رهبر طالبان، صلاحیت توزیع اسلحه را از وزارتهای دفاع، داخله و استخبارات گرفت

ملا هبتالله آخوندزاده، رهبر غایب طالبان، دستور داده که پس از این توزیع و استفاده از تجهیزات نظامی تنها با دستور و نظارت مستقیم هبتالله آخندزاده رهبر طالبان، مجاز خواهد بود.
این دستور که یک نسخه آن به دست رسانهها رسیده و چندین منبع هم آن را به رسانهها تایید کردهاند در تاریخ ۶ عقرب/آبان سال جاری صادر شده است.
مخاطب این دستور، ادارههای مسوول توزیع و صدور جواز اسلحه در وزارتهای دفاع، امور داخله/کشور، و ریاست عمومی استخبارات حکومت خود خوانده طالبان اند.
طبق این فرمان، هیچ نهادی بدون اجازه مستقیم هبتالله آخندزاده نمیتواند تجهیزات نظامی از جمله سلاحها، مهمات، دوربینها و وسایل مخابراتی را از انبارها برداشت، یا توزیع کند.
این فرمان، تمامی ادارههای طالبان را موظف ساخته تا فهرست کامل تجهیزات خود را به ریاست تثبیت، ثبت و مراقبت ارائه کنند تا تحت نظارت دقیق قرار گیرد.
در این دستور تأکید شده است که انبارها باید تحت حفاظت و نگهداری مناسب قرار گیرند و هرگونه توزیع تجهیزات نظامی باید در حضور نماینده ریاست ثبت و نظارت انجام شود.
بر اساس این حکم، تمام تجهیزات نظامی که در انبارهای وزارت دفاع، وزارت امور داخله/کشور، ریاست عمومی استخبارات و سایر نهادهای مستقل ثبت شدهاند، در صورت توزیع بدون اجازه هبتالله آخندزاده، باید به انبارها بازگردانده شوند.
آگاهان، دستور اخیر ملاهبتالله را ناظر به نگرانیهایی میدانند که رهبر این گروه از تشدید اختلافهای داخلی دارد.
چندی پیش دونالدترامپ نامزد انتخابات ریاست جمهوری امریکا، طالبان را یکی از بزرگترین فروشندگان اسلحه در جهان خواند.
با خروج نیروهای نظامی امریکا از افغانستان، مقدار زیادی از اسلحه و مهمات آنان در افغانستان بجا ماند که طبق گزارشها، افراد طالبان اقدام به فروش آن به کشورهای همسایه کردهاند.
بعضی از تجهیزات نظامی بجا مانده از امریکایی ها در افغانستان در نزد طالبان پاکستان دیده شده است.
جبهه مقاومت با پذیرش مسوولیت انفجار کابل، از کشته شدن ۵ عضو طالبان خبر داد

جبهه مقاومت ملی با نشر خبرنامهای گفته است که شام امروز، ۱۷عقرب/آبان ۱۴۰۳، نیروهایش بر افراد گروه طالبان در ولایت کابل حمله کردهاند که در آن ۵ عضو گروه طالبان کشته شده و ۴عضو دیگر این گروه زخمی شدهاند.
در خبرنامه جبهه مقاومت ملی، این حمله «موفقانه» توصیف شده و تصریح شده که حمله« ساعت ۰۶:۲۰ شام امروز، در نزدیکی هوتل «آریانا کابل» در ساحه کوته سنگی از مربوطات حوزه پنجم امنیتی شهرکابل بر کاروان موترهای قطعات خاص ولایتی طالبان انجام شده و در آن دو رنجر گروه طالبان تخریب و پنج میل اسلحه طالبان نیز به دست نیروهای جبهه مقاومت ملی افتاده است.
خبرنامه میافزاید که«در این عملیات به نیروهای جبهه مقاومت ملی آسیبی نرسیده است.»
جبهه مقاومت ملی افزوده که این سومین حمله نیروهای این جبهه ظرف ۲۴ ساعت اخیر در کابل است.
حدود یک ساعت پیش، منابع محلی از کابل به خبرگزاری پورانا گفتند که در ساحه کوته سنگی صدای انفجار نیرومندی شنیده شده است.
استقبال کشورهای مشترک المنافع از ایجاد کمربند امنیتی در اطراف افغانستان

سازمان کشور های مستقل مشترک المنافع، که کشور های شمال افغانستان نیز عضویت آنرا دارند، از طرح ایجاد کمر بند امنیتی در مرزهای افغانستان استقبال و آن حمایت کردند.
به نقل از خبرگزاری تاس روسیه، رییس جمهوری تاجیکستان در نشست سازمان پیمان امنیت جمعی که در مسکو برگزار شده بود، این طرح را پیشکش کرده که مورد تایید و حمایت اعضای این نشست قرار گرفت.
سرگی لاوروف دبیر کل سازمان کشور های مستقل مشترک المنافع ضمن حمایت از این طرح، خواهان گسترش همکاری ها برای امنیت منطقه شده و ابراز امیدواری کرده است که این طرح باعث از بین بردن فعالیت های تروریستی بین المللی، مبارزه با قاچاق مواد مخدر، اسلحه ومهاجرت های غیر قانونی کمک کند.
کشور های آذر بایجان، ارمنستان، اوزبکستان، بلاروس، تاجکستان، روسیه، قرغیزستان، قزاقستان و مولداوی اعضای اتحادیه کشور های مستقل مشترک المنافع اند.
طرح ایجاد کمربند امنیتی در اطراف افغانستان توسط امام علی رحمان رییس جمهوری تاجیکستان برای اولین بار در برج میزان ۱۴۰۱ خورشیدی در نشست پیمان امنیتی مطرح شده بود. رییس جمهوری تاجیکستان در آن زمان تاکید کرده بود که این کمربند برای پیشگیری از خطرها، نیاز مبرم است.
برخی از اعضای اتحادیه کشورهای مستقل مشترکالمنافع، با آن که با گروه طالبان روابط دیپلوماتیک و اقتصادی دارند اما تا کنون هیچ یک از این کشورها حکومت خودخوانده این گروه را به رسمیت نشناخته اند.
کشورهای آسیای میانه از گسترش فعالیت گروههای تروریستی در افغانستان بارها ابراز نگرانی کرده و طالبان را متهم به پناه دادن به گروههای تروریستی کردهاند که میتواند برای امنیت کل منطقه خطرناک باشد.
فوری؛ انفجار نیرومند در شهر کابل

منابع مردمی در کابل میگویند که صدای انفجار نیرومند در منطقه «کوته سنگی» در مربوطات حوزه پنجم امنیتی شنیده شده است.
منابع محلی در گفتوگو با خبرگزاری پورانا میگویند که این انفجار حوالی ساعت ۶:۰۰ شام امروز، پنجشنبه، ۱۷ عقرب، در ساحه «هتل آریانای کابل» به وقوع پیوسته است.
باشندگان شهر کابل از مناطق دور تر نیز صدای انفجار را شنیده اند.
یکی از باشندگان شهر کابل در صفحه فیسبوکاش نوشته است: «خدا ره شکر از انفجار جان بسلامت بردم. انفجار نیرومند در ساحه کوته سنگی نزدیک به هوتل آریانا کابل.»
شاهدان میگویند که طالبان راههای منتهی به محل انفجار را مسدود کرده و به کسی اجازه رفتن به محل را نمیدهند.
تا هنوز از چگونگی انفجار و تلفات برخاسته از آن اطلاعی در دست نیست و طالبان نیز در این باره چیزی نگفته اند.
صیقل: مرگ و زندگی مردم افغانستان را نباید به تحولات امریکا گِره زد

محمود صیقل نماینده پیشین افغانستان در سازمان ملل، میگوید نتیجه انتخابات امریکا تغییرات بزرگى در سیاست امریکا در قبال خواهد داشت که بر اوضاع افغانستان نیز تاثیرگذار خواهد بود اما به گفته او نباید مرگ و زندگی مردم افغانستان را به تحولات امریکا گره زد.
آقای صیقل امروز پنجشنبه، ۱۷ عقرب/آبان، درصفحه ایکس خود نوشت: «جاى شک نیست که پیروزى قاطع و بلامنازعه دونالد ترمپ، احتمالاً با کنترول مطلق کانگرس، تغییرات بزرگى را در سیاست امریکا در قبال خواهد داشت که بالاى اوضاع افغانستان نیز تاثیرگذار خواهد بود.»
او در ادامه گفته است: «ولى متعجبم که بعضى از سیاسیون ما، تمام حیات و ممات وطن را با تحولات امریکا گره زدهاند.»
این دیپلومات پیشین که مدتی رییس کمیته سیاسی جبهه مقاومت ملی بود، میگوید «اکنون که امریکا با استفاده از سازوکار انتخابات شفاف تکلیف رهبرى خود را روشن کرد، بر جریانها و فعالین سیاسى، مدنى و نظامى ماست که با ایجاد یک میکانیزم جامع تکلیف رهبرى و نمایندگى افغانستان را روشن کنند.»
جبهه مقاومت ملی و طالبان از پیروزی ترامپ استقبال کردهاند.
فرماندهی که در سرپل تیرباران شد، جاسوس طالبان بوده است

ایندیپندنت فارسی با نشر یک نوار صوتی، که ادعا شده صدای فرمانده گل احمد مرادی است، گفته که این فرمانده پیشین پولیس محلی در شهرستان/ولسوالی بلخاب ولایت سرپل، به طالبان جاسوسی میکرد و قصد به دام انداختن مقاومتگران را داشته است.
گل احمد مرادی، جمعهشب گذشته، ۱۱ عقرب/آبان، در خانهاش توسط افراد مسلح ناشناس تیرباران شد.
رسانهها در مورد فرمانده گل احمد مرادی نوشتند که او در دوره جمهوریت فرمانده نیروهای پولیس محلی بود و با روی کارآمدن طالبان به این گروه پیوست و سپس در جنگی که طالبان با مولوی مهدی، از فرماندهان ناراض هزارهتبار خود داشتند، در کنار طالبان ایستاد و با مولوی مهدی جنگید.
طبق گزارش رسانهها، فرمانده مرادی از سوی طالبان وعده فرماندهی امنیه شهرستان بلخاب را دریافت کرده بود اما طالبان به این وعده خود عمل نکردند و این امر باعث شد که فرمانده مرادی از این گروه فاصله گرفته و خانهنشین شود.
برخی از رسانهها در مورد کشته شدن فرمانده گل احمد مرادی تبصره کردند که او را احتمالا طالبان کشته باشند، چون طالبان معمولا فرماندهان پیشین پولیس محلی را به قتل میرسانند و از فرمانده گل احمد مرادی نیز احساس خطر داشتند و او را از میان برداشتند.
حالا اما براساس اطلاعاتی که ایدنیپندنت فارسی نشر کرده، فرمانده مرادی به صورت پنهان همکار طالبان بوده و به این گروه در به دام انداختن نیروهای مقاومت همکاری میکرده است. با توجه به اطلاعات جدید، این گمانه مطرح شده که فرمانده مرادی از سوی نیروهای جبهه مقاومت هدف قرار گرفته باشد. جبهه مقاومت ملی اما در مورد کشته شدن فرمانده مرادی چیزی نگفته است.
ایندپندنت فارسی گفته که صدای منسوب به فرمانده مرادی از تلفن همراه او پس از مرگش به دست آمده و در این نوار صوتی او به یک کارمند استخبارات طالبان در مورد ملاقات با چند تن از نیروهای مقاومت توضیح داده است. فرمانده مرادی در این نوار صوتی گفته که شب هنگام در نزدیک کوهی که مقاومتگران در آن سنگر گرفته اند با چند تن از آنان دیدار کرده و آنان از وی خواسته اند که برای شان اسلحه بزبزک(نوعی اسلحهای که دوربین شب دارد و از راه دور دشمن را شکار میکند) خریداری کند. در این نوار صوتی، فرمانده گل احمد مرادی، همچنین محل دقیق اختفای نیروهای مقاومت و تعداد افراد آنان را به طالبان گزارش میدهد.
گل احمد مرادی از باشندگان هزارهتبار روستای«اسمیدان» شهرستان بلخاب ولایت سرپل بود. مردم سرپل و شهرستان بلخاب سابقه طولانی جنگ و مقاومت در برابر طالبان را در کارنامه دارند و به همین دلیل برغم نظارت شدید طالبان بر این منطقه، گزارشهایی از فعالیت نیروهای مقاومت در آن نشر شده است.
طالبان در جنگی که در نیمه سال ۱۴۰۱ در بلخاب با فرمانده مولوی مهدی هزارهتبار داشتند، متحمل تلفات سنگینی شدند و پس از شکست جبهه مولوی مهدی، دست به قتل عام مردم زدند.
مولوی مهدی که در اعتراض به سیاستهای قومی طالبان علیه این گروه قیام کرد، یکی از فرماندهان برجسته این گروه در شمال و در ولایت سرپل بود. او پس از آنکه در جنگ با طالبان شکست خورد، قصد خروج از کشور را داشت که در مسیر راه ایران، به دست طالبان افتاد و تیرباران شد.
شیجین پینگ دونالد ترامپ را به همسویی فراخواند

بربنیاد اعلام وزارت امور خارجه چین، رییس جمهوری این کشور شامگاه چهارشنبه،۱۶عقرب/آبان، در تماس تلفنی با دونالد ترامپ، پیروزی وی را تبریک گفته است.
آقای پینگ در این تماس، گفته است که هردو کشور از همسویی و همکاری سود میبرند، اما در صورت رویارویی، هردو خواهند باخت.
دستگاه دیپلماسی چین در بیانیهی این وزارت به نقل از رییس جمهوری گفته که وی به ترامپ تاکید کرده که دو کشور باید «اختلافات خود را به خوبی مدیریت نموده و راهی برای کنار آمدن در دورهی جدید» پیدا کنند.
رییس جمهوری چین همچنین تاکید به روابط پایدار و سالم و همسویی میان دو کشور نموده، گفته است: «در دوره جدید کنار بیاییم زیرا این کار به نفع هر دو کشور و جهان خواهد بود.»
روابط امریکا و چین در حکومت دور نخست ترامپ تیره بود و ترامپ چندین بار بر کالاهای وارداتی چین تعرفه وضع کرد.
پیروزی ترامپ در انتخابات اخیر امریکا، با واکنشهای گستردهای در سطح جهان مواجه شده است.
ناظران میگویند که پیروزی آقای ترامپ باعث ایجاد تحولاتی در سطح جهانی خواهد شد.
ترامپ و احتمال برگشت نظامی امریکا به افغانستان

انتخابات اخیر امریکا با وسواس زیادی در سراسر جهان دنبال میشد. گمانهزنیهای زیادی در مورد اینکه چه کسی برنده انتخابات خواهد شد و شخص برنده چه تصمیمی در باره تحولات جاری جهانی خواهد گرفت، مطرح شد. تحلیلگران افغانستان نیز در این مورد به گمانهزنی پرداختند.
گرچه بسیاریها به این باوراند که در کشوری مثل امریکا تصامیم مهم و کلان از طریق یک سیستم و میکانیزم از قبل تعیین شده گرفته میشود و شخص رییس جمهوری، زیاد در استراتیژیها نقشی ندارد و مجری تصامیمی خواهد بود که مراجع اصلی تصمیمگیری اتخاذ میکنند، اما با این حال، انکار نقش شخص رییس جمهوری نیز منطقی نیست.
رییس جمهوری تا حدودی استقلال عمل دارد و میتواند در برخی از موارد تصامیم مراجع اصلی را ویتو کند یا دستکم زمان اجرای آن را به تعویق اندازد. به ویژه وقتی پای صحبت در باره فردی مثل ترامپ در بین باشد، میتوان گفت که نقش شخصی او در شکلدهی تصامیم، دستکم بیشتر از مثلا رقیب او کاملا هریس، حایز اهمیت است. ترامپ به عنوان کسی شناخته میشود که غالبا برخی از تصامیم را فیالبداهه اتخاذ میکند و زیاد در قید قیودی نیست که استراتیژی سازان بر صلاحیتهای رییس جمهوری وضع میکنند.
پیروزی ترامپ را باید در چارچوب وضعیت جنگیای که بر جهان حاکم است، تحلیل کرد. اگر شرایط جنگی بر جهان حاکم نمیبود، احتمالاً رأیدهندگان امریکایی و آنانی که صلاحیت گزینش رییس جمهوری را دارند، به ترامپ نه بلکه به هریس رأی میدادند. امریکاییها فکر کردهاند که در شرایط جنگی، آدمی مثل ترامپ باید رییس جمهوری باشد تا هم تجربه رفتار پرخاشجویانه بینالمللی را دارد، هم تا حدی در تصمیمگیریهای داخلی استقلال عمل بیشتر از سیستم محافظهکار موجود تصمیمسازی را دارد و هم یک آدم اقتصادی است و توان مدیریت اقتصادی در شرایط بد جنگی را دارد.
واضح است که شرایط جنگی جهانی ایجاب تصمیمهای متفاوتی را میکند. امروزه امریکا در سطح جهانی بیشتر در یک وضعیت تدافعی قرار گرفته است. بعد از خروج از افغانستان، امریکاییها تصور میکردند که برای مدتی در حیات خلوت خود، به دور از جنگ و منازعات بینالمللی آرام خواهند گرفت. اما شروع جنگ اوکراین و سپس جنگ اسراییل و گروههای ضد اسراییلی، امریکا مجبور شده برای دفاع از نفوذ و سلطهاش بر جهان دوباره درگیر جنگ شود. این به اصطلاح جنگی است که طراح آن امریکا نبوده است.
البته فراموش نباید کرد که جنگ اوکراین، جنگی است که روسیه آن را با انگیزه تغییر نظم جهانی آغاز کرده است. روسیه مدعی است که از نظم جهانی امریکا محور به ستوه آمده و میخواهد به این وضعیت پایان دهد. پایان دادن به نظم موجود، صرفاً با جنگ و اقدامات نظامی مقدور نیست و ایجاب جبههسازی و صفبندیهای سیاسی را نیز مینماید.
کشورهای روسیه، چین، ایران، کوریای شمالی، هند و برخی از کشورهای دیگر آسیای میانه و خاورمیانه در یک حرکت هدفمند دستکم در دو سال اخیر، در جهت ایجاد یک جبهه نیرومند سیاسی علیه امریکا و سلطه غرب اقداماتی را انجام دادهاند. هرچند با توجه به ناسازگاریهایی که میان کشورهای یاد شده وجود دارد، دست یابی آنان به یک اتحاد قدرتمند و پایدار علیه غرب، جای شک و تردید زیاد دارد اما به نظر نمیرسد که امریکاییها این حرکتها را نادیده بگیرند و کاری خلاف آن انجام ندهند. اگر این صفبندیها نتیجه بدهد، نفوذ و سلطه امریکا در مناطق بسیار استراتژیک جهان که همان خاورمیانه و آسیای میانه است، با تهدیدهای جدی مواجه خواهد شد.
