بنیاد سیاست در افغانستان قومی است. در این هیچ شک و شبهای وجود ندارد. دستکم در صد سال اخیر، چارچوب سیاست در افغانستان قومی است. جریانهای سیاسی-فکری نیرومندی از شمال و جنوب افغانستان را درنوردیدند اما نتوانستند ماهیت و واقعیت قومی سیاست در افغانستان تغییر بدهند. جنبش بزرگ سوسیالیستی، جنبش اسلام سیاسی و جنبش لیبرال دموکراسی در نیم قرن اخیر بخت شان را در بیرون کردن سیاست از چارچوبهای قومی آزمودند و ناکام شدند. همه احزاب و جریانهای سیاسی در افغانستان با شعار فراقومی به میدان آمدند و در نهایت با واقعیت قومی برخورد کرده و مجبور به پذیرش آن شدند.
اکنون بعد از پنجاه سال سیاستورزی متشنج در افغانستان، به صورت قطعی و یقین میتوان گفت که هیچ حزب و سازمان و فردی نمیتواند عامل قومیت را در سیاست افغانستان انکار کند و ادعا کند که با شعارهای فراقومی میتواند تغییری در بسترها و مناسبات قدرت و جنگ و صلح ایجاد کند.
به صورت قطعی میتوان گفت که هر سیاستمداری که امروزه برغم آنهمه تجارب ناکام گذشته، اصرار به انکار عامل قومیت در سیاست دارد، از سه حالت خالی نیست: یا این است که سیاست و رابطه آن را با تجربه زیسته نمیداند و در نتیجه سیاستمدار آگاه و فهیم نیست؛ یا این است که میداند اما مصالح شخصی و گروهی ایجاب میکند که واقعیتها را نادیده بگیرد و شعارهای میانتهی بدهد؛ یا این است که از جانب یک جریان و نیروهای بیرونی دیکته شده که چنین و چنان سیاست کند و از خود طرح و برنامه و دیدگاهی برای سیاستورزی آگاهانه و واقعبینانه ندارد.
در میان همه اقوام، سیاسیون تاجیک بیشتر از همه، قومناشناساند و به منافع قوم تاجیک تعهدی ندارند و دیدگاه روشنی در این خصوص هم ندارند. در بیست سال دوره جمهوریت این نکته بارها به اثبات رسیده که سیاسیون تاجیک کاملا منقطع از جریان اصلی قومی و مطالبات و خواستههای مردم تاجیک سیاست کرده و به اصطلاح سر به خود و خودسر سیاست میکنند و خود را ملزم به پاسخگویی و احساس مسوولیت در قبال منافع قوم تاجیک نمیدانند.
در میان سایر اقوام چنین نیست. سیاسیون پشتون، هزاره و ازبیک بسیار به روشنی و روشمند در خطوط قومی سیاست میکنند. خود را مدافع منافع قوم خود میدانند و به صراحت وقتی از مردم صحبت میکنند، قوم خود شان را منظور نظر دارند. در واقع آنان درک بهتری از سیاست و تاریخ و جنگ و مناسبات قدرت دارند و تخیلی و رمانتیک سیاست نمیکنند.
اما امان از سیاسیون تاجیک. سیاسیون تاجیک نه تنها که خود را ملزم و متعهد به منافع قوم نمیدانند و در یک عالم تخیلی سیاست میکنند و نشان میدهند که درک بسیار سطحی و سادهلوحانه از سیاست دارند، بلکه برعکس، آنان نخبگان فکری و فرهنگی تاجیک را، که دغدغه قوم را دارند و در صدد چارهجویی برای تامین منافع قوم تاجیک هستند، مورد سرزنش قرار داده و به نفهمی و احساساتی بودن و کوچکاندیشی متهم میکنند. این بزرگترین معضل تاجیکان در حوزه سیاست است. برای همین است که رابطه سیاسیون تاجیک روز به روز با مردم تاجیک بدتر میشود و مردم بیشتر احساس بیپناهی میکنند. مردم تاجیک کمترین اعتمادی به سیاسیون خود ندارند. چون بارها تجربه کردند که سیاسیون تاجیک هیچگاهی در غم مردم نبوده و مردم تاجیک در محاسبات آنان نیست.
