تاجیکان و سیاسیون قومناشناس

بنیاد سیاست در افغانستان قومی است. در این هیچ شک و شبهای وجود ندارد. دستکم در صد سال اخیر، چارچوب سیاست در افغانستان قومی است. جریانهای سیاسی-فکری نیرومندی از شمال و جنوب افغانستان را درنوردیدند اما نتوانستند ماهیت و واقعیت قومی سیاست در افغانستان تغییر بدهند. جنبش بزرگ سوسیالیستی، جنبش اسلام سیاسی و جنبش لیبرال دموکراسی در نیم قرن اخیر بخت شان را در بیرون کردن سیاست از چارچوبهای قومی آزمودند و ناکام شدند. همه احزاب و جریانهای سیاسی در افغانستان با شعار فراقومی به میدان آمدند و در نهایت با واقعیت قومی برخورد کرده و مجبور به پذیرش آن شدند.
اکنون بعد از پنجاه سال سیاستورزی متشنج در افغانستان، به صورت قطعی و یقین میتوان گفت که هیچ حزب و سازمان و فردی نمیتواند عامل قومیت را در سیاست افغانستان انکار کند و ادعا کند که با شعارهای فراقومی میتواند تغییری در بسترها و مناسبات قدرت و جنگ و صلح ایجاد کند.
به صورت قطعی میتوان گفت که هر سیاستمداری که امروزه برغم آنهمه تجارب ناکام گذشته، اصرار به انکار عامل قومیت در سیاست دارد، از سه حالت خالی نیست: یا این است که سیاست و رابطه آن را با تجربه زیسته نمیداند و در نتیجه سیاستمدار آگاه و فهیم نیست؛ یا این است که میداند اما مصالح شخصی و گروهی ایجاب میکند که واقعیتها را نادیده بگیرد و شعارهای میانتهی بدهد؛ یا این است که از جانب یک جریان و نیروهای بیرونی دیکته شده که چنین و چنان سیاست کند و از خود طرح و برنامه و دیدگاهی برای سیاستورزی آگاهانه و واقعبینانه ندارد.
در میان همه اقوام، سیاسیون تاجیک بیشتر از همه، قومناشناساند و به منافع قوم تاجیک تعهدی ندارند و دیدگاه روشنی در این خصوص هم ندارند. در بیست سال دوره جمهوریت این نکته بارها به اثبات رسیده که سیاسیون تاجیک کاملا منقطع از جریان اصلی قومی و مطالبات و خواستههای مردم تاجیک سیاست کرده و به اصطلاح سر به خود و خودسر سیاست میکنند و خود را ملزم به پاسخگویی و احساس مسوولیت در قبال منافع قوم تاجیک نمیدانند.
در میان سایر اقوام چنین نیست. سیاسیون پشتون، هزاره و ازبیک بسیار به روشنی و روشمند در خطوط قومی سیاست میکنند. خود را مدافع منافع قوم خود میدانند و به صراحت وقتی از مردم صحبت میکنند، قوم خود شان را منظور نظر دارند. در واقع آنان درک بهتری از سیاست و تاریخ و جنگ و مناسبات قدرت دارند و تخیلی و رمانتیک سیاست نمیکنند.
اما امان از سیاسیون تاجیک. سیاسیون تاجیک نه تنها که خود را ملزم و متعهد به منافع قوم نمیدانند و در یک عالم تخیلی سیاست میکنند و نشان میدهند که درک بسیار سطحی و سادهلوحانه از سیاست دارند، بلکه برعکس، آنان نخبگان فکری و فرهنگی تاجیک را، که دغدغه قوم را دارند و در صدد چارهجویی برای تامین منافع قوم تاجیک هستند، مورد سرزنش قرار داده و به نفهمی و احساساتی بودن و کوچکاندیشی متهم میکنند. این بزرگترین معضل تاجیکان در حوزه سیاست است. برای همین است که رابطه سیاسیون تاجیک روز به روز با مردم تاجیک بدتر میشود و مردم بیشتر احساس بیپناهی میکنند. مردم تاجیک کمترین اعتمادی به سیاسیون خود ندارند. چون بارها تجربه کردند که سیاسیون تاجیک هیچگاهی در غم مردم نبوده و مردم تاجیک در محاسبات آنان نیست.
بسیاری از سیاسیون تاجیک خاماندیشانه میپندارند که هر بحث قومی و هر برنامه و فکری برای رسیدگی به مشکلات تاجیکان و تامین منافع آنان، در تضاد با سیاستها و برنامههای ملی است و در نتیجه کوچکاندیشی است. در حالی که همین اندیشه خود نشانه واضحی از صغارت فکری دارنده آن است. به سادگی میتوان دریافت که سیاست قومی الزاماً به معنای سیاست ضد ملی نیست. شما هم میتوانید، طرح و دیدگاه و برنامه قومی خود را به عنوان یک سیاستمدار داشته باشید و با مردم تان براساس درک نیازها و منافع آنان رابطه برقرار کنید هم میتوانید در سیاست کلان ملی نقش بازی کرده و در راستای تامین منافع ملی و کلان و کشوری کار کنید. فقط اذهان کُند و خیلی ناکارآمد در اینجا گیر میدهند و قادر به تفکیک سیاست قومی و سیاست ملی نیستند و این دو را متضاد هم تلقی میکنند. متاسفانه سیاسیون تاجیک زیاد از این نقصیه فکری رنج میبرند و به اصطلاح افکار معیوب شان قادر به درک سادهترین واقعیتهای سیاسی زمان شان نیست.
