خبرگزاری پورانا نوشتههای برتر پیرامون مسائل مهم سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و…را از صفحات اجتماعی گزینش و در بخش «نظرها» به نشر میرساند. مسوولیت نوشتهها بدوش نویسندگان است.
………………………………………………………………
تفسیرپذیری متن؛ توضیحی بر فهم و برداشت من از مقالۀ دکتر نورین نظری
مقدمه
بانوی گرامی دکتر نورین نظری در مجلۀ Baam مطلبی نوشتهاند تحت عنوانِ «نقدی بر فقر معرفتشناسی زنان؛ بررسی رویکردهای مشترک «جبههی مقاومت ملی» و طالبان در قبال زنان افغانستان». در این مقاله، مفاهیم و مباحث مهم و مفیدی طرح شده که به لحاظ نظری، برای جامعۀ ما به ویژه از منظر فیمنیسم و برابری خواهی جنسیتی آموزنده و ضروری میباشد. به باور من آیندۀ زنان و بهبود وضعیت زنان در جامعه به معرفت و توانایی خلق گفتمان و نقد وضعیت موجود، به وسیلۀ خود زنان، تعلق دارد. نابرابری جنسیتی و فرهنگ و ساختارهای اجتماعی مردسالار و سلطهگر، اگرچه به زنان بیشتر صدمه میزند، اما به مردان هم صدمه میزند و مانع رشد و رفاه جامعه میشود. لذا بهبود وضعیت زنان، به معنای بهبود وضعیت همه انسانها است و فیمنیسم برای مردان نیز پیام و پیامدهای مفید فراوانی دارد. با وجود این، مردان ازآنجا که منطق قدرت همین است، برای حفظ وضع موجود مقاومت میکنند و در راه تحول و تغییر مانع ایجاد میکنند. در چنین وضعیتی است که دانشمندان، متخصصان و فعالان حقوق زن که خودشان زن هستند یا از اقلیتهای جنسی دیگر هستند، میتوانند به بهبود و تغییر وضعیت کمک شایانی کنند و باعث تحول شوند. ما مردان حتا اگر واقعا برابری خواه و عدالت طلب هم باشیم، به علت وجود ساختارها و فرهنگ و زبان و تاریخ مردسالارانه، گاهی دچار خطا میشویم و سخنانی بیان میکنیم و موضعهایی میگیریم که زنستیزانه است، اما ما آن را نمیفهمییم و درک نمیکنیم. پس چه بهتر که زنان خودشان در این راه پیشقدم باشند و باعث تغییر وضعیت و ارتقای آگاهی و فهم جامعه شوند. ازین جهت است که من وقتی نوشتهها و دیدگاههای زنان مستعد و دانشمند کشور ما را میخوانم، خوشحال میشوم وسعی میکنم از آنها بیشتر بیاموزم و بیشتر بفهمم.
من بعد از خواندن مقالۀ دکتر نظری، در فیسبوک خود مطلبی نوشتم و از کسانی که با جبهه مقاومت رابطه دارند، پرسیدم که آیا مجلۀ مقاومت که از مشهد منتشر میشود حاوی نظر و دیدگاههای شخصی آقای منصور است یا نظر و دیدگاه جبهۀ مقاومت. در آن نوشته این را هم تذکر دادم که از منظر سیاسی، به تفسیر و«برداشت من، آن مقاله تاجیکستیزی و مقاومتستیزی» است. بانو نظری این تفسیر و برداشت بنده را «اتهام» دانستند و گفتند یا «این اتهام را توضیح بدهم یا از ایشان معذرت بخواهم». بنابراین مجبور شدم، این مطلب طولانی را اینجا بنویسم و آروز میکنم که به شما ملال آور نباشد.
یک
بانو نظری در اعتراض خود، میان تفسیر پذیری متن، نیت مؤلف و معانی محتمل گوناگون متن، تفاوت نگذاشتهاند. من در آن نوشته حکم یا قضاوت نکرده بودم که مقاله ایشان و نیت ایشان، تاجیکستیزی یا مقاومتستیزی است. من گفته بودم فهم و «برداشتِ من» چنین است. یعنی سخن در مورد تفسیر و درک و برداشت خودم از آن نوشته بود. برداشت من ممکن است نادرست و اشتباه باشد. ایشان میتوانستند بگویند برداشت شما نادرست است یا میتوانستند بگویند به چه دلیل و سند شما به چنین برداشتی رسیدهاید. من به ایشان کدام چیز توهینآمیزی ننوشته بودم که باید معذرت میخواستم. متن ایشان را مطابق ذهنیت خودم، معنا کرده بودم. معنایی که میتواند درست یا نادرست باشد. تفسیر متن دیگران، ممنوع نیست.
