خبرگزاری پورانا

PNA

یک فعال مدنی شکنجه شده در زندان طالبان جان باخت

رسانه‌ها به نقل از منابع محلی در ولایت مرکزی دایکندی از جان باختن یک فعال مدنی پس از رهایی از زندان طالبان خبر داده‌اند.
طبق گزارش‌ها، حمزه الفت، یکی از فعالان مدنی، چند روز پس از رهایی از بند طالبان، امروز یک‌شنبه، ۳۰ جدی/دی، در اثر مصدومیت‌ها و جراحات ناشی از شکنجه در زندان طالبان، در خانه‌اش در کابل جان باخته است.
گفته می‌شود که آقای الفت ماه دلو/بهمن، سال ۱۴۰۱ در شهر کابل بازداشت و نزدیک به دو سال را در زندان طالبان سپری کرده و به شدت شکنجه شده است.
مرگ این فعال مدنی، با واکنش‌های گسترده در شبکه‌های اجتماعی مواجه شده و عکس‌های او به شکل گسترده با خبر مرگش همرسانی شده است.
موارد زیادی از مرگ زندانیان رها شده از زندان طالبان در نتیجه شکنجه این گروه گزارش شده است.
در تازه‌ترین مورد، مرتضی بهبودی خبرنگار زندانی، به رسانه‌ها گفت که طالبان در زندان دندان‌هایش را کشیده‌اند. او همچین گفته که طالبان او را تهدید کرده‌اند که مادر و همسرش را به زندان آورده و بر آنان تجاوز خواهند کرد.
دیروز از ولایت پروان نیز گزارش شد که یک دست و پای یک داکتر در نتیجه شکنجه در زندان طالبان فلج شده و در عین حال به بیماری روانی مواجه شده است. نزدیکان این داکتر به رسانه‌ها گفته‌اند که او شب‌هنگام از جای خواب بلند شده و با فریاد می‌گوید که رهایم کنید، شکنجه‌ام نکنید و سپس از هوش می‌رود.

جبهه آزادی می‌گوید ۴ عضو طالبان را در بغلان کشته است

جبهه آزادی افغانستان، با انشتار خبرنامه‌ای گفته است که در حمله‌ی نیروهایش بر یک کاروان موترهای سیار استخبارات‌ طالبان در شهر پلخمری مرکزی ولایت بغلان، چهار عضو این گروه کشته و دو عضو دیگر آنان زخمی شده‌اند.
جبهه آزادی افزوده که این حمله شام روز شنبه در چوک مرکزی شهر پلخمری، مرکز ولایت بغلان انجام شده است.
جبهه آزادی تصریح کرده هدف اصلی عملیات،«ملا منصور»، از فرماندهان طالبان بوده اما تا کنون اطلاع دقیقی درباره او در دست نیست.
جبهه آزادی، پیش از این نیز بارها مسوولیت حملات مسلحانه بر طالبان در بغلان را به عهده گرفته است.

۲۲ کشته و زخمی در درگیری مردمی در کاپیسا

منابع محلی در شهرستان/ولسوالی اله‌سای ولایت کاپیسا به رسانه‌ها گفته‌اند که میان باشندگان این شهرستان بر سر دعوای ملکیت یک جنگل، ۱ نفر کشته و ۲۱ تن دیگر زخمی شده‌اند.
طالبان گفته‌اند که ۳۱ تن در پیوند به این درگیری بازداشت شده‌اند.
گفته می‌شود که درگیری میان باشندگان روستاهای «چای‌خیل» و «معصوم» شهرستان «اله‌سای» رخ داده است.
طالبان اعلام کرده که درگیری ریشه در اختلافات گذشته داشته است.
کارشناسان امور اجتماعی می‌گویند در سال‌های اخیر به دلیل گسترش فقر و بیکاری، دامنه خشونت‌ها و منازعات مردمی گسترش یافته است.

برادر محافظ عبدالله عبدالله هم بازداشت شد

منابع محلی در ولایت/استان پنجشیر می‌گویند که طالبان نجم‌الدین برادر مجیب از محافظان عبدالله عبدالله رییس پیشین شورای عالی مصالحه را نیز بازداشت کردند.
دیروز منابع محلی از بازداشت مجیب محافظ عبدالله عبدالله از سوی طالبان خبر دادند.
به گفته منابع، نجم‌الدین برادر مجیب روز گذشته از روستای «تنخو» در مربوطات شهرستان/ولسوالی «دره» استان پنجشیر بازداشت شده است.
یک روز پیش‌تر، طالبان مجیب برادر نجم‌الدین را بازداشت کردند.
عبدالله عبدالله رییس شورای عالی مصالحه ملی که تا پیش از سقوط جمهوریت فرد دوم دولت به شمار می‌رفت و از او به عنوان یکی از درشت‌ترین چهره‌های سیاسی ضد طالبان یاد می‌شد، با برگشت طالبان به قدرت، از کشور خارج نشد و درخانه خود در کابل زندگی می‌کند.
حضور آقای عبدالله در کابل و زیر پرچم طالبان، در حالی که اکثریت مطلق رهبران سیاسی جمهوریت با برگشت طالبان به قدرت، کشور را ترک کردند، سوال‌های زیادی را در مورد رابطه او با طالبان و ماموریت‌های کلان سیاسی او در نظام جمهوریت ضد طالبان خلق کرده است.
منابع محلی می‌افزایند که در سه روز گذشته جنگ‌جویان گروه طالبان برای چندین بار خانه‌های این دو برادر را مورد بازرسی قرار داده‌اند.
در این اواخر طالبان شماری زیادی از باشندگان شهرستان دره ولایت پنجشیر را بازداشت کرده و اتهام همکاری با جبهه مقاومت ملی را به آنان وارد کرده‌اند.

در حمله ارتش پاکستان دو عضو«تی تی پی» در شرق افغانستان کشته شدند

منابع محلی به رسانه‌ها گفته‌اند که در حمله هواپیمای بی‌سرنشین ارتش پاکستان بر ولایت خوست در شرق افغانستان، دو عضو تحریک طالبان پاکستان-تی تی پی، کشته شده‌اند.
به گفته منابع، این حمله حوالی ساعت ۱۰ شنبه‌شب، ۲۹جدی/دی، در مربوطات شهرستان/ولسوالی «علی‌شیر» ولایت/استان خوست بر یک مخفی‌گاه اعضای تحریک طالبان پاکستان-تی تی پی، انجام شده است.
تا کنون ارتش پاکستان در این زمینه جزییاتی ارایه نکرده اما در گذشته ارتش پاکستان چنین حملاتی را بر مناطق شرقی افغانستان انجام داده و منابع محلی نیز می‌گویند که حمله از سوی ارتش پاکستان صورت گرفته است.
این حمله در امتداد حملات قبلی ارتش پاکستان انجام شده که در یک مورد موجب تنش شدید در روابط پاکستان و طالبان افغانستان گردید.
مقام‌های امنیتی پاکستان، در یک سال اخیر، بارها طالبان افغانستان را متهم به حمایت از طالبان پاکستان کرده‌اند. آنان می‌گویند که طالبان افغانستان به طالبان پاکستان پناه‌گاه امن و مراکز آموزشی فراهم کرده و از آنان در برابر دولت پاکستان حمایت می‌کنند.
تلاش‌های دولت پاکستان برای قانع ساختن رهبران طالبان افغانستان در زمینه قطع همکاری با طالبان پاکستان تا کنون نتیجه ملموسی در پی نداشته است.

بی‌شخصیتی مقام‌های طالبان، امید تحول از درون را نابود می‌کند

مولوی عبدالکبیر، معاون سیاسی پیشین ریاست‌الوزاری طالبان که حدود ده روز پیش از سوی رهبر این گروه از سمت معاونیت ریاست‌الوزرا عزل و به عنوان سرپرست وزارت امور مهاجرین نصب شد، تازه گفته که هم فرمان رهبر طالبان در مورد عزل خود از سمت معاونیت ریاست‌الوزرا را می‌پذیرد و هم فرمان رهبر این گروه برای نصب خود به عنوان سرپرست وزارت امور مهاجرین را می‌پذیرد.
پیش از هر تحلیل و تبصره دیگری، اظهارات مولوی کبیر نشان‌دهنده فقدان شخصیت در او است. این‌که شما ازمقام معاونیت سیاسی ریاست«دولت» به عنوان سرپرست یک وزارت درجه سوم گماشته شوید و بعد با زبان خود اقرار کنید که چنان عزل و چنین نصبی را می‌پذیریم، بیش از همه نفی کننده وقار و شخصیت در وجود شما است. این بدان معناست که مقام‌های طالبان چیزی به نام غرور و وقار و حیثیت را نمی‌شناسند. نشان می‌دهد که اینها هنوز خود را یک گروه مافیایی می‌دانند که سلسله مراتب ندارد و در آن جایگاه رییس و عضو عادی روشن نیست.
از اظهارات مولوی کبیر چنان بر می‌آید که او تحت فشار صحبت می‌کند. مثل این‌که یک مجرم و متهم زیر شکنجه اقراری داشته باشد. به نظر می‌رسد که در حدود ده روزی که مولوی کبیر از معاونیت ریاست‌الوزرا معزول شد، بگومگوهای بین سران طالبان در این خصوص جریان داشته است. از لابلای این بگومگوها برخی از منابع خبری گفتند که فرمان هبت‌الله برای عزل مولوی کبیر از ریاست‌الوزرا و نصب او در وزارت مهاجرین، با عدم پذیرش از سوی وی یا هم با مخالفت شبکه حقانی مواجه شده است. سرانجام پس از حدود ده روز سکوت، مولوی کبیر، اعلام می‌کند که فرمان رهبر پذیرفتم. نحوه سخن گفتن او در باره پذیرفتنن فرمان رهبر، این برداشت را ایجاد می‌کند که در نتیجه وارد شدن فشار شدید، مولوی کبیر تن به پذیرش فرمان داده است.
یک تحلیل از فرمان هبت‌الله در خصوص این موضوع این بوده که او با عزل مولوی کبیر از معاونیت ریاست‌الوزرا، دو فاخته را به یک تیر زده است. چون مولوی کبیر به شبکه حقانی نزدیک بوده و این احتمال وجود داشت که با استفاده از موقف معاونیت سیاسی ریاست‌الوزرا در تبانی با شبکه حقانی، کاری علیه ملاهبت‌الله انجام دهد. از سوی دیگر، شبکه حقانی با نصب یک فرد دیگر در وزارت مهاجرین مخالفت داشته و این مخالفت میتوانست منجر به این شود که یا هبت‌الله از زور در برابر شبکه حقانی کار گیرد که منجر به تشدید اختلاف‌ها می‌شد یا شبکه حقانی یک عضو دیگر خود را شامل کابینه می‌ساخت که منجر به سنگین شدن وزنه این شبکه در اداره طالبان می‌شد. با توجه به این نکته، عزل و نصب مولوی کبیر، دو هدف را برای هبت‌الله برآورده کرده است.
اما جدا از برداشت‌ها و تحلیل‌هایی که در خصوص این عزل و نصب وجود دارد، یک نکته بسیار روشن این است که امید بستن به مقام‌های طالبان برای رقم زدن یک تحول بنیادی‌تر از درون نابجا است. به این معنا که هیچ کدام از مقام‌های طالبان به چنان حدی از شخصیت و وجاهت سیاسی نرسیده است که بتواند علیه هبت‌الله کاری انجام دهد و شهامت ایستادگی در برابر او را داشته باشد. این الزامن به معنای قدرت زیاد هبت‌الله و حاکمیتش به اوضاع نیست. بلکه این اشاره به بی‌شخصیتی مقام‌های دیگر این گروه دارد. از مولوی کبیر به عنوان کسی یاد می‌شد که پس از هبت‌الله بیشترین نفوذ را داشت و به اصطلاح فرد دوم این گروه شناخته می‌شد. براساس چنین شناختی، این تصور خلق شده بود که مولوی کبیر، دستکم برای حفظ وقار و شخصیت خودش، پس از عزل شدن از مقام معاونیت ریاست‌الوزرا، نصب شدن در یک موقف پایین حکومتی را که نوعی اهانت به شخصیت او تلقی می‌شود را نمی‌پذیرفت. نپذیرفتن سرپرستی وزارت مهاجرین، می‌توانست تا حدی وقار و شخصیت او را حفظ کند. در این صورت ملاهبت‌الله هم نمی‌توانست کاری علیه انجام دهد. اما این‌که مولوی کبیر، طوطی‌وار بیان می‌کند که هر دو فرمان ملاهبت‌الله را پذیرفتم، به این معناست که او از هر سلب شخصیت می‌کند. او با این کار چنان خود را خورد و خمیر می‌کند که دیگر نمی‌توان به او به عنوان یک چهره تاثیرگذار در میان طالبان یاد کرد.
شاید توجیه مولوی کبیر و بقیه طالبان این باشد که تمامی مقام‌های طالبان برای حفظ اتحاد و یک پارچگی و احترام و ارادت به رهبر خود، حاضراند که به هر امر و فرمان رهبر لبیک بگویند. اما این توجیهات، منطقی نیست. بسیار واضح است که هدف هبت‌الله از عزل مولوی کبیر، کسر شأن او بود. این یک نوع اهانت و نشان دادن ضرب شصت به مولوی کبیر و بقیه مدعیان رهبری در میان طالبان بود.

