خبرگزاری پورانا نوشتههای برتر پیرامون مسائل مهم سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و…را از صفحات اجتماعی گزینش و در بخش “نظرها” به نشر میرساند. مسوولیت نوشتهها بدوش نویسندگان است.
………………………………………………………………
از سایتهای باستانی کاپیسای کهن در شمال/شمالشرق کابل یکی هم صومعهی بودایی پایتاوه/پایِتاوه است که همراه با عبادتگاه شترک از مهمترین سایتهای باستانی کاپیسا شناختهشده و آثار باستانی چندی هم از هردو عبادتگاه بهدست آمده است. ساخت عبادتگاه پایتاوه هرچند به دورهی کوشانیان برمیگردد و آثاری بهدست آمده از آن هم بیشترینه تعلق به عصر کوشانی دارد اما در این میان اثرهایی از دورههای بعدی بهویژه دورهی کیداریها هم در میان این آثار قابل دریافت است. پایتاوه همان عبادتگاهی است که ژوانزنگ جهانگرد چینی در سدهی هفتم میلادی آن را از نزدیک دیده و در مورد آن نوشته است. ژوانزنگ در مورد ساکنان و نیز جغرافیای مناطق مختلف سرزمین ما از توخارا (تخارستان) تا بلخ و بامیان و از آنجا تا کاپیسا و… به تفصیل نوشته که در فرصتهایی به آن خواهیم پرداخت.
به هرروی، از اثرهای زیبا و ارزشمندی بهدست آمده از پایتاوه یکی هم تندیسی از بودا است که معجزهی سراواستی منتسب به بودا را به نمایش میگذارد و تعلق به دورهی کیداریها دارد. براساس باورهای بودایی، بودا در مناظرهای با روحانیان مخالف، معجزهای از خویش را به نمایش گذاشت که در آن همزمان آتش از قسمت بالایی بدن وی زبانه کشید و آب هم از قسمت پایینی بدن وی فواره زد و به این ترتیب مخالفان را وادار به پذیرش حقانیت خویش ساخت.
ساختهشدن این تندیس مبتنی بر هنر چینی-تبتی ساخت تندیس که کیداریها سخت متاثر از آن بودند، این تندیس را از سایر تندیسهای بهدست آمده از پایتاوه متمایز ساخته و همین امر هم ادعای انتساب آن را به کیداریها برعکس بیشترینه آثاری که منتسب به کوشانیان میشود، به همراه داشته است. در این میان اما چند آدم مجهولالهویت مستعارنویس این تندیس کیداری متاثر از هنر تبتی-چینی را نهتنها به مدرکی برای اثبات ادعاهای گویا هویتی خویش مبدل ساخته که با تلاش مذبوحانه در پی جااندازی آن به عنوان نماد و تجسم واضح اصالت ادعاهای خویش برآمدهاند و حتا با تکیه بر آن به طعنهزنی بر دیگران روی آوردهاند.
این تندیس از سویی چندان دیرینهگی ندارد چون در بازهی زمانی میان اوایل سدهی چهارم تا اواسط سدهی پنجم میلادی ساخته شده و از این حیث با آن ادعاهای کلان چند هزارساله همپوشانی نمیتواند داشته باشد و از سوی دیگر تعلق به دورهی کیداریها میگیرد که کیداریها از دید تباری چیزی جز تیرهای از خیونیان سپیدگون تورانی که مدعیان این جعلیات هویتی-تاریخی بارها و بارها آنها را بیگانهگان مهاجم معرفی کرده و میکنند، نبودند. جدا از این، اگر این یک تندیس معرف اصالتی باشد، آنگاه دهها تندیس دیگری بهدست آمده از پایتاوه که قدیمیتر از این هم هستند، معرف چه چیزی میتوانند باشند؟
پیوست متن، تصویر همین تندیس بودا و پیوست آن، تصویر مکمل همین تندیس بودا همراه با دو تندیس الههی دیگر که یکی هریتی و دیگری وجراپانی است و همه از پایتاوه بهدست آمده و اکنون در موزیم گیمهی فرانسه نگهداری میگردند را میبینید. طوری که میبینید این مستعارنویسان جعلکار فقط تصویر تندیس بودا را بهخاطر اغراض و امراض خویش از میان آن دو الههی دیگر جدا کرده و آن دوی دیگر را بهدلایل نگفته اما آشکار، حذف کردهاند. تصویر سوم هم از پایتاوه بهدست آمده اما این تصویر سوم برعکس دو تصویر اولی که بودا و الهههایی با خاستگاههای برونوطنی را به نمایش میگذارند، تصاویر مردمان اطراف پایتاوه و در واقع تصویر پیروان بومی آیین بودایی در این سرزمین و در یک سخن تصویر شماری از نیاکان مردمان این مرز و بوم اند.
یادآوری: شاید کمتر ادعای ناحقی به اندازهی ادعا برای جعل هویت مشمئز کننده باشد. هیچ قوم، گروه و مردمی نسبت به قوم، گروه و مردم دیگری برتر یا کهتر نیست. فهم تاریخ و پذیرش واقعیتهای تاریخی امری خردمندانه و تلاش برای جعل آن نابخردانهترین امری ممکن میتواند باشد. حساب جعلکاران ولو منتسب به هر قوم، گروه و مردمی که باشد از حساب مردمان شریفی متعلق به اقوام، گروهها و مردمان این سرزمین جدا است. جعلکاران امروز یا فردا با دروغهایشان اقوام و مردمان این سرزمین را رو در روی هم قرار خواهند داد. خرد و عقلانیت حکم میکند که پیش از راه افتادن این نفاق، با توضیح درست و دقیق تاریخ و گسترش آگاهی جمعی جلو این نفاق و رو در رویی گرفته شود.
نویسنده: ذبیحالله ساعی، استاد دانشگاه و پروهشگر تاریخ
برگرفته شده از: صفحه فیسبوک ذبیحالله ساعی