اگر بخواهیم به علتها و چرایی دچار شدن تاجیکان به چنین سرنوشت سیاسیای بپردازیم یا به تعبیر دیگر دلیل کندذهی و قومناشناسی سیاسیون تاجیک را بررسی کنیم؛ یکی از علتها به یک عامل بیرونی ارجاع میدهد.
در بیست سال دوره جمهوریت، سیاسیون پشتون با مهارت زیادی به نصب و بالاکشیدن سیاسیون کندذهن و بیتعهد به منافع قوم تاجیک در میان تاجیکان پرداختند. طبق طرحی که بعدها به طرح مخکش معروف شد، کرزی و اطرافیانش و سپس غنی و اطرافیانش از میان تاجیکان کسانی را پیدا کرده و وزیر و معاون و سفیر و والی و…مقرر کردند که از فقدان تعهد شان به منافع تاجیکان اطمینان حاصل میکردند. یعنی یکی از عمدهترین شرایط رسیدن یک تاجیک به مقام و موقف بلندتر دولتی این بود که باید از قومش بریده باشد. باید به سرنوشت قومش بیاعتنا باشد. باید تعهدی به قوم تاجیک نداشته باشد. باید از تاریخ و مناسبات قدرت بیاطلاع باشد و یا هم آگاهی خود را در خدمت امرار معاش در دسترخوان دشمن قرار داده باشد. چنین تاجیکهایی را پیدا کردند و رشد دادند. در نتیجه نسلی از سیاسیون را در میان تاجیکان پرورش دادند که به همه چیز گپ دارند و فقط وقتی صحبت از منافع قوم و قوم در میان باشد، مغزشان کار نمیکند و همت و غیرت شان مفقودالاثر میشود. اینها شوربختانه فقدان شعور و تعهد قومی در نزد خود را اینگونه توجیه میکنند که ما تجربه داریم و میفهمیم و ملیاندیش هستیم و…در حالی که به وضوح اینها فاقد هرگونه درک راهبردی هستند و فقط بیتعهدی و بیدیدگاهی خود را توجیه میکنند. یا به تعبیر دیگر، یک عمر در رکاب دشمنان تاجیک بودن را توجیه میکنند.
یکی از انگیزههای نوشتن این متن، به رفتار اخیر ظاهر اغبر سفیر افغانستان در تاجیکستان اشاره دارد. آقای اغبر، دو روز پیش در واکنش به کشته شدن خلیلالرحمان حقانی، حمله بر او را محکوم کرد. این اقدام آقای اغبر باعث خشم فعالین سیاسی و مدنی تاجیک شد و همه بر او در رسانههای اجتماعی شوریدند، تا اینکه مجبور شد، پست فیسبوکی خود را بردارد و سپس اعلام کند که اشتباهی رخ داده و گروه مطبوعاتیاش متنی را نشر کردهاند که آقای اغبر آن را مرور نکرده است.
خلیل حقانی کاکای سراجالدین حقانی به پدر انتحاری معروف است. در نتیجه حملات انتحاریای که توسط خلیل حقانی سازماندهی شد، دهها هزار تن کشته شدند. بخشی از کشته شدگان تاجیکان بودند. جدا از این، در سه سال حاکمیت طالبان، شبکه حقانی، اقدامات خصمانه زیادی را علیه مردم تاجیک به ویژه در سرزمین های پنجشیر، پروان، کاپیسا و اندراب و تخار و بدخشان و…روی دست گرفته و هزاران جوان تاجیک را به زندان افگند. هماکنون بخش اعظم زندانهای مخوف شبکه حقانی از جوانان تاجیک پر است که زیر شکنجههای شدید غیرانسانی قرار دارند.
با این وصف، وقتی خلیل حقانی در حمله انتحاری کشته میشود، ظاهر اغبر سفیر افغانستان در تاجیکستان حمله را تروریستی خوانده و محکوم میکند و در پیام خود تمنای رفتار صلح آمیز از طالبان را نیز مطرح میکند که نوعی نمایش تواضع و فروتنی منبعث از ترس است.
محور اصلی انتقادهای فعالین سیاسی و مدنی تاجیک از آقای اغبر این بود که چرا از مرگ یک دشمن آشتیناپذیر تاجیکان ناخشنود شده و حتا آن را محکوم کرده است. این در حالی بود که اکثریت فعالین تاجیک در شبکههای اجتماعی از مرگ حقانی ابراز خشنودی کردند. در واقع انتقاد اصلی این بود که چرا آقای اغبر هنگامی که تاجیکان خشنودند، خشنود نیست و ابراز سوگواری میکند. اینجا بحث اصلی این است که چقدر یک سیاستمدار تاجیک با تاجیکان همسو است و به اصطلاح در غم و شادی آنان شریک است. توقعی که البته آقای اغبر نشان داد که بیجا است. آقای اغبر با محکوم کردن ترور حقانی، نشان داد که با خواستهها و مطالبات و دیدگاههای اکثریت تاجیکان در خصوص مسایل سیاسی بیگانه است و به همسویی با آنان فکر نمیکند.
در واقع مورد اخیری که پیش آمد، یک بار دیگر سوال چگونگی رابطه سیاسیون تاجیک با تاجیکان مطرح شد. در سه سال اخیر، به دلیل انزوای سیاسی تاجیک از حوزه سیاست و قدرت، سیاسیون تاجیک به دور از افکارعامه قرار گرفته و مردم کمتر میبینند که آنان مصروف چه کاری اند.
دستکم در مورد آقای اغبر واضح شده که تحولات سیاسی سه سال اخیر بر او و اندیشههای سیاسی او تاثیر نکرده است. او هنوزم خود را بخشی از یک «روند کلان ملی» میداند که طالبان نیز بخشی از آنند. یک نوع احساس اینهمانی با طالبان. طالبانی که با سیاست حذف قومی روی کار آمده و خصومت خاصی با تاجیکان نیز دارند. این چیزی بود که تاجیکان در دوره بیست ساله جمهوریت از ناحیه آن زیاد رنج و آسیب دیدند. با سیاسیونی سردچار شدند که کمتر تعهدی به منافع تاجیکان نداشتند و تاجیک و ارزشهای منتسب به آن را پای منافع شخصی و خانواده در بازار کثیف سیاست میفروختند. برای ماندن در یک کرسی دولتی حاضر بودند از هرچه رنگ و بوی تاجیکی دارد، بگذرند.
میتوان گفت که آقای اغبر از جمع سیاسیونی است که خود را متعلق به تاجیکان نمیداند و سیاست قومی و تعهد و برنامه قومی برایش اهمیتی ندارد.
این در حالی است که ظاهر اغبر به دلیل تاجیک بودن و پنجشیری بودن و انتساب به جریان مقاومت، به مقام سفارت رسیده است. او هرچند نه جهادی بود و نه مقاومتی، اما رسیدن به کرسی سفارت را مدیون تاجیک بودن و انتساب به مقاومت است. البته آقای اغبر را بخاطری سفیر نساختند که جهاد و مقاومت کرده است. او از جمله کسانی است که از میان تاجیکان علیه جریان جهاد و مقاومت رشد داده شده است. چنانکه در بالا گفتیم، پشتونها در بیست سال جمهوریت در میان تاجیکان دنبال کسانی بودند که تاجیک باشد اما تاجیکیت برایش اهمیتی نداشته باشد. پنجشیری باشد اما به جریان اصلی پنجشیر که در محور جهاد و مقاومت شکل گرفت، تعهد و پیوندی نداشته باشد. چنین تاجیکهایی را برای این برگزیدند که از درون تاجیکان علیه تاجیکان استفاده کنند. برای اینکه از حضور و نفوذ سیاسیون مقاومتی در ساختارهای سیاسی و نظامی جلوگیری کنند، افرادی را از میان تاجیکان برگزیدند که تاجیک باشد اما با تاجیکان و جریان اصلی سیاسی-نظامی در میان آنان بیربط و حتا معاند باشد. دستکم اگر چنین نبود، آدمی به شدت خنثی باشد.
منابع از سفارت افغانستان در دوشنبه میگویند که آقای اغبر نه تنها که تعهدی به منافع تاجیکان ندارد و اصلا برای تاجیکان فکر نمیکند، بلکه آنعده از کارمندان سفارت که دیدگاهها و تعهدات قومی دارند را تحت فشار گرفته که از مسایل قومی فاصله بگیرند و به اصطلاح به مسایل ملی فکر کنند. ملی نیز در نظر آقای اغبر همان است که علیه پشتونها و پشتونیزم حرفی زده نشود و روایت حاکم پشتونی با تردید و سوال مواجه نشود. آقای اغبر بارها در سفارت به کارمندان گفته که برای من قوم مهم نیست و کسانی که قومی میاندیشند خام و احساساتیاند. یعنی اغبر چنین نمیپندارد که به عنوان یک تاجیک، تاجیکان حق دارند از او انتظاراتی در راستای تامین منافع قوم تاجیک داشته باشند. به گفته منابع، حتا آقای اغبر با کسانی که دوستدار احمدشاه مسعود و احمد مسعود هستند، میانه خوب ندارد و در برخی از مجالس خصوصی و خودمانی، غیبت آنان را میکند و خود را یک شخص بزرگ و ملیاندیش میداند.
