خبرگزاری پورانا

PNA

ابراز تمایل تهران به برسمیت شناسی طالبان؛ خنثی‌سازی تهدید، یا افتیدن به دام امریکا؟!

مهم ترین خبر های هفته

تحلیل های داغ هفته

نویسنده: رستم روشنگر

سفیر ایران در کابل روز گذشته از احتمال برسمیت شناسی رژیم طالبان در یک «فرصت مناسب» سخن گفته است. هرچند او زمان دقیقی را برای این کار مشخص نکرده و می‌تواند ابراز چنین تمایلی رجعت‌پذیر باشد، اما در عین حال این احتمال بعید نیست که تهران به سمت برسمیت شناسی طالبان پیش برود. این تصمیم می‌تواند از عوامل متعددی متاثر باشد اما در اینجا رابطه این تمایل به روابط پرتنش اخیر میان امریکا و ایران مورد توجه قرار می‌گیرد.

روابط ایران و امریکا به نقطه حساس و بحرانی رسیده است. امریکایی‌ها به صورت مستقیم ایران را تهدید به حمله نظامی می‌کنند و نیرو و تجهیزات لازم برای رویارویی نظامی با ایران در نزدیکی‌های ایران مستقر کرده‌اند. آنان در عین حالی که از مذاکره و احتمال تفاهم سخن می‌گویند، با صراحت از احتمال تهاجم نظامی نیز سخن می‌گویند. ایران نیز تا کنون از مواضع خود سرسختانه دفاع کرده و فرماندهان ارشد نظامی و رهبر ایران از آمادگی برای مقابله با هر حمله‌ای از جانب امریکا سخن گفته‌اند. ناظران می‌گویند که اوضاع به شدت متنشنج است و احتمال هر پیش‌آمدی مطرح است.

در گرماگرم این تنش، ایران و امریکا هر دو تلاش کرده‌اند تا اقدامات دیپلماتیک را در منطقه تشدید کرده و به اصطلاح دوستان و دشمنان احتمالی در روز جنگ را مشخص کنند. یکی از کشورهایی که برای ایران و امریکا در روز جنگ مهم است، افغانستان است. افغانستان مرز بسیار طولانی و نفوذپذیر با ایران دارد و مشترکات فرهنگی، زبانی و دینی زیادی نیز میان دو کشور وجود دارد. افغانستان اکنون به شکل غیررسمی از سوی گروه طالبان اداره می‌شود. گروهی که به  شدت مرموز و دورو شده و هیچ سیاست روشنی در قبال مسایل منطقه‌ای و جهانی ندارد. گروهی که ایران آن را به خاطر ظاهر و شعار اسلامی‌اش نزدیک به خود تلقی می‌کند اما امریکا عملاً به این گروه پول می‌فرستد و روابط پنهان و پیچیده زیادی با آن دارد.

ابراز تمایل سفیر ایران در کابل به برسمیت شناسی طالبان، در چارچوب یارگیری در شرایط سخت جنگی قابل ارزیابی است. طبیعی است که ایران از افغانستان تحت کنترول طالبان در شرایط جنگی بیم و امید دارد. بیم ایران این است که طالبان به موجب امتیازاتی که احتمالا امریکا و اسراییل برای شان پیشنهاد کنند، زمینه اقدام علیه ایران را فراهم سازند. امید ایران این است که بتواند طالبان را با خود همسو بسازد تا دستکم در شرایط دشوار جنگی کنار دشمنان ایران نیایستند.

