خبرگزاری پورانا نوشتههای برتر پیرامون مسائل مهم سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و…را از صفحات اجتماعی گزینش و در بخش «نظرها» به نشر میرساند. مسوولیت نوشتهها بدوش نویسندگان است.
…………
مژده به شیفتگان تاریخ باستان:
دیشب کدبان حامد یوسف نظری نوید دادند که سر انجام کتاب دو جلدی «خاوران، ایران و توران در سپیده دم تاریخ» از چاپخانه برآمد. بخش بزرگ این کتاب نزدیک به هزار برگی ترجمه از زبان روسی است. در این جا فشرده و چکیده برداشت های خود از مطالعات چهار ده ساله را در دو صفحه بازتاب می دهم. به مصداق:
می دو ساله و محبوب چهار ده ساله- همین بس است مرا صحبت صغیر و کبیر!
چکیده چهار دهه پژوهش سامانمند:
دلچسپی من به تاریخ توده های آریایی و تورکی زبان به آغاز سال های دهه هشتاد میلادی سده بیستم بر می گردد. با این هم، مطالعات نسبتا سامانمند را در زمینه در واقع، از اوایل سال های دهه نود میلادی آغاز کردم. به هر رو، پس از سال ها مطالعه، بر آن شدم فشرده یادداشت ها و برداشت های خود را در سیمای کتابی گرد آوری و به چاپ برسانم. درست در سال ۲۰۱۴ بود که کتابی در ۲۰۰۰ برگ در دو جلد آماده چاپ شد. جلد نخست آن به تاریخ توده های اریایی و جلد دوم آن به توده های تورکی زبان در دوره پیش از اسلام تخصیص یافته بود. بنا به دلایلی دست و پا گیر چاپ این کتاب ده سال آزگار به تعلیق افتاد. اکنون خشنودم که سر انجام زمینه چاپ آن فراهم آمد. ار چند ناگزیر شدم که آن را فشرده بسازم.
به هر رو، اکنون می کوشم فشرده و چکیده برداشت هایم در را چند برگ خدمت پیشکش نمایم:
از این جا آغاز می کنیم که تاریخ توده های سفیدپوست اروپایی سیما به ۳۴ هزار سال پیش بر می گردد. دانشمندان در جنوب سایبریا اسکلیت هایی را کشف کردند که بی چون و چرا می توانند نیاکان انسان های نژاد سفید پوست اروپایی باشند. این ها از نوادگان انسان خردورز/ هوموسایپنس ها بودند که شاید با انسان های نوع دنیسوف آمیزش یافته بودند. به گمان غالب، هوموسایپی ها در حدود هفتاد هزار سال پیش از افریقا به راه افتاده، با پیمودن راه دور و درازی به گستره بین النهرین و شمال خلیج پارس کوچیده بودند. سپس از آن جا به دامنه های جنوبی قفقاز و گستره آسیای میانه و قزاخستان آمده، و در پایان کار به جنوب سایبریا رسیده بودند. دانشمندان زبانی را که این ها با آن سخن می گفتند، به نام «بوریالی»/ توفانی/ شمالی یاد کردند. شماره واژه های تثبیت شده این زبان بنا به گمانه زنی های کارشناسان به ۲۲۰ می رسیده است که در شالوده خاندان زبان های «هند و ایر و اروپایی» قرار گرفت.
۲۳ هزار سال پیش سرمای سختی سیاره زمین را فرا می گیرد و دوره آخرین دوره یخبندان آغاز می گردد. بخشی از این انسان ها با افزایش نفوس به سوی خاور و جنوب خاوری مهاجرت و در گستره شمال خاوری روسیه و چین با انسان های زردپوست چینی برخاسته از انسان سین انتروپ بر می خورند. این گونه در اثر آمیزش دو نژاد در درازای چند هزار سال انسان های میتس/ دورگه یی پدید آیند که می توان آن ها را نیاکان کوریایی ها، جاپانی ها، اسکیموها و سرخپوستان امریکای جنوبی شمرد. این ها با گذشتن از روی یخ ها از روسیه وارد الاسکا گردیدند و در سرتاسر قاره امریکا پخش شدند و در آینده نژاد سرخپوست را پدید آوردند.