بسیاری از سیاسیون تاجیک خاماندیشانه میپندارند که هر بحث قومی و هر برنامه و فکری برای رسیدگی به مشکلات تاجیکان و تامین منافع آنان، در تضاد با سیاستها و برنامههای ملی است و در نتیجه کوچکاندیشی است. در حالی که همین اندیشه خود نشانه واضحی از صغارت فکری دارنده آن است. به سادگی میتوان دریافت که سیاست قومی الزاماً به معنای سیاست ضد ملی نیست. شما هم میتوانید، طرح و دیدگاه و برنامه قومی خود را به عنوان یک سیاستمدار داشته باشید و با مردم تان براساس درک نیازها و منافع آنان رابطه برقرار کنید هم میتوانید در سیاست کلان ملی نقش بازی کرده و در راستای تامین منافع ملی و کلان و کشوری کار کنید. فقط اذهان کُند و خیلی ناکارآمد در اینجا گیر میدهند و قادر به تفکیک سیاست قومی و سیاست ملی نیستند و این دو را متضاد هم تلقی میکنند. متاسفانه سیاسیون تاجیک زیاد از این نقصیه فکری رنج میبرند و به اصطلاح افکار معیوب شان قادر به درک سادهترین واقعیتهای سیاسی زمان شان نیست.
اگر بخواهیم به علتها و چرایی دچار شدن تاجیکان به چنین سرنوشت سیاسیای بپردازیم یا به تعبیر دیگر دلیل کندذهی و قومناشناسی سیاسیون تاجیک را بررسی کنیم؛ یکی از علتها به یک عامل بیرونی ارجاع میدهد.
در بیست سال دوره جمهوریت، سیاسیون پشتون با مهارت زیادی به نصب و بالاکشیدن سیاسیون کندذهن و بیتعهد به منافع قوم تاجیک در میان تاجیکان پرداختند. طبق طرحی که بعدها به طرح مخکش معروف شد، کرزی و اطرافیانش و سپس غنی و اطرافیانش از میان تاجیکان کسانی را پیدا کرده و وزیر و معاون و سفیر و والی و…مقرر کردند که از فقدان تعهد شان به منافع تاجیکان اطمینان حاصل میکردند. یعنی یکی از عمدهترین شرایط رسیدن یک تاجیک به مقام و موقف بلندتر دولتی این بود که باید از قومش بریده باشد. باید به سرنوشت قومش بیاعتنا باشد. باید تعهدی به قوم تاجیک نداشته باشد. باید از تاریخ و مناسبات قدرت بیاطلاع باشد و یا هم آگاهی خود را در خدمت امرار معاش در دسترخوان دشمن قرار داده باشد. چنین تاجیکهایی را پیدا کردند و رشد دادند. در نتیجه نسلی از سیاسیون را در میان تاجیکان پرورش دادند که به همه چیز گپ دارند و فقط وقتی صحبت از منافع قوم و قوم در میان باشد، مغزشان کار نمیکند و همت و غیرت شان مفقودالاثر میشود. اینها شوربختانه فقدان شعور و تعهد قومی در نزد خود را اینگونه توجیه میکنند که ما تجربه داریم و میفهمیم و ملیاندیش هستیم و…در حالی که به وضوح اینها فاقد هرگونه درک راهبردی هستند و فقط بیتعهدی و بیدیدگاهی خود را توجیه میکنند. یا به تعبیر دیگر، یک عمر در رکاب دشمنان تاجیک بودن را توجیه میکنند.
یکی از انگیزههای نوشتن این متن، به رفتار اخیر ظاهر اغبر سفیر افغانستان در تاجیکستان اشاره دارد. آقای اغبر، دو روز پیش در واکنش به کشته شدن خلیلالرحمان حقانی، حمله بر او را محکوم کرد. این اقدام آقای اغبر باعث خشم فعالین سیاسی و مدنی تاجیک شد و همه بر او در رسانههای اجتماعی شوریدند، تا اینکه مجبور شد، پست فیسبوکی خود را بردارد و سپس اعلام کند که اشتباهی رخ داده و گروه مطبوعاتیاش متنی را نشر کردهاند که آقای اغبر آن را مرور نکرده است.
خلیل حقانی کاکای سراجالدین حقانی به پدر انتحاری معروف است. در نتیجه حملات انتحاریای که توسط خلیل حقانی سازماندهی شد، دهها هزار تن کشته شدند. بخشی از کشته شدگان تاجیکان بودند. جدا از این، در سه سال حاکمیت طالبان، شبکه حقانی، اقدامات خصمانه زیادی را علیه مردم تاجیک به ویژه در سرزمین های پنجشیر، پروان، کاپیسا و اندراب و تخار و بدخشان و…روی دست گرفته و هزاران جوان تاجیک را به زندان افگند. هماکنون بخش اعظم زندانهای مخوف شبکه حقانی از جوانان تاجیک پر است که زیر شکنجههای شدید غیرانسانی قرار دارند.
با این وصف، وقتی خلیل حقانی در حمله انتحاری کشته میشود، ظاهر اغبر سفیر افغانستان در تاجیکستان حمله را تروریستی خوانده و محکوم میکند و در پیام خود تمنای رفتار صلح آمیز از طالبان را نیز مطرح میکند که نوعی نمایش تواضع و فروتنی منبعث از ترس است.
محور اصلی انتقادهای فعالین سیاسی و مدنی تاجیک از آقای اغبر این بود که چرا از مرگ یک دشمن آشتیناپذیر تاجیکان ناخشنود شده و حتا آن را محکوم کرده است. این در حالی بود که اکثریت فعالین تاجیک در شبکههای اجتماعی از مرگ حقانی ابراز خشنودی کردند. در واقع انتقاد اصلی این بود که چرا آقای اغبر هنگامی که تاجیکان خشنودند، خشنود نیست و ابراز سوگواری میکند. اینجا بحث اصلی این است که چقدر یک سیاستمدار تاجیک با تاجیکان همسو است و به اصطلاح در غم و شادی آنان شریک است. توقعی که البته آقای اغبر نشان داد که بیجا است. آقای اغبر با محکوم کردن ترور حقانی، نشان داد که با خواستهها و مطالبات و دیدگاههای اکثریت تاجیکان در خصوص مسایل سیاسی بیگانه است و به همسویی با آنان فکر نمیکند.
در واقع مورد اخیری که پیش آمد، یک بار دیگر سوال چگونگی رابطه سیاسیون تاجیک با تاجیکان مطرح شد. در سه سال اخیر، به دلیل انزوای سیاسی تاجیک از حوزه سیاست و قدرت، سیاسیون تاجیک به دور از افکارعامه قرار گرفته و مردم کمتر میبینند که آنان مصروف چه کاری اند.
دستکم در مورد آقای اغبر واضح شده که تحولات سیاسی سه سال اخیر بر او و اندیشههای سیاسی او تاثیر نکرده است. او هنوزم خود را بخشی از یک «روند کلان ملی» میداند که طالبان نیز بخشی از آنند. یک نوع احساس اینهمانی با طالبان. طالبانی که با سیاست حذف قومی روی کار آمده و خصومت خاصی با تاجیکان نیز دارند. این چیزی بود که تاجیکان در دوره بیست ساله جمهوریت از ناحیه آن زیاد رنج و آسیب دیدند. با سیاسیونی سردچار شدند که کمتر تعهدی به منافع تاجیکان نداشتند و تاجیک و ارزشهای منتسب به آن را پای منافع شخصی و خانواده در بازار کثیف سیاست میفروختند. برای ماندن در یک کرسی دولتی حاضر بودند از هرچه رنگ و بوی تاجیکی دارد، بگذرند.
میتوان گفت که آقای اغبر از جمع سیاسیونی است که خود را متعلق به تاجیکان نمیداند و سیاست قومی و تعهد و برنامه قومی برایش اهمیتی ندارد.
این در حالی است که ظاهر اغبر به دلیل تاجیک بودن و پنجشیری بودن و انتساب به جریان مقاومت، به مقام سفارت رسیده است. او هرچند نه جهادی بود و نه مقاومتی، اما رسیدن به کرسی سفارت را مدیون تاجیک بودن و انتساب به مقاومت است. البته آقای اغبر را بخاطری سفیر نساختند که جهاد و مقاومت کرده است. او از جمله کسانی است که از میان تاجیکان علیه جریان جهاد و مقاومت رشد داده شده است. چنانکه در بالا گفتیم، پشتونها در بیست سال جمهوریت در میان تاجیکان دنبال کسانی بودند که تاجیک باشد اما تاجیکیت برایش اهمیتی نداشته باشد. پنجشیری باشد اما به جریان اصلی پنجشیر که در محور جهاد و مقاومت شکل گرفت، تعهد و پیوندی نداشته باشد. چنین تاجیکهایی را برای این برگزیدند که از درون تاجیکان علیه تاجیکان استفاده کنند. برای اینکه از حضور و نفوذ سیاسیون مقاومتی در ساختارهای سیاسی و نظامی جلوگیری کنند، افرادی را از میان تاجیکان برگزیدند که تاجیک باشد اما با تاجیکان و جریان اصلی سیاسی-نظامی در میان آنان بیربط و حتا معاند باشد. دستکم اگر چنین نبود، آدمی به شدت خنثی باشد.
منابع از سفارت افغانستان در دوشنبه میگویند که آقای اغبر نه تنها که تعهدی به منافع تاجیکان ندارد و اصلا برای تاجیکان فکر نمیکند، بلکه آنعده از کارمندان سفارت که دیدگاهها و تعهدات قومی دارند را تحت فشار گرفته که از مسایل قومی فاصله بگیرند و به اصطلاح به مسایل ملی فکر کنند. ملی نیز در نظر آقای اغبر همان است که علیه پشتونها و پشتونیزم حرفی زده نشود و روایت حاکم پشتونی با تردید و سوال مواجه نشود. آقای اغبر بارها در سفارت به کارمندان گفته که برای من قوم مهم نیست و کسانی که قومی میاندیشند خام و احساساتیاند. یعنی اغبر چنین نمیپندارد که به عنوان یک تاجیک، تاجیکان حق دارند از او انتظاراتی در راستای تامین منافع قوم تاجیک داشته باشند. به گفته منابع، حتا آقای اغبر با کسانی که دوستدار احمدشاه مسعود و احمد مسعود هستند، میانه خوب ندارد و در برخی از مجالس خصوصی و خودمانی، غیبت آنان را میکند و خود را یک شخص بزرگ و ملیاندیش میداند.
این در حالی است که آقای اغبر بخاطری در سفارت افغانستان در تاجیکستان ابقا شده که دولت تاجیکستان بالای او منحیث یک سیاستمدار تاجیک حساب و کتاب باز کرده و میپندارند که آقای اغبر در این راستا کاری انجام خواهد داد. زیرا تاجیکستان یکی از دلایل عمدهای که برای دفاع جبهه مقاومت به رهبری احمد مسعود دارد، دلیل قومی است. تاجیکستان خود را مدافع تاجیکان افغانستان میداند و در همین راستا حاضر نشده که سفارت را به طالبان واگذار کند. به بیان دیگر، ابقای اغبر در سفارت، به تاجیک بودن او ربط مستقیم دارد. او ابقا شده که از آدرس سفارت برای تاجیکان و آینده آنان سیاست و برنامهریزی کند. اما چنانکه منابع داخلی در سفارت میگویند، اغبر هیچ طرحی در این زمینه ندارد و بلکه مخالف هرگونه طرح مساله قومی است. این در واقع، نوعی اغفال و فریب دولت تاجیکستان است.
به گفته منابع در دوشنبه، دولت تاجیکستان با ملاحظه بیتعهدی شماری از سیاسیون تاجیک که آنجا پناهنده شدهاند، در حمایت جدی و قاطع حتا از مقاومت دچار شک و تردید شده است. تاجیکستان در واقع با سیاسیون روبرو شده که ظاهرا برای منافع تاجیکان وارد سیاست شده اند اما هیچ طرح و برنامه راهشگاه برای آینده تاجیکان ندارند. این امر مایه دلسردی تاجیکستان نیز شده است.
