در دو نوشته قبلی، احتمال تقویت حضور امریکا در افغانستان را مورد بررسی قرار دادیم. این بررسی بر این فرضیه استوار است که دونالد ترامپ رییس جمهوری امریکا، از سیاست انفعالی و تدافعی دولت بایدن در قبال افغانستان فاصله میگیرد و با رویکرد تهاجمی و فعال در قبال افغانستان عمل خواهد کرد. دلایل خود را برای این فرضیه در نوشتههای قبلی بیان کردیم.
در نوشته قبلی، دو سناریوی احتمالی را مورد بررسی قرار دادیم. این دو سناریو عبارت بودند از:« معامله ترامپ با طالبان و تلاش برای متحول کردن این گروه از درون» و «اقدام قهری دولت ترامپ برای سرنگونی رژیم طالبان» خوانندگانی که عقلامند بررسی جزییات این دوسناریو باشند، میتوانند به نوشته قبلی مراجعه کنند.
شماری از خوانندگان، پرسیدهاند که اگر امریکا بخواهد در افغانستان حضور مجدد نظامی پیدا کند یا حضور خود را تقویت کند، واکنش و اقدام کشورهای منطقه از جمله چین، روسیه و ایران چه خواهد بود. در این نوشته به پاسخ همین سوال میپردازیم. سه کشور یاد شده به طور سنتی از مخالفان و رقبا یا به تعبیری دشمنان امریکا به شمار میروند و انتظار این است که همین سه کشور در برابر رویکرد تهاجمی امریکا برای برگشت به افغانستان مقاومت و ممانعت کنند.
پیش از اینکه به صورت جداگانه اقدامات احتمالی سه کشور یاد شده را مورد بررسی قرار دهیم، مختصری توضیح در این باره لازم است که صرف دشمنی و رقابت کشورهای یاد شده با امریکا مستلزم رویایی و ایستادگی و ممانعت با حضور مجدد امریکا در افغانستان نیست. زیرا تجربه نشان داد که همین سه کشور با حضور بیست ساله امریکا در افغانستان مخالفت جدی نکردند و حتا به نحوی همکاری کردند. به تعبیر دیگر آنان حضور امریکا را به نحوی در گذشته به نفع خود میدانستند. باری دونالد ترامپ در دوره اول ریاست جمهوریاش گفته بود که حضور ما در افغانستان برای امنیت روسیه و چین و ایران است و این در حالی است که آنان از حضور ما در آنجا انتقاد میکنند.
اکنون به صورت جداگانه اقدامات احتمالی هر سه کشور را مورد بررسی قرار میدهیم.
ایران
از ایران بیش از همه انتظار میرود که نگران حضور مجدد امریکا در افغانستان باشد و در مقابل آن ایستادگی کند. سابقه خصومت ایران و امریکا، شعارهای تند رهبران ایران علیه امریکا، درگیری مستقیم ایران با اسراییل به عنوان دولت مورد حمایت امریکا، برنامه هستهای ایران، تقابل ایران با امریکا در مناطق مختلف خاورمیانه از طریق گروههای نیابتی، ماهیت ایدیولوژیک و مذهبی رژیم ایران، بزرگی جامعه ناراضیان ایرانی در امریکا و اروپا، آسیبپذیری ایران از ناحیه نارضایتیهای درونی مردمی، عدم برخورداری ایران از قدرت بازدارندگی لازم در برابر امریکا و همسایگی و مشترکات زیاد میان ایران و افغانستان، از عوامل و دلایلی است که نگرانی بیشتر ایران از حضور مجدد امریکا در افغانستان را توجیه میکند.
