دین، محملی برای مبارزه و آزادی در برابر روس و انگلیس بود(طرفه اینکه امروز ابزار سیاست این کشور است).
من درین باره مدتی طولانی است تحقیق میکنم اگرچه هنوز به نتایج کاملی از مناسبات آن زمان و سرانجام باسمهچیها و دیگر مبارزان آزادیخواه هندی نرسیدهام اما درباره جعل تاریخ رسمی توسط عوامل انگلیسی در کابل و مخدوش ساختن چهرهی این مبارزان و امیر فقید که سردمدار این مبارزان بود، مطمئنم .
در سالگرد تدفین دوبارهی او، نوشتن این نکات را ضروری دانستم. امیدوارم کسان دیگری که اسناد و گواهیهای دیگری درین باره دارند، درین بحث سهم بگیرند.
نکته: مسایل قومی در آن روزگار همانند امروز نبوده، امیدوارم با قومی ساختن مسأله، دوستان ما بحث را به انحراف نکشند.
نویسنده: رضا محمدی، شاعر، نویسنده و پژوهشگر
برگرفته شده: از صفحه فیسبوک رضا محمدی
…………….
یادادشت:
حبیبالله کلکانی یکی از حاکمان/امیران افغانستان در نزدیک به ۱۰۰ پیش است که در آن زمان از سوی محمد نادر شاه با یارانش اعدام شد. نادرشاه پس از گرفتن قدرت، به کلکانی نامه نوشته و بدست روحانیون فرستاد و او را به کابل دعوت کرد. وقتی کلکانی نزد محمد نادر رسید، از سوی نادر با یارانش اعدام شد و اجساد آنان در جایی نامعلومی دفن گردید.
حدود ۹۰ سال بعد، درسال ۱۳۹۵ خورشیدی، جمعی از فرهنگیان تاجیک در کابل، موضوع خاکسپاری کلکانی را مطرح کرده و با تشکیل یک کمسیون ویژه، برغم ممانعت و مخالفت حکومت، پیکر کلکانی و یارانش را از زیر خاک بیرون کرده و به تاریخ ۱۱ سنبله/شهریور با اعزاز و تکریم در تپه شهرآرای کابل دفن کردند. از آن زمان به بعد، همه ساله فرهنگیان تاجیک از یازدهم سنبله با گرامیداشت به عمل می آورند. تاجیکان معتقدند که با کلکانی بخاطری غدر و خیانت شده که او یک شاه تاجیک تبار بود. محمد نادر و خانواده او سال ها علیه کلکانی تبلیغات کرده و او را دزد و راهزن معرفی نمودند. روایتی که حالا پژوهشگران میگویند، مجعول است و با اهداف خصمانه شخصی و قومی برساخته شده است. تاجیکان کلکانی را شاه عیار خراسان مینامند و خواستار اصلاح روایت های مجعول در باره کلکانی در کتب تاریخی هستند. امری که حاکمان پشتون تا کنون به آن پاسخ نداده اند.
چندین نهاد تازه تشکیل تاجیکی ماه سنبله/شهریور را ماه همبستگی ملی تاجیکان نام گذاری کرده و از اهالی فکر و فرهنگ تاجیک خواسته اند که در این ماه پیرامون همبستگی تاجیکان کار کنند.