در جنوب آسیا نیز اوضاع متشنج به نظر میرسد. احتمال اشغال نظامی تایوان توسط چین و حمله کوریای شمالی به کوریای جنوبی از متحدین امریکا زیاد بعید نیست. اگر چین و کوریای شمالی در حرکت همآهنگ بخواهند که تایوان و کوریای جنوبی را اشغال کنند، نفوذ امریکا در جنوب آسیا و اوقانویسه به شکل چشم گیری کاهش خواهد یافت. این چیزی است که به نظر میرسد، چینیها متوجه آن هستند و تدابیری به آن در نظر دارند. اخیراً رییس جمهوری چین ارتش این کشور را دستور آماده باش به یک جنگ تمام عیار داد.
به تعبیر دیگر، امریکاییها اکنون در یک دو راهی دشوار قرار دارند. اگر تصمیم بگیرند که در هیچ جنگی مداخله نکنند به این معنا خواهد بود که برای همیش از نفوذ و سلطه خود بر نیمی از جهان دست کشیدهاند. این برای امریکا مقدور نیست. امریکا نمیتواند ناظر منفعل تحولات جهانی در غیاب حضور تعیین کننده خودش باشد. البته این به لحاظ اقتصادی برای امریکا زیانبار است و این صرفن جنبه سیاسی و هژمونی اخلاقی ندارد.
البته خیلی از کسانی که به هر دلیلی از امریکا و سلطه آن بر جهان ناخشنودند، پیش از پیش، افول اقتدار و سلطه غرب و امریکا را جشن گرفته اند و به توفیقات جبهه سیاسی جدید با محوریت چین و روسیه و هند(در قالب بریکس) بیش از حد خوشبین و امیدواراند. اینها میگویند که قدرت عملا از غرب به شرق منتقل شده و امریکا دیگر نمیتواند کاری انجام دهد. اینها، در عین حال ارزشهای منتسب به غرب همچون دموکراسی و حقوق بشر و آزادیهای مدنی و سیاسی را نیز در حال افول و زوال تصور میکنند و به اصطلاح مرگ این ارزشها را اعلام کردهاند.
اما من معتقدم که امریکا دست از سلطهگری بر نمیدارد و به اصطلاح به این سادگی میدان را رها نمیکند. این باور، بر سه فرضیه استوار است.
فرضیه اولی این است که هنوز امریکا تا آن حد به لحاظ نظامی و اقتصادی ضعیف نشده که به این نتیجه رسیده باشد که دیگر کاری از دستش ساخته نیست. جنگ اوکراین امریکا را در موقعیت بهتری قرار داده است. روسیه یگانه رقیب جدی امریکا را این جنگ تضعیف کرده است. اقتصاد امریکا به دلیل فرار سرمایه از اروپا به امریکا و فروش اسلحه و تجهیزات به دول اروپایی رشد کرده و تقویت شده است.
فرضیه دومی این است که امریکاییها متوجه این نکته هستند که ایتلافهای ضد امریکایی دول قدرتمند شرقی زیاد پایدار نیست و این دولتها خود عالمی از مشکلات داخلی دارند که حتا در نبود یک دشمن خارجی همین مشکلات داخلی به تنهایی کافی است که دولتهای شرقی ضعیف بمانند و قدرت عمل کمتری در صحنه بینالمللی داشته باشند.
فرضیه سومی این است که ارزشهای منتسب به غرب و امریکا(دموکراسی و آزادی و حقوق بشر)، برخلاف آنچه مخالفان امریکا باور دارند، هنوز جذابیت خود را برای جوامع شرقی دارند. مخالفان امریکا بویژه پس از خروم امریکا از افغانستان، عنوان میکنند که امریکا تعهدی به دموکراسی و آزادی و حقوق بشر ندارد و حتا فراتر از آن رفته میگویند که در امریکا و غرب نیز این ارزش ها وجود واقعی ندارد و بیشتر جنبه شعاریک و فریبنده دارند. من معتقدم که جدا از اینکه دموکراسی و ارزشهای نوین بشری، چقدر در جهان غرب وجود واقعی دارند و نهادینه شدهاند یا نشدهاند، در سطح بینالمللی این ارزشها روپوش خوبی برای مداخلهگری و سلطهگری غرب هستند و بنابراین امریکا اجازه نمیدهد که در همه جای دنیا این باور قطعی شود که امریکا دیگر مدافع دموکراسی و حقوق بشر نیست. امریکا به اعتقاد من حاضر است که برای احیای این باور که امریکا همچنان مدافع آزادی و دموکراسی است، هزینه میکند. این هزینه بیبشتر ناظر بر سودی است که برای امریکا دارد. مادامی که این باور از بین نرود، مشروعیت اقدامات بینالمللی مداخلهگرانه تامین است و این موضوع کم اهمیتی نیست.
با توجه به نکات بالا، باور من این است که امریکاییها، برای افغانستان اولویت بیشتری قایل خواهند شد. به تعبیر دیگر، امریکا اگر بخواهد(که میخواهد) خود را از وضعیت دفاعی فعلی بیرون کند و به یک موقعیت برتر برگردد، افغانستان نقطه خوبی برای برگشت و مداخله و حضور و نفوذ است. از افغانستان چین و روسیه و ایران زیر نظر قرار میگیرند. این برای امریکا مهم است. اینکه ترامپ، چندبار از بازپس گیری بگرام سخن گفته بی ربط با این تحلیل نیست. امریکاییها میدانند که برای برگشت به وضعیت قبلی، برگشت به افغانستان یک اصل مهم است.
تا جایی که من تحولات و رفتار و گفتار امریکاییها را مورد ارزیابی قرار دادهام، آنان در قرارداد دوحه تصمیم گرفتند که حضور خود را در افغانستان محدود بسازند. کاربرد قید محدود اینجا آگاهانه است. یعنی آنان نخواستند که کاملا افغانستان را به حال خود رها کرده یا به دست رقبا بسپارند و بروند. آنان به خروج از افغانستان نیاز داشتند اما متوجه این نکته بودند که خروج بدون توافق به معنای خروج از کل منطقه است. برای همین، طالبان را زنده کرده و قدرت را از طریق امضا یک قرار داد به آنان سپردند. این کار امریکاییها به این میماند که شما در یک منطقه دور یک تفریحگاه یا ویلایی یا شکارگاه داشته باشید و بعد از مدتی اقامت در آن، بخواهید آن را به قصد رفتن به جای دیگر ترک کنید و کلید آن را به کسی بسپارید و به او مقداری پول بدهید تا از ویلا و تفریحگاه یا شکارگاه شما محافظت کند. طالبان یک چنین گروهی هستند که در بدل پول افغانستان را برای امریکا نگهداری میکنند. به همین دلیل این گروه تا کنون با کشورهای منطقه یک رابطه پایدار تامین نکرده و مورد اعتماد کشورهای منطقه قرار نگرفته است. بلکه طالبان خود نخواسته که زیاد با کشورهای همسایه روابط را گرم کند. دستور امریکا همین بوده است. با همسایگان همان قدر باید طالبان رابطه داشته باشند که امریکا میخواهد. نه روابط زیاد گرم و صمیمی و نه روابط زیاد سرد و تیره که منجر به تنش و درگیری شود.
اگر شرایط جهانی جنگی نمیشد، امریکاییها طبق قرارداد دوحه ممکن برای یک مدت طولانی افغانستان را از راه دور و از طریق طالبان اداره میکردند. اما شرایط جدید، حضور قدرتمند امریکا در افغانستان را الزامی میسازد. در یک شرایط متشنج که شدت جنگ و درگیری در خاورمیانه و شرق آسیا افزایش یابد، امریکا نمیتواند مطمین باشد که طالبان اهداف متوقعه را برآورده سازند. در نتیجه امریکا، تصمیم خواهد گرفت که خود حضور قدرتمند در افغانستان پیدا کند. در این صورت، بهانهای علیه طالبان درست خواهد شد تا زمینه کنارزدن طالبان از قدرت فراهم شود.
در قرارداد دوحه این موضوع وضاحت دارد. امریکاییها راه برگشت و انجام حمله نظامی به افغانستان را برای خود محفوظ نگهداشتهاند. در آنجا گفته شده که هرگاه امریکا تشخیص دهد که از افغانستان امنیت امریکا تهدید میشود، برای رفع تهدیدها اقدام نظامی را برای خود محفوظ میداند. برای امریکاییها ایجاد یک تهدید از افغانستان زیاد دشوار نیست. گروههای مختلفی علیه طالبان در جنگ اند. امریکا مثل سال ۲۰۰۰ ادعا خواهد کرد که تهدیدها علیه امریکا از افغانستان افزایش یافته است و نیاز به اقدام نظامی است. رفتار حقوق بشری طالبان و نقض حقوق زنان، دلیل و بهانه دیگری برای سرکوب ژریم طالبان است. نارضایتی عمومی مردم از طالبان و محروم شدن تمام جریان های سیاسی از قدرت و حاکمیت دلیل دیگری باری مخالفت و کنار زدن طالبان است.