برسمیت شناسی طالبان از سوی ایران، یک امتیاز دیپلماتیک بزرگ برای طالبان به شمار می‌رود اما طالبان به چیزهای دیگری نیاز دارند که ایران آن را در اختیار ندارد یا حاضر نیست برای طالبان فراهم کند. عمده‌ترین خواست طالبان از هر کشوری، کمک فوری نقدی است. دوام حاکمیت طالبان بستگی زیادی به دریافت وجوه نقدی دارد. ایران در حال حاضر در وضعیتی نیست که به طالبان پول نقد بدهد. آنچه ایران می‌تواند به طالبان بدهد، شامل مجموعه‌ای از اقدامات دیپلماتیک سیاسی و همکاری‌های درازمدت اقتصادی با طالبان است که زودرس نیستند. کما این‌که ایران چون قبلاً امتیازات دیپلماتیک زیادی به طالبان داده است، طالبان اکنون تصور می‌کنند که برسمیت‌شناسی دیگر امتیاز چشم‌گیری نیست. ایران در عمل با طالبان طوری رفتار می‌کند که انگار این گروه را برسمیت شناخته باشد. سفارت و کنسل‌گری‌ها را در اختیار این گروه گذاشته و روابط دیپلماتیک نیز در حالت عادی وخوب قرار دارد. در چنین شرایطی برسمیت شناسی نیز بیشتر ارزشی به شمار می‌رود که تاثیر آنی و فوری ندارد و با چشم‌انداز آینده‌نگری می‌تواند قابل ارزیابی باشد. مشارکت ایران در پروژه‌های اقتصادی درازمدت(که مقام‌های ایران هر از گاهی از آن به عنوان امتیازات مورد نظر به طالبان سخن می‌گویند) نیز چندان مورد توجه طالبان نیست. دلیل آن این است که طالبان زیاد به دوام حاکمیت خود امیدوار نیستند. در واقع آنان منافع درازمدت افغانستان را در نظر ندارند بلکه منافع کوتاه مدت و فوری گروه خود را به عنوان گروه حاکم برای حفظ سلطه خود در نظر دارند. وقتی بحث امتیازها را منتفی بدانیم، می‌ماند اهرم‌های فشار. یکی از اهرم‌های فشار، مهاجران افغانستان در ایران است. ایران تا حدود زیادی از این اهرم نیز استفاده کرده اما بجای اینکه بر طالبان تاثیر منفی بگذارد بر ایران تاثیر منفی گذاشته است. اخراج مهاجران، صنعت و بازار کار ایران را ضربه زد و موجب افزایش قیمت کالا و بی‌ارزش شدن بیشتر پول ایران شد. در مقابل، طالبان چون پروای مردم و فقر و گرسنگی  آنان را ندارند، از اخراج مهاجران متاثر نشدند.

اما امریکا به صورت عینی و عملی بسته‌های میلیون دالری به طالبان می‌فرستد و روابط استخباراتی قوی با این گروه دارد. دستکم بخش قابل ملاحظه‌ای از رهبران طالبان و فرماندهان ارشد این گروه در استخدام استخبارات امریکا هستند. طالبان هیچگاه تمایل خود را به دوستی با امریکا پنهان نکرده‌اند. آنان به سرعت باور نکردنی از شعارهای ضد امریکایی، که برای ایران خوشآیند بوده، عبور کرده‌اند. آنان تحت عنوان واقع‌گرایی، اساس کار را بر این گذاشته‌اند که هر کشوری(ولو امریکا و اسراییل و…) برای آنان کمک آنی و فوری و موثر انجام داد، از آن استقبال کنند. به تعبیر دیگر، طالبان اکنون در مرحله حفظ قدرت قرار دارند و از یک روش ماکیاولیستی در حفظ قدرت پیروی می‌کنند. برای آنان شعارها و ارزش‌های دینی به سادگی با پول و حمایت‌هایی که منجر به حفظ قدرت شود، قابل معاوضه است. این چیزی است که ایران را گیچ و نگران می‌سازد. هرچند ایرانی‌ها به اندازه پاکستانی‌ها درابراز ندامت از حمایت از طالبان صراحت ندارند اما هستند حلقاتی در درون نظام ایرانی که به صراحت طالبان را غیرقابل اعتماد و حتا خصم معرفی می‌کنند.

