طالبان در واکنش به حملات اسراییل به سوریه، اعلامیه شدیدالحنی صادر کرده و در آن دولت اسراییل را«رژیم صهیونیستی» خطاب کرده است.
در ادامه این اعلامیه آمده که پس از سقوط دولت بشار اسد در سوریه«رژیم متجاوز صهیونیستی» در ادامه«وحشتهایش» به خاک سوریه تجاوز نموده است.
وزارت امور خارجه طالبان در این اعلامیه گفته که از «حکومت مستقل مبتنی بر اراده مردم» در سوریه حمایت میکند.
اعلامیه طالبان در باره حملات اسراییل به سوریه، از بسیاری جهات با اعلامیهها و موقفگیریهای طالبان در قبال مسایل بینالمللی، به ویژه در مورد محکومیت حملات اسراییل، متفاوت است.
یکی از مهمترین تفاوتها، استفاده از برچسپ«صهیونیستی» در پسوند نام دولت اسراییل است. قبلاً سابقه نداشت که طالبان اسراییل را رژیم صهیونیستی بخواند. در واقع صهیونیستی خوان رژیم اسراییل اصطلاح مورد استفاده از جمهوری اسلامی ایران و گروههای ضد اسراییلی در خاورمیانه نظیر حماس و حزبالله است.
رابطه طالبان و اسراییل را میتوان از دو منظر نگاه کرد. از نگاه رسمی، طالبان همواره موقف محتاطانه در قبال اسراییل اتخاذ کرده و حتا تمایل به داشتن روابط رسمی با این کشور نشان دادهاند. باری از نعیم وردک سخنگوی دفتر قطر طالبان در باره رابطه با اسراییل پرسیده شد، او در جواب گفت که با اسراییل مشکل نداریم. این اظهارات او را بسیاریها به معنای تمایل طالبان به داشتن روابط با اسراییل تعبیر کردند. از نگاه غیررسمی، بسیاری از ناظران معتقدند که بین طالبان و اسراییل روابط مخفی برقرار است و این روابط از طریق قطر و پا درمیانی امریکاییها تامین شده است و همیشه وجود داشته است.
در بیش از یک سال اخیر که اسراییل حملات سخت و کوبندهای بر غزه و لبنان علیه مواضع حماس و حزبالله انجام داد و در جریان آن دهها هزار غیرنظامی و همینگونه ارشدترین رهبران حماس و حزبالله کشته شدند، طالبان با چنین صراحتی در برابر اسراییل ابراز خشم نکردند.
اما حالا چرا؟ در پاسخ به این پرسش چند گمانه را میتوان مورد ارزیابی قرار داد.
ترس از نابودی دوستان؟
گمانه اول، به حمله اسراییل بر گروههای همپیمان و بیعت کننده به طالبان اشاره دارد. یکی از گروههای تروریستی فعال در سوریه که در کنار تحریر شام علیه حکومت بشار اسد میرزمید، گروه کتیبه امام بخاری است. این گروه ازبیکتبار از متحدین و همسنگران طالبان است و سالها در کنار طالبان در ولایتهای شمالی افغانستان علیه نیروهای دولتی جنگید. گرچه دقیقاً مشخص نیست که آیا اسراییل گروه کتیبه امام بخاری را مورد هدف قرار داده یا نه اما اگر این گروه مورد هدف باشد، میتواند یکی از دلایل خشم طالبان در برابر اسراییل را توضیح دهد. البته دیگر گروههای تروریستی سوریه نیز با طالبان همپیمانی دارند.
ترس از برگشت گروههای تروریستی به افغانستان؟
گمانه دوم، به احتمال برگشت گروههای تروریستی بینالمللی به افغانستان در اثر فشار نظامی سنگین اسراییل بر سوریه اشاره دارد. اگر حملات نظامی شدید اسراییل بر مواضع گروههای تروریستی در سوریه ادامه یابد و گروه شبهنظامی تازه به قدرت رسیده نیز به این حملات رضایت ضمنی نشان دهد، معنای آن این است که گروههای تروریستی خطرناک مثل کتیبه امام بخاری باید سوریه را ترک کرده و به افغانستان برگردند. این برای طالبان یک چالش جدی است. برخی از منابع میگویند که روابط گرم طالبان با ازبیکستان و برخی از کشورهای آسیای میانه مشروط به عدم حضور گروههای تروریستی خطرناک به آسیای میانه در افغانستان است. به احتمال زیاد، طالبان گروه کتیبه امام بخاری را به عنوان اعطای امیتازی به ازبیکستان، به سوریه فرستاده باشد. اگر چنین باشد، برگشت این گروهها به شمال افغانستان، روابط طالبان را با ازبیکستان و کشورهای آسیای میانه تیره میسازد و صف واحدی علیه طالبان در آسیای میانه شکل میگیرد. طالبان میخواهند که در سوریه جنگ باشد و گروههای تروریستی همپیمان طالبان آنجا مصروف باشند. اگر حملات هوایی اسراییل بر مواضع گروههای تروریستی در همسویی با تحریر شام باشد، برای این گروهها چارهای جز ترک سوریه نمیماند. این دلیل دیگری برای توضیح خشم طالبان علیه اسراییل پنداشته شده میتواند.
ژست دیپلماتیک برای دلجویی از ایران؟
گمانه سومی و احتمالا قوی این است که طالبان بخاطر دلجویی از ایران ژست دیپلماتیک علیه اسراییل گرفته تا وانمود کنند که رابطهای با اسراییل ندارند. این گمانه از آنجا قوت میگیرد که طالبان در این اعلامیه به ادبیات جمهوری اسلامی ایران علیه اسراییل موضع میگیرد. انگار میخواهند توجه جمهوری اسلامی ایران را جلب کرده و با این کشور ابراز همدردی نمایند.
سقوط دولت بشار اسد، ضربه محکمی به جمهوری اسلامی ایران دانسته میشود. با سقوط رژیم اسد، ایران یکی از میدانهای مهم و بزرگ بازی در خاورمیانه را از دست داد و این ضربه باعث خواهد شد که صف به هم پیوسته گروههای مقاومت که ایران به آنان همچون اهرمهای فشار بازی در خاورمیانه علیه رقبا نگاه میکرد، ترک بردارد. با توجه اینکه حماس و حزبالله نیز به شدت تضعیف شده و کارآمدی قبلی را برای ایران در معادلات خاورمیانه ندارند.
طالبان به خوبی میدانند که ایران به شدت خشمگین است. این خشم میتواند ایران را به سوی روی دست گرفتن اقداماتی در میدان افغانستان ترغیب کند. با توجه به اینکه در دو هفته اخیر، طالبان ابراز خشنودی زیادی در سقوط رژیم بشار اسد کردند، به صورت طبیعی خشم تهران را برانگیخته و شایبه همدستی طالبان را با امریکا و اسراییل در سقوط بشار اسد در محافل سیاسی تهران تقویت کرده است.
طالبان با درک این وضعیت، خواستهاند با صدور یک اعلامیه شدیدالحن، به تهران پیام دهند که ما با اسراییل نه بلکه با شما هستیم. چون اگر تهران متیقن شود که طالبان با امریکا و اسراییلاند، این امر میتواند ایران را بسوی حمایت از گروههای مسلح ضد طالبان سوق دهد.
چرا طالبان حملات ترکیه را محکوم نکردهاند؟
نکته قابل تأمل دیگر این است که طالبان در اعلامیه خود در حالی که حملات اسراییل بر مواضع شورشیان در سوریه را به شدت محکوم کرده اما از ترکیه حتا نام نگرفته است. این در حالی است که ترکیه نیز به اتفاق اسراییل، مواضع شورشیان در سوریه را هدف حملات هوایی قرار داده است. این موضوع دستکم یک نکته را روشن میسازد که خشم طالبان بخاطر کشته شدن شبهنظامیان یا نقض حاکمیت ملی سوریه نیست، بلکه جانبداری از یک گروه خاص است. به احتمال زیاد، اسراییل همان گروههایی را هدف گرفته که دوستان طالباناند. ترکیه اما دوستان طالبان را هدفگیری نکرده است. اگر آنگونه که طالبان در اعلامیه خود گفته، نگران نقض حاکمیت ملی سوریه است، باید حملات ترکیه را هم محکوم میکند. اینجا رفتار دوگانه طالبانه آشکار است. دو کشور همزمان ترکیه را بمباران میکنند اما طالبان یکی را محکوم میکنند و از دیگری حتا نام نمیبرند.
شاید جالبترین بخش اعلامیه طالبان، این باشد که گفته از حکومت مستقل مبتنی بر اراده مردم در سوریه حمایت میکنیم. معنای حکومت مبتنی بر اراده مردم، در واقع همان حکومتی انتخاباتی و دموکراتیک است. چیزی که طالبان بیست سال در افغانستان علیه چنین نظامی جنگیدند و اکنون نیز حاضر نیستند که به خواستههای مردمی برای تشکیل حکومت مردمی تن دهد. سه سال است که جهان از طالبان میخواهد حکومت فراگیر تشکیل دهد، این گروه اعتنایی به این خواستها ندارد و حاضر نیست که محدوده حکومت خودخوانده خود را از دایره شمولیت یک قوم و یک گروه کوچک وسیعتر بسازد.
نویسنده: بهرام بهین