زلمی خلیلزاد، نماینده ویژه پیشین امریکا در امور صلح افغانستان، به تازگی مدعی شده که پاکستان طی ۴۰ سال اخیر همزمان با همکاری با امریکا، با گروههای ضد امریکایی نیز همکاری کرده است.
آقای خلیلزاد این ادعا را با اشاره به گزارشهای اخیر در مورد استقرار احتمالی هواپیماهای نظامی ایران در خاک پاکستان مطرح کرده است. او گفته که با توجه به پیشینه تاریخی رفتار پاکستان، استقرار هواپیماهای ایران در پاکستان «تعجبآور» نخواهد بود.
وزارت امور خارجه پاکستان، اعلام کرد که حضور هواپیماهای ایرانی در پایگاه «نورخان» صرفاً متعلق به هیئتهای مذاکرهکننده ایرانی بوده است. این وزارت، پناه دادن به هواپیماهای ایرانی با هدف محافظت از آنان در برابر حملات امریکا را رد کرد.
گزارشها در مورد استقرار هواپیماهای ایرانی در پاکستان، باعث شکلگیری گمانههایی در خصوص نیات پاکستان در همکاری با امریکا شده است.
لیندسی گراهام، سناتور برجسته امریکایی، گفته که به نیت اسلامآباد اعتماد ندارد. او خواستار انتخاب طرف دیگری برای میانجیگری میان تهران و واشینگتن شد.
اما جدا از اینکه گزارشها در مورد استقرار هواپیماهای ایرانی در پاکستان چقدر واقعیت دارد و پاکستان چه سیاستی را در قبال ایران و امریکا در پیش گرفته، اظهارات خلیزاد در این خصوص بازتاب دیدگاهها، نگرانیها، دلواپسیها، اهداف و نیاتی است که خلیلزاد به عنوان حامی و لابی طالبان دارد.
در تنش میان طالبان و پاکستان، خلیلزاد همیشه طرف طالبان را گرفته است. او همراستا با روایت طالبان در مورد پاکستان عمل کرده است. روایت طالبان این است که پاکستان یک کشور غیرقابل اعتماد است. طالبان میگویند که پاکستان به دستور امریکا علیه آنان اقدام نظامی کرده است.
در واقع این درست است که میان پاکستان و امریکا دستکم در دو سال اخیر، روابط رو به گسترش بوده و دو طرف همکاریهای خود را در عرصههای مختلف از جمله حوزه نظامی تقویت کردهاند. اما هنوز مدرک قابل اتکایی وجود ندارد که نشان دهد امریکا از جنگ پاکستان علیه طالبان حمایت میکند. به ویژه اگر این موضوع را در نظر بگیریم که طالبان خود روابط پیدا و پنهان با امریکا دارند و هنوز از امریکا پول بدست میآورند و آرزوی خود برای برقراری روابط دوستانه با امریکا را نیز پنهان نمیکنند.
با این حال، طالبان موضوع دوستی امریکا و پاکستان را دامن میزنند تا دستکم در حوزه تبلیغاتی با قرار دادن پاکستان در کنار امریکا، پاکستان را در نظر جنگجویان خود «شیطان» معرفی کنند. یاد ما نرود که بسیاری از جنگجویان طالبان بخاطر آنچه این گروه جهاد با امریکا توصیف میکرد، سلاح برداشتند. چنین افرادی را اگر قرار باشد به جنگ با کشور دیگری ترغیب کرد، باید آن کشور را دوست و متحد امریکا معرفی کرد.
اما بحث ما در مورد خلیلزاد بود. خلیلزاد به عنوان یک امریکایی، چرا مبلغ روایت طالبان در باره پاکستان میشود؟ این پرسش مهمی است. پاسخ چندان دشوار نیست. خلیلزاد دغدغه دوام سلطه طالبان را دارد. برگشتاندن طالبان به قدرت، یکی از آرزوهای دیرینه خلیزاد بود. لابد او بیش از همه نگران فروپاشی و سرنگونی طالبان است.
میتوان گفت که خلیلزاد تمام سرمایه سیاسی و اعتبار خود را در سبد طالبان گذاشته است. ساده نیست که یک دیپلمات برجسته امریکایی، از دشمن طالبان به دوست این گروه تبدیل شود و با تمام توان برای بقای طالبان مایه بگذارد. این اشاره به وفاداریهای قبیلهای خلیلزاد دارد. او یک پشتونیست دو آتشه است که میخواهد برای تثبیت سلطه قومی طالبان در افغانستان از ظرفیتها و سرمایه سیاسی خود در امریکا استفاده کند. در واقع جعبه سیاه معمای روابط پیچیده امریکا با طالبان خلیلزاد است. او خود نماد بازی و رفتار دوگانه است. کسی که نماینده ویژه یک ابر قدرت باشد اما در نهانگاه ذهنش برای قدرتگیری یک گروه تروریستی بایندیشد، باید بتواند عنوان پیچیدهترین و خطرناکترین دارنده ذهن بشر را از آن خود کند. این لایه از شخصیت خلیلزاد که بسیار شبیه به شخصیت کاراکترهای مرموز فیلمهای جنایی است، برای بسیاریها در بیرون از افغانستان قابل فهم نیست. خلیزاد میخواهد در آینده پشتونها از او به عنوان قهرمان یاد کنند. او برای تحقق این آرمان تلاش دارد.
خلیلزاد این را میداند که عزم پاکستان اگر برای سرنگونی طالبان جزم شود، طالبان شانس زیادی برای بقا در قدرت نخواهند داشت. پاکستانیها در ماههای اخیر طوری در برابر طالبان رفتار کردهاند که انگار عزم شان برای سرنگونی رژیم طالبان جزم شده است. این چیزی است که رویای خلیزاد را برباد میدهد. خلیلزاد که از روابط رو به گسترش پاکستان و امریکا آگاه است، میهراسد از اینکه اسلامآباد استحکام رابطه با واشنگتن را در راستای سرنگونی طالبان به کار گیرد.
پاکستان با میانجیگری میان ایران و امریکا نه تنها که وجهه و اعتبار خود را در امریکا بهبود بخشیده، بلکه در ایران نیز جایگاه و اعتبار خود را تقویت کرده است. پاکستان در پیشبرد اهداف خود در افغانستان به همسویی ایران نیاز دارد. تقویت و افزایش حس اعتماد و همکاری نسبت به پاکستان در تهران و واشنگتن، گامی در جهت پیچیده شدن تومار حاکمیت طالبان تلقی شده میتواند. بنابراین خلیلزاد خود را موظف میداند که در راستای ناکام شدن مذاکرات میان امریکا و ایران نقش بازی کند. اگر ایران و امریکا دوباره به جنگ بروند و اعتبار اسلامآباد به عنوان میانجی قابل اعتماد خدشه بردارد، این چیزی است که خلیزاد آن را فضایی برای تنفس بیشتر به طالبان میداند.
نویسنده: بهرام بهین