خبرگزاری پورانا

از تناقض‌های رفتاری و عدالت معیوب طالبان تا بی‌چارگی رهبران تسلیمی

امروز برخی از رسانه‌ها، از بازداشت یکی از محافظان عبدالله عبدالله رییس پیشین شورای عالی مصالحه ملی در دوره جمهوریت خبر دادند.
طبق گزارش‌ها، محافظ آقای عبدالله که امروز از شهرستان دره ولایت پنجشیر از سوی طالبان بازداشت شده، مجیب نام دارد و در یک سال اخیر بی‌کار بوده و در خانه خود زندگی می‌کرد.
بازداشت یک محافظ عبدالله عبدالله در حالی صورت گرفته که آقای عبدالله در خانه‌اش در کابل زندگی می‌کند و از تنعمی که در دوره جمهوریت بهره‌مند شد، همچنان بهره‌مند است.
کسانی‌که به خانه عبدالله رفت و آمد داشته‌اند، می‌گویند که خانه او شبیه یک کاخ مجلل است و تغییر رژیم جمهوریت به امارت تاثیری بر زندگی پر تنعم این سیاست‌گر تجمل‌گرا نداشته است.
عبدالله عبدالله خود را از یاران نزدیک احمد شاه مسعود فرمانده کل جنبش مقاومت ضد طالبان می‌داند و از تقربش با احمدشاه مسعود بهره سیاسی فراوان برد. یار مسعود بودن، برای عبدالله این فرصت را فراهم کرد که در بیست سال دوره جمهوریت همیشه خود را در صدر جریان سیاسی مقاومت نگهدارد و همیشه از همین آدرس معاملات کلان سیاسی پرسود انجام دهد و صاحب سرمایه و آرگاه و بارگاه مجللی شود. در دوره جمهوریت، عبدالله به پوشیدن گرانبهاترین البسه مشهور بود و گفته می‌شد که قیمت یک دست کت‌وشلوار او به هزاران دالر می‌رسید. عبدالله از فروشگاه‌های افغانستان خرید نمی‌کرد و معمولا دوبی و هند برای خرید لباس و کفش و ساعت می‌رفت.
بنابراین، اگر رفتارهای طالبان متناقض نمی‌بود و اگر عدالت ادعایی آنان معیوب و ناقص نبود، عبدالله باید حالا در سلول انفرادی زندان می‌بود و اگر روش معمول در برخورد با سایر مخالفان در حقش اجرا می‌شد، به قول عام باید حالا بالای قبر عبدالله «بته درونه» سبز می‌شد. اما چنین نبود و نشد. دیده می‌شود که طالبان با عبدالله کاری ندارند و مزاحم تنعم او نمی‌شوند.
این در حالی است که برای طالبان دو دلیل بسیار عمده وجود داشت که براساس آن می‌توانستند عبدالله را اعدام یا دستکم به حبس ابد محکوم کنند. دلیل اول اینکه عبدالله از دست‌یاران نزدیک احمد شاه مسعود بود. مسعود کسی بود که با مقاومت در برابر طالبان، طلسم حاکمیت تمامیت خواهانه طالبان را شکست و هزاران جنگجوی طالبان را به کام مرگ فرستاد. برای طالبان باید یار و یاور چنان دشمنی، جایش در زندان یا در قبرستان می‌بود. دلیل دومی اینکه عبدالله عبدالله در بیست سال دوره جمهوریت، همیشه یکی از ارکان اصلی دولت بوده است. چه به عنوان وزیر امور خارجه، چه به عنوان رییس اجراییه و چه به عنوان رییس شورای عالی مصالحه. عبدالله خود را همیشه دومین فرد قدرتمند نظام جمهوریت می‌دانست. نظامی که در جنگ با طالبان قرار داشت و در بیست سال جنگ با این گروه، ده‌ها هزار جنگجوی طالبان را نابود کرد. فرد دوم چنین نظامی باید در اسرع وقت اعدام می‌شد.
این‌که چرا طالبان کاری به کار عبدالله ندارند، چهار فرضیه را پیش می‌کشد. فرضیه اول این است که عبدالله پیش از سقوط جمهوریت، بند و بستی و قول و قراری با طالبان داشته است که از همان جا تضمینی برای ادامه زندگی در کابل بدست آورده است. در این صورت، عبدالله به نظام و به مردم خیانت کرده است. فرضیه دوم این است که عبدالله تحت تحفظ سازمان‌های استخباراتی غربی قرار دارد. یعنی عبدالله در استخدام استخبارات غربی بوده و همان‌ها که با طالبان نیز روابط پیچیده و محکم دارند، به طالبان گفته‌اند که کاری به عبدالله نداشته باشند. در این صورت، عبدالله جاسوس خطرناک است و طالبان نیز مزدور اجنبی هستند که به فرمان استخبارات بیرونی، قاتل افراد خود را محافظت می‌کنند. فرضیه سوم این است که طالبان عبدالله را برای فریب و جلب توجه چهره‌های سیاسی مخالف خود مورد استفاده قرار می‌دهند. یعنی او را در امن نگهداشته‌اند تا از آن استفاده تبلیغاتی نمایند. به مخالفان خود بگویند که شما هم می‌توانید مثل عبدالله و کرزی بیایید در کابل در خانه خود داشته باشید و ما کاری به شما نخواهیم داشت. البته فرضیه چهارمی به تعلقات تباری اشاره دارد. عبدالله از نظر تباری پشتون است و طالبان نیز بخاطر تعلق تباری، عبدالله را مورد تفقد قرار داده‌اند.
اما هرچه باشد، می‌توان از زندگی آرام و متنعم طالبان در زیر چتر طالبان این نتیجه را هم بیرون کرد که طالبان به تناقض رفتاری مواجه‌اند و عدالت ادعایی شان، دروغین است.
طالبان به گروه کینه‌توز و خشنی معروفند که مخالفان و دشمنان خود را فراموش نمی‌کنند و با خشم و خشونت از آنان انتقام می‌گیرند. چنین گروهی، چگونه یکی از بزرگترین دشمنان خود را مورد عفو و ترحم قرار داده است؟ اینجا یک تناقض جدی رفتاری بروز می‌کند. اینکه طالبان رفتار صادقانه در هر موردی ندارند و در رفتار شان تناقض جدی دیده می‌شود.