با توجه به عوامل و دلایل بالا، محتمل است که ایران در برابر برنامه حضور مجدد امریکا مخالفت و ممانعت کند. البته این امر بازهم بستگی به این دارد که ایران چه فهم و برداشتی از احتمال حضور مجدد امریکا در افغانستان خواهد داشت. آیا ایران حضور مجدد امریکا در افغانستان را در راستای یک برنامه نظامی گسترده امریکا در قبال ایران نیز تلقی خواهد کرد؟ واکنش ایران در برابر احتمال برگشت امریکا به افغانستان بستگی زیادی به پاسخ پرسش اخیر دارد. اگر ایران به این نتیجه برسد که حضور مجدد امریکا درافغانستان به صورت ضمنی، هدف سرنگونی قهری رژیم ایران را در قبال ندارد، باور من این است که ایران به دلایل دیگری غیر از این، در برابر برگشت نظامی امریکا به افغانستان واکنش تند و مستقیم نشان نخواهد داد. در واقع ایران ارزیابی میکند که حضور مجدد نظامی امریکا در افغانستان، خطر فوری استراتیژیک برای سرنگونی رژیم در ایران را بدنبال دارد یا نه. اگر پاسخ نخیر باشد، ایران چندان حساسیت نشان نخواهد داد. البته این پاسخ میتواند نخیر باشد. این احتمال وجود دارد که امریکا نه برای ضربه زدن به ایران، بلکه به مقاصد دیگری از جمله ضربه زدن به چین دوباره وارد افغانستان شود. در این صورت، ایران زیاد مخالفت نشان نخواهد داد.
اما به فرض اینکه ایران حضور مجدد امریکا در افغانستان را برای خود خطرناک تلقی کرده و بنای ممانعت و مخالفت با آن را داشته باشد، در این صورت قدرت و توانایی ایران در زمینه ممانعت و مخالفت با پرسشهای زیادی همراه است. نگارنده را باور بر این است که ایران در موقعیتی نیست که بخواهد واکنش تند نشان دهد و اقدامات جدی و تحریک آمیز را روی دست گیرد. ایران در چند ماه اخیر در خاورمیانه ضربات کوبندهای را از جانب اسراییل متحمل شده است. کشته شدن رهبران ارشد حماس و حزبالله و فشار روز افزون حملات نظامی اسراییل بر غزه و لبنان، ایران را در موقعیت دشوار و دفاعی قرار داده است. ایران خیلی زمان نیاز دارد تا بتواند اثرات این ضربات سنگین را از بین ببرد. در واقع ایران نمیخواهد که جبهه دیگری در مرزهای شرقی خود باز کند و با امریکا به صورت مستقیم در یک جغرافیای دیگر درگیر شود. تا جایی که از رفتار دیپلماتیک و اظهار نظر مقامهای ایرانی در چند ماه اخیر میتوان استنباط کرد، آنان دنبال برگشت به نوعی آرامش در منطقه اند تا بتوانند با فکر آرام مسیر آینده حضور و نفوذ خود در خاورمیانه را مشخص کنند. در حالت کنونی ایران در واقع نیاز به آتشبس دارد و بیم دارد که اگر تقابل و درگیری ادامه یابد، آخرین بقایای حضور و نفوذش در خاورمیانه از بین برود. با توجه به این امر، باور من این است که ایران نهایت تلاش خود را میکند که در افغانستان با امریکا درگیر نشود.
از جانب دیگر، میتوان حدس زد که امریکا با هدف ضربه زدن به ایران وارد افغانستان نمیشود. به احتمال زیاد، هدف امریکا از حضور مجدد در افغانستان بیشتر ناظر بر اقدامات و برنامههایی در مقابله با چین است. بنابراین، امریکا نیز مایل است که ایران را حساس نسازد و حتا ممکن برای ایران اطمینان دهد که کاری به کار شما نداریم.
تجربه سه ساله حاکمیت طالبانی نشان داد که ایران بیش از دوره جمهوریت مورد حمایت امریکا در کابل، با همسایه شرقی خود دچار درگیری و تنش و دردسر شده است. یعنی نظام طالبانی، نظام مطلوب ایران نیست و ایران مایل است که یک نظام معتدل و غیرایدیولوژیک در کابل روی کار آید که از یک سیاست متعادل و منطقی با همسایگان کار بگیرد و با حل و فصل بحران های داخلی فشار مهاجرت مردم افغانستان به ایران را نیز کم کند و از گسترش تروریزم نیز جلوگیری به عمل آید.