این در حالی است که آقای اغبر بخاطری در سفارت افغانستان در تاجیکستان ابقا شده که دولت تاجیکستان بالای او منحیث یک سیاستمدار تاجیک حساب و کتاب باز کرده و میپندارند که آقای اغبر در این راستا کاری انجام خواهد داد. زیرا تاجیکستان یکی از دلایل عمدهای که برای دفاع جبهه مقاومت به رهبری احمد مسعود دارد، دلیل قومی است. تاجیکستان خود را مدافع تاجیکان افغانستان میداند و در همین راستا حاضر نشده که سفارت را به طالبان واگذار کند. به بیان دیگر، ابقای اغبر در سفارت، به تاجیک بودن او ربط مستقیم دارد. او ابقا شده که از آدرس سفارت برای تاجیکان و آینده آنان سیاست و برنامهریزی کند. اما چنانکه منابع داخلی در سفارت میگویند، اغبر هیچ طرحی در این زمینه ندارد و بلکه مخالف هرگونه طرح مساله قومی است. این در واقع، نوعی اغفال و فریب دولت تاجیکستان است.
به گفته منابع در دوشنبه، دولت تاجیکستان با ملاحظه بیتعهدی شماری از سیاسیون تاجیک که آنجا پناهنده شدهاند، در حمایت جدی و قاطع حتا از مقاومت دچار شک و تردید شده است. تاجیکستان در واقع با سیاسیون روبرو شده که ظاهرا برای منافع تاجیکان وارد سیاست شده اند اما هیچ طرح و برنامه راهشگاه برای آینده تاجیکان ندارند. این امر مایه دلسردی تاجیکستان نیز شده است.
گفته میشود که ظاهر اغبر تحت حمایت امرالله صالح قرار دارد و میپندارد که این حمایت تضمینی برای بقایش در سفارت است و نیازی به داشتن طرح و دیدگاه قومی نیست. امرالله صالح نیز از نظر ماهیت تفکر سیاسی، بیشباهت با آقای اغبر نیست. حتا برخیها گفته اند که پست اخیر اغبر در واقع بیان غیرمستقیم دیدگاه آقای صالح بوده است که از زبان اغبر بیان شده است. آقای صالح نیز همیشه از دیدگاههای قومی فاصله گرفته و این امر یکی از دلایل بدبینی و بیاعتمادی تاجیکان نسبت به او است.
با این حال، آنچه میتواند مایه امیدواری باشد این است که امروزه بیش از هر زمان دیگری نسل جدید تاجیک با آگاهی و شعور قومی مجهز شده و قضایای سیاسی از دید منافع قومی ارزیابی میکنند. در مورد پست اخیر آقای اغبر دیده شود که افکار عامه تاجیکان بگونه منسجم علیه یک سیاستمدار«قومناشناس» موضع گرفت و او را وادار به عقبنشینی کرد. این یک پدیده تازه در سیاست تاجیکان است. اگر سیاسیون تاجیک این را درک نکنند، بیشتر در میان تاجیکان تجرید خواهند شد. البته سیاسیون آگاه و بروز درک خواهند کرد که مسیر مطالبات مردمی کدام است و خود را عیار میسازد.
پس از حذف پست اخیرش، یک نوار صوتی از آقای اغبر نشر شده که نشر پست مورد نظر را اشتباهی میداند و میگوید که به همکارانش گفته که در این زمینه اعلامیه بنویسند اما متوجه متن اعلامیه نشده که دارای چنان محتوایی بوده است. او در این نوار صوتی، مردم را به اندکرنجی و برخورد احساساتی با قضایا متهم میکند.
اما حتا در همین نوار صوتی که ظاهراً آقای اغبر در تلافی به پست قبلیاش نشر کرده، وی نه از مردم بابت جریحهدار شدن احساسات شان معذرت خواسته و نه هم به صراحت موقف خود را در قبال ترور حقانی بیان کرده است. انتظار مردم این بود که اگر واقعاً اشتباهی رخ داده بود، آقای اغبر با صراحت اعلام میکرد که از کشته شدن خلیل حقانی خشنود است و بابت ناراحت شدن مردم از آنان معذرت میخواهد. برعکس با یک موضعگیری مبهم و نام نگرفتن از خلیل حقانی، مردم را به خاطر انتقادی که از وی کردهاند، سرزنش کرده است.
خلاصه اینکه اقدامات تلافیجویانه آقای اغبر نتیجه نداد. فعالین سیاسی و مدنی تاجیک میگویند که آنچه از آدرس آقای اغبر نشر شده، اشتباه نبوده و بلکه بیان مافیالضمیر آقای اغبر بوده که تحت فشار افکار عامه از فیسبوک حذف شد. اما برای مردم مهم آنچیزهایی است که سیاسیون شان در باره آن فکر میکنند. یا در واقع اندیشه سیاسیون برای مردم مهم است.
آیا سیاسیون تاجیک از این بعد، به تفکر ژرف در باره تحولات وتغییرات نسلی خواهند پرداخت؟ آیا سیاسیون تاجیک، به تجدید نظر در باره افکار واندیشههای سیاسی خود خواهند پرداخت؟
این نوشته را میتوان با این نوشته از آقای اغبر پایان داد: وقتی در سفارت تاجیکستان برای تاجیکان کاری انجام نمیدهی و درکی از ماهیت قومی سیاست ندارید، به چه عنوانی حضورت را در آن موقف توجیه میکنید؟!
نبیل: حقانی را به جولانی افغانستان تبدیل خواهند کرد

رحمتالله نبیل، رییس پیشین امنیت ملی افغانستان میگوید که علام متعددی نشان میدهد که در زمان مناسب، سراجالدین حقانی را به احمد جولانی افغانستان تبدیل خواهند کرد.
آقای نبیل این سخنان را امروز، یکشنبه، ۲۵ قوس/آذر، در واکنش به سخنان تازه احمد جولانی در رابطه به ایران بیان کرده است.
احمد جولانی گفته است که آنان با ایران دشمنی ندارند و تنها مشکل آنان با گسترش نفوذ ایران در سوریه و مبدل کردن این کشور به پایگاه نظامی ایران است. وی افزوده است که نفوذ ایران در سوریه را پایان دادهاند و مشکل آنان با ایران نه، بلکه با سیاستهایی بود که به گفته وی به سوریه آسیب میرساند.
رحمتالله نبیل در پیام خود تصریح کرده که نفوذ فزاینده ایران بر حلقه قندهار طالبان، بازیگران منطقهیی و فرامنطقهای را واداشته تا از سراجالدین حقانی، احمد جولانی ساخته و در زمینه کاهش نفوذ ایران بر طالبان از وی استفاده کنند.
آقای نبیل افزوده است:«به نظر میرسد نفوذ فزاینده ایران در حلقه قندهار، همراه با تصمیمگیریهای انحصارگرایانه این حلقه، برخی از قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای را به شدت نگران و حتی خشمگین کرده است. این تحول نه تنها به شرایط داخلی افغانستان، بلکه به آینده همسایه غربی این کشور و میزان توانایی آن در عبور از بحرانها و تلاطمهای ناشی از شکلگیری نظم جدید خاورمیانه بستگی خواهد داشت.»
نبیل با اشاره به تغییر جایگاه افغانستان در معادلات منطقهای با توجه با بحرانهای خاورمیانه نگاشته که« افغانستان به عنوان یک جغرافیای استراتژیک، اهمیت سنتی خود را تا حد زیادی از دست داده و نقش آن به یک متغیر وابسته به تحولات منطقهای و رفتار همسایگان تقلیل یافته است. در واقع، تحولات در افغانستان صرفاً محصول تصمیمگیریهای داخلی نیست، بلکه مستقیماً تحت تأثیر رقابتها و منازعات منطقهای قرار دارد.»
رییس پیشین امنیت ملی با تاکید بر شکلگیری نظم نوین منطقهای گفته که رقابتهای منطقهای آینده افغانستان را بیش از پیش پیچیده ساخته است و «هرگونه تغییر در وضعیت افغانستان، از جمله ایجاد چهرهای همچون “احمد الشرع” یا “احمد جولانی” بومی، نه تنها به شرایط داخلی بلکه به تعاملات و توازن قدرت در میان بازیگران منطقهای و حتی کشورهای فرامنطقهای بستگی خواهد داشت.»
وی بدون نام بردن از کشوری، تصریح کرده که نفوذ ایران بر حلقه قندهار طالبان در مقابله با منافع برخی قدرتها، به عاملی تعیینکننده تبدیل شده است و این نفوذ میتواند در ایجاد تغییرات در معادلات داخلی و منطقهای افغانستان منجر شود.
وی با بیان این که گروههای داخلی به شمول طالبان در تحولات افغانستان نقش کمرنگی دارند، افزوده که تحولات داخلی افغانستان بیشتر از گروههای داخلی، به خواست و اراده قدرتهای منطقهای و جهانی بستگی دارد.
والی طالبان در پنجشیر خواهان حمایت مردم از این گروه شده است

خبرگزاری دولتی باختر، روز گذشته، ۲۴قوس/آذر، گزارش داده که محمد آقا حکیم والی طالبان در پنجشیر در یک گردهمآیی مردمی، خواهان حمایت مردم این ولایت از رژیم طالبان شده است.
به گزارش باختر، والی طالبان درپنجشیر از سیاسیون پنجشیر در بیرون از کشور نیز خواسته که به کشور برگشته و از طالبان حمایت کنند. او رژیم طالبان را مطلوب خوانده و خواهان قرار گرفتن مردم در کنار این گروه شده است.
والی طالبان در پنجشیر در حالی خواهان حمایت مردم این ولایت از طالبان شده که مردم پنجشیر به دلیل آنچه استقرار گسترده جنگجویان غیربومی طالبان در این ولایت و اعمال نظارت و محدودیتهای شدید اجتماعی، از جانب طالبان بر مردم، از این گروه به شدت ناراضاند و بارها گفتهاند که رفتار طالبان در پنجشیر در برابر مردم خصمانه است و افراد این گروه با مردم براساس کدورتهای قومی گذشته رفتار نموده و در این ولایت حکومت نظامی مستقر کردهاند.
چندبار نهادهای بینالمللی ناظر بر رفتار طالبان، گزارشهای از ولایت پنجشیر نشر کردند که حاکی از ارتکاب جرایم جنگی و جنایت علیه بشریت توسط طالبان در پنجشیر بوده است.