وقتی تا این حد«ذلت‌پذیری» را در میان مقام‌های بلند طالبان می‌توان شاهد بود، به صورت منطقی، هر نوع امید به این‌که در میان طالبان کسانی هستند که یک روزی علیه رهبر این گروه کودتا می‌کنند و کشور را از بحران فرو رفته در لاک فرامین هبت‌الله نجات دهند، باید واهی باشد. وقتی مولوی کبیر تا این حد می‌تواند کوچک باشد، از دیگر مقام‎‌های طالبان چه امیدی می‌‎توان داشت؟
شخصیت و اهلیت و وقار دیگر مقام‌های طالبان را می‎‌توان با مولوی کبیر مقایسه کرد. مسلم شده که هر کدام آنان می‌توانند در برابر فرمان‌های هبت‌الله تسلیم شوند و از همه چیز خود بگذرند. این در حالی است که انتظار تغییر و تحول درونی از رهبرانی برده می‌شود که دارای شخصیت و وقار باشند و دستکم مقداری برای خود عزت نفس قایل باشند. تجربه نشان داده که هیچ یک از رهبران طالبان صاحب شخصیت و عزت نفس نیستند. آنان به طرز عجیبی از صغارت فکری و اخلاقی رنج می‌برند. آنان براستی باور کرده‌اند که امر هبت‌الله امر خداست و باید شخصیت و غرور خود را می‌توان در برابر آن فدا کرد. چنین آدم‌هایی بسا کوچک‌تر از آنند که بتوان از آنان انتظار تغییر و تحول بزرگ را داشت. شاید برخی از رهبران طالبان از ترس حذف نشدن، دنبال راه و چاره‌ای باشند که از آن جاه‌طلبی و ادعای رهبری تعبیر شود، اما رفتار مولوی کبیر، نشان داد که شخصیت قابل اعتماد و صاحب عزت نفسی در میان مقام‌های طالبان وجود ندارد.
این که مقام‌های طالبان برای خود عزت نفسی قایل نیستند، یک روی سکه است. روی دیگر این است که موقف‌های رسمی حکومتی، هر کدام از خود منزلت و اعتباری دارد و تنها با رعایت آن است که یک نظام سلسله مراتبی برای اداره امور یک کشور شکل می‌گیرد. مثلا مولوی کبیر می‌تواند بگوید که من شخصیت و عزت نفس و غرور خود را پای فرمان رهبر ریختم و ادعای وقار و حیثیت ندارم، اما اعتبار و منزلت معاونیت ریاست‌الوزرا چه می‌شود؟ این یک نهاد است. نهادها از خود اعتبار و ابهت دارند. اگر اعتبار نهادها زیر سوال برود، دیگر نمی‌توان نظم و اداره کارآمدی داشت. حالا هر شخص دیگر که معاون سیاسی رییس‌الوزرا شود، در نزد مقام‌های طالبان به اندازه وزیر امور مهاجرین صلابت خواهد داشت. اینجا در واقع از یک نهاد سلب اعتبار شده است. این نشان می‌دهد که رهبر طالبان با ساختار دست ساخت خودش نیز مشکل دارد و در همان سطح هم نمی‌تواند امور را به ترتیبی مدیریت کند که نقض فاحشی صورت نگیرد.
ذلت‌پذیری مولوی کبیر هرگونه‌ای که برای طالبان قابل تعبیر و تفسیر باشد، برای نیروهای بیرون از طالبان باید حاوی این پیام باشد که به امید تحول طالبان از درون نمانند. طالبان با این گونه رفتارها نشان می‌دهند که به همین شکل پیش می‌روند. موافقت و مخالفت در میان این گروه معنایی ندارد. جناح‌بندی و قطب‌بندی‌های درون طالبانی نیز معنای چندانی ندارد. به تعبیر دیگر، رفتار گوسفندی مقام‌های طالبان حاوی این پیام است که چاق و چله شدن هر گوسفندی در رمه‌ای به نام طالبان، فقط به نفع چوپان(رهبر) است و نه به نفع دیگران.