روسیه
روسیه در جنگ با اوکراین به اندازه کافی خسته و مانده شده است. حتا اگر جنگ در اوکراین به نفع روسیه تمام شود، نگارنده را باور بر این است که تا دستکم دو دهه دیگر روسیه در لاک خود فرو میرود و مصروف تجدید قوا میشود تا بتواند اثرات منفی جنگ را از بین برده و برای حفاظت از حریم خودش در آینده آماده شود. به بیان دیگر روسیه، برغم اینکه ممکن حضور امریکا را در افغانستان از نظر استراتیژیک برای حوزه نفوذ خود خطرناک تلقی کند اما در کوتاه مدت، اقدام جدی و قاطع علیه آن انجام نمیدهد و توانایی آن را نیز ندارد. این نتیجه را میتوان از رفتار روسیه در قبال افغانستان در سه سال اخیر استخراج کرد. این کشور با وجودی که شاهد اقدامات غربیها در افغانستان بوده اما کدام ممانعت جدی نکرده است. حتا روسیه به نحوی از سیاست امریکایی تعامل با طالبان در افغانستان پیروی کرده است. طالبانی را که امریکا برای دوام سلطهاش پول داده، روسیه در مجالس مختلف دعوت کرده و سخن از دوستی و توسعه روابط گفته است. آگاهان میگویند که این رفتارهای روسیه با طالبان تاکتیکی است. این میتواند درست باشد اما انگیزه آن به یک ضعف و ناتوانی اشاره دارد. روسیه برای اینکه در افغانستان جبهه دیگری باز نشود، با طالبان از درتعامل وارد شده است. چون از وقوع یک جنگ و درگیری هراس دارد و فکر میکند که نمیتواند به آن رسیدگی کند. این، ترس و ناتوانی است.
چنانکه بسیاری از تحلیلگران باور دارند، به احتمال زیاد، ترامپ مایل است تا دست از حمایت از اوکراین در برابر روسیه بردارد. در مقابل روسیه میتواند به امریکا پیام دهد که در میدان افغانستان تا مدتی به تقابل و خصومت نخواهد پرداخت. به اصطلاح عامیانه، ترامپ اوکراین را به روسیه میفروشد و در مقابل به افغانستان تمرکز میکند و روسیه این معامله را با طیب خاطر انجام خواهد داد. محاسبه روسیه این است که در نهایت در کوتاه مدت حضور حتا سنگین نظامی امریکا در افغانستان، خطر فوری به روسیه ایجاد نمیکند. واقعیت این است که امریکا با خروج از افغانستان دچار افت اعتماد شد و احیای اعتماد و توانایی قبلیاش نیاز به زمان بیشتری دارد. این زمانی است که روسیه در خلال آن به تجدید قوا میپردازد.
چین
به اعتقاد من، یگانه کشوری که به احتمال زیاد امریکا برای مهار آن برنامه ورود مجدد در افغانستان را دارد، چین است. روسیه و ایران بنا به دلایلی که در بالا ذکر شد، از نظر امریکاییها به اندازه کافی ضعیف شدهاند که دستکم تا بیست سال دیگر دنبال صلح و آشتی و آرامش هستند. اما چین که تا کنون توانسته خود را از جنگها دور نگهدارد، از همه بیشتر از جنگها سود برده و به یک خطر جدی برای نفوذ امریکا در آسیا و خاورمیانه مبدل شده است. به تعبیر دیگر، امریکایی که سه سال پیش با دو خطر همزمان چین و روسیه مواجه بود، اکنون یکی از آن خطرها دفع شده است و چین تنها و یکه تاز میدان مانده است.
امریکاییها واضح گفته اند که از اهداف استراتیژیک شان در قرن بیست و یک مهار چین است. یکی از راهکارهای مهار چین حضور نظامی امریکا در افغانستان است. چین اما با خون سردی قضایا را دنبال کرده و در تازهترین مورد، نماینده ویژه این کشور در افغانستان گفت که ما چین دنبال نفوذ سیاسی در افغانستان نیست. این اظهار نظر در واقع پیام آرام بخشی به امریکاییها است تا آنان با حسیاست و نگرانی قضایای افغانستان را دنبال نکنند و از گسترش نفوذ چین نگران نباشد. به بیان دیگر، چین میخواهد به امریکا پیام دهد که ما دنبال جنگ و ماجراجویی نیستم.
رییس جمهوری چین اخیرا اعلام کرد که دنبال همکاری و توسعه روابط با امریکا است. این بدان معنا است که چین خطر رویایی با امریکا را احساس میکند. چین میداند که حالا امریکا دنبال بهانهای به جنگ با چین است. اگر از راه دیگری امریکا نتواند چین را مهار بزند، گزینه نظامی روی دست گرفته خواهد شد. چین این را میداند و دنبال خواباندن پر امریکا است. اما به نظر نمیرسد که امریکا دنبال بهبود روابط با چین باشد.
اخیراً در پاکستان حملات زیادی علیه متخصصین چینی در پاکستان صورت گرفته است. این حملات سازمانیافته است و سرمایهگذاری و روابط چین با پاکستان را هدف گیری میکند و آبشخور غربی دارد. گروههای مشخصی با حمایت استخبارات کشورهای غربی مهندسان چینی را در پاکستان هدف قرار میدهند. در افغانستان نیز شاهد چین حملاتی بودهایم. چین با خروج امریکا از افغانستان به آهستگی و نرمی تلاش کرده تا روابط تجاری و اقتصادی را با افغانستان و پاکستان توسعه دهد و به اصطلاح جای پای نفوذ امریکا را در منطقه محدود کند.
اما امریکاییها با زبان خصمانه با چین صحبت میکنند. گروههایی را توظیف کردهاند که مهندسان و سرمایهگذاران چینی را در افغانستان و پاکستان هدف قرار دهند.
اخیراً چین اعلام کرد که در صورت ناکامی دولت پاکستان در حفاظت از مهندسان چینی، به این کشور نیروی نظامی اعزام کند. این میتواند ایده ابتدایی اشغال نظامی پاکستان و افغانستان توسط چین را یادآوری کند. چین در دوره جمهوریت به حکومت غنی نیز گفته بود که اگر امنیت را برای سرمایهگذاری ما مهیا کرده نمیتوانید، ما خود ما نیروی نظامی برای محافظت از متخصصین خود اعزام میکنیم. خلاصه اینکه امریکا و شرکای غربی امریکا، به چین اجازه نمیدهند که بی درد سر در افغانستان و پاکستان سرمایهگذاری کند. در نتیجه چین چارهای جز این نخواهد داشت که یا از سرمایهگذاری در این کشورها و طرحهای توسعه اقتصادی خود از این مجرا دست بردارد یا اینکه با امریکا و متحدین آن وارد مقابله نظامی شود.
اما چین پرهیز از جنگ را به عنوان یک راهبرد اساسی دنبال میکند. چین در مقابله نظامی با امریکا و قدرت های دیگر ضعف نظامی ندارد اما جمعیت زیاد و منطقهای آشوب زده و پر از گروههای تروریستی، چین را محتاط میسازد. چین میداند که درگیر شدن در یک جنگ منطقهای، برایش خیلی زیانبار تمام خواهد شد.
طوری که دیده میشود، طالبان برای اینکه بتوانند نظر امریکا را جلب کنند، بارها کوشش کردهاند، با چین نزدیکی کنند. این نزدیکی را غربیها جدی میگیرد. در یک حالت، جدی گرفتن به این معناست که به طالبان امتیاز بدهند و پول بدهند و به اصطلاح رشوت بدهند که با چین نزدیک نشوید اما در حالت دیگر، امریکا میتواند با کنار زدن طالبان و روی کارآوردن گروه وفادارتر دیگر، خود را از شر باجگیری طالبان رها کند.
در نهایت میتوان گفت که اگر امریکا اراده کند که دوباره در افغانستان حضور خود را تقویت کند یا حتا بخواهد حضور نظامی مجدد پیدا کند، کدام مانع و رادع جدی وجود ندارد. مگر اینکه چین به سیاست قدیمی و پرمنفعت پرهیز از جنگ پشت کند و تصمیم بگیرد که وارد اقدام نظامی علیه امریکا شود. احتمالی که امریکاییها آن را بعید ارزیابی میکنند و براساس همین ارزیابی چندان نگران واکنش چین نیستند.
اما یک نکته دیگر هم باید گفته شود که پاکستان به شدت نیازمند حضور مجدد نظامی امریکا در افغانستان است و آن را در جهت مهار ناآرامیهای رو به افزایش ضروری میداند. یعنی در کنار موانع، این را هم باید در نظر گرفت که یک کشور قدرتمند در کنار افغانستان مایل به برگشت امریکا است و برای این سناریو همکاری و زمینهسازی میکند.
برخی از نظامیان امریکاییها اظهار نظر کردهاند که با خروج نظامی امریکا از افغانستان موازنه قوا در منطقه برهم خورده و درگیریها و تنشهای خاورمیانه نیز معلول آن است و باید برگشت به افغانستان تا ثبات به منطقه برگردد و امریکا هم بتواند با استفاده از فرصت منافع خود را جستجو و تامین کند.
نویسنده: رستم روشنگر