طالبان نه تنها در پنجشیر زندگی را به مردم تنگ ساخته بلکه بارها گزارش شده که این گروه باشندگان پنجشیر را در کابل و سایر ولایتها نیز بازداشت و شکنجه و به قتل رسانیدهاند.
در همین حال، مردم پنجشیر میگویند که مقامهای محلی پنجشیری طالبان صلاحیت چندانی ندارند و در نزد طالبان پشتون، حتا طالبان پنجشیری نیز قابل اعتماد نیستند.
این امر باعث شده که فاصله عمیقی بین مردم و طالبان در پنجشیر ایجاد شود.
بسیاری از باشندگان پنجشیر اکنون خانه و کاشانه شان را ترک کرده و یا به بیرون از کشور رفته و یا هم به ولایتهای دیگر آواره شدهاند.
به نظر میرسد که فاصله عمیق بین مردم و طالبان برای مقامهای محلی این گروه مایه نگرانی شده و آنان در تلاشاند تا توجه مردم را جلب کنند. تلاشی که به باور آگاهان، نمیتوان به نتایج آن امیدوار بود، زیرا فاصله در آنجا میان مردم و طالبان بسیار عمیق است و کدورتها و کینهها به مرزهای برگشتناپذیر رسیده است.
فروریختنِ معدن ذغال سنگ در سمنگان ۳۵ کارگر را زیر آوار کرد

منابع محلی در ولایت سمنگان میگویند که در پی فروریختنِ یک معدن ذغال سنگ در این ولایت، ۳۵ کارگر این معدن در زیر آوار ناپدید شدهاند.
بهگفته منابع، این رویداد شنبه شب، ۲۴ قوس/آذر، در منطقه سفیدخاک روستای “گوله” شهرستان دره صوف پایین ولایت سمنگان رخ داده است.
بر بنیاد اطلاعات، این معدن پس از آن فروریخته که گروهی از کارگران، در حال کندنکاری در قسمتهای زیرین کوه بودهاند.
تلویزیون ملی زیر اداره طالبان به تازگی گزارش داده که تا کنون، ۲۲ تن از معدنچیانِ گیرمانده در زیر آوار، نجات داده شدهاند و تلاشها برای نجات بقیه گیرماندگان ادامه دارد.
لغزش معادن در هنگامِ حفاری، یکی از پر تلفاتترینِ حوادث در افغانستان است. به دلیل نبود تدابیر امنیتی و حفاری غیر معیاری، همواره از لغزش معادن در قسمتهایی از کشور گزارش میشود.
یک مهاجم در کمپ پناهجویان در فرانسه ۵ تن را کشت

در تیراندازی یک مهاجم در کمپ پناهجویان واقع در شهر دانکرک فرانسه، کم از کم ۵ نفر کشته شدهاند.
براساس اظهارات یک نهاد خیریه موسوم به «کر فور کاله» باشندگان این کمپ اکثریت شهروندان افغانستان و کُرد استند.
رسانههای محلی در فرانسه دیشب ۲۴ قوس/آذر، گفتهاند که مرد مهاجم، ۲۲ ساله، پس از کشتن چهار نفر در کمپ مذکور و یک نفر در هر ورمهوت، خود را به پولیس تسلیم کرده است.
مقامهای پولیس گفتهاند که مهاجم به تیراندازی اعتراف کرده و پولیس سه اسلحه را از موتر این مرد کشف و ضبط نموده است.
پاتریس ورگریته، شهردار دانکرک در شمال فرانسه، گفته که انگیزهی مهاجم برای انجام این حمله، هنوز مشخص نشده است.
مظنون به پولیس گفته که او یک تن را در شهر ورمهوت کشته و بعدتر چهار نفر را که دو نگهبان و دو ساکن کمپ بودند، به ضرب گلوله از بین برده است.
گفته میشود که کمپ مهاجران لون پلاژ در نزدیکی شهر دانکرک از کانال مانش حدود شش مایل فاصله دارد و بیشتر پناهجوانی که قصد عبور از این کانال و رسیدن به خاک بریتانیا را داشتهاند، در این کمپ حضور دارند.
سراج: داعش در لایههای نظامی و ملکی طالبان نفوذ کرده است

احمدضیا سراج آخرین رئیس امنیت ملی دولت پیشین افغانستان میگوید که شاخه خراسان داعش در لایههای نظامی و ملکی طالبان عمیقاً نفوذ کرده است.
آقای سراج، امروز یکشنبه، ۲۵ قوس/آذر، با انتشار پیامی در برگه ایکس خود، افزوده که طالبان در ماههای پسین، دست به دستگیریهای گستردهیی در وزارت دفاع، قولاردوها، ریاست استخبارات بادغیس و در آخرین مورد در وزارت مهاجرین زدهاند و شمار زیادی از افراد خودشان را به اتهام عضویت در داعش بازداشت کردهاند.
وی با اشاره به حمله اخیر داعش که منجر به کشته شدن خلیلالرحمان حقانی، وزیر امور مهاجران حکومت خودخوانده طالبان شد، افزوده است:
“با وجود این همه اسناد،طالبان ادعا دارند که تهدید داعش را مهار نموده اند ولی حتی نتوانسته اند امنیت کادر های مهم بشمول وزیر و والی های شان را بصورت درست تامین نمایند.”
