خبرگزاری پورانا

PNA

هیچ مهاجر افغانستانی ایران را بهشت تصور نمی‌کند

مهم ترین خبر های هفته

تحلیل های داغ هفته

امروز، خبرگزاری فارس گزارشی را در مورد استفاده«اتباع غیرمجاز افغانستانی» از یارانه گاز در این کشور با عنوان«بهشت یارانه‌ها زیر پای اتباع خارجی» به نشر رساند که در آن آمده که«اتباع غیرمجاز افغانستانی در ایران سالانه ۳ میلیارد دلار یارانه انرژی استفاده می‌کنند.»

نویسنده گزارش تصریح کرده که «با دلار ۵۰ هزارتومانی با این پول می‌توان ۶ نیروگاه ۱۰۰۰ مگاواتی ساخت و برق میلیون‌ها نفر را تأمین کرد. در شرایطی که به‌خاطر کمبود انرژی این روزها، ۲ ساعت در روز برق قطع می‌شود.»

در این گزارش آمده که«حداقل ۲ میلیون تبعه غیرمجاز افغانستانی و ۲ میلیون و ۷۰۰ هزار تبعه مجاز افغان ساکن ایران‌اند؛ این جامعه ۶ تا ۷ میلیون‌نفری افغانستانی‌ها در ایران یعنی ۱۳ درصد از جمعیت افغانستان به ایران آمده‌اند اما سرزمینشان را با خود نیاورده‌اند…آن‌ها در حالی از یارانه انرژی شامل یارانه گاز، نفت و برق استفاده می‌کنند که در افغانستان به علت کمبود انرژی اصلاً یارانه انرژی وجود ندارد.»

نویسنده ادامه می‌دهد:«زیست مخفی ساکنان غیرمجاز همه دولت‌ها را با چالش کسری بودجه، کمبود منابع و تاخیر در اجرای برنامه‌های کلان کشوری مواجه می‌کند. برای مثال اگرچه ۸۰ درصد یارانه‌ها در حوزه انرژی است اما مثلاً عادت افغانستانی‌ها در مصرف ۷ برابری نان نسبت به سرانه ایرانی‌ها یارانه نان را هم منحرف می‌کند.»

نویسنده گزارش، در ادامه از دو کارشناس نقل قول می‌کند که یکی کارشناس حوزه مهاجرت است و دیگری کارشناس حوزه اقتصاد.

کارشناس حوزه مهاجرت گفته که: «افغانستانی‌ها با ۵ میلیارد دلار گردش مالی سالانه در ازای خدماتی که به ایران ارائه می‌دهند مشارکت فعال در چرخه اقتصاد دارند و نگاه صرفاً مصرف‌کننده یارانه اشتباه است.» کارشناس اقتصادی اما می‌گوید که «یارانه‌ها برای رفاه شهروندان ایرانی در نظر گرفته شده‌اند نه رفاه مهاجران غیرمجاز که با یارانه‌های انرژی و کالاهای یارانه‌ای نان در ایران راحت‌تر باشند و بمانند.»

با آن‌که نویسنده گزارش تلاش کرده که با نقل قول از دو کارشناس با دیدگاه متفاوت گزارش خود را توازن کند اما با توجه به عنوان گزارش و شیوه و لحن پرداخت، می‌توان گزارش را در دسته گزارش‌هایی قرار داد که در راستای ایجاد ذهنیت منفی علیه مهاجران افغانستان در ایران تهیه و نشر می‌شوند.

در این زمینه چند نکته قابل یاد آوری است.

نکته اول؛

در این شکی نیست که ایران فشار زیادی را از ناحیه مهاجرت مردم افغانستان در سه سال اخیر متحمل شده است. از این بابت می‌توان قدردان و سپاسگزار دولت و مرم ایران برای میزبانی از حجم بزرگی از مهاجران بود.

