براساس گزارش رسانهها، انگلا مرکل، نخستوزیر پیشین آلمان، در پارلمان این کشور گفته که دولتهای خارجی تقریباً در همهای اهداف شان در افغانستان، از ترویج حاکمیت قانون گرفته تا مسائل مربوط به حقوق زنان، ناکام مانده و شکست خوردند.
به گزارش دویچهوله، خانم مرکل دیروز، پنجشنبه، ۱۵ قوس/آذر، در یک کمیتهی پارلمان آلمان که در مورد خروج نیروهای آلمانی از افغانستان تحقیق میکند، شهادت داد و گفته که عدم درک فرهنگی دولتهای غربی از وضعیت افغانستان، فساد و قاچاق مواد مخدر از عوامل ناکامی این کشورها در افغانستان است.
وی گفته است که یک امید اساسی وجود داشت که مداخلهی نظامی از برنامهریزی حملات تروریستی در افغانستان جلوگیری کند.
بر اساس گزارش رسانهها، در آلمان یک کمیته پارلمانی تحقیق میکند که چرا دولت و نهادهای استخباراتی آلمان نتوانستند سقوط دولت پیشین افغانستان و برگشت دوبارهی طالبان را درست پیشبینی کنند تا روند تخلیه از قبل مدیریت میشد.
داستان سقوط جمهوریت و برگشت گروه تروریستی طالبان، یک داستان طولانی است که میتوان در باره آن کتابها نوشت. مردم افغانستان فرصت آن را ندارند که در باره علل این سقوط و سقوطهای خیلی زیاد دیگر در گذشته تحقیق کنند. اما کشورهای غربی، از روزی که افغانستان را ترک کرده و به کام تروریزم رها کردند، پیوسته از تحقیق در باره علل سقوط و برگشت طالبان سخن میگویند. در امریکا و انگلیس و اروپا و استرالیا و کانادا این بحث هنوز جریان دارد و نهادهای تحقیقاتی و نظارتی هر از گاهی در این زمینه گزارشهایی ارایه میکنند که به بحث ها را تازه میکند.
اما در خصوص شهادت خانم مرکل میتوان چند نکته را متذکر شد. یکی از نکات عمده موضوع«عدم درک فرهنگی» دولتهای غربی از وضعیت افغانستان است. دو موضوع دیگر را که فساد و مواد مخدر باشد نیز به صورت فشرده مورد بررسی قرار خواهیم داد.
عدم درک فرهنگی دولتهای غربی از وضعیت افغانستان
تعمق در این عنوان ما را به یک روایت قدیمی از وضعیت افغانستان سوق میدهد. از زمان شاه امانالله، یعنی بیش از صد سال پیش، این روایت در محافل فکری و فرهنگی افغانستان نشخوار شده است. گویا اهالی فکر و فرهنگ در افغانستان به یقین رسیدهاند که یکی از دلایل و عوامل اساسی پا نگرفتن دموکراسی و ثبات سیاسی در افغانستان عامل فرهنگی است و به درک و شعور سیاسی مردم از مسایل ربط دارد. در این شکی نیست که عوامل فرهنگی نقش خود را در توسعه و ثبات سیاسی و ایجاد حکومت مردمی دارد و انکار آن منطقی نیست. اما این را هم میتوان گفت که بسیاریها در این زمینه مبالغه میکنند و این عامل را بیشتر از دیگر عوامل بزرگنمایی میکنند. نخست وزیر پیشین آلمان نیز گرفتار همین خطا شده است. او به تعبیری، تقصیر کشورهای خارجی و رهبران فاسد نظام دموکراتیک را به گردن جامعه و مردم میاندازد که نوعی فرافنگی و فرار از مسوولیت است. مرکل به عنوان رهبر کشوری که نقش مهمی در تحولات بیست سال دوره جمهوریت داشت، باید بخشی از مسوولیتها بپذیرند. ناجوان مردانه است که همه رهبران غربی تقصیر را گردن مردم و فرهنگ افغانستان بندازند و خود شان پا از معرکه به سلامت بیرون بکشند و مسوولیت هیچ تقصیری را نپذیرند.
برای ما رسانهایها و فرهنگیان افغانستان به وضوح قابل فهم است که سقوط جمهوریت یک امر سیاسی و نظامی بود و نه یک امر فرهنگی. یعنی جمهوریت در نتیجه یک تصمیم سیاسی رهبران غربی با امارت تعویض شد. امریکا در این میان نقش رهبری کننده داشت و اروپا نیز از آن دنبالهروی کرد. امریکا تصمیم گرفتت که نیروهای خود را از افغانستان بیرون کرده و طالبان را منحیث اجیر و نیابتی خود برگزید و البته اداره کشور را نیز به آنان سپرد.
همه میدانیم که هم جهانیان و هم مردم افغانستان از سقوط جمهوریت شوکه شدند و این یعنی که غافلگیر شدند. غافلگیر، چرا؟ برای اینکه سقوط را پیش بین نبودند. یعنی سقوط به ریشههای اجتماعی و فرهنگی ربطی نداشت که برای مردم قابل پیشبینی باشد. مردم با نظام جمهوریت بودند و با وجود تمام فساد در جمهوریت اکثریت مردم طرفدار آن بودند و با آن در جنگ نبودند. سقوط جمهوریت در یک کلام، تظاهر امریکا به شکست در افغانستان بود.
اگر بپذیریم که جامعه جهانی شکست خورد، یعنی باید اذعان کنیم که طالبان یک نیروی بسیار قوی هستند که توانستند امریکا را با چهل متحد آن را شکست دهند. میدانیم که این روایت طالبان است و به شدت مجعول است. طالبان تا چند ماه پیش از سقوط جمهوریت حتا یک استان از ۳۴ استان افغانستان را نتوانستند تصرف کنند. اما وقتی تصمیم سیاسی این بود که میدان به طالبان رها شود و نیروهای امنیتی باید عقب نشینی کنند، منصفانه است که فرهنگ و مردم را مقصر بدانیم؟
فساد
فساد در جمهوریت یک واقعیت انکارناپذیر بود. اما این هم واضح است که فساد در سقوط آنی جمهوریت نقش نداشت. یعنی اینگونه نبود که بدلیل فاسد بودن نظام، مردم تصمیم گرفته باشند که آن را ساقط کنند. اگر بپذیریم که جمهوریت در نتیجه فساد سقوط کرد، بازهم روایت طالبان را تقویت کردهایم. فساد در تضعیف جمهوریت نقش داشت و طالبان از آن منحیث یک نقطه ضعف زیاد استفاده کردند. اما امروزه دیده میشود که فساد دوره جمهوریت در تار و پود نظام طالبانی نیز رخنه کرده است. یعنی فساد بخشی از یک فرآیند پیچیده در ساختارهای سیاسی و اداری و اجتماعی افغانستان که در هر نظامی خواهد بود ربطی به نوعیت نظام خاصی ندارد. در سلطنت فساد بوده، در جمهوریت کمونیستی بود، در حکومت مجاهدین بود، در طالبان اول و دوم بود و در جمهوریت دموکراتیک تحت حمایت غربی ها هم بود. اما در دوره جمهوریت به دلیل فساد زیاد زبانزد شد. یکی این که پول خارجی زیادی در افغانستان وجود داشت و بناً فساد هم بیشتر بود و دوم اینکه رسانههای آزاد وجود داشت که در باره فساد گزارش میدادند.
نکته دوم در باره فساد این است که مفسدان ارشد در نظام جمهوریت مهرههای مورد حمایت و تایید کشورهای غربی بودند و از غرب آمده بودند. کرزی، غنی، فاروق وردک، اکلیل حکیمی، زاخیلوال و…اینها همه افرادی بودند که با هواپیمای غربی به افغانستان آورده شدند. آنان هسته اصلی فساد را تشکیل میدادند. آنان مورد حمایت امریکا و غربیها بودند. غربیها برغم درک اینکه مهرههای مورد نظر شان مفسد هستند، از آنان حمایت کردند. رقبای متحدین غربی امریکا در انتخاباتها برنده میشدند اما امریکا و شرکای اروپاییاش به کمک جریان جعل و تقلب و ایجاد ارعاب سیاسی و امنیتی، مهرههای مفسد خود را از کمسیون انتخابات بیرون کرده و بر گردههای مردم نصب میکردند. یعنی فساد هم بیشتر جنبه سیاسی داشت و معلول اشتباهات سیاسی کشورهای غربی بود. کشورهای غربی مصالح سیاسی روزمره خود را نسبت به مبارزه موثر با فساد در افغانستان ترجیح میدادند. اما باز هم باید تاکید کرد که فساد عامل مستقیم سقوط جمهوریت نبود.
مواد مخدر
گسترش و رشد کشت و قاچاق مواد مخدر نیز به حضور خارجی در افغانستان رابطه داشت. انگلیسها بارها متهم شدند که قاچاق مواد مخدر را در افغانستان در کنترول دارند و به همین دلیل در هلمند(مرکز اصلی کشت کوکنار) نیروهای انگلیسی لنگر انداختند و تا آخر همانجا ماندند. یعنی قاچاق بران بزرگ با نظامیان خارجی در ارتباط بودند و به این ترتیب این پدیده رشد کرد. مروج تریاک در افغانستان، طالبان هستند. این هم واضح است که ظهور طالبان در امتداد سیاست های استعماری امریکا و اروپا شکل گرفت. مواد مخدر در عین حال با مفسدین دانه درشت مورد حمایت امریکا در کابل رابطه داشت. کرزی و سپس غنی و حواریون آنان، ارادهای برای مبارزه با مواد مخدر نداشتند. این سه دلیل داشت. دلیل اول این بود که کشت کوکنار در مناطق پشتوننشین صورت میگرفت و کرزی و غنی نمیخواستند پشتون ها را از این ثروت بادآورده محروم کنند. آنان عامدانه از کشت کوکنار چشم میپوشیدند تا پشتونها ثروتمند شوند. دلیل دوم، بازهم قومی بود و به احساس تعلق قومی کرزی و غنی با طالبان ربط داشت. طالبان از تریاک تغذیه میکردند. کرزی از این بابت خشنود بود. حتا کرزی پول کمکی غربی ها را به طالبان میفرستاد. کرزی طالبان را نیروی ریزرفی پشتونی برای گرفتن قدرت در نبود نیروهای خارجی میدانست و در صدد تقویت آنان بود. بنابراین، وقتی کرزی میدید که طالبان از تریاک تغذیه میکنند، از مبارزه با مواد مخدر شانه خالی میکرد. دلیل سومی این بود که کرزی و اطرافیان او خود را با قاچاق بران بزرگ مواد مخدر دست داشتند و از این بابت پول هنگفتی را به جیب میزدند. در نهایت میتوان گفت که این عامل هم به خارجی ها ربط داشت. با این حال، مواد مخدر، نیز عامل مستقیم سقوط جمهوریت نبود.
حقوق بشر و حقوق زنان
در این زمینه نیز باید گفت که پیشرفتهای خوبی صورت گرفته بود. آمدن طالبان باعث شد که پیشرفتها در این زمینه متوقف شود. در افغانستان جنگ زده، نیاز به زمان بیشتر بود تا ساختارهای ذهنی و قومی و قبیلهای تغییر یابد. این به یک استراتیژیک هوشمندانه متکی به حمایت از جامعه مدنی نیاز داشت که کارهایی هم صورت گرفت. اما طالبان که آمدند، همه چیز به حالت قبلی برگشت. در واقع غرب در بحث حقوق بشر در افغانستان شکست نخورد. اما وقتی براساس یک تصمیم سیاسی طالبان را به صحنه آوردند، آنان بنای عناد با حقوق بشر را گذاشتند و دست آوردها را از بین بردند. البته این متاخر از مباحث قبلی است. در واقع یکی از عوامل دوام بیست ساله جمهوریت، برغم نیروی نظامی خارجی و پول خارجی، حمایت مردم از روند دموکراتیک بود.
امروزه زنان و بشر افغانستان در کل، برخورد حساس تری با حقوق انسانی و سیاسی شان دارند. این یک پیشرفت است. این نتیجه بیست سال کار فکری و فرهنگی بود. گرچه ممکن در کوتاه مدت و در میدان عمل، چنین به نظر برسد که همه دستآوردها در بخش حقوق بشر به باد فنا رفته اما چنین نیست. کارهایی که در بیست سال صورت گرفت، تاثیر خود را بر روند مدنی شدن و حقوق بشری شدن افغانستان گذاشته و در آینده نقش خود را در تحولات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی بازی خواهد کرد.
با توجه به نکات فوق، میتوان گفت که خانم مرکل به هر دلیلی سخن حق و درست در مورد افغانستان نمیگوید. او یک روایت مجعول طالبانی را تقویت میکند که نادرست است.
نویسنده: بهرام بهین
