خبرگزاری پورانا نوشتههای برتر پیرامون مسائل مهم سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و…را از صفحات اجتماعی گزینش و در بخش «نظرها» به نشر میرساند. مسوولیت نوشتهها بدوش نویسندگان است.
………………………………………………………………
پانترکیسم،
اندیشهای «اسلامیت»، اندیشهای «عثمانیت»، اندیشهای «مدرنیت» و اندیشهای «ترکگرایی» از مولفههای اساسی است که به تأسی از عوامل داخلی و خارجی، یکیپیهم در ازمنهی مختلف در خلافت-دولت عثمانی بازتابیافته است.
آنچه در ارتباط به ترکگرایی قابل بررسی است چنین موارد را میتوان برشمارید. دو عامل مهم نقش داشت: داخلی و خارجی . داخلی: در دوره تنظیمات (۱۸۷۱-۱۸۳۹)، دو اتفاق مهم در قلمرو عثمانی بهوجود آمد که یکی آن شورش اسلاوها در بالکان بههدف رسیدن به استقلال سیاسی و دومی تلاش و اعتراضات ارامنهی آناتولی بههدف اظهار وجود ملت مستقل. اتفاق دیگر در خارج از قلمرو عثمانی که باعث تقویت روحیهای قومگرایانهی عثمانیها گردید، سیاست روسیسازی ترکان مسلمان در خانات آسیای مرکزی بود.
خارجی: «تولید متن و ایدهپردازی برای ایجاد ترکگرایی از نیمهی سدهٔ نوزدهم بهصورت جدی آغاز یافت. آرمینوس وامبری نخستین فردی است که روی «ترکیت» سخن گفته است. این سیاح مجاری الاصل یهودی تبار با تألیف آثاری مانند: مطالعات زبان جغتایی، منشأ مجارها و سیاحت درویش دروغین در آسیایمرکزی به دنبال اتحاد ترکان زیر لوای یک دولت بود. او عامل سیاستهای انگلیس بود و در راستای خلق بحران و جلوگیری از تصرف بیشتر روسیه در خانات تلاش مینمود. آرتور دیوید از دیگر کسانی است که در باب احیای هویت ترکی به تولید متن پرداخت. او در کتاب «دستور زبان ترکی» ترکان را دارای اصالت قفقازی معرفی کرد. پژوهش دیگر از لئون کائون یهودی فرانسوی تبار است. او با نوشتن کتاب «درآمدی بر تاریخ آسیا»، تأثیر زیادی روی نخبگان ترک از جمله نجیب عاصم و نامق کمال بجا گذاشت. او در وجه غلو، سرچشمهی تمدن غرب و روم باستان را از ترکان میدانست و تمام تمدن و زبانهای دنیا را برخاسته از هوش و ذکاوت ترکان میشمرد. کائون فراخوان میداد تا ترکان یک امپراتوری تورانی/ترک در سرزمینهای جنوبی قلمروی امپراتوری روسیه از اقیانوس آرام تا دریای سیاه تأسیس نمایند. نویسندهی دیگر کنستانتین بورژکی است که با تالیف کتاب «ترکان قدیم و جدید» از نظریه نژادی تورانی-آریایی سخن به میان آورد. در اواخر قرن نوزدهم ویلهلم تومسن دانمارکی مبادرت به خوانش کتیبه اورخون (قدیمی ترین متن نوشته مربوط به تاریخ ترکان) نمود ولی آن را به گونهای خواند که خوشایند ترکان باشد و فرهنگ و تمدن آنها را برترین فرهنگها و تمدنهای تاریخی به شمار آورد. بعدها بارتولد، مورخ برجسته روسی این خوانش را جانبدارانه و مشحون از اغلاط تاریخی و زبانشناختی خواند و در نوشتههایش به تومسن تاخت. حتا زکی ولیدی طوغان نیز ازین نوع خوانش برآشفت و زبان به اعتراض گشود. همین اعتراض موجبات تبعید خودخواستهی او را به اروپا فراهم کرد تا اندکی از فشار نخبگان ترک گرا رها شود.»
«نخبگان ترک در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم به شدت تحت تأثیر این نوشتهها قرار گرفتند و شروع به آب و تاب دادن به این ایدههای متوهانه و خیال پردازانه شدند. ماحصل تلاش نخبگان ترک در ۱۹۰۴م در رساله «سه طرز سیاست» یوسف آقچورا نمود و بروز یافت. لب کلام آقچورا در این رساله این است که دیگر نمی توان دولت عثمانی را با اندیشهی اسلامیت و یا اندیشه عثمانیت اداره کرد و باید اندیشه ترکیت را بهعنوان ایدئولوژی رسمی دولت عثمانی بپذیریم. بعدها این تفکر را ضیاء گوک آلپ در نوشتههایش بال و پر بیشتری داد و سعی کرد اندیشه پان تورانیسم را بهصورت ایدئولوژی رسمی عثمانی جا بیندازد. اما جنگ جهانی اول نشان داد که این ایده که به دنبال تشکیل دولتی واحد برای همه ترکان در جهان بود، عملی نیست. ایده جدید متاثر از تحولات زمانه بهوسیله «مصطفی کمال آتاتورک» مطرح شد: ترکگرایی آناتولی و نفی پانتورانیسم. او با طرح آناتولیگرایی اولاً میخواست ایده ترکگرایی را از سطح آرمانگرایی اندکی به واقعبینی نزدیک کند. دیگر اینکه به دنبال آن بود تا ملتهای جداییطلبی مانند ارامنه را که در مقابل پانتورانیسم مدعی شده بودند که خاستگاه ترکان، به ادعای خودشان، آسیای مرکزی است و ریشه آناتولیایی ندارند و در اینجا غریبهاند و این ما ارامنه هستیم که قدمت دیرینی در این سرزمین داریم، خلع ید کند و ترکان را صاحبان اصلی آناتولی معرفی نماید.»