مجموعه دلایل و عوامل فوق، باعث میشود که دست امریکا برای مداخله نظامی در افغانستان باز باشد. اما اینکه چه زمانی امریکا این کار را انجام خواهد داد، بستگی به شرایط جنگی در دیگر نقاط جهان دارد. اگر امریکاییها به طریق دیگر بتوانند تهدیدهای جهانی علیه سلطه جهانی امریکا را رفع و دفع کنند، شاید نیاز نبینند که دوباره به افغانستان برگردند اما هرگاه راه و چاره دیگری نماند، برگشت امریکا به افغانستان نباید کاملا منتفی دانسته شود. چند بار وزیر امور خارجه روسیه به این موضوع اشاره داشته است. او بارها گفته که نباید امریکا و ناتو برای برگشت به منطقه فکر کنند. این یعنی که روسیه میداند که در غرب چنین برنامهای روی دست است.
بنابراین میتوان گفت که امریکاییها با رأی دان به ترامپ به تلاشها برای حفظ سلطه امریکا در جهان رأی دادهاند. گرچه بسیاریها به این گفتههای ترامپ استناد میکنند که او کسی است که به داخل امریکا تمرکز خواهد کرد و دنبال ماجراجویی در روابط بینالمللی نخواهد بود اما باید گفت که با توجه به سلطه جهانی امریکا، مسایل داخلی این کشور با مسایل بینالمللی به طرز عجیبی گره خورده است. دولت مردان امریکایی میتوانند به سادگی مردم را مجاب کنند که مداخله نظامی ما در فلان جای جهان به امنیت و رفاه داخلی بستگی دارد.
از اظهارات ترامپ در دوره کمپاین های انتخاباتی این نقشه جنگی قابل استنباط است که او از جبهه اوکراین عقب میکشد و تمرکز خود را به شرق آسیا و خاورمیانه میکند. او حمایت از اوکراین را به عهده اروپاییها میگذارد و به چین تمرکز خواهد کرد. تمرکز به چین، به معنای اهمیت پیدا کردن جغرافیای افغانستان نیز است.
پاکستان نیز در وضعیت ناجوری قرار دارد. ناامنی دراین کشور افزایش یافته و مشکلات اقتصادی و حتا بحث های جدایی طلبانه اوج گرفته است. پاکستانیها میتوانند در این شرایط دشوار به سادگی وسوسه شوند تا در برابر دریافت کمک های مالی هنگفت از جانب امریکا، زمین خود را برای حضور مجدد امریکا در افغانستان و پاکستان در اختیار امریکا قرار دهند.
در واقع افغانستان یگانه سرزمینی بیصاحبی است که امریکا برای حضور در آن نه تنها که بار ملامتیای را نخواهد کشید، بلکه با حضور در آن ادعای اعاده حیثیت نیز خواهد کرد. استدلال خواهند کرد که مدتی از اینجا خارج شدیم، مشکلات زیادی برای همه بوجود آمد و دوباره بر میگردیم تا مشکلات را رفع کنیم.
خلیلزاد چندبار گفته که خروج امریکا از افغانستان به جنگ اوکراین ربط داشت. او گفته ما خواستیم از افغانستان خارج شویم تا به جنگ اوکراین تمرکز کنیم. حالا جنگ اوکراین در جایی رسیده که امریکا میتواند از زیر بار مسوولیت آن شانه خالی کند. امریکا میتواند ادعا کند که ما به اندازه کافی کمک کردیم اما نمیتوانیم یک جنگ بی پایان را حمایت کنیم.
ترامپ زمانی گفته بود که حضور ما در افغنستان به امنیت چین و ایران و روسیه مفید است اما آنان همواره از ما انتقاد میکنند که چرا اینجا حضور دارید. او با همین منطق افغانستان را ترک کرد تا به زعم خودش طعم بی ثباتی و رشد تروریزم را به چین و روسیه و ایران بچشاند که چنین نیز شد. حالا استدلال مشابهی را ترامپ در باره جنگ اوکراین دارد. میگوید که ما به اوکراین کمک میکنیم تا امنیت اروپا را تامین کنیم. اروپاییها را چه شده که ما امنیت شان را بگیریم؟ مگر آنجا سی دولت مقتدر و متحد وجود ندارد؟
به نظر من روسیه در جنگ اوکراین نیز به اندازه کافی متضرر شده و تا دستکم بیست سال دیگر خطر تهدید روسیه برای غرب و امریکا مرتفع شده است. حالا نوبت چین است که باید مهار شود. چین تا کنون با مهارت خاصی توانسته جلو درگیر شدن نظامی را بگیرد اما امریکاییها، اجازه نمیدهند که چین همچنان هم از جنگ فاصله بگیرد و هم به رشد خود ادامه دهد. آنان در اطراف چین مستقر میشوند که چین یا بجنگد یا رشد خود را محدود کند و فضا برای حضور امریکا در منطقه آسیای میانه و خاورمیانه بازتر شود.