نکته دومی؛

در کنار دیدگاه‌های مخالف و منفی، در مورد مهاجران افغانستان، دیدگاه‌های مثبت و موافق زیادی هم در میان مقام‌های دولتی و هم در میان نخبگان اجتماعی و افراد جامعه ایران وجود دارد. به عبارت دیگر، وجود مخالفت‌ها و دیدگاه‌های منفی را می‌توان در هر جامعه‌ای در زمینه میزبانی از مهاجران یک امر طبیعی دانست.

نکته سومی؛

حضور مهاجران در یک کشور همیشه دو پهلوی مثبت و منفی و یا به تعبیر دیگر سود و زیان دارد. یعنی هم‌ می‌توان حضور مهاجران را زیانبار ارزیابی کرد و هم سودمند. بستگی به این دارد که شما چه درک و برداشتی از مسایل اقتصادی و اجتماعی و…دارید.

طوری که در باره مهاجران افغانستان شاهد بوده‌ایم، مسوولان امور اقتصادی ایران، همواره نگاه مثبت داشته‌اند به مهاجران. آنان به ابعاد اقتصادی مساله توجه دارند و ارزش و سود حضور مهاجران را می‌دانند. مثلاً چند روز پیش رییس سندیکای صنایع کنسرو ایران گفت که ایران با کمبود نیروی کار مواجه است و باید از مهاجران در زمینه تامین نیروی انسانی کار استفاده کرد. اما آنانی که نگاه امنیتی به مساله دارند، دیدگاه مخالف و ذهنیت منفی دارند. اما برای اینکه مخالفت خود را توجیه کنند، اشاره به مصارف و هزینه‌هایی می‌کنند که حضور مهاجران در ایران به همراه دارد. آنان در واقع سود ناشی از حضور مهاجران به ایران را نمی‌سنجند و به زیان‌های آن اشاره می‌کنند.

نکته چهارمی؛

در نهایت باید به حرف متخصصان و نهادهای متولی امور اقتصادی توجه داشت. وقتی حرف نهادهای اقتصادی این است که حضور مهاجران به نفع ایران است، این دیدگاه باید تقویت و ترویج شود. مردم عام اکثراً متاثر از تبلیغات و ابزار نظرهای نخبگان و مقام‌های دولتی هستند. وقتی مقام‌های دولتی و نخبگان، پیوسته به هزینه‌های حضور مهاجران اشاره کنند، اما سودهای ناشی از حضور مهاجران را مورد اغفال قرار دهند، طبعن ذهنیت منفی اجتماعی علیه مهاجران شکل می‌گیرد.

آن‌گونه که در گزارش مورد اشاره خبرگزاری فارس به نقل از کارشناس حوزه مهاجرت آمده، حضور مهاجران افغانستان در ایران باعث گردش مالی پنج میلیارد دالر در نظام اقتصادی ایران می‌گردد که ارزش افزده آن باید قابل محاسبه باشد.

اگر تعداد نان مصرفی و گاز مصرفی و آب مصرفی مهاجران محاسبه می‌شود و غالباً آمار نجومی و مبالغه آمیز از آن بیرون شده و به خورد مردم داده می شود، باید محاسبه شود که مثلا پنج میلیون مهاجر افغانستان که اکثریت آن زن و مردم در خدمت اقتصاد و تولید و صنعت و کشاورزی ایران قرار دارد و با حقوق بسیار ناچیز و بدون بیمه و دریافت حقوق مناسب بام تا شام کار می‌کنند، چه ارزشی اقتصادی‌ای برای ایران تولید می‌کند و چقدر در رفاه و آسایش مردم ایران نقش دارند. گرچه نگارنده متخصص حوزه اقتصاد نیست اما با سادگی و وضوح می‌توان دریافت که در دسترس بودن نیروی کار ارزان، برای اقتصاد یک کشور صنعتی یک مزیت بسیار عمده است. این امر باعث پایین نگهداشتن قیمت کالاهای تولیدی در بازار و به تبع آن کنترول تورم می‌گردد. حالا فرض کنیم که سه میلیون نیروی کار افغانستان در خدمت اقتصاد و تولید ایران قرار دارد. این باعث می‌شود که کارفرمایان و تولید کنندگان مجبور به پرداخت هزینه بالاتر و استخدام نیروی کار با حقوق بالا نباشند. در نتیجه وقتی حقوق ناچیزی به کارگر پرداخت شود، قیمت کالاهای تولیدی پایین می‌ماند و این نفعش به مصرف کنندگان است.

مهاجران افغانستان مقیم ایران می‌گویند که بسیاری ازمشاغلی در ایران وجود دارد که شهروندان ایرانی به هیچ عنوان حاضر به کار کردن در آن نیستند. یعنی خیلی از عرصه‌های کاری با کمبود جدی نیروی کار ایرانی مواجه است. نه اینکه کارگر ایرانی وجود داشته باشد و نخواهد با مزد کمتر کار کند. خیلی از کارگاه‌های تولیدی در ایران وابسته به حضور کارگران افغانستانی اند و در نبود این کارگران، آنان بدون کارگر می‌مانند و ورشکست می‌شوند. این ورشکستگی به کل اقتصاد ایران آسییب می‌رساند.

خلاصه این‌که در برابر هر محاسبه‌ای که هزینه و مصرف و زیان حضور مهاجران افغانستان را برجسته می‌کند، می‌توان محاسبه‌ای خلاف آن را نیز انجام داد که نشان می‌دهد، حضور مهاجران در ایران به نفع این کشور است.

نکته پنجمی؛

مهاجران افغانستان به ایران براساس تقاضای بازار کار ایران به این کشور مهاجرت می‌کنند. یعنی چون کار وجود دارد، مهاجران برای گرفتن کار به ایران می‌روند. مهاجرت مردم افغانستان به ایران از طریق روابط خانوادگی صورت می‌گیرد. مثلا یک عضو یک خانواده به ایران مهاجرت می‌کند، وقتی آنجا شامل کار شد و متوجه فرصت‌های شغلی‌ای که در اطراف و ماحول کاری‌اش وجود دارد، شد، از بقیه اعضای کارگر خانواده دعوت می‌کند که بیایند ایران و کار کنند. اینجا به نحوی با روند عرضه و تقاضای منطقی مواجهیم. یعنی ایران به کارگر ضرورت دارد و افغانستان آن را تامین می‌کند. اگر کار وجود نداشته باشد، به صورت طبیعی با توجه به مشکلات و برخوردهای جدی پولیس، کسی به ایران مهاجرت نمی‌کند.

نکته ششمی؛

مهاجران افغانستان کم‌هزینه ترین نیروی کار خارجی برای یک کشور خارجی است. فرض کنید، مردم افغانستان مجبور به مهاجرت به ایران نباشند و ایران مجبور باشد که نیروی کار خود را از کشورهای عربی یا پاکستان و بنگلادیش تامین کند. در این صورت ایران ناگذیر خواهد بود که مثل بسیاری از کشورهای اروپایی برای تامین نیروی کار، هزینه‌های زیادی برای آموزش زبان به مهاجران و پرداخت هزینه‌های «سوسیال» برای مهاجران باشد. بسیاری از کشورهای اروپایی، کم از کم دو سال بالای یک نفر مهاجر هزینه می‌کنند تا زبان و فرهنگ و قوانین رایج خود را به مهاجر بیاموزاند و آن را داخل بازار کار کند. ایران به دلیل مشترکات زبانی و فرهنگی با مردم افغانستان، متقبل این هزینه‌ها نمی‌شود. بسیاری از مهاجران، امروز که وارد ایران می‌شوند، فردای آن سر کار می‌روند. آنان با فرهنگ و زبان و..ن ایران آشنایند.

نکته هفتمی؛

از خودپنداری فرهنگی ایران از سوی مهاجران افغانستان. بسیاری از مردم افغانستان به ویژه اقوام فارسی زبان(هفتاد درصد جمعیت افغانستان) ایران را از عینک حافظ شیرازی و سعدی شیرازی می‌شناسند و هر ایرانی را در هیأت حافظ و سعدی می‌بینند. آنان در کتاب‌ها از سعدی خوانده‌اند که بنی آدم اعضای یک دیگر است-که در آفرینش ز یک گوهر است-چو عضوی بدرد آورد روزگار-نماند دگر عضو ها را قرار. این نوع نگرش باعث می‌شود که مردم افغانستان با انتظارات همذات پندارانه بلندی به ایران مهاجرت کنند. شایسته است که ایرانی‌ها این ارزش‌ها را در محاسبات خود در مورد مهاجران در نظر بگیرند. امروزه دولت ایران، تحت عنوان دفاع از مستضفعین میلیاردها دالر را به گروه‌های سیاسی و نظامی در خاورمیانه که تحت فشار اسراییل هستند، کمک می‌کند. مقام‌های جمهوری اسلامی با افتخار از مصرف چنین هزینه‌های برای حزب الله و حماس و…یاد می‌کنند. حتا اشخاص متمول در ایران، پول های هنفگتی را برای کمک به گروه‌های یاد شده از هزینه‌های شخصی و با فروش خانه و ماشین می‌پردازند. چون در این زمینه کار فکری و فرهنگی شده و مصرف در چنین راهی را توجیه و تقدیس شده است. می‌شود که بخشی از بذل و بخشش به مستضعفان را در باره مهاجران افغانستان نیز در نظر گرفت.

نکته هشتمی؛

داشتن نگاه حقوق بشری به موضوع مهاجرت نیز خالی از خیر نیست. در بسیاری از کشورهای دیگر، به مهاجرت نگاه حقوق بشری وجود دارد و نه صرف اقتصادی. مهاجران در حال مردمان مردم و هردم شهیدی هستند. آنان خانه و کاشانه و سرزمین خود را ترک کرده و با تحمل مشقات زیاد به کشور دیگری مهاجر شده‌اند. به آنان باید نگاه بشر دوستانه داشت. یعنی حتا اگر فرض را بر این بگیریم که مهاجران هیچ سودی به ایران ندارند، اگر نگاه ما حقوق بشری باشد، بازهم توجیهی برای تحمل مرارت ناشی از حضور آنان خواهیم داشت.

نکته نهمی؛

نانم خورده، آبرویم رفته. این ضرب‌المثلی رایج در افغانستان است که در مورد میزبان«ترش‌روی» به کار می‌رود. میزبانی که هزینه و مصرف مهمان را متقبل شده اما به دلیل این‌که با خوش رویی و جبین گشاده با مهمان برخورد نکرده، مهمان سرانجام از خانه‌اش ناراض بیرون می‌شود و به قول عام، آبرویش نزد مهمان می‌ریزد. چند روز پیش جواد ظریف وزیر امور خارجه پیشین ایران به این نکته اشاره کرد. او گفت که اکثریت دانشجویانی که در ایران تحصیل می‌کنند، وقتی از ایران به کشور خود می‌روند، از ایران ناراض اند و نگاه بدبینانه‌ای دارند. این نکته‌ای است که اشاره به رفتار مردم و دولت با مهاجران دارد. می‌توان با کار فرهنگی و رسانه‌ای این را اصلاح کرد. وقتی مهاجر به هرحال حضور دارد و مصرف و هزینه دارد برای ایران، چه بهتر که با رفتار مترحمانه تر و مشفقانه‌تر رضایت او را نیز با خود داشت.

نکته دهم؛

رسانه‌ها نباید در فرآیندهای پیچیده سیاسی-امنیتی، جانب کسانی را بگیرند که با نگاه امنیتی-سیاسی به موضوع مهاجرت، در پی خلق روایت‌های منفی و بدبینانه هستند. رسانه‌ها نقش مهمی در این زمینه دارند. طوری که نگارنده ملاحظه نموده، شماری از رسانه‌های ایرانی، در پی ترویج روایت‌ها و دیدگاه‌های مهاجرستیزانه هستند. این کار موجب شکل گیری موجی از بدبینانه و بی‌اعتمادی میان جامعه میزبان و مهاجر شود که تبعات منفی معکوس در عرصه امنیت و آرامش روانی جامعه دارد. اگر هدف رسانه‌های محافظت از سلامت روانی جامعه است، نباید طوری مسایل مهاجرت را پوشش خبری دهند که برای ایرانیان این تصور را خلق کنند که مهاجر میکروب اجتماعی یا عنصر مخل امنیت و…است. کمک به شکل گیری چنین تصوراتی بیشتر جامعه میزبان را از نظر روانی صدمه می‌رساند. مهاجرین که معلوم‌دار از آرامش روانی برخوردار نیستند و به ویژه آنگونه که از ایران گزارش می‌شود، هیچ کاری از سوی هیچ نهادی برای آرامش روانی آنان صورت نمی‌گیرد.