آقای سراج با دروغ خواندنِ ادعای طالبان مبنی بر تامین بودن امنیت سراسری در کشور علاوه کرده: “گروپ های ضد طالب به خشونتی که طالب تهداب گذاری نموده باور ندارند در غیر آن یگانه دستاورد طالب[امنیت سراسری]، در سطح ملی و بین المللی زیر سوال قرار میگیرد.”
طالبان در پروان: نکاح رسمی ویژه کسانی است که خارج میروند

دادگاه مرافعه طالبان برای ولایت پروان، میگوید که تائیدی رسمی نکاحنامهها را تنها به کسانی صادر میکند که تصمیم دارند به خارج از کشور سفر کنند.
ذبیحالله امین، رییس دادگاه طالبان در پروان خطاب به مردم این ولایت گفته که نکاحنامههای شرعی که از سوی دادگاههای ابتدایی در شهرستانها/ولسوالیها صادر میشود، در تمام کشور معتبر است و نیاز به تایید رسمی دادگاه مرافعه ندارد.
وی افزوده، تنها کسانی که تصمیم دارند به خارج از کشور سفر کنند، حق دارند تا از این دادگاه نکاحنامه رسمی درخواست کنند.
نکاحنامه، سندی است که تایید کننده ازدواج زوجین میباشد.
در افغانستان نکاح عرفی مرسوم است و آن عبارت از نوشتن نکاحنامه از سوی امامان مساجد در مراسم ازدواج است. تا این مرحله، حکومت دخالتی ندارد و زوجها میتوانند نکاح عرفی را در مراسم عروسی در خانه انجام دهند.
اما زمانیکه زوجها بخواهند به خارج از کشور مسافرت کنند یا در ادارههای رسمی حکومتی نیاز به تایید رسمی نکاحنامه شان باشد، به محاکم مراجعه میکنند و نکاحنامه خود را مورد تایید قرار میدهند که طی مراحل آن زمانگیر است و به منزله انجام دوباره نکاح است.
در سه سال اخیر، میلیونها خانواده در افغانستان مجبور به ترک کشور شدند و این امر باعث شد که محاکم طالبان زیر فشار شدید درخواست تایید نکاحنامه قرار بگیرد. به احتمال زیاد، دادگاه طالبان در پروان، برای کاهش چنین فشاری، از تایید نکاحنامه برای کسانی که عزم سفر به خارج از کشور را ندارند، امتناع ورزیده است.
روشن نیست که دادگاه طالبان چگونه تشخیص میدهد که چه کسانی عزم رفتن به خارج را دارند و چه کسانی ندارند. احتمالا برای تشخیص این موضوع، نیاز به ارایه اسناد و مدارک رفتن به خارج باشد که در این صورت، ابزاری برای نظارت از روند خروج شهروندان افغانستان از کشور در اختیار طالبان قرار میدهد که به نظر میرسد یکی از دلایل دستور اخیر دادگاه پروان به همین موضوع مرتبط باشد.
شنبههای ارغوانی خواستار برکناری ریس یوناما در افغانستان شد

یکی از تشکلهای اعتراضی زنان افغانستان موسوم به«جنبش شنبههای ارغوانی»، در بیانهای از سازمان ملل خواست تا روزا اتونبایوا، رییس دفتر معاونیت سازمان ملل در افغانستان-یوناما، را برکنار کند.
این تشکل اعتراضی زنان، میگوید که یوناما تحت رهبری روزا اتونبایوا به«سفید نمایی طالبان» پرداخته و این امر نهتنها سبب تقویت موقعیت این گروه شده، بلکه به صورت مستقیم باعث افزایش سرکوب زنان و نقض حقوق بشر نیز میشود.
دربیانیه«جنبش شنبههای ارغوانی» آمده که روزا اتونبایوا در نشست شورای امنیت سازمان ملل در باره افغانستان که روز پنجشنبه هفته گذشته، ۲۲ قوس/آذر، برگزار شد، نهتنها خواهان تعامل با طالبان شده، بلکه در سه سال گذشته در برابر نقص حقوق بشر از سوی حکومت خودخوانده طالبان رویکرد سازشکارانه با این گروه را در پیش گرفته است.
بیانیه افزوده است:«تعامل با طالبان نه تنها منتج به انعطافپذیری این گروه در برابر خواست مردم افغانستان و جامعه جهانی نشده، بر عکس باعث گردیده تا طالبان بدون کمترین هراس از پاسخگویی و فشار واقعی، موازین حقوق بشری بهویژه حقوق زنان را وحشتناک نقض کنند.»
این«جنبش» ضمن «تقبیح و محکومیت» درخواست تعامل با طالبان، خواهان «بازنگری در رهبری دفتر یوناما، پایان سیاست تعاملطلبی با طالبان و اقدام جدی سازمان ملل متحد برای حمایت از حقوق بشر بهویژه حقوق زنان» شده است.