…و اما بخش دیگری از این انسان ها با افزایش نفوس، کم شدن خوراکه و سرد شدن هوا به سوی گستره شمال قزاخستان کنونی و گستره میان رود ولگا و رودهای دن، دنیپر، دنیستر و دانیوب رهسپار شدند. آن ها تا ۲۲ هزار سال پیش در اروپا انسان های نئاندرتال را منقرض ساختند. در آن هنگام در اروپا دامنه یخسارها به سوی جنوب پهن شده بود و شهرهایی چون مسکو و هامبورگ و…. زیر پوشش یخبندان بودند.
دوره یخبندان در حدود ۱۳ تا ۱۱ هزار سال پیش پایان یافت و سیاره زمین آهسته آهسته رو به گرم شدن گذاشت. هشت هزار سال پیش ناگهان گرمای سختی آغاز شد که یک هزار سال ادامه یافت. در این هنگام انسان هایی که در گستره قزاخستان به سر می بردند، با گذشتن از رود ولگا وارد گستره بودوباش نیاکان سفیدپوستان اروپاییدی شدند و نزدیک دو هزار سال آن جا/ در گستره میان رودهای ولگا، دُن، دنیپر و دنیسر و دانیوب در کنار نیاکان اروپاییدی ها پاییدند. دانشمندان این گستره را گستره بودوباش باهمی توده های نژاد سفید پوست می خوانند. یعنی میهن نخستین این توده ها. با گذشت زمان، با افزایش نفوس و بسا دلایل دیگر، بخشی از این توده ها که پسان ها به نام نوردیک/ شمالی ها یاد شدند، به سوی شمال غرب اروپا رهسپار شدند. توده های آلمانی و انگلوساسکون ها از همین جمع اند. برخی ها به سوی اسکندیناویا شتافتند. گروهی هم در کرانه های دریای میانزمینی/ مدیترانه ماندگار شدند. این ها بیشتر حاملان هاپلوهای نوع R1b بودند. مگر گروهی دیگر که سوی اروپای خاوری و جنوب خاوری/ گستره قزاخستان رهسپار شدند، حاملان گروه های پیوستگی R1a بودند. این ها نیاکان لهستانی ها، اوکرایینی ها، روس ها و توده های هندو ایرانی بودند.
مهاجرت توده هایی که پسانتر به نام اریایی ها یاد شدند، از گستره میان رودهای دنیستر- دنیپر- دن و ولگا به سوی گستره قزاخستان در حدود شش هزار سال پیش آغاز گردید و یک هزار سال را در بر گرفت. درست در گستره قزاخستان بود که این ها از پنج هزار سال پیش تا چهار هزار سال پیش در درازای یک هزار سال فرهنگی را پی ریختند که به نام فرهنگ اندرونوفو یاد گردید. چهار هزار سال پیش در اثر افزایش نفوس و بسا عوامل دیگر بخش هایی از این انسان ها که می شود آن ها را نیاکان «هند و اریایی ها» خواند، قسما به سوی گستره مغولستان کنونی و جنوب سایبریا و قسما هم به تورکستان خاوری در چین و قسما هم به دامنه های شمالی کوه های پامیر و واحه خوارزم به راه افتادند. کسانی که به سوی گستره مغولستان و تورکستان خاوری چین رهسپار شده بودند، شیوه زندگانی شبانی، دامداری، چادر نشینی و دشتنوردی را پیش گرفتند. درست همین ها را ایرانیان باستان به نام تورانی ها یاد کردند. اروپایی ها آنان را با نام های اسکیت ها، سیت ها، سکاها و ساکایی ها می خواندند. بخشی از آن ها در حدود ۳۵۰۰ سال پیش به مرزهای شمالی چین رسیده بودند.