نکته یازدهم؛

تلخ‌ترین تجربه را مهاجران افغانستان در ایران دارند. مردم افغانستان در چهار دهه اخیر شاهد جنگ و نابسامانی بوده اند و تقریبا در اکثر کشورهای جهان مهاجر دارند. بنا به روایتی که مهاجران دارند، ایران در میان همه کشورها، تلخ‌ترین خاطرات را برای مهاجران رقم می‌زند. از وجه قیاس، چند میلیون مهاجر در پاکستان هستند و آنان دستکم از رفتار مردم پاکستان ناراض نیستند. مهاجران پاکستان می‌گویند که اگر دولت اقدامی برای اخراج کند، می‌کند و مهاجرین را بازداشت و اخراج می‌کند اما مردم پاکستان همیشه رفتار خودمانی و دوستانه با مهاجران دارند و کوشش می‌کنند که با آنان همدردی و کمک کنند. این در حالی است که وضعیت اقتصادی پاکستان به مراتب نسبت به ایران ورشکسته و بد است. پاکستان برق و گاز و نفت را وارد می‌کند و به قیمت بلند آن را خریداری می‌کند. اما در آنجا مشکلات اقتصادی به مهاجران ربط داده نمی‌شود.

گرچه در ایران نیز افراد زیادی به مهاجران کمک و همدردی می‌کنند اما در کنار آن افراد زیادی هستند که با دید به شدت منفی و بدبینانه و تحقیرآمیز، با مهاجران رفتار می‌کنند. این امر منحصر به ایران است. در ایران، مهاجران هم از جانب پولیس و دولت در ترس و تشویش مداوم قرار دارند و هم از جانب مردم. در بسیاری ازموارد، حلقات خاص اجتماعی در ایران بالای مهاجران به شکل دست‎‌جمعی حمله کرده و مهاجران را از خانه بیرون کرده‌اند. چنین تجربه‌هایی در سایر کشورهایی که مردم افغانستان مهاجر هستند، ثبت نشده است.

با توجه به نکات فوق، می‌توان گفت که هیچ مهاجر افغانستانی، ایران را بهشت تصور نمی‌کند. مهاجرت به ایران برای مردم افغانستان از سرناچاری و ناگذیری است. به قول حافظ شیرازی: ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم- از بد حادثه اینجا به پناه آمده‌ایم. این مورد در صورتی قابل درک است که از زاویه دید مهاجران به قضایا نگاه شود. در نگاه از عینک میزبانان به مهاجران، همیشه نکات زیادی مورد غفلت قرار خواهد گرفت. البته نمی‌توان مردمی را مجبور کرد که حتماً مهاجران را درک کنند و به آنان کمک و همدردی کنند. اما حداقل می‌توان کاری کرد که مهاجران از لبه تیز نگاه‌های بدبینانه اجتماعی در امان باشند. این مسوولیت اجتماعی و حقوق‌بشری رسانه‌های ایران است. امیدواریم که خبرنگاران، نویسندگان و مدیران رسانه‌ها در ایران به این نکات ملتفت شوند و کمکی در حل بخشی از مشکلات مهاجران نمایند. مشکلاتی که از ذهنیت منفی علیه مهاجران منشأ می‌گیرند.

نویسنده: بهرام بهین

سایر مقالات پیشنهادی پـــــــــورانا

عضویت در خبر نامه پورانا

جهت عضویت در خبر نامه فرم زیر را پر نمایید.