این تشکل زنان معترض نگاشته است که اگر این سیاستها از سوی سازمان ملل ادامه یابد، آنان «دادخواست رسمی جهت عدم تمدید ماموریت یوناما» در کشور به دبیرکل سازمان ملل ارایه و خواهان بسته شدن تمام دفاتر یوناما در افغانستان خواهند شد.
این جنش طالبان را دشمن مشترک خوانده و گفته حمایت از حکومت طالبان، افغانستان را به تهدید جدی و عملیتر علیه صلح و امنیت منطقه و جهان مبدل میسازد.
خانم اوتونبایوا در گذشته نیز بارها متهم به اتخاذ رویکرد مداراجویانه و متواضعانه در برابر شده که به باور آگاهان باعث تشجیع طالبان در اعمال سیاستهای ضد حقوق بشری شده است.
اِعمال سیاست زمینسوخته در پنجشیر؛ طالبان جنگلها را قطع میکنند

منابع محلی در ولایت پنجشیر میگویند که جنگجویان طالبان در این ولایت، اقدام به قطع گسترده جنگلها کردهاند.
به گفته منابع، افراد طالبان که در پاسگاههای مناطق مرتفع ولایت پنجشیر مستقراند، جنگلها را قطع میکنند و از آن به عنوان مواد سوخت در قرارگاههای خود استفاده میکنند.
طبق گفتههای مردم، تا کنون صدها درخت مختلفالنوع از سوی افراد طالبان قطع شده است.
باشندگان پنجشیر، میگویند که این کار طالبان، زحمات چندین ساله آنان را نابود کرده است.
آگاهان مسایل زیست محیطی میگویند که قطع جنگلات باعث تخریب طبیعت زیبای پجنشیر شده و زیانهای جبرانناپذیر زیست محیطی را به همراه دارد.
پنجشیر یک ولایت کوهستانی است و باشندگان این ولایت، اهتمام زیادی در زرع درختان و نگهداری آنان به خرچ میدهند.
طبق یک سنت دیرنیه در پنجشیر، بزرگان روستاها در مساجد مراسم جمعی سوگند برگزار کرده و از همه باشندگان با سوگند به قرآن تعهد میگیرند که جنگلات را قطع نکنند. به جنگلهایی که طبق توافق جمعی، قطع آن ممنوع اعلام شده، «جنگلهای قرآنی» میگویند که مراد از آن سوگند باشندگان به کتاب مقدس برای خودداری از قطع جنگل است. هرگاه کسی بخواهد«جنگلهای قرآنی» را قطع کند، با واکنش تند جمعی مواجه شده و مردم مانع این کار میشوند و با خاطی برخورد جدی میکنند.
اما به نظر میرسد که طالبان پروای جنگلهای قرآنی را نیز ندارند و خلاف عرف حاکم بر منطقه عمل میکنند.
برخی ازآگاهان امور سیاسی میگویند که قطع جنگلات پنجشیر بخشی از سیاست زمینسوخته است که طالبان آن را در مناطق شمالی بارها اعمال کردهاند. سیاست زمینسوخته، به سلسله اقدامات هدفمندی گفته میشود که یک گروه اشغالگر در مناطق اشغالی با هدف تخریب طبیعت و ضربه زدن به دارایهای عامه باشندگان یک منطقه، که آنان را خصم میداند، روی دست میگیرد.
طالبان در سالهای ۱۳۷۵ تا ۱۳۸۰ که چندبار به مناطق شمالی به ویژه ولایتهای پروان و کاپیسا در شمال کابل مسلط شدند، درختان این مناطق را با بلدوزر از بیخ برکندند و بسیاری از مزارع و جنگلات را آتش زدند. در آن زمان طالبان میگفتند که برای دفع خطرات حمله دشمن از میان جنگل، منطق را از جنگلات پاکسازی میکنند.
اما آگاهان مسایل تاریخی در همان زمان میگفتند که طالبان براساس کدورتهای تاریخی منبعث از منازعات قومی که با مردم شمال و شمالی دارند، اقدام به تخریب جنگلات میکنند و این همان اعمال سیاست زمینسوخته است.
امر به معروف طالبان رادیو میسازد
اداره موسوم به امر به معروف طالبان میگوید که رادیویی را زیر نام صدای منبر ایجاد میکند.
این اداره گفته که هزینه ساخت این رادیو ۳ میلیون و ۴۴۹ هزار افغانی برآورد شده و کار ساخت آن با یک شرکت خصوصی قرارداد شده است.
در مورد محتوای نشراتی این رادیو جزییاتی ارایه نشده اما به نظر میرسد که اداره امر به معروف طالبان در نظر دارد که تریبونی برای محتسبان این گروه فراهم کند تا از طریق آن به امر و نهی دینی مبادرت ورزند.
طالبان محدودیتهای زیادی بر فعالیت رسانهها وضع کردند و این امر باعث شده که بسیاری از رسانههای دیداری و شنیداری در افغانستان از فعالیت بازمانند.
اداره امر به معروف طالبان یکی از بدنامترین ادارههای این گروه در کنار اداره استخبارات است که نهادهای بینالمللی مدافع حقوق بشر از آن به عنوان یک نهاد ناقض حقوق شهروندان افغانستان یاد میکنند.