امریکایی‌ها از یک راهبرد پیچیده و چند بعدی در حفظ نفوذ در افغانستان استفاده می‌کنند. حتا می‌توان گفت که برسمیت شناسی طالبان از سوی کشورهای رقیب و دشمن امریکا در منطقه(ایران، روسیه و چین) بخشی از راهبرد پیچیده امریکا برای حفظ رژیم طالبانی در افغانستان است. امریکایی‌ها با اتکا به اعتمادی که بالای نفوذی‌ها و روابط دیرینه و مستحکم خود با طالبان دارند، مطمین هستند که در نهایت مهار طالبان دست آنان خواهد بود. بر پایه این اطمینان، آنان زیاد نگران از دست دادن نفوذ خود در میان طالبان نیستند. آنان در واقع نگران این بوده/هستند که کشورهای رقیب، به ابعاد این استراتیژی پی ببرند و علیه طالبان اقدام کنند. برای جلوگیری از این اقدام، لازم است که طالبان با کشورهای منطقه روابطی داشته باشند. این در واقع بدان معناست که امریکا یک رژیم مورد نظر خود را بوسیله رقبا سرپا نگهمیدارد و مشروعیت بین‌المللی برای آنان فراهم می‌کند. رژیمی که امریکا به قدرت آورده، روسیه در برسمیت شناسی آن پیش قدم می‌شود. این بیش از آن هوشمندی مسکو را نشان دهد، هشیاری امریکا را نشان می‌دهد.

با توجه به آنچه گفته آمد، برسمیت شناسی طالبان از سوی ایران، از«خنثی‌سازی تهدید» تا «افتیدن به دام امریکا» در نوسان است. ایران فکر می‌کند که طالبان زیاد مشتاق و نیازمند برسمیت شناسی است و اگر این امتیاز در این شرایط حساس به این گروه داده شود، باعث خواهد شد که طالبان در شرایط سخت جنگی علیه ایران اقدامی نکنند یا شاید کمکی به ایران انجام دهند. اما در سوی دیگر این خطر وجود دارد که نزدیکی بیشتر ایران با طالبان به  معنای افتیدن به دام امریکا باشد. در کوتاه مدت، برسمیت شناسی طالبان از سوی ایران، بیشتر موجب اغفال ایران خواهد شد. این تصور شکل می‌گیرد که طالبان با ما هستند و کاری علیه ما انجام نخواهند داد. حالی که در عمل می‌تواند خلاف این تصور اتفاق بیافتد. در ادبیات نظامی به این وضعیت، ستر و اخفا گفته می‌شود. یعنی چراندن دام خود در علف‌زار دشمن! در نزدیکی ایران به طالبان به امریکایی‌ها این فرصت را می‌دهد که از تحرکات ایران در حوزه نفوذ امریکا(افغانستان تحت کنترول طالبان) خاطر جمع باشند و به دیگر نقاط تمرکز کنند. در نهایت اگر امریکایی‌ها بخواهند قادر به تغییر سریع معادله در افغانستان هستند و نزدیکی امریکا با پاکستان نیز در این راستا ممد واقع خواهد شد.

این وضعیت بخاطری پیش آمده که ایران و دیگر کشورهای منطقه یک سیاست روشن و تعریف شده منطقه‌ای ندارند و بیشتر واکنشی عمل  می‌کنند. این امر باعث شده که در بسیاری از مواقع ایران به تثبیث وضعیت‌هایی در افغانستان کمک کند که از سوی امریکا طراحی شده است.

بهترین گزینه برای این است که یک سیاست مستقل و مبتنی بر واقعیت‌های عینی جامعه افغانستان طراحی کند و بدون در نظرداشت اینکه امریکا در افغانستان چه می‌کند، سیاست خود را با شرکای قابل اعتماد خود در افغانستان اجرایی کند. چیزی که واضح است این است که پشتون‌ها(حدود سی درصد جمعیت افغانستان) شریک قابل اعتماد برای ایران نیستند. آنان به لحاظ زبانی و مذهبی کینه‌های نهفته با ایران شیعه و فارسی زبان دارند. استراتیژی اعلام ناشده آنان این است که به حمایت خارجی حاکمیت افغانستان را بدست گرفته و اقوام غیرپشتون را سرکوب کنند و ثبات مورد نظر خود را ایجاد کنند. این استراتیژی در تضاد با منافع ایران و اقوام فارسی زبان(متحدان طبیعی ایران) به شمار می‌رود.

سایر مقالات پیشنهادی پـــــــــورانا

عضویت در خبر نامه پورانا

جهت عضویت در خبر نامه فرم زیر را پر نمایید.