خبرگزاری پورانا

PNA

دیانت افغانستان، پاکستان و هند، آمیخته‌ای از حنفیت، سلفیت و تصوف است

مهم ترین خبر های هفته

تحلیل های داغ هفته

خبرگزاری پورانا نوشته‌های برتر پیرامون مسائل مهم سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و…را از صفحات اجتماعی گزینش و در بخش «نظرها» به نشر می‌رساند. مسوولیت نوشته‌ها بدوش نویسندگان می‌باشد

…..

روایت دینی کنونی در افغانستان، پاکستان و هند که ظاهراً لباس فقهی حَنفیّت و کلامی ماتریدی را در خود دارد، در واقع از یکطرف با سلفیت و از جانب دیگر با تصوف در آمیخته است.

 

از منظر تاریخی، اسلام در اوایل قرن پنجم هجری در زمان غزنویان از بلخ و بخارا و سمرقند وارد هند گردید و در قرن دوازدهم با نسخه‌ی جدیدی که آمیخته‌ای از حنفیت، سلفیت و تصوف بود توسط شاه ولی الله دهلوی تجدید گردید و در دو قرن گذشته به‌سراسر شِبه قاره تا افغانستان امروز گسترش یافت.

 

پیش از شاه ولی الله دهلوی، زبان مسلمانان در شبه قاره فارسی بود و از طریق آموزه‌های اخلاقی تصوف و عرفان اسلامی با پیروان ادیان بودایی، مسیحی، هندی و زرتشتی آمیزش و همدیگرپذیری داشتند.

 

زمانی‌که محمد اکبر، مقتدرترین پادشاه مغول در قرن هفدهم میلادی خواست از مجموع ادیان اسلام، مسیحیت، بودایی، هندوییزم و زرتشتی یک دینِ واحد تشکیل کند، شمار زیادی از علما و عامه‌ی مردم از شیخ احمد سرهندی که به‌عنوان یگانه‌ مرجع دینی مسلمانان شناخته می‌شد، خواستند تا در برابر محمد اکبر فتوای جهاد دهد و او را تکفیر کند اما شیخ احمد به‌جای اصدار فتوا، نامه‌هایی به رجال حکومت و اقشار متخلف اجتماعی به‌شمول خانواده‌ی پادشاه نوشت و آنها را از پیروی محمد اکبر برحذر داشت.

 

شیخ احمد سرهندی، در حالیکه یک قرن پیش از شاه ولی الله دهلوی در هند می‌زیست پیش از اینکه یک فقیه و کلامی باشد، یک صوفی و عارف وارسته بود.

شاه ولی الله دهلوی زمانیکه به‌شهرت رسید و به بزرگترین مرجع دینی مسلمانان در هند تبدیل شد و شاگردانش سلسله‌ی مدارس دینی را در شهرهای مختلف هند بازگشایی کردند و از طریق ارسال نامه‌هایی به قندهار، احمدشاه ابدالی را تشویق کرد تا به‌هدف حمایت از مسلمانان به هند حمله کند، فراتر از مرجعیت دینی به مرجع سیاسی مسلمانان نیز تبدیل شد و شاگردانش در سطح مدارس دینی، ضمن درس و تدریس، راه سیاست را نیز در پیش گرفتند.

 

شاه ولی الله دهلوی با وجود اینکه هم‌زمان با محمد بن عبدالوهاب در مدینه منوره نزد شیخ محمد طاهر مدنی درس خوانده بود و هردو سلفی بودند اما با توجه به حاکمیت رویکرد دینی متصوفانه با فقه حنفی در فضای هند، مسیر سلفیت را در چارچوب/پوشش فقه حنفی و تصوف حاکم بر شبه قاره در پیش گرفت و پس از ایشان، این مسیر با فرود و فرازی ادامه پیدا کرد تا آنکه یک قرن بعد (۱۸۶۷م) از سوی شاگردانش مدرسه دیوبند تأسیس گردید و سلسله‌ی زنجیره‌یی مدارس دیوبند تا پاکستان و افغانستان امروزی گسترش یافت.

 

از همین‌جاست که در طول سه و نیم قرن گذشته، به ویژه پس از تأسیس مدرسه دیوبند تا امروز شاهد کدام فقیه معتبر یا کلامی‌ بزرگ در سطح مدارس دیوبند نبودیم که مذهب حنفی یا کلام ماتریدی را تجدید نموده باشد. در مدارس دیوبندی، انورشاه کشمیری را بزرگترین فقیه پس از شمس الأیمه سرخسی و رشید احمد گنگوهی را ابوحنیفه کوچک (چهوتا ابوحنیفه) می‌نامند اما از هیچ‌یکی از این دو، اثر فقهی معتبری در فقه حنفی وجود ندارد.

 

بنا براین و با توجه به‌ ظاهرگرایی حاکم بر فضای مدارس و رویکردهای فقهی مشابه به‌سلفیت و نوعی آمیزش با تصوف در سطح مدارس دینی وابسته به مکتب دیوبند، می‌توانیم گفت: روایت مذهبی کنونی در افغانستان، پاکستان و هند نسخه‌ی جدیدی از حنفیتِ آمیخته با سلفیت و تصوف است.

……

نویسنده: عزیز احمد حنیف، پژوهشگر دینی

برگرفته شده: از صفحه فیسبوک حنیف

سایر مقالات پیشنهادی پـــــــــورانا

عضویت در خبر نامه پورانا

جهت عضویت در خبر نامه فرم زیر را پر نمایید.