«جدا از این، آتاتورک واضع اصلی سیاست ترکگرایی در جمهوری جدید التأسیس ترکیه است. او در ادامه تلاش نویسندگان اروپایی که میخواستند ترکان را از هر حیث برترین بنامند و بدینگونه هویتی جدید برای آنان بتراشند، حمایت جدی و همه جانبه از افراد و انجمنهای ترکگرا را سرلوحهی سیاست فرهنگی خود قرار داد و رهبری این جریان را نیز سعی کرد خود به دست بگیرد. نخستین و دومین کنگره تاریخ ترک در زمان حیات آتاتورک تشکیل گردید و در کنار برتری شمردن به تاریخ و فرهنگ ترکی، زبان ترکی نیز بهعنوان زبان برتر مطرح شد. آتاتورک با تاسیس «بنیاد تاریخ ترک» و «بنیاد زبان ترک» و اختصاص بخشی از اموال و داراییهای خود به این دو بنیاد، نشانداد که چقدر به این موضوع علاقه و اهتمام دارد. در همین زمان نظریهی زبان خورشید توسط اطرافیان آتاتورک مانند «ژان پیتارد» و «عایشه آفت اینان» (دخترخوانده آتاتورک) مطرح شد. این نظریه ریشه همه زبانها را ترکی میدانست و ازینرو سعی میکرد برای همه واژگان در همه زبانها به طور مسخرهآمیزی ریشهی ترکی پیدا کند. مانگو در کتاب «آتاتورک» مینویسد: اینها وقتی به واژه آمازون رسیدند فکر کردندکه خب ریشه ترکی آن چه میتواند باشد و آما+ اوزون را ریشه آن دانستند به این اعتبار که انسانهای اولیه وقتی این رود بزرگ را دیدند گفتند: آما اوزون: چقدر دراز!!!. با این نمونه نظریه زبان خورشید بهوسیلهی دانشمندان زبانشناس و تاریخدان به سخره گرفته میشد. عایشه آفت اینان که رساله دکترای خود را به توصیه آتاتورک با عنوان «آناتولی، کشور نژاد ترک»، در مطالعه خاستگاه آناتولیایی ترکان و شکلگیری تاریخ اروپا بهواسطهی مهاجرت ترکان به این قاره نگاشته بود، از مدافعان سرسخت این نظریه بود.»
آنچه را که امروز برخی برادران محترم اوزبیک افغانستان بازتاب میدهند یا با برخورد لغتنامهای، تاریخسازی مینمایند ادامهی همان «آمازون» است. از جایگاه دانشجوی کوچک اهالی تاریخ به این سخن ابن خلدون فراخوان میدهم: «گذشتهگرایی یعنی متوصل شدن به امر موهوم و عدمی.» هرکه تاریخ را مترادف گذشته میپندارد، در اشتباه است. تاریخ «دانش» است. این دانش از خود بنیانهای معرفتی و روشی دارد. بدون این ملازمات، رجعت به گذشته یعنی قومگرایی یعنی تعصب و یعنی شکست. آدمهای شکستخورده گذشته گرایی مینمایند. سخن معروف است: «تجار که ضرر اقتصادی دید سجادهنشین میشود.» به شخصه از جایگاه یک تاجیک نظارهگر میباشم که در وجه «گذشتهگرایی» بیش از هر قومی، تاجیکان خوار و در خلسه قرار دارند. شما متولیان به ظاهر دفاع از هویت و فرهنگ تاجیکان را ببینید، کیها اند؟ عرق شرم باید ریخت که یک تیکتاککر یا غیرمتخصص یا دانشگاه ندیده مدافع فرهنگ تاجیک باشد. بهظاهر مدعیان دانش و حکمت تاجیکان نیز از آنان به نشان جلوداران فضیلت در صفحات مجازی استقبال میکنند. اوزبیکان محترم، همهی مان مقصر و خاین به خویش، فرهنگ و وطن هستیم. از شما همدلانه خواهش میکنم منت تاریخ را بر تاجیکان نگذارید، به همان اندازه که حمایت مالی سلطان محمود از فردوسی، دیدار تیمور گورکانی با حافظ برساخت است، سوختاندن شش هزار جلد کتاب از سوی محمد گل مومند در فاریاب نیز برساخت است. زبان فارسی در فرازوفرود تاریخ مبنای وحدت دین و دولت و جامعه بوده است و این ظرفیت برایش امتیاز داده بود تا همهی ملل و دولت در آن جذب شود و از آن بهره ببرد. تاجیکی که وجه وحدتبخش زبان فارسی را مصادره میکند به تجرید، نفرتپراکنی و قومگرایی، جاهل بهخود و دشمن به فارسی است. فارسی در زمانهای جدید ما تا «حال» ما باشد، «گذشتهٔ» ما شده است. این زبان در مواجهه با مدرنیته و تکنولوژی با بحران مواجه است و قدرت بداعت و خلق گفتمان ندارد. متولی آن به این مهم میاندیشد تا در کنار غنای معنوی، غنای مادی آن را از تجارت تا شبکههای تجاری-هنری-ادبی فراگستر سازد نه اینکه با آن نفرتفروشی و دشنام برای اقوام شریف افغانستان بدهند.
متنهایکه در داخل گیومه قرار گرفته است نقل قولهای مستقیمی است که مبین ارجاع میباشد. اگر فرصت مغتنم شد وجه دیگری پانترکیسم را خواهم نشر کرد.