هم‌چنان در سه سال و نیم اخیر دیده شده که طالبان بسیاری از افراد عادی جامعه به ویژه در میان نظامیان پشین را ذیل عنوان انتقام‌گیری شکنجه، زندان و به قتل رسانیده‌اند. یعنی این‌گونه نیست که طالبان با همه دشمنان خود رفتار مترحمانه داشته‌اند. در واقع آنان در آنچه تامین عدالت خوانده می‌شود، دوگانه عمل کرده‌اند. افراد عادی و نظامیان پیشین را که ماموران معذور بوده‌اند و به امر رهبران و آمران خود با طالبان جنگیده‌اند، را شکنجه کرده و به قتل می‌رسانند اما آمران و رهبران را نه تنها که زندانی نمی‌کنند، بلکه تحت محافظت قرار داده و به آنان اجازه می‌دهند که زندگی پرتنعم خود را داشته باشند و از ثروت‌های سیاه اندوخته شده در دوره جمهوریت بهره‌برداری کنند. این عملکرد طالبان مصداق آشکار اجرای معیوب و گزینشی عدالت است. چیزی که طالبان در شعار خود را از آن مبرا می‌دانند و مدعی‌اند که برای تامین عدالت مبارزه کرده‌اند.
آن‌گونه که دیده می‌شود، محافظان عبدالله عبدالله در امان نیستند. آنان که از اقشار پایین جامعه هستند و سال‌ها عبدالله را محافظت کردند، اکنون تحت تعقیب طالبان قرار دارند و در صورت شناسایی، بازداشت می‌شوند و روانه زندان.
اما جدا از اینکه طالبان چه هستند و چه رفتارهای عجیب و غریبی دارند، روی دیگر سکه اشخاصی مثل عبدالله عبدالله هستند.
این‌که عبدالله چه تعبیری از ماندن خودش در کابل دارد، زیاد مهم به نظر نمی‌رسد. تنها توصیفی که می‌توان به ماندن عبدالله در زیر چتر طالبان در کابل داشت، تسلیم شدن است. عبدالله و کرزی مصداق‌های بارز رهبران تسلیمی هستند. اینها دو دهه فرزندان مردم را به جنگ با طالبان فرستادند اما سرانجام خود شان به این گروه تسلیم شدند و در زیر چتر این گروه آرام لمیده‌اند.
کسانی که دیروز دعوای زعامت و رهبری یک کشور را داشتند اما امروز چنان ذلیل و بی‌چاره شده‌اند که قادر به دفاع از محافظان خود نیستند. یا به عبارت دیگر اینها چنان کوچک بوده‌اند که به چیزی فراتر از خود فکر نمی‌کرده‌اند. آنان حتا خود را متعهد به حفاظت از نزدیک ترین افراد خود نمی‌دانند. برای یک سیاستمدار مدعی رهبری و زعامت، ذلتی فراتر از این نیست که مثلا محافظ‌اش را زندانی کنند و او کاری برایش انجام ندهد و خوش باشد از این‌که با خودش کاری ندارند و می‌تواند آرام در خانه خود زندگی کند.
از اینجا می‌توان به بیچارگی مردم افغانستان نیز پی برد. مردمی که چنین رهبرانی داشته‌اند، واقعن مردم بی‌چاره و نیازمند ترحم هستند.

خروج از نسخه موبایل