اعتراف یک مقام طالبان به «طبیعت» زن‌ستیز این گروه

شیرمحمد عباس استانکزی معاون سیاسی وزارت امور خارجه حکومت خود خوانده طالبان گفته که منع آموزش دختران مبنای شرعی ندارد بلکه از طبیعت این گروه سرچشمه می‌گیرد.

وی روز گذشته شنبه،۲۹جدی/دی، در ولایت شرقی خوست گفته که هیچ بهانه‌ و دلیل قانع کننده‌ای، برای مسدود ماندن درب مکاتب و دانشگاها بر روی دختران وجود نداشته، بلکه این تصمیم‌ را براساس «طبیعت» خودمان در پیش گرفته‌ایم.

عباس استانکزی افزوده که در زمان پیامبر خدا دروازه علم بر روی دختران و زنان باز بوده و امروز جهان به همین دلیل ازما انتقاد کرده و با ما درگیر هستند.

او از رهبر طالبان خواسته که دروازه‌های مکاتب و دانشگاها را بر روی دختران باز کند و به گفته او طالبان را از بار ملامتی دنیا خلاص کند.

 معاون سیاسی وزارت خارجه طالبان گفته که در روز آخرت در مورد محروم کردن نیمی ازجمیعت افغانستان از آموزش، و بی‌عدالتی‌ای که در برابر زنان و دختران روا داشته شده، مورد بازپرس قرار می‌گیریم.

وی افزوده است:«میراث به زنان داده نمی‌شود، زنان صلاحیت تعیین حق خود را ندارند، آنان به بد داده می‌شوند، اجازۀ تعلیم به آنان را نمی‌دهیم، آنان را به مسجد و مدرسه‌ها اجازه نمی‌دهیم، مکاتب و دانشگاه‌ها را بسته‌ کرده‌ایم و پس آیا ما در مسیر شریعت روان استیم؟»

عباس استانکزی در گذشته نیز خواهان بازگشایی مکاتب دخترانه شده اما به نظر می‌رسد که اظهارات او از سوی رهبر طالبان جدی گرفته نمی‌شود.

آگاهان به این باوراند که طالبان در درون خود دچار اختلاف‎های جدی هستند اما تا کنون رهبر این گروه با کارگیری از سیاست‌های قهرآمیز و سرکوب‌گرانه، تلاش کرده مانع بیشتر شدن درزها میان جناح‌های مختلف در درون این گروه شود.

علمای دینی غیرطالب نیز بارها گفته‌اند که سیاست‌های زن‌ستیزانه طالبان بویژه ممنوعیت‌هایی که این گروه فرا راه آموزش دختران ایجاد کرده است، ریشه در آموزه‌های دینی ندارد بلکه بیشتر بازتاب گرایش‌ها و سلیقه‌های شخصی رهبران طالبان است که متاثر از فرهنگ و ساختارهای اجتماعی بدوی می‌باشد.