البته سوال اینکه طالبان در افغانستان با طالبان بر میگردند یا در افغانستان بیطالبان، یک سوال مهم و جدی است. طالبان از پیروزی ترامپ اظهار خوشی کرده است. این میتواند هم نشانه ترس باشد و هم نشانه گرمی روابط. احتمالاً تصور طالبان این است که امریکا را مجاب بسازند که ماموریت تامین سلطه و نفوذ امریکا بر افغانستان و منطقه را همچنان به این گروه واسپارد و به اصطلاح کلید شکارگاه را از شان نگیرد. اما بعید است که ترامپ زیاد خود را ملزم به انتظارات طالبان بداند. بدون شک افرادی مثل خلیلزاد دوباره فعال خواهند شد و تلاش خواهند کرد که مبتنی بر دیدگاههای قومی، نحوه مواجهه امریکا با افغانستان و بالعکس را مدیریت کنند.
خلیلزاد چند روز پیش اشاراتی به نقش سراجالدین حقانی در مدیریت مسیر آینده داشت و او را شخص مناسبی برای این کار دانست. احتمالا برنامه آنان چنین است که شماری از رهبران قدرتمند طالبان را با یک سناریوی جدید امریکایی همسو بسازند تا شرایطی فراهم آید که امریکا بدون نیاز به کنار زدن کامل طالبان از قدرت، حضور خود را در این کشور تقویت کند.
نشست اخیر رهبری طالبان در کندهار نیز در همین چارچوب قابل بررسی است. رهبر طالبان شاید نگران این باشد که مبادا شماری از مقامهای این گروه، با امریکاییها قول و قرارهایی بگذارند و به اصطلاح او را در برابر دالر و دوام قدرت بفروشند.
ملاهبتالله دقیقاً در روز اعلام نتایج انتخابات امریکا و آگاهی از پیروزی ترامپ در انتخابات، اعضای کابینه این گروه را به کندهار فراخواند. روشن نیست چه تصامیمی در آنجا گرفته شد. به احتمال زیاد یکی از موضوعات قابل نگرانی و مورد بحث چگونگی مواجهه با امریکا به رهبری ترامپ بوده است.
نویسنده: رستم روشنگر
توسعهِ حدود احتسابی طالبان؛ توقف نشرات سومین رادیو درخوست

منابع محلی در ولایت/استان جنوب شرقی خوست میگویند که طالبان نشرات رادیوی محلی «لَوَنگ» را به دلیل نشر برنامههای آموزشی برای دختران متوقف کردهاند.
به گفته منابع، طالبان نشرات این رسانه محلی را امروز، ۱۷ عقرب/آبان متوقف کرده اند.
رادیو لَوَنگ در استانهای خوست، پکتیا، پکتیکا و ننگرهار نشرات داشت.
این سومین رادیو محلی در استان خوست است که نشرات آن طی چند روز گذشته از سوی طالبان متوقف شده است.
روز گذشته فعالیت رادیو «ژمن» از سوی طالبان به دلیل نشر موسیقی در پسزمینه برنامههایش متوقف شد.
یک هفته پیش، نشرات رادیو «غرغشت» در استان خوست متوقف شد اما طالبان پس از گرفتن تعهد از مسوولان آن، اجازه فعالیت دادند.
محدودیتهای اعمالی طالبان بر رسانهها اخیراً افزایش یافته است.
۴ افسر پولیس پاکستان در انفجار ماین کشته شدند

خبرگزاری فرانسپرس گزارش داده که موتر حامل نظامیان پاکستان با ماین کنارجادهای در ایالت خیبرپختونخوا، برخورد کرده و در نتیجه چهار افسر پولیس کشته شده و پنج تن دیگر زخم برداشته اند.
یک افسر پلیس به فرانسپرس گفته است که این رویداد دیروز، ۱۶عقرب/آبان، در منطقهی وزیرستان جنوبی به وقوع پیوسته است. همچنین حالت زخمیها وخیم گزارش شده است.
بربنیاد یک خبر دیگر، دو دانشآموز، هنگام رفتن به مکتب، در اثر اصابت راکتی که از سوی شبهنظامیان شلیک شده است، کشته شده اند.
به گفته منابع، این رویداد نیز روز چهارشنبه در درّهی «تیره»ی ایالت خیبرپختونخوا رخ داده است.
پیشتر نیز در اثر ماین کنار جادهای در منطقهی «بونیر» این ایالت، ۴ نظامی زخمی شدهاند.
تا هنوز هیچ گروهی مسوولیت این سه رویداد در پاکستان را به عهده نگرفته اما گروه طالبان پاکستانی در این منطقه فعال بوده و در گذشته مسوولیت حملات ضد دولتی را به عهده گرفته است.
نهادهای امنیتی پاکستان میگویند که در سه سال اخیر ناامنیها در این کشور افزایش یافته است. آنان عامل بیشتر این ناآرامیها طالبان پاکستانی را میدانند و مدعی میشود که طالبان افغانستان طالبان پاکستان را مورد حمایت قرار میدهند.