سناریوی اول؛ معامله تجاری و متحولسازی طالبان از درون
سناریوی دوم؛ اقدام قهری علیه طالبان و سرنگونی رژیم این گروه
پیش از بررسی دو سناریو، توضیح مختصر این نکته ضروری است که پیشفرض ما در بررسی این سناریوها این است که افغانستان برای دولت ترامپ مهم است و برخلاف دولت بایدن که سیاست انفعالی را در قبال افغانستان دنبال میکرد، ترامپ و تیم کاری او فعالانه مسایل افغانستان را دنبال خواهند کرد.
اما سناریوها:
- معامله تجاری و متحولسازی طالبان از درون
با شناختی که از ترامپ داریم، آدمی است به شدت اقتصادی و تجارمشرب. او بیش از همه از دید سود و زیان به قضایا نگاه میکند. او بارها گفته که افغانستان برایش از نظر داشتن پایگاههای نظامی سودآور است. اما کسب این سود به چه طریقی ممکن است؟ باور من این است که ترامپ از هرگزینهای برای دستیابی به این سود استفاده میکند.
به صورت طبیعی، به نفع و به صرفه است که ترامپ بتواند حضور امریکا را در افغانستان به ترتیبی احیا و تقویت کند که هزینه کمتری داشته باشد. بنابراین، او در قدم اول به معامله با طالبان فکر میکند. او طالبان را فاقد تشخص سیاسی ایدیولوژیک میداند و معتقد است که شماری از رهبران طالبان بر خلاف آنچه از ریشهای انبوه و ظاهر زاهدانه و مجاهدانه آنان متبادر میشود، آمادهاند که بخاطر ماندن در قدرت، با امریکا وارد معامله شوند. حتا اگر این معامله از نظر اخلاقی و دینی به شدت مورد نکوهش و قبیح تلقی شود.
معامله به این صورت میتواند باشد که امریکا به چند شرط، بخشی از رهبران طالبان را حمایت میکند که بخش انحصارگر و آشتیناپذیر و سختگیر را خلع قدرت کنند. زلمی خلیلزاد اشارههایی در این زمینه رسانیده است. آنچه تا کنون از اشارات میتوان فهمید این است که خلیفه حقانی و ملا یعقوب و ملا برادر و عباس استانکزی و…باید آماده کودتا علیه ملاهبتالله و گروه انