سازمان ملل: در ۲۰۲۵ نزدیک به ۱۰۰۰ رویداد امنیتی در افغانستان ثبت شد

سازمان ملل در آخرین گزارش سه ماهه خود از وضعیت امنیتی در افغانستان در سال ۲۰۲۵ نوشته که در طول این سال، ۹۷۷۵ رویداد امنیتی، ثبت شده و سال ۲۰۲۵ با موجی از ناامنیها، حملات گروههای مسلح و درگیریهای مرزی روبهرو بوده و صدها غیرنظامی در این رویدادها کشته یا زخمی شدهاند.
سازمان ملل تصریح کرده که از میان رویدادهای امنیتی یاد شده، ۱۳ حمله را داعش خراسان انجام داده و ۲۰۱ حمله از سوی جبهات مقاومت و آزادی انجام دادهاند.
در این رویدادها، به گزارش سازمان ملل،۱۸۶ غیرنظامی جان باخته و ۷۵۹ نفر زخمی شدهاند.
بخش قابل توجهی از زخمیها در نتیجه درگیریهای مرزی میان طالبان و پاکستان گزارش شده است.
طبق گزارشهایی که رسانههای داخلی روزانه از وقوع جرایم جنایی، قتلهای مرموز و سایر جرایم نشر میکنند، گراف جرایم جنایی وخشونت نیز افزایش یافته است.
در بسیاری موارد، طالبان رویدادهای جنایی را به افراد مسلح ناشناس نسبت میدهند. در حالی که بستگان قربانیان اغلب افراد طالبان را در قتل وکشتارها دخیل میدانند.
طالبان مدعیاند که امنیت سراسری در کشور تامین است. این گروه رویدادهای امنیتی، به ویژه حملات داعش و جبهات نظامی ضد طالبان را انکار میکند و هیچ خبری در باره آنان نشر نمیکند.
ناظران میگویند که با توجه به افزایش سرسامآور فقر و بیکاری، سیاستهای سرکوبگرانه طالبان، فعالیت گروههای مختلف تروریستی درافغانستان که موجب گسترش نگرانی کشورهای منطقه شده، و سیاستهای ستیزهجویانه طالبان با کشورهای منطقه، احتمال شکل گیری موجهای تازهای از درگیری، خشونت و ناامنی در کشور وجود دارد.
واژههای فارسی و ازبیکی در لوحه دانشگاه سمنگان هدف سیاست حذف قرار گرفتند

طالبان لوحه سابقه درب ورودی دانشگاه سمنگان را برداشته و لوحه جدید در آن نصب کردهاندکه زبانهای فارسی و ازبیکی از آن حذف شده است.
لوحه این مرکز تحصیلی، که بهتازگی به دانشگاه ارتقا کرده، در گذشته با چهار زبان فارسی، پشتو، ازبیکی و انگلیسی نوشته شده بود، اما لوحه جدید تنها به زبان پشتو و انگلیسی نوشته شده است. در لوحه جدید نوشته است:«پوهنتون سمنگان-د سمنگان پوهنتون».
پیشتر طالبان زبان ازبیکی را از لوحه دانشگاه جوزجان حذف کردند؛ اما پس از انتقادهای گسترده دوباره آن را بازگرداندند.
لوحههای دانشگاههای افغانستان همواره یک موضوع جنجالی و نزاع برانگیز بوده است.
در دوره جمهوریت نیز بارها موضوع نوشتن نام دانشگاه در لوحههای دانشگاهها بحث برانگیز شد و برخی از دانشگاههای بزرگ افغانستان، از جمله کابل و هرات بدون لوحه بودند.
حلقات قومگرای پشتون واژه دانشگاه را واژه ایرانی و بیگانه میدانند و بر نوشته نشدن آن در لوحه دانشگاه تاکید میکنند. اما فرهنگیان فارسی زبان افغانستان میگویند که دانشگاه واژه فارسی است و بیگانه نیست و اصرار بر حذف آن بخشی از سیاست فرهنگی حذف و ستیز با زبان فارسی است.
طالبان به عنوان یک گروه قومی/پشتونی در بیش از چهار سال اخیر، بدون توجه به اعتراضات و حساسیتهای قومی، لوحههای دانشگاهها را به زبان پشتو«پوهنتون» نوشته و زبان فارسی را حذف کردهاند.
آگاهان امور فرهنگی در افغانستان میگویند که «پوهنتون» ترجمه پشتوی«دانشگاه» است و منطقی وجود ندارد که گویندگان زبان فارسی به عنوان زبان ملی و رسمی افغانستان، بجای اصل یک واژه ترجمه پشتوی آن را به کار ببرند.
طالبان از برخی از ادارههای دولتی و شفاخانهها نیز لوحههای فارسی را برداشتهاند.
این گروه به اعتراضات و انتقادها از عملکردهای فارسیستیزانه خود مجال بروز نمیدهند و با مخالفان و منتقدان به زبان زور و تفنگ حرف میزنند و فرهنگیان معترض را سرکوب میکنند.
ناظران میگویند که سیاست فرهنگی حذف زبانها وارزشهای هویتی اقوام فارسی زبان، خلاف ادعای طالبان در مورد وحدت ملی است و با توجه به اینکه افغانستان به لحاظ قومی یک جامعه چند قومی و چند فرهنگی است، این سیاستها عامل اصلی جنگ و بیثباتی مزمن در کشور به شمار میرود.
حمایت جان اچکزی از موضع دکتر مهدی در باره بیاعتبار شدن پرچم جمهوریت

جان اچکزی، وزیر پیشین اطلاعات ایالت بلوچستان پاکستان، در یادداشتی در صفحه اکس خود، اظهارات دکتر محیالدین مهدی، عضو پیشین پارلمان افغانستان و سیاستمدار برجسته تاجیکتبار، در مورد پرچم سه رنگ جمهوریت را مورد تایید قرار داده و نوشته است: «دکتر مهدی کاملاً درست میگوید.»
دکتر مهدی اخیراً نوشت:«با برافراشتن پرچم جمهوریت در محافل، مخالفم؛ آن را شعار کسانی میدانم که خواهان برگشت به دورهی جمهوریت اند. تمسک به این که آن پرچم در قانون اساسی تسجیل گشته، و باید آن را بر افراشت، درست نیست؛ چون آن قانون، خود، فرو افتاده و دیگر جنبهی اجرایی ندارد.»
آقای مهدی افزوده است:«ادعای تاریخی بودن و ملیبودن آن پرچم، از اساس غلط است؛ چون- علاوه بر واردبودن ملاحظات جدی بر محتوای آن- از عصر عبدالرحمنخان تا امروز، کشور افغانستان حدود ده پارچهی رنگه را به نام «پرچم ملی» بالا برده؛ سپس فرود آورده! وقتی رژیم طالبان ساقط گشت، پرچم جدیدی- که روی آن علایمی دال بر حضور همه اقوام نقش بسته باشد- بالا خواهیم کرد.»
جان اچکزی با شریک کردن اظهارات داکتر مهدی در صفحه اکس خود نوشت:«آنها پرچم موسوم به ملی را کنار گذاشتهاند و تاکنون دوازده بار آن را تغییر دادهاند. برخی ملیگرایان قومی افغان/پشتون هنوز به آن چنگ زدهاند، اما در واقع این پرچم نه ریشهها، نه آرمانها و نه ارزشهای اکثریت افغانها را نمایندگی میکند…اکنون حتی طالبان آن را زیر پا میگذارند و برای پاک کردن گرد و غبار از میز و صندلی استفاده میکنند.»
این مقام پیشین پاکستان که مسایل قومی افغانستان را در ماههای اخیر با جدیت دنبال میکند، در ادامه یادداشت خود نوشته است:«همانطور که مفهوم «افغانیت» از میان رفته، نمادهای آن نیز دیگر معنا و جایگاهی ندارند.»
آقای اچکزی دو روز پیش رهبران سیاسی غیرپشتون به ویژه سیاسیون تاجیک را متهم به ضعف و پراگندگی و پیروی از روایتهای قومی پشتونها کرد و گفت که رهبران غیرپشتون از خود شان آدرس مستقل برای تعامل با منطقه و جهان ندارند.
اظهارات آقای اچکزی از سوی بسیاری از نخبگان سیاسی و فرهنگی تاجیک و اقوام غیرپشتون استقبال شده است.
او بارها اقوام غیرپشتون را به اتحاد برای ایجاد یک روایت روشن عدالتخواهی در برابر تمامیتخواهی پشتونها دعوت کرده است.
موسسه مطالعات راهبردی شرق: ضعف غیرپشتونها یک عامل دوام حاکمیت پشتونها است

موسسه مطالعات راهبردی شرق در تحلیلی به بررسی نقش اقوام در شکلگیری قدرت سیاسی در افغانستان پرداخته است. در این تحلیل، عواملی که باعث دوام سلطه پشتونها شده بر شمرده شده است. ضعف غیرپشتونها در ایجاد ساختار سیاسی و اتحاد، یکی از علتهای دوام سلطه پشتونها دانسته شده است.
عبدالرحیم کامل، کارشناس موسسه مطالعات راهبردی شرق در این تحلیل نوشته در طی بیش از دو قرن، پشتونها بهطور مستمر بر سرنوشت سیاسی افغانستان تأثیر گذاشتند و در مقاطعی که دیگر اقوام مانند تاجیکها بهطور موقت در رأس قدرت قرار گرفتند، این تغییرات همواره بهعنوان «غصب» در نظر گرفته شد.
در این تحلیل که بیشتر در پاسخ به چرایی دوام حاکمیت پشتونها متمرکز است، به چند عامل اشاره شده است. پشتونوالی یا همان ساختار اجتماعی و سیاسیای که قدرت پشتونها را حفظ میکند؛ گسترش حوزه نفوذ جغرافیایی و دستیابی به منابع اقتصادی؛ روایت اکثریت بودن پشتونها؛ ضعف اقوام غیرپشتون به ویژه تاجیکها در ایجاد ساختارهای سیاسی قدرت و فقدان اتحاد میان اقوام غیرپشتون؛ و در نهایت حمایت خارجی، به باور تحلیلگر موسسه مطالعات راهبردی شرق، از عواملی است که باعث دوام سلطه پشتونها در افغانستان گردد.
در این تحلیل آمده که پشتونها در ابتدا در دامنههای کوههای سلیمان مستقر بودند، به تدریج به مناطق دیگری چون قندهار، هرات، غزنی، کابل و جلالآباد گسترش یافتند. این گسترش جغرافیایی نهتنها به پشتونها امکان دسترسی به منابع کشاورزی و طبیعی را داد، بلکه آنها را در موقعیتهای استراتژیک و حیاتی برای کنترل گذرگاههای مهم قرار داد. در دورانهایی همچون سلطنتهای عبدالرحمن خان و ظاهرشاه، پشتونها با استفاده از سیاستهای جابجایی جمعیتی و «پشتونیزهکردن» مناطق مختلف کشور، توانستند قدرت خود را در سطح ملی تقویت کنند. این سیاستها در برخی موارد موجب تغییر ترکیب جمعیتی در نواحی مختلف افغانستان شده و پشتونها را در موقعیتهای غالب قرار داده است.
موسسه مطالعات راهبردی شرق، میافزاید:«اگرچه هیچ سرشماری دقیقی در افغانستان انجام نشده است، اما برآوردها نشان میدهند که پشتونها حدود ۴۵ درصد از جمعیت کشور را تشکیل میدهند… این واقعیت که پشتونها از نظر جمعیتی اکثریت محسوب میشوند، به آنها مشروعیت بیشتری برای حضور در رأس قدرت اعطا کرده است… این اصل حتی در کنفرانس بن در سال ۲۰۰۱ نیز بهطور ضمنی تأیید شد، جایی که توافقات سیاسی میان اقوام مختلف افغانستان بر اساس این اصل صورت گرفت و جایگاه پشتونها در رأس حکومت تثبیت شد.»
باید گفت که گزارش موسسه مطالعات راهبردی شرق، در زمینه ارایه آمار از جمعیت پشتونها دقیق برآورد نکرده و آماری را مورد توجه قرار داده که بیشتر از سوی جریانها و نهادهای پشتونی ارایه میشود. آنگونه که به درستی در این تحلیل اشاره شده، تا کنون هیچ سرشماری دقیق از ترکیب جمعیتی اقوام انجام نشده است. در افغانستان آمار تخمینی جمعیت پشتونها حدود سی درصد برآورد میشود. اما پشتونها با روایتسازیهای غیرعلمی تاکید بر آن دارند که بین ۴۰ تا ۵۰ درصد جمعیت را تشکیل میدهند.
موسسه مطالعات راهبردی شرق در ادامه این تحلیل، به این نکته اشاره میکند که در میان گروههای غیرپشتون مانند تاجیکها، هزارهها و ازبکها، هیچکدام نتوانستهاند قدرت قابل توجهی برای به چالش کشیدن سلطه پشتونها بهطور مستقل ایجاد کنند.
در این تحلیل آمده است:«تاجیکها که در تاریخ افغانستان سابقهای از حکومتداری در دورههایی چون دوران سامانیان داشتهاند، بهدلیل نداشتن ساختارهای حکومتی مشابه پشتونها، در برابر آنها ضعفی اساسی داشتند. این ضعف در ساختار سیاسی و عدم اتحاد میان گروههای قومی غیرپشتون باعث شد که در بسیاری از مقاطع تاریخی، پشتونها همچنان در رأس حکومت قرار گیرند. حتی در دورههای بحرانی مانند دهه ۱۹۹۰، که افغانستان درگیر جنگ داخلی و بحرانهای شدید بود، پشتونها توانستند سلطه خود را حفظ کنند.»
تحلیل موسسه مطالعات راهبردی شرق همچنین به نقش قدرتهای خارجی در تثبیت سلطه پشتونها اشاره میکند.
در این تحلیل آمده است:« در دوران استعمار انگلیس، این کشور پشتونها را بهعنوان صاحبان اصلی افغانستان بهرسمیت شناخت و سیاستهای مربوط به آنها را در جهت حفظ ثبات در منطقه دنبال کرد. این رویکرد، پس از پایان دوران استعمار و در دوران جنگ سرد، همچنان توسط ایالات متحده آمریکا ادامه یافت. در واقع، آمریکا نیز مانند انگلیس، پشتونها را بهعنوان گروه مسلط و مشروع در افغانستان پذیرفت و در کنفرانس بن، پس از سقوط رژیم طالبان، نقش محوری پشتونها در تشکیل حکومت جدید را تأیید کرد.»
موسسه مطالعات راهبردی شرق میگوید که«شکستن این الگو و تغییر وضعیت تثبیتشده، نیازمند تحولات بنیادین در ساختارهای قدرت، بازتعریف مفهوم ملت-دولت و ایجاد اتحادهای جدید سیاسی است.»
تحلیل موسسه مطالعات راهبردی شرق به استثنای آمار تخمینی در مورد جمعیت پشتونها، در موارد دیگر از سوی ناظران و تحلیلگران افغانستان نیز مورد تایید و تاکید بوده است.
پس از برگشت طالبان به قدرت، به عنوان یک گروه به شدت قومگرا/پشتونگرا، مباحث قومی و هویتی دوباره در افغانستان با جدیت مطرح شده و اقوام غیرپشتون با درک اینکه از قدرت سیاسی محروم شده و منابع طبیعی شان نیز در معرض تاراج قرار گرفته، دنبال پیدا کردن راههایی برای تغییر رژیم و برگشت به قدرت برآمدهاند.
در این میان تحلیلگران و نخبگان سیاسی و فرهنگی فارسی زبان در افغانستان معتقدند که نقش ایران در این زمینه برجسته و نیازمند بازبینی است. ایران برخلاف انتظار اقوام فارسیزبان(غیرپشتون) حمایت جدی آنچنانی از گروههای غیرپشتون که به طور سنتی نزدیک به ایران دانسته میشوند، انجام نداده و برعکس در یک رویکرد سیاسی منفعتاندیشانه به تقویت حاکمیت پشتونها کمک کرده است. گروه قومیای که ایران را دشمن راهبردی خود تلقی میکند.
پوتین و امامعلی رحمان درباره افغانستان گفتوگو کردند

ریاست جمهوری روسیه در خبرنامهای گفته است که ولادیمیر پوتین رییس جمهوری این کشور با امامعلی رحمان، رییس جمهوری تاجیکستان در یک تماس تلفنی درباره همکاریهای دوجانبه، مسائل منطقه و افغانستان گفتوگو کردند.
در این خبرنامه آمده که رهبران دو کشور با در نظر گرفتن وضعیت افغانستان، مسائل منطقهای را مورد بررسی قرار دادند.
ریاست جمهوری روسیه در باره این گفتوگو جزئیات بیشتری ارایه نکرده و گفته که در این تماس تلفنی بر تعهد متقابل رهبران دو کشور برای تقویت بیشتر مشارکت و اتحاد استراتژیک روسیه و تاجیکستان تاکید شد.
این گفتوگو در حالی انجام شده که تاجیکستان اخیرا از افزایش تهدیدهای امنیتی از مرز افغانستان ابراز نگرانی کرده و از روی دست گرفتن اقداماتی در جهت تقویت امنیت مرزش با افغانستان خبر داده است.
کمیته امنیت ملی تاجیکستان روز پنجشنبه چهارم جدی/دی، از درگیری مسلحانه با «تروریستهایی که از افغانستان به تاجیکستان نفوذ کرده بودند»، خبر داد. این نهاد گفت که در این درگیری سه عضو یک سازمان تروریستی و دو مرزبان تاجیکستان کشته شدند.
ریاستجمهوری تاجیکستان در جریان ماه قوس/آذر، نیز از دو حمله تروریستی از افغانستان خبر داده بود که در اثر آن پنج نفر کشته شدند.
در پی ناآرامیهای مرزی، رییس جمهوری تاجیکستان به نهادهای امنیتی این کشور دستور داد که وضعیت و راههای تقویت امنیت مرزی را بررسی کنند.
امامعلی رحمان، هفته پیش یک میدان تمرین تانک و چهار پاسگاه جدید را در مرز این کشور و افغانستان افتتاح کرد.
پیشتر سفیر روسیه در دوشنبه اعلام کرد که بیثباتی در مرز افغانستان و تاجیکستان، اهمیت و ضرورت همکاریهای امنیتی میان مسکو و دوشنبه را دوبرابر کرده است.
اعضای پیمان امنیت جمعی متشکل از کشورهای آسیای میانه نیز بارها از ناآرامیها در مرز افغانستان ابراز نگرانی کرده و از برنامههایی برای تقویت مرز تاجیکستان و افغانستان خبر داده است.
شش اشتباه راهبردی امریکا در افغانستان

روزنامه امریکایی«اسمال وارز ژورنال» در تحلیلی، شش اشتباه راهبردی امریکا در افغانستان را بر شمرده است. عدم تمرکز به مبارزه با طالبان؛ تاکید به تحقق دموکراسی بجای اولویت دادن به نیازهای اولیه مردم؛ ناتوانی در تفکیک طالبان از مردم؛ عدم توجه به پیچیدگی جغرافیایی افغانستان و کمتوجهی به نیروهای مسلح محلی؛ آموزش نامتناسب نیروهای مسلح افغانستان با نوع جنگ و در نهایت نادیده گرفتن دولت در مذاکرات صلح، در بررسی تحلیلگران این روزنامه به عنوان شش اشتباه راهبردی امریکا در افغانستان بر شمرده شده و تاکید شده که اگر در جنگهای آینده این اشتباهات نادیده گرفته شوند، میتوانند بار دیگر لمریکا را با شکستهای سنگین مواجه کنند.
در این گزارش به صحنههای تلخ فرار مردم افغانستان و چنگزدن به چرخهای هواپیمای C-17 در فرودگاه کابل و نیز کشتهشدن تفنگداران دریایی امریکا در دروازه فرودگاه اشاره شده و تاکید شده که تصاویر این صحنهها شکست امریکا را برای همیشه در حافظه جهانی ثبت کرد.
تحلیل اسمال وارز ژورنال تأکید میکند که سقوط دولت اشرف غنی حتی پیش از خروج کامل نیروهای امریکایی، شکست واشنگتن را از فروپاشی دولت ویتنام جنوبی نیز سنگینتر جلوه داد؛ چراکه دولت ویتنام جنوبی دو سال پس از خروج امریکا دوام آورد، در حالی که دولت کابل پیش از تکمیل خروج فرو ریخت.
نویسندگان همچنین یادآور میشوند که دولت مورد حمایت شوروی در افغانستان سه سال پس از خروج ارتش سرخ پابرجا ماند.
نویسندگان این گزارش معتقدند که کالبدشکافی طولانیترین جنگ تاریخ امریکا کاری پیچیده و چندلایه است و پژوهشگران سالها درباره این پرسش بحث خواهند کرد که چگونه قدرتمندترین ارتش جهان در برابر شورشیانی با توان مالی و نظامی بسیار کمتر شکست خورد.
نویسندگان تأکید میکنند که تمرکز این تحلیل بر ضدشورش علیه طالبان است و نه عملیات ضدتروریسم علیه القاعده، هرچند برای توضیح برخی ناکامیها به آن نیز پرداخته شده است.
به نوشته اسمال وارز ژورنال، نخستین خطای راهبردی امریکا، نداشتن یک هدف پایدار و منسجم بود. پس از حملات ۱۱ سپتامبر، هدف اصلی واشنگتن «مجازات القاعده» بود و طالبان صرفاً مانعی در این مسیر تلقی میشد. پس از سقوط طالبان، امریکا فاقد یک راهبرد جامع ضدشورشی برای تثبیت دستاوردها و ایجاد یک علت بومی متحدکننده بود. این خلأ راهبردی به طالبان اجازه داد تا دو باره خود را جمع و جور کنند.
این گزارش مینویسد که اشتباه دوم امریکا این بود که بهجای تمرکز بر امنیت مردم، گرفتار این تصور شد که میتواند جامعهای سنتی و روستایی را بهسرعت به دموکراسی لیبرال تبدیل کند. در حالی که نیاز بود به نیازمندیهای اولیه مردم توجه شود.
پروژههای توسعهای بدون تأمین امنیت، مانند ساخت مدارسی که دانشآموزان از ترس طالبان جرأت حضور در آنها را نداشتند، نمونهای از هدررفت منابع بود.
این تحلیل یادآور میشود که یکی از اصول کلیدی ضدشورش، جداکردن مردم از شورشیان است؛ امری که نیازمند اقدامات سختگیرانهای مانند سرشماری، کنترل رفتوآمد و نظارت محلی است. اما مریکا با نگاه «آزادسازی» از اجرای این اقدامات خودداری کرد و نتوانست مردم را از طالبان جدا کند. این اشتباه سوم امریکا در افغانستان دانسته شده است.
اشتباه چهارم، جغرافیا و عدم توجه به پناهگاههای امن طالبان بوده که به گزارش اسمال وارز ژورنال، جغرافیای دشوار افغانستان و پناهگاههای امن طالبان در پاکستان، یکی از عوامل اصلی شکست امریکا بود. با وجود مصرف میلیاردها دالر کمک به اسلامآباد، پاکستان نهتنها مانع طالبان نشد، بلکه عملاً از آنها حمایت کرد.
تحریمها نیز نتوانست منابع مالی طالبان را که از قاچاق مواد مخدر تا شبکه حواله گسترده بود، متوقف کند.
اشتباه پنجم، آموزش نامتناسب با نوع جنگ عنوان شده است. این گزارش مینویسد که نیروهای امنیتی افغانستان برای جنگ متعارف آموزش دیده بودند، نه برای ضدشورش. استقرار ناکافی در سطح محلی و عملیات مقطعی نیروهای کماندویی، مانع ایجاد امنیت پایدار شد. برنامههایی مانند پولیس محلی افغانستان نیز دیر آغاز شد و در نهایت بهدلیل فساد و تغییر سیاستها متوقف گردید.
ششمین اشتباه، تضعیف دولت افغانستان و تا دیده گرفتن آن در مذاکرات صلح عنوان شده است. به نوشته این رسانه، امریکا در سالهای پایانی جنگ، بهجای مذاکره از موضع قدرت، توافق صلح ۲۰۲۰ را بدون حضور دولت افغانستان امضا کرد؛ اقدامی که دولت کابل را تضعیف و طالبان را تقویت کرد. فرار اشرف غنی در ۱۵ اوت ۲۰۲۱ نیز این پیام را به طالبان داد که «پیروزیهای نظامی امریکا بیاهمیت بوده است.»
اسمال وارز ژورنال در پایان هشدار میدهد که همانگونه که پس از جنگ ویتنام، ارتش امریکا تمرکز خود را از ضدشورش به جنگهای متعارف تغییر داد، اکنون نیز چنین روندی در حال تکرار است.
اما جنگهای آینده، جنگهای ترکیبی خواهند بود و نادیدهگرفتن درسهای افغانستان میتواند به شکستهای راهبردی جدید و تلفات بیشتر منجر شود.
این تحلیل تأکید میکند که شش شکست راهبردی شناساییشده در افغانستان، اگر دوباره تکرار شوند، هزینهای بهمراتب سنگینتر برای امریکا در پی خواهند داشت.
اشتباهات فهرست شده در گزارش این روزنامه، در گذشته بارها از سوی تحلیلگران افغانستان نیز مورد اشاره قرار گرفته است. با این اضافات که امریکاییها در افغانستان در دوره جمهوریت بیست ساله، به تضادها قومی افغانستان توجه نکردند و روند پشتونیزه کردن دولت بوسیله اشرف غنی و اطرافیان او را که در راستای ضدیت با اصل مشارکت نظام قرار داشت، نادیده گرفتند.
پنج عضو یک خانواده در هرات در اثر فروریختن سقف خانه جان باختند

منابع محلی در ولایت غربی هرات میگویند که در اثر بارندگی شدید در شهرستان/ولسوالی اوبه این ولایت، سقف یک خانه فروریخته و در نتیجه آن یک زن جوان و ۴ کودک جان باختهاند.
به گفته منابع، این رویداد ساعت ۱۲ سهشنبه شب، ۹ جدی/دی، در روستای«کبکان» شهرستان اوبه رخ داده است.
کودکان جان باخته در این رویداد دو پسر و دو دختر بین سنین ۳، ۷، ۱۰ و ۱۱ ساله بودهاند.
به اساس اطلاعات منابع، زنی که در این رویداد جان خود را از دست داده است داکتر بوده و در مرکز صحی شهرستان اوبه کار میکرد.
ریزش سقف خانهها در افغانستان در اثر برف و باران رویداد تازه نیست.
در بسیاری از مناطق افغانستان، مردم در خانههای غیرمعیاری زندگی میکنند که فاقد سازوکارهای حفاظتی در برابر برف و باران و رویدادهای طبیعی است.
دو روز پیش برنامه اسکان بشر سازمان ملل در گزارشی گفت که حتا در کابل پایتخت افغانستان از هر پنج نفر تنها یک نفر در خانه معیاری زندگی میکند.
نهادهای حقوق بشری و مدنی، ترورهای نظامیان پیشین در ایران را محکوم کرده و خواهان رسیدگی جدی شدند

نهادهای حقوق بشری و مدنی افغانستان، با محکوم کردن ترور جنرال اکرامالدین سریع و محمدامین الماس در ایران گفتهاند که ترورهای هدفمند نهتنها امنیت پناهجویان افغانستان، بلکه امنیت عمومی منطقه را نیز تهدید میکند.
در اعلامیهای که این نهادها روز سهشنبه، ۹ جدی/دی، منتشر کردند آمده است که«این جنایت بسیار خطرناک و هشداردهندهای» بوده است که ترویستان توانستهاند که تهران و مشهد را به صحنه ترورهای هدفمند خود مبدل کنند.
این نهادها افزودهاند که: «ترورهای هدفمند در تهران و مشهد که قربانیان آنها عمدتاً مخالفان سیاسی و نظامی طالبان بودهاند، نشاندهنده یک توطئه پیچیده، سازمانیافته و فرامرزی است.»
براساس اعلامیه این نهادها تا کنون هیچ گروهی مسوولیت این رویداد را به عهده نگرفته و طالبان نیز اتهامات واردشده را«بهگونهای شفاف و قاطع» رد نکردهاند.
نهادهای حقوق بشری و مدنی افغانستان در اعلامیه خود خواهان شناسایی، محاکمه عاملان و انجام تحقیق مستقل و شفاف و تضمین فوری امنیت پناهندهگان و فعالان مدنی افغانستان در این کشور شدهاند.
پیش از این ریچارد بنت، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل برای افغانستان، نیز خواستار تحقیقات مستقل درباره ترور جنرال اکرامالدین سریع و محمدامین الماس از فرماندهان ارشد نظامی افغانستان مقیم ایران شده بود.
او گفت که به شدت نگران ترور نظامیان پیشین افغانستان در ایران هستیم و این کشور باید عاملان ترور نظامیان پیشین افغانستان را شناسایی نموده و به پنجه قانون بسپارد.
جنرال اکرامالدین سریع، فرمانده پیشین پولیس ولایت تخار، و محمدامین الماس، از فرماندهان پیشین ارتش که از چهرههای ارشد نظامی مخالف طالبان شناخته میشدند، شام روز چهارشنبه ۳جدی/دی، در شهرک ولیعصر تهران ترور شدند. حدود هشت روز از ترور آنان میگذرد اما؛ مقامهای امنیتی ایران تاکنون نتایج تحقیقات خود را در این مورد منتشر نکردهاند.