گفته میشود که ظاهر اغبر تحت حمایت امرالله صالح قرار دارد و میپندارد که این حمایت تضمینی برای بقایش در سفارت است و نیازی به داشتن طرح و دیدگاه قومی نیست. امرالله صالح نیز از نظر ماهیت تفکر سیاسی، بیشباهت با آقای اغبر نیست. حتا برخیها گفته اند که پست اخیر اغبر در واقع بیان غیرمستقیم دیدگاه آقای صالح بوده است که از زبان اغبر بیان شده است. آقای صالح نیز همیشه از دیدگاههای قومی فاصله گرفته و این امر یکی از دلایل بدبینی و بیاعتمادی تاجیکان نسبت به او است.
با این حال، آنچه میتواند مایه امیدواری باشد این است که امروزه بیش از هر زمان دیگری نسل جدید تاجیک با آگاهی و شعور قومی مجهز شده و قضایای سیاسی از دید منافع قومی ارزیابی میکنند. در مورد پست اخیر آقای اغبر دیده شود که افکار عامه تاجیکان بگونه منسجم علیه یک سیاستمدار«قومناشناس» موضع گرفت و او را وادار به عقبنشینی کرد. این یک پدیده تازه در سیاست تاجیکان است. اگر سیاسیون تاجیک این را درک نکنند، بیشتر در میان تاجیکان تجرید خواهند شد. البته سیاسیون آگاه و بروز درک خواهند کرد که مسیر مطالبات مردمی کدام است و خود را عیار میسازد.
پس از حذف پست اخیرش، یک نوار صوتی از آقای اغبر نشر شده که نشر پست مورد نظر را اشتباهی میداند و میگوید که به همکارانش گفته که در این زمینه اعلامیه بنویسند اما متوجه متن اعلامیه نشده که دارای چنان محتوایی بوده است. او در این نوار صوتی، مردم را به اندکرنجی و برخورد احساساتی با قضایا متهم میکند.
اما حتا در همین نوار صوتی که ظاهراً آقای اغبر در تلافی به پست قبلیاش نشر کرده، وی نه از مردم بابت جریحهدار شدن احساسات شان معذرت خواسته و نه هم به صراحت موقف خود را در قبال ترور حقانی بیان کرده است. انتظار مردم این بود که اگر واقعاً اشتباهی رخ داده بود، آقای اغبر با صراحت اعلام میکرد که از کشته شدن خلیل حقانی خشنود است و بابت ناراحت شدن مردم از آنان معذرت میخواهد. برعکس با یک موضعگیری مبهم و نام نگرفتن از خلیل حقانی، مردم را به خاطر انتقادی که از وی کردهاند، سرزنش کرده است.
خلاصه اینکه اقدامات تلافیجویانه آقای اغبر نتیجه نداد. فعالین سیاسی و مدنی تاجیک میگویند که آنچه از آدرس آقای اغبر نشر شده، اشتباه نبوده و بلکه بیان مافیالضمیر آقای اغبر بوده که تحت فشار افکار عامه از فیسبوک حذف شد. اما برای مردم مهم آنچیزهایی است که سیاسیون شان در باره آن فکر میکنند. یا در واقع اندیشه سیاسیون برای مردم مهم است.
آیا سیاسیون تاجیک از این بعد، به تفکر ژرف در باره تحولات وتغییرات نسلی خواهند پرداخت؟ آیا سیاسیون تاجیک، به تجدید نظر در باره افکار واندیشههای سیاسی خود خواهند پرداخت؟
این نوشته را میتوان با این نوشته از آقای اغبر پایان داد: وقتی در سفارت تاجیکستان برای تاجیکان کاری انجام نمیدهی و درکی از ماهیت قومی سیاست ندارید، به چه عنوانی حضورت را در آن موقف توجیه میکنید؟!
نویسنده: بهرام بهین