اکثریت رهبران طالبان از میان قبایل جنوب برخاسته‌اند؛ جایی که براساس رسوم و عنعنات قبیله‌ای، آموزش زنان و حضور شان در جامعه مذموم دانسته می‌شود و مردان قبیله از آن جلوگیری می‌کنند.

چند روز پیش، ابو محمد جولانی، رهبر گروه شبه‌نظامی تحریر شام، که اکنون قدرت را در سوریه بدست گرفته، در پاسخ به پرسشی در باره دیدگاه این گروه پیرامون آموزش دختران، گفته بود که سوریه مثل افغانستان یک جامعه قبیله‌ای نیست. اظهارات جولانی را بسیاری‌ها دقیق‌ترین تعریف از جامعه افغانستان عنوان کردند.

آگاهان به این باوراند که اظهارات اخیر عباس استانکزی در واقع تایید کننده دیدگاه جولانی در باره جامعه افغانستان است. این مقام طالبان اعتراف کرده که ممنوعیت درس و تحصیل دختران منبعث از آموزه‌های دینی نه بلکه منبعث از ساختارهای ذهنی طالبان است که از فرهنگ و رسوم قبیله‌ای سرچشه گرفته است. در ساختارهای قبایلی، منع آموزش دختران یک امر طبیعی است.

واشنگتن ‌پست: مشاور امنیت ملی ترامپ توجه ویژه‌ای به افغانستان دارد

روزنامه واشنگتن پست در گزارشی گفته است که افغانستان از اهمیت ویژه‌ای برای مایک والتز، مشاور امنیت ملی دولت جدید امریکا برخور دار است.
این روزنامه روز گذشته شنبه،۲۹جدی/دی، در گزارشی گفته است گرچند والتز خواهان برگشت دوباره نیروهای امریکایی بر افغانستان نیست، اما او نمی‌خواهد که حمله یازدهم سپتمبر ۲۰۰۱میلادی، دوباره بر امریکا تکرار شود.

به نوشته واشنگتن‌پست، والتز خاطرنشان کرده که برای تقویت امنیت و منافع امریکا باید بیشتر روی جمع آوری اطلاعات دقیق و معتبر در افغانستان توجه شود.

این سیاست مدار امریکایی پیش از این که به عنوان مشاور امنیت حکومت جدید امریکا انتخاب شود، از دولت بایدن انتقاد کرده و خروج نظامیان کشورش از افغانستان را شرم آور توصیف کرده بود. او گفته بود که باید پایگاه هوایی بگرام حفظ می‌شد.

آقای والتز هم چنان در کتاب اخیر خود نگاشته است که« اگرما جنگ علیه تروریزم را در قندهار انجام ندهیم، آن جنگ به کانزاس سیتی امریکاخواهد رسید.»

او چندی پیش در مصاحبه با فاکس‌نیوز گفته بود که اقداماتی برای حفظ امنیت امریکا ضروری بوده، پایگاه و استقرار نیروهای ویژه در افغانستان، عراق و سوریه برای مهار داعش و القاعده به عنوان بخشی از استراتیژی حکومت جدید امریکا خواهد بود.

مایک والتز یکی از چهره‌های مخالف طالبان است که تجربه چندین ساله جنگ علیه گروه طالبان در افغانستان دارد و به عنوان مشاور جدید امنیت ملی امریکا، از سوی ترامپ بر گزیده شد.

قرار است روز دوشنبه،۲۰ جنوری، حکومت جدید امریکا به رهبری دونالد ترامپ رییس جمهوری جدید این کشور به کارش آغاز کند.

ترامپ چهره‌های مخالف جدی طالبان را در پست‌های مهم کابینه‌اش برگزیده است و ناظران می‌گویند که این به معنای تغییر رویکرد امریکا در قبال طالبان خواهد بود.

عضویت در خبر نامه پورانا

جهت عضویت در خبر نامه فرم زیر را پر نمایید.