دو
دکتر نظری در اعتراضیۀ خود نوشتهاند «درخواست میکنم نبی ساقی اتهام خود را توضیح دهند یا از من معذرت خواهی کنند. سکوت ایشان… بر زنستیزی جبهه مقاومت مهر تایید خواهد گذاشت». سوال من از بانو نظری این است که سکوت یا عدم سکوت من چه ربطی به جبهۀ مقاومت دارد؟ من هیچ شناخت و ارتباط شخصی یا سازمانی یا کاری با جبهۀ مقاومت ندارم. مجلۀ شان را تاحال ندیدهام و نامش را تازه از شما شنیدهام. هیچ اطلاعی ندارم که جبهۀ مقاومت چه کسانی هستند و چه دیدگاه سیاسی و دینی و فلسفی و چه جهانبینی و چه اساسنامه و مرامنامهای دارند. آنها هم بنده را نمیشناسند و اطلاع وشناختی از دیدگاهها و گذشته و اندیشۀ من ندارند. در چنین وضعیتی «سکوت» من به چه دلیل «مهر تایید بر زنستیزی جبهه مقاومت» باشد؟ فرض کنید من کاملا زنستیز یا کاملا فیمنیست و برابری خواه باشم، این چه ربطی به جبهۀ مقاومت دارد؟ آیا واقعا کل مقالۀ شما چنین نتیجهگیریهایی دارد؟ واقعا خیلی تعجب کردم. خیلی.
البته به تعبیر استاد سید رضا محمدی، همۀ ما کسانی که مینویسیم و روشنگری میکنیم و وضعیت موجود را به چالش میکشیم به شمول آن معلم ریاضی در روستاهای افغانستان و مربی ورزش و هنرمند آرایشگر و دمبوره نواز قشلاق، به نحوی بخشی از جبهۀ مقاومت متفاوت و مدنی خودمان هستیم وبرای آزادی و به بهبود کار میکنیم.
سه
اگر از عنوان مقاله دکتر نظری شروع کنیم، عنوان «… بررسی رویکردهای مشترک جبهه مقاومت ملی و طالبان در قبال زنان افغانستان» است. در متن مقاله اما، شواهد و مصادیقی که بررسی و نقد شده، همه مربوط به جبهه مقاومت است و مثال و مصداقی از متون طالبان بررسی و ذکر نشده است. یک شماره از مجلۀ مقاومت از منظر فیمنیستی نقد شده و گفته شده که این دیدگاههایشان شبیه دیدگاه طالبان است. اما هیچ سندی آورده نشده که دیدگاه طالبان را بررسی کرده باشد و سپس در مقایسه هردو را شبیه هم ثابت کرده باشد. بگذریم از اینکه جبهه مقاومت را در کنار طالبان قرار دادن و برای آنها در عنوان مقاله و قبل از تحقیق و بررسی «رویکرد مشترک» قایل شدن، میتواند نشان سوگیری تلقی شود و خوانندهای را که از ذهنیت سیاسی و قومی موجود در افغانستان میآید، مشکوک کند.
چهار
در مورد اینکه چرا «جبهۀ مقاومت به رهبری احمد مسعود» را به حیث موضوع بررسی و نقد برگزیدهاند، ایشان در کنار دو «معیار انتخاب» دیگر، «ادعای مقاومت در برابر طالبان» را به حیث معیار مطرح میکند. از این جمله، مخاطب میتواند چنین برداشت کند که از نظر دکتر نظری، جبهه مقاومت، در حقیقت مقاومت ندارد، فقط «ادعای مقاومت» دارد. این برداشت، یادآور آن پستهای صفحات مجازی است که مقاومت را مقاومت فیسبوکی میداند و اگر صدای انفجاری در افغانستان شنیده میشود بلافاصله مدعی میشود که صدا از بالون گاز یا تانک تیل بوده است. طبیعی است که چنین موضعگیری برای مخاطب سوال خلق میکند.
در ادامۀ همین پاراگراف، نویسنده، جبهه مقاومت امروزی را به دولت استاد ربانی در دهۀ نود، پیوند میدهد و مینویسند: «این جبهه با میراث سیاسیاش در دورهی قدرت دولتی بین سالهای ۱۳۷۱ تا ۱۳۷۵ مورد مناسبی برای بحث حاضر است». روشن است که مردم ازدوران مورد نظر، به دلیل وقوع جنگهای کابل و تازه بودن ایدئولوژی جهادی در میان مجاهدین، خاطرات ناخوشایندی دارند. وقتی خواننده این مطلب را میخواند و جبهۀ مقاومت امروزی به جنگهای کابل در سی سال قبل، ربط داده میشود، ذهنش به این نتیجه میرسد که چنین چینشی تصادفی و غیر سیاسی نیست.
پنج
در عنوان «معرفی نخستین شمارهی نشریهی جبههی مقاومت» از همان ابتدا انگشت میگذارد که «نشریه با ادبیات جهادی» به امر سیاسی و امور مملکت میپردازد. اصطلاح «ادبیات جهادی» معنای خاص دارد. آیا جبهۀ مقاومت، مقاومت کنونی خود یا رسیدن به قدرت را جهاد میداند و همان نگاهی را به مردم و جامعه دارد که گروههای جهادی در کشورهای مختلف اسلامی به دنبال آنند؟ گروههای جهادی جهانی و یا طالبان مثلا، در صدد تطبیق قانون خدا در زمین خدا هستند و در تلاش دوباره مسلمانسازی مردم هستند، آیا جبهۀ مقاومت هم مثل همانها است و همان ادبیات جهادی را دارد؟ این را نویسندۀ گرامی مقاله توضیح نداده است. بگذریم از آنکه «جهادیها» در ادبیات غرب، معنای دیگری هم دارد که اینجا نیاز وفرصت نیست به آن پرداخته شود.
مجلهها معمولا در هرشماره، به موضوع واحدی میپردازند. برای ما که شمارههای مختلف مجلۀ مقاومت را نخوانده ایم، معلوم نیست شمارههای دیگر به چه مسایلی پرداختهاند. دکتر نظری هم به آن شمارهها نپرداخته است، اما نتیجهگیریشان این است که مطالب مرتبط به زنان در این شماره که بررسی شده بسیار ناچیز«وضمنی اشاره شده و ارجاعات مکرر به آیات و احادیث برای به چالش کشیدن قرائت طالبان از اسلام صورت گرفته است». حالا ممکن است به شمارههای دیگر به مسایل زنان بیشتر پرداخته شده باشد. نمیدانیم. موضوع بسیار مهم دیگر که در این بخش، انگشت گذاشته شده، همین ارجاع به آیات و احادیث، گفتمان دروندینی و نبود ضد گفتمان است. این بحث نویسنده که به مسایل زنان در نشریه پرداخته نشده، میتواند نقد و نظر بجایی باشد، اما اینکه برای به چالش کشیدن قرائت طالبان، رجوع به آیات و احادیث و گفتمان دروندینی را رد کنیم، جای تامل دارد. شکی نیست که ضد گفتمان و گفتمان بروندینی و مثلا گفتمان فیمنیستی برای جامعه افغانستان بسیار مهم و ضروری است، اما جبهۀ مقاومت با این عقبۀ مردمی و نظامی و اجتماعی، واقعا در جایگاه وشرایطی هست که پرچمدار نخستِ گفتمان ضد دینی باشد؟ آیا چنین توقع و رفتاری، اثربخشی و موفقیت جبهه را به مخاطره نمیاندازد؟ آیا گفتمان اصلاح طلب، واقعا برای اصلاح وضعیت، همیشه و کاملا مردود است و مثلا کارکرد کسانی مثل دکتر عبدالکریم سروش و محمد محق بیفایده و غلط و عبث است و هر «معرفتشناسی دینی، مشابۀ طالبان» است؟
شش
در عنوان «معرفت شناسی مشترک جبهۀ مقاومت وطالبان» دکتر نظری با نشان دادن متنی از مجلۀ مقاومت به قلم حفیظ منصور، خاطرنشان میسازد «نشریهی مقاومت از معرفتشناسی» دینی که با معرفت شناسی طالبان مشترک و مشابه است، بهره میبرد و «حفظ حقوق زنان را وجیبۀ دینی» میداند. نویسنده ادامه میدهد که جبهۀ مقاومت (نمیگوید حفیظ منصور)، به حقوق زنان قبل از منشای حقوق بشری، منشای دینی قائل میشود و مبارزه برای احقاق حقوق زنان را وجیبۀ دینی میداند. اگرچه در متن مورد نظر، حفیظ منصور نوشته است که «جبهه از اینکه برخی نهادها و مؤسسات بینالمللی از داعیهی حقوق زنان حمایت میدارد، ستایش میکند و خوشبخت است که این نگاه مورد پشتیبانی بسیاری از نهادهای بینالمللی است. اما دکتر نظری به این بخش از متن و به این ستایش اهمیت نمیدهد و جنبۀ دیگری را انگشت میگذارد. سپس ایشان نتیجه میگیرد که وظیفۀ دینی و اعتقادی دانستن حقوق زنان این حقوق را «در چارچوب یک نظام ارزشی قابل تفسیر قرار میدهد که تنها جبهۀ مقاومت حق تفسیر و تطبیق آن را دارد» و این با معرفتشناسی طالبان، مشترک است.
اما در ادبیات دینی چیزی را وجیبۀ دینی دانستن، اولا به معنای این نیست که هرچیز وجیبۀ دینی باشد دیگر وجیبه اخلاقی یا قانونی یا حقوق بشری نیست، بلکه از منظر درون دینی، این رویکرد به معنای تاکید بیشتر است که رعایت آن را نه تنها پسندیده میبیند بل الزامی و ضروری و واجب میداند که به مفهوم تاکید و اهمیتدهی مضاعف است. ثانیا چیزی را وجبیه دینی دانستن به معنای منحصر شدن تفسیر نیست. صدها مذهب و فرقه در تاریخ دین، به گوناگونی تفسیر شهادت میدهند و پلورالیسم را به عنوان یک واقعیت، به نمایش میگذارند. از طرف دیگر هر امر بروندینی یا برونگفتمانی نیز به معنای تفسیرنپذیری نیست و هر پدیدۀ زبانی قابلیت و ظرفیت تفسیرپذیری دارد ومنحصر به وجیبه دینی نیست.
هفت
در دو عنوان بعدی که فعلا مجال پرداختن به جزییات آن نیست، بانو نظری مسائل متنوعی نظیر اینکه تأکید بر حق مادر به معنای نادیدن انگاشتن حق زنان و دختران است، میپرازد و به نتایجی میرسد که الزاما هر خوانندهای به آن نتایج نمیرسد. نویسنده به صورت آشکاری این نکته را که جبهۀ مقاومت- چنانچه رفتار رهبران آن را در دوران جمهوریت شاهد بودیم- به انتخابات، به کاندیدا بودن زنان، به تعلیم و تحصیل و کار و تجارت دختران مخالف نیست وموافق است، نمیپردازد. در حالی که طالبان به تمام اینها مخالف هستند، اما ایشان این تفاوتها را تذکر نمیدهد و نتیجه میگیرد که جبهۀ مقاومت و طالبان در قبال زنان کاملا دیدگاه مشترک دارند.
در همین بخش بانو نظری از «احکام ابن عابدین» که در نشریۀ مقاومت گفته شده طالبان آن را سوء تعبیر کرده اند، یاد میکند و چنین تفسیر میکند که «صورت زن از نظر جبهه، ستر نیست اما پوشاندن صورت زن جوان به خاطر خوف از وقوع فتنه و از باب سد ذرائع توصیه میشود». در حالی که متن مجلۀ مقاومت چنین نمیگوید. متن از یک طرف نظر ابن عابدین را در ابطال دیدگاه طالبان، طرح میکند که صورت از نظر ابن عابدین برخلاف رأی طالبان، عورت نیست، بلکه از جهت احتیاط توصیه شده، ثانیا نشریۀ جبهه یاد آوری میکند که این نظر ابن عابدین برخلاف نظر ابوحنیفه و مذهب حنفی است که روی و دست و پا را عورت نمیداند. بنابراین نشریۀ مقاومت، اینکه ستر عورت از جهت سد ذرایع توصیه میشود را خلاف مذهب ابوحنیفه میداند و دیدگاه ابوحنیفه را حجت قرار میدهد که به عورت بودن صورت زن، معتقد نیست.
سپس دکتر نظری از جبهه مقاومت به سیستم ارزشی حزب جمعیت اسلامی میرود و میگوید از نظر حزب جمعیت سفر زنان بدون محرم شرعی بیش از سه شبانه روز حرام است. اما در این باره سند و شاهدی از متون جمعیت ذکر نمیکند. در ادامه اما از قول گزارش وزارت خارجۀ آمریکا از سال ۱۹۹۶ یاد آوری میکند که کنفرانسی در این سال با حضور زنان در کابل برگزار شد و قرار شد کنفرانسی در چین نیز برگزار شود. میگوید مقدمات آن فراهم شد، اما در آخرین لحظات دولت ربانی به دلیل اینکه دستور کار کنفرانس ضد اسلامی و تهدیدی برای سنتهای مذهبی و فرهنگی افغانستان است، لغو کرد. اینکه دستور کار آن کنفرانس چه بوده، خانم نظری ذکر نکرده است و اینکه تصمیم دولت ربانی سی سال قبل به جبهه مقاومت پسابن چه ارتباط دارد، بازهم مشخص نشده است. این مساله هم بررسی نشده که سال ۱۹۹۶ که سال سقوط حکومت استاد ربانی هم است، آیا لغو کنفرانس به سقوط دولت استاد ربانی و افتادن کابل به دست طالبان ارتباط دارد یا خیر.
هشت
انگشتنما ترین و مهمترین نکته در این عنوان یعنی «مردمحوری و حذف زن در تجسم خراسان وتاجیکان» است که بانو نظری آن را بولد کردهاند. اینکه نقد ایشان در مورد یک شمارۀ مجله جبهۀ مقاومت است، اما اینجا «حذف زن» به خراسان وتاجیکان، ارتباط یافته، برای من قابل پرسش و تعجب و تأمل بود. در این عنوان دکتر نظری از معرفی کتاب تاجیکان خراسان، در مجله مقاومت یاد کرده و نتیجه گرفته که زنان در این مقاله وجود ندارند، بجز متنی به قلم شگوفه یعقوبی و حتا از «مادر زبان این خطه یعنی رابعهی بلخی» ذکری نشده است. جالب است که دکتر نظری پیشتر، تمرکز بر نقش مادر را در بخشهای نخستین نقد کرده بودند، اما اینجا خودشان از مادر زبان، یاد میکند و دوباره به یک زن جایگاه مادری میبخشد و در نهایت خاطر نشان میسازد که یاد نکردن از زنان «تلاشی» است برای به حاشیه راندن زنان.
نه
در نهایت در بخشی از نتیجه گیری بانو نظری یاد آوری میکند که «جبهی مقاومت هرچند سیاست مشخصی در قبال زنان ندارد اما همانند طالبان عمل میکند» و در مورد «نقش و نمادهایی که برای زنان میسازد، هیچ تفاوتی با روایت طالبان ندارد. با این هم این جبهه توانسته، زنانی را دور خود جمع کند که برخی از آنان خود را پیشگامان جنبش زنان افغانستان میخوانند». بازهم جالب است که دکتر نظری از تلاش جبهه برای به حاشیه راندن زنان حرف میزند اما، گلایه میکند که این جبهه توانسته تعدادی از زنان که خود را پیشگامان جنبش زنان افغانستان میخوانند دور خود جمع کند. این اذعان به جمع کردن زنان پیشگام به دور جبهه، در واقع آن حرف قبلی خود دکتر نظری را رد میکند که جبهه را به خاطر حاشیه بردن زنان، نقد کرده بود. از طرف دیگر از کلام دکتر چنین بر میآید که از جمع شدن این زنان به دور جبهه ناراضی و ناراحت است و نمیخواهد زنان با جبههای که چنین دیدگاههایی دارد، همکاری داشته باشند.
ده
این نکته هم قابل یاد آوری است که نشریۀ حفیظ منصور و دیدگاه حفیظ منصور یا دوستانش در مجلهای به اسم مقاومت چه گونه به کل مقاومت و پالیسی آن تعمیم داده شده است. این درحالی است که مسؤل فرهنگی جبهۀ مقاومت براساس تذکری که دوستان فضای مجازی بعد از نشر یادداشت من یاد کردند، آقای شمسالحق آریانفر است نه حفیظ منصور. مسؤل سیاسی جبهۀ مقاومت آقای عبدالله خنجانی در پاسخ دوستی که نوشتۀ بنده را با ایشان شریک کرده بوده، نوشتهاند که «حفیظ منصور یک شخصیت فرهنگی و سیاسی هستند… ایجاد جدالها قصۀ طولانی عمرش است. من مقالههای شان را نخواندهام… جبهه، پیام رسانی در امور پالیسی خود را فقط از طریق اعلامیههای رسمی انجام میدهد. تویتها، مقالهها، نشریات… دیدگاههای شخصی افراد، متعلق به داعیه و آرمان مشترک ماست». از پاسخ آقای خنجانی چنین بر میآید که مقاله و دیدگاه آقای منصور، نظر شخصی ایشان است ونه الزاما نظر جبهۀ مقاومت.
این نکته که دیدگاه جبهۀ مقاومت چه ربطی به سایر تاجیکان یا خراسان خواهان دارد و چرا سایر تاجیکان و خراسان خواهان مثلا از کنکره ملی عبداللطیف پدرام تا ستمیهای چپی و از سکولارهای جوان مثل کاوه جبران تا فعالان حقوق زن مانند ویدا ساغری و تمنا پریانی که تاجیک هستند، همه در عنوانی شامل شوند که جبهۀ مقاومت در آن شامل است؟ مگر جبهۀ مقاومت مساوی به همه تاجیکان جهان است؟
یازده
من شخصا از بخشهایی از مقالۀ دکتر نظری آموختم و به آن فکر کردم. من از تمام فعالیتهای فیمینستهای رادیکال و اصلاح طلب، در افغانستان استقبال میکنم و باور دارم که ما برای بهبود وضعیت به همه نوع فعال از اصلاح طلب تا منتقد رادیکال و از سکولار تا عرفانی و اعتدالی نیاز داریم. اصلاح طلبهای مانند محمد محق و رادیکالهای مثل بانو نظری و زهرا موسوی یا سیاستمدارانی مانند فوزیه کوفی و یا متخصصانی مانند دکتر حمیرا قادری و عزیزانی مثل عبدالطیف پدرام و عتیق اروند و هنرمندانی مثل الهه سرور و آریانا سعید ضرورت داریم. با یک گل بهار نمیشود. پیش رفت و توسعه و رفاه جامعه به تلاش و همکاری و هماهنگی زنان و مردان و دختران و پسران این مملکت ضرورت دارد.
بنا نداشتم چنین مطلب دور و درازی بنویسم و سر شما را به درد بیاورم. بانو نظری بنده را وادار کردند که برداشت خودم و تفسیر خودم از نوشتهای ایشان را توضیح بدهم. من حکم نکرده بودم که ایشان تاجیکستیز یا مقاومتستیز هستند، بلکه گفته بودم از نوشتۀ ایشان من چنین برداشت و تفسیری کردم و این برداشت و فهم، میتواند نادرست باشد. هرکس حق دارد از متنی برداشتی داشته باشد. حتا اگر اجازه نیابد آن برداشت را بیان کند، در ذهنش چنان برداشتی شکل گرفته و به وجود آمده است. نمیتوانیم ذهن کسی را قفل کنیم.
من هیچ ارتباط سازمانی یا شخصی یا فکری با جبهۀ مقاومت ندارم، اما طبعا منتقد سیاست قومی دولتهای مختلف افغانستان هستم و فکر میکنم قومیت عمدهترین مشکل سیاسی افغانستان است و تحولات سیاسی این کشور ربط عمیقی به مسالۀ قومیت دارد و تا سیاستهای قومگرایانه اصلاح نشود، افغانستان روی صلح و رفاه و توسعه را نمیبیند. این نوشته فقط توضیحی است برای اینکه چرا به چنان تفسیر و برداشتی از مقالۀ ایشان رسیده بودم. برداشتی که طبعا تاکیدی بر حقانیت خالص آن ندارم.
با مهر
پیوند مقاله دکتر نورین نظری را در کمنت میگذارم.
………………………..
نویسنده: نبی ساقی، نویسنده و پژوهشگر
برگرفته شده از: صفحه فیسبوک نبی ساقی