مگر بخش دیگر از این ها که به سوی دامنه های شمالی پامیر و واحه خوارزم شتافته بودند، با گذشت زمان با توده های بومی زمیندار این نواحی آمیزش یافته، از آنان زمینداری و فرهنگ زیست مسکون را فرا گرفتند. این گونه، این توده ها در چهار هزار سال پیش دارای شهرها و روستاهای دارای فرهنگ زمینداری و کشاورزی گردیده بودند.
درست در بازه زمانی میان چهار هزار سال پیش تا ۲۵۰۰ سال پیش در کرانه های اقیانوس آرام نیاکان مغولان کنونی در حال پدید آمدن بودند. این ها آمیزه یی از سفیدپوستان و زردپوستان بودند. از نخستین نیاکان مغولان باستان در حدود ۲۲۰۰ سال پیش در تاریخ چین باستان به نام دونهوها/ دونخوها یاد شده است. خاستگاه نیاکان تورکان باستان گستره بیرون از خاور مغولستان/ شمال خاوری چین و شمال خاوری روسیه، در جنوب خاوری خاور دور در همسایگی مغولستان بود. نخستین توده تورکی زبان که در تاریخ چین باستان از آن یاد شده است، هونوها/خونوها/ سیونوها/کسیونوها/ هونگنوها است. این ها هم در نتیجه آمیزش سفیدپوستان با زردپوستان چینی به میان آمده بودند. ار چند هونوها و دونهوها بسیار با هم نزدیک و همسایه بودند، مگر به لحاظ تباری، شیوه زندگی و زبان تفاوت داشتند. دونهوها بیشتر با ماهیگیری روزگار به سر می بردند. مگر هونوها بیشتر چادرنشین و دامدار بودند.
سزاوار یاد آوری است که هونوها نخستین توده تورکی زبان بودند. بنا بر این، هر گونه ادعا دال بر حضور توده های تورکی زبان در هزاران سال پیش در گستره مغولستان، قزاخستان، آسیای میانه، قفقاز، ایران/ به شمول ایران خاوری- افغانستان/، بین النهرین، هندوستان و….هیچگونه مبنای علمی و تاریخی ندارد. نخستین حضور گسترده مستند تورکان در آسیای میانه به میانه های سده ششم میلادی بر می گردد.
در همین بازه زمانی یعنی از ۴۰۰۰ سال پیش تا ۲۲۰۰ سال پیش در جنوب سایبریا، گستره مغولستان کنونی و در تورکستان خاوری، در مرزهای شمال خاوری چین و در سرتاسر قزاخستان توده های اروپایی سیمای سپیدپوست می زیستند. تقریبا در ۲۵۰۰ سال پیش نخستین دولت ایرانی زبان در این گستره به نام ارژن/ دارندگان فرهنگ پازیریک ایجاد گردیده بود. دومین دولتی که سپیدپوستان اروپاییدی ایرانی زبان ایجاد کردند، به نام یوئه شی ها/ مهستانی ها، ماهتابیان/ ماهبانویان خوانده می شد. آن ها برساخته از پنج قبیله بزرگ بودند که در راس شان تخُارها قرار داشت. در آغاز هونوها زیر فرمان تُخارها بودند. مگر هونوها توانستند به سال ۱۶۷ پ.م. تُخارها را شکست بدهند و از گانسو در حوضه رود تاریم برانند. این بود که یوئه شی های بزرگ نخست به سوی گستره هفترود و سرچشمه رود گلزریون/ سیحون/ سیر و دریاچه ایسیک کول/ قرغیزستان کنونی گریختند. سپس با آمدن به باختر، یکی از قبایل- آسی ها با زیر فرمان درآوردن پنج قبیله دیگر، امپراتوری گویشانی را پی ریخت. کشور هونوها که در گستره مغولستان و سرزمین بیرون از مغولستان مستقر بود، پس از چندی با دسایس و توطئه های چین نخست به دو بخش شمالی و جنوبی تقسیم و سپس بخش جنوبی آن به چین الحاق یافت. در بخش شمالی آن یک قوم دیگر پروتومغولی به نام سیان بی ها به قدرت رسیدند. برخی ها بر این اند که شاید هون های آتیلایی از بازماندگان همین هونوها باشند. در آینده قوم دیگری از پروتومغولان به نام ژوژان ها در پهنه های گسترده آسیا به قدرت رسیدند.
آن چه مربوط به تورکان باستان می گردد، داستان چنین است که اواخر سده چهارم و اوایل سده پنجم میلادی قوم کوچکی برساخته از پنجصد خانواده در واحه توریان/ تورفان/ تولوفان می زیستند. آن ها زیر فرمان هونوهای جنوبی بودند. مگر پسان ها، هنگامی که توباهای مغولی تورفان را گرفتند، به رهبری سردار شان آشینا به سرزمین ژوژان ها گریختند و در دامنه های جنوبی کوه های آلتایی مسکن گزین شدند و به استخراج و گداختن آهن و ساختن جنگ افزار پرداختند. آشینایی ها خاستگاه ایرانی خاوری داشتند و زبان شان هم در آغاز ایرانی خاوری بود. آن ها پسان ها در اثر آمیزش با ژوژان های مغولی هسته نخستین قوم تورک آینده را تشکیل دادند. ژوژان ها توریانی ها را با نشانه جمع پروتومغولی «یوت»- توریوت می خواندند یعنی توری ها که با گذشت زمان با افزود شدن مصوت «ک» در میان دو حرف بیصدای «ر» و «ی» به تورکیوت ها مشهور شدند. چینی ها آنان را توکیوها یاد می کردند. پس از باژگونی دولت ژوژان ها و تشکیل خاقانات کبیر تورک، پسوند یوت هم کنار گذاشته شد و آشینایی ها به نام تورک شهرت یافتند.
در حدود ۵۵۶ تا ۵۵۷ میلادی آشینایی ها با قبایل تورانی تیلی/ نیاکان اویغورها همپیمان شده، دولت ژوژان های مغولی را بر انداختند و دولت خاقانات کبیر تورک را پی ریختند. این گونه قوم کوچک آشینا که دیگر به نام تورک ها یاد می گردید، در راس دولت قبایل باشنده دشت های پهناور آسیا قرار گرفت. خاقانات به زودی به دو بخش خاوری و غربی تقسیم گردید. خاقانات خاوری بسیار زود در اثر توطئه های چین از میان رفت. خاقانات غربی تا آمدن عرب ها سر کار بود. مگر با آمدن عرب ها از میان رفت. پسان ها چند خاقانات دیگر مانند خاقانات اویغور و قرغیز تشکیل گردید تا این که قره خانیان / ال افراسیاب سامانیان را برانداختند و دولت قره خانی رویکار آمد.
در باره زبان تورکی سه فرضیه وجود دارد: یکی این که زبان آشینایی ها در واحه توریان پروتومغولی یا پروتو تورکی/ هونویی بود و آن ها با همین زبان به دامنه های جنوبی آلتایی آمدند. دو دیگر این که زبان بومی آلتایی ها تورکی بود. آشینایی ها با آمدن به آلتای، زبان مردم تورکی مردم بومی را فرا گرفتند. سه دیگر این که زبان تورکی یک زبان مصنوعی است. نوعی اسپرانتوی زمان باستان که بنا به نیاز تاریخی دولت خاقانات از سوی کمیسیونی دولتی ساخته شد. در آن هنگام به زبانی نیاز بود که برای ۱۲ تا ۲۴ قبیله باشنده دشت های پهناور قابل درک و فهم باشد. با گذشت زمان قوم کوچک آشینا در میان اقیانوس بیکران اقوام زیر فرمان ذوب شد و از میان رفت. مگر نام و زبان خود را برای ده ها قوم دیگر به یادگار گذاشت. این گونه، در جهان کنونی اتنوس/تباری به نام تورک وجود ندارد. واژه تورک هم مطلقا بار زبانی دارد تا تباری.
به هر رو، بر می گردیم به پشته ایران:
در بخش غربی پشته ایران پیش از آمدن اریایی ها از شمال که تاریخ آن در حدود ۳۷۵۰ سال پیش تخمین زده می شود، تمدن های کهنی مانند جیرفت، شهر سوخته، ایلام و …شناخته شده است. این ها انسان های سیه چرده یی بودند که در اثر آمیزش انسان خردورز آمده از افریقا و انسان های نئاندرتال به وجود آمده بودند. چنین پنداشته می شود که نخستین توده آریایی آمده به ایران مادها بودند که از راه ترکمنستان و قفقاز وارد پشته ایران شده بودند. دومین توده هم پارس ها بودند که قسما از راه قفقاز، قسما ترکمنستان و قسما هم از راه افغانستان کنونی/ از راه سیستان وارد ایران شده بودند. در باره مادها و پارس ها در تاریخ بین النهرین و مصر اطلاعات ارزشمندی درج است. مادها و پارس ها دولت های بزرگی تشکیل دادند که سر هم بیش از سه سده بر سرتاسر فلات ایران و هم بر بخش بزرگی از جهان باستان فرمان می راندند. دولت هخامنشیان به دست اسکندر باژگون شد که در نتیجه آن ده ها هزار پارسی به خاور گریختند. شماری را هم سپاهیان اسکندر با خود به همراه آوردند. این گونه، دو فرهنگ بزرگ عهد باستان و دو زبان بزرگ جهان به گستره افغانستان کنونی و فرارودان آمد.
اکنون می رسیم به گستره ایران خاوری/ افغانستان کنونی:
گستره افغانستان کنونی بنا به داده های علم گلاسیولوژی/ یخچالشناسی از ۲۳ هزار سال پیش تا ده هزار سال پیش زیر پوشش یخچالی و در نتیجه اساسا غیر قابل زیست بود. چون در سرمای منفی هفتاد درجه و یخبندان کسی نمی توانست زندگی کند. پس از گرم شدن سیاره در هشت هزار سال پیش یک هزار سال یخچال های کوهستانی آب می شد که در نتیجه سیلاب های مدهشی را در پی داشت. در برخی از مواسم آبخیزی به پیمانه یی بود که گمان زده می شود پهنای رود آمو در ریزشگاه آن به دریاچه ارال به ۹ کیلومتر می رسید. نخستین انسان هایی که در بازه زمانی بین ده تا شش هزار سال پیش می توانستند به مرزهای جنوبی افغانستان کنونی بیایند، باشندگان گستره سند و تمدن هاراپ هند بودند. شاید در حدود شش تا پنج هزار سال پیش انسان هایی از گستره تمدن های شهر سوخته و جیرفت به گستره سیستان آمده باشند. همین گونه، منتفی نیست که انسان هایی از گستره خوارزم به گستره هرات و بادغیس آمده باشند. مگر نخستین حضور گسترده تثبیت شده انسان ها به پنج هزار سال پیش در شمال بلخ بر می گردد که از سوی لویی دوپری با یافتن برخی اشیای مربوط به عصر برنز پیوند دارد. از همین است که گفته می شود که ما تمدن پنج هزار ساله داریم.
چنین پنداشته می شود که اریایی ها با آمدن به پشته ایران در ۳۷۵۰ سال پیش به رهبری جمشید نخست به بلخ آمدند. سپس به بامیان، بدخشان و تُخار و اری/ هری/ هرات پراکنده شدند. وانگهی از راه سیستان و کابل رهسپار هند شدند. بخشی هم به سوی جنوب ایران کنونی شتافتند. اریایی ها با آمدن به پشته ایران، آن را مانند میهن نخستین خود ائیریانم ویجا نامیدند. به گواهی شهنامه فردوسی پایتخت ایران نخستین و پارس نخستین بامیان بوده است. چنین پنداشته می شود که بخشی از پارس ها درست از بامیان و بلخ از راه هری و سیستان به غرب ایران کنونی کوچیده بودند. هر چه بود، اریایی ها با آمدن به پشته ایران، توده های بومی سیه چرده را که در اوستا به نام تورها یا دیوان خوانده می شدند، اسیمیله ساختند، از آنان فرهنگ پیشرفته زمینداری و کشاورزی و شهرنشینی را فرا گرفتند. اریایی ها پیش از آمدن به پشته ایران اسپ سوار، دشتنورد، کوچی و دامدار بودند. آن ها سپیدپوست، بلندقامت، دارای موهای زرد و خرمایی، چشمان سبز و آبی فرورفته و بزرگ و موها و ریش های دراز بودند. بزرگترین تاثیری را که اریایی های آمده از شمال گذاشتند، زبانی بود. آن ها زبان خانواده هندواروپایی را با خود آوردند. اریای ها حاملان هاپلوهای نوع R1a بودند.
آن چه مربوط به دودمان های اسطوره یی پیشدادیان و کیانیان می گردد، کدام اثر مکتوب یا آثار باستان شناسی مشخص از دوره های آن ها به دست نیامده است. فرض بر این است که داستان های مربوط به این دو دودمان در دوره ارشکانیان از آسیای میانه به ایران راه یافته و سپس با برخی از افسانه های میانرودان درهم آمیخته است. آن چه مربوط به بلخ می گردد، باید توجه داشت که در گذشته بلخ بخش بزرگی از فرارود را هم در بر می گرفت. این گونه، به درستی روشن نیست که پایتخت اریایی های نخستین شهر بلخ کنونی بوده است یا کدام جایی در فرارود. اکنون در اثر کاوش های باستان شناسی پروفیسور ویکتور سریاندی، کاشف گنجینه طلاتپه ثابت شده است که زادگاه زرتشت خوارزم بوده است و خاستگاه آیین زرتشتی هم خوارزم. ثابت شده است که دست کم صد سال پیش از زرتشت آتشکده هایی در خوارزم وجود داشته است. هیچ نسخه یی از اوستا هم در سرزمین افغانستان کنونی به دست نیامده است.
به هر رو، در دوره تاریخی در درازای بیش از سه سده مادها و هخامنشیان بر سرزمین کنونی افغانستان فرمان راندند. سپس اسکندر مقِدونی آمد و مدت درازی یونانی ها فرمان راندند. به سال ۲۴۷ پ. م. قوم کوچک دامدار، چادرنشین و دشتنورد پرنی در گستره ترکمنستان کنونی در برابر استیلای یونانیان به پا خاست و دولت نیرومند ارشکانیان را تشکیل داد. این دولت تا ۲۲۴ میلادی یعنی۴۷۰ سال و اندی فرمان راند و سپس جای خود را به ساسانیان داد که ۴۳۱ سال تا آمدن عرب ها فرمان راندند. اشکانیان به سرعت توانستند بخش بزرگ ایران کنونی را بگیرند. مگر در تصرف بخش خاوری ایران، یعنی افغانستان کنونی ناکام شدند. ار چند در اوایل توانستند با لشکرکشی در حدود دو دهه بر بخش های پهناوری از گستره کنونی افغانستان چیره شوند، مگر ناگزیر گردیدند عقب نشینی نمایند. در اوایل هزاره یکم میلادی یوئه شی های آمده از حوضه رود تاریم در گانسوی چین بر گستره افغانستان کنونی فرمانفرما شدند و به سیطره یونانیان برای همیشه پایان دادند. زبان مادری گویشانیان زبان ایرانی خاوری تُخاری سکایی ختنی بود که از آن تنها هشت واژه مانده است. گویشانیان با آمدن به گستره بلخ، زبان پیشرفته مردم بومی را که آمیزه یی از اوستایی، مادی، پارسی باستانی هخامنشی و یونانی بود، پذیرفتند. سپس، بخش هایی از هند را هم گرفتند و مدت ها بر آن فرمان راندند. آیین بودایی را پذیرفتند و فرهنگ و تمدن نوی را پی ریختند. دولت گوشانیان در ۳۷۵ بر افتاد. مدتی ساسانیان چیره شدند مگر پس از چندی کیداریان که از بازماندگان گویشانیان بودند، به قدرت رسیدند. پس از چندی فرمانروایی در ۴۲۰ میلادی به دست هپتالیان افتاد.
دولت هپتالیان کنفدراسیونی بود برساخته از سه بخش: در تاشقرغان چین یاداها فرمان می راندند. یاداها قومی بودند تورانی ایرانی تبار و ایرانی زبان که دارای خاستگاه دینلینی بودند. بخش دیگر، خیونی ها بودند. خیونی ها هم قومی بودند تورانی که از آن ها در اوستا یاد شده است. بی چون و چرا خیونی ها ایرانی زبان و اروپاییدی و سفید پوست بودند. برخی ها خیونیان را نادرست هون های سفید خوانده اند. این در حالی است که هیچ ربطی به هون ها نداشتند. خیونی ها به دو گروه سفید و سرخ/ کرایمر تقسیم می شدند. مگر در باره ابودولوها/ هپتالیان/ یفتلیان/ هیاطله که خاستگاه شان گستره میان دامنه های جنوب غربی کوه های اورال و کرانه های شمال خاوری دریاچه ارال بود، هیچ چیزی به درستی روشن نیست. چون خط و دبیره نداشتند، هیچ سندی از زبان آن ها به دست نیامده یا رمزگشایی نشده است. برخی آن ها را از بازماندگان کوشانیان، برخی از بازماندگان هونوها یعنی پروتو تورکی، برخی هم پروتو مغولی و برخی هم دارای خاستگاه سکایی و داهه یی خوانده اند. چنین پنداشته می شود که پشتون های گرزایی/ غرزایی/ غلزایی از بازماندگان هپتالیان باشند. چون بازماندگان هپتالیان پس از شکست از دست ایستیمی خاقان/ فرمانروای خاقانات غربی تورک در جنگ بخارا و سپس ایرانی ساسانی به سال ۵۶۷ میلادی و کشته شدن گاتفر/در شهنامه غاتفر/ در بخارا به جنوب هندوکش گریختند، و مدت ها زیر نام تگین شاهان فرمان می راندند، و در فرجام دولت شان به دست هندوشاهان/ کابلشاهان بر افتاد، به کوه های سلیمان/ گستره بود و باش پشتون های ابداری/ ابدالی مسکن گزین شدند و زیر تاثیر آنان زبان شان پشتو شد. این ها در آینده با بازماندگان سپاهیان غزنویان شکست خورده از دست غوریان و در فرجام بازماندگان سپاه بابر آمیزش یافته، قوم گرزایی را تشکیل دادند.
به هر رو، پس از برافتادن هپتالیان بخش های شمالی و غربی یعنی گستره هرات و سیستان به دست ساسانیان افتاد که پس از یورش عرب ها زیر فرمان مسلمانان رفت. در دوره سیطره ساسانیان، تورکان با همپیمانی سغدی ها به گستره تخارستان، بلخ و هری یورش آوردند. مگر در هرات از بهرام مهران چوبینه، سپهسالار بزرگ ایرانی شکست خوردند. تورک ها بار دیگر به بلخ یورش آوردند، مگر باز هم از بهرام مهران چوبینه شکست خوردند و دوباره به حومه شهر چو، پایتخت خود عقب نشستند. پس از این تا دوره غزنویان هیچ اثری از حضور تورکان در گستره افغانستان نیست و نمی تواند هم باشد. تنها استثناء این بود که مدت کوتاهی به کمک بازماندگان هپتالیانی که در تُخارستان در برابر سیطره ساسانیان می جنگیدند، شتافته بودند. با این هم، برخی ها نادرست تگین شاهان هپتالی را که بر کابلستان فرمان می راندند، تورک خوانده اند که محرز نیست. هیچ سند و مدرکی از تگین شاهان به زبان تورکی در دست نیست. نام هیچ یک از شاهان شان تورکی نبوده است. هیچ سکه یی از آنان به زبان تورکی نمانده است.
در دوره پنجصد ساله فرمانروایی کوشانیان، کیداریان و هپتالیان زبان رسمی دولتی بلخی/ باختری بود که در کتیبه رباطک «اری»/ «اریا» خوانده شده است. در این دوره آیین رسمی بودایی بود. با آمدن ساسانیان، آیین نیایی زرتشتی در غرب و جنوب دوباره به رستاخیز رسید و زبان اوستایی در گستره زیر فرمان ساسانیان همچون زبان آیینی جای باختری را گرفت. پس از این، زبان باختری در شمال و غرب گستره افغانستان کنونی منقرض شد و جای خود را به زبان پیشرفته پارسی میانه ساسانی/ پهلوی ساسانی سپرد. با یورش عرب ها بنا به برخی از داده ها در حدود ۱۳۰ هزار پارسی به خاور گریختند و زبان پیشرفته پارسی میانه ساسانی / پهلوی ساسانی را با خود به همراه آوردند. افزون بر این، هزاران تن دیگر را عرب ها به نام موالی با خود به همراه آوردند. در کنار این، عرب ها پنجاه هزار خانواده نیمه عرب و نیمه پارسی طایی را در پشته ایران اسکان دادند. هر چه بود، زبان پارسی نو پس از پایان دوره سیطره عرب ها در سیستان و خراسان در اثر آمیزش زبان پارسی میانه ساسانی و عربی و بازمانده های زبان های ایرانی خاوری مانند باختری، سغدی و خوارزمی بر شالوده زبان پارسی میانه ساسانی پدید آمد. ساختار این زبان به زبان پارسی میانه ساسانی بسیار نزدیک است. افزون بر آن در حدود هشتاد درصد واژه های زبان پارسی میانه ساسانی را به ارث برد. از همین رو، دانشمندان بر اساس آنالیزهای قیاسی تحلیلی با اجماع زبان پارسی نو را ادامه زبان پارسی میانه ساسانی می خوانند که با بهره گیری از واژه های عربی و زبان های ایرانی خاوری پدید آمده بود. سزاوار یاد آوری است که ساسانیان شمار فراوان واژه های زبان پهلوی اشکانی را به ارث برده بودند. مقارن این زمان از پایان پادشاهی اشکانیان در حدود شش و نیم سده و از پایان دولت هپتالیان سه سده می گذشت.
پس از اسلام، درست در دوره سامانیان، تبار تاجیک همچون دیرین ترین تبار در گستره خاوری ایران تبارز کرد. تاجیک ها کنفدراسیونی بودند برساخته از اقوام گوناگون چون پارسیان و اشکانیان و همین گونه سیه چردگان بومی، اریایی های آمده از شمال، یونانیان، سکاها و داهه یی ها، گویشانیان، هپتالیان، سغدی ها، خوارزمی ها، بلخیان و نیز تورکان، عرب ها/ و در پایان کار مغولان/ قرار داشتند.
پس از سامانیان قدرت مدتی به دودمان های تورکی مانند قره خانیان، غزنویان
……
نویسنده: عزیز آریانفر، نویسنده و پژوهشگر تاریخ
برگرفته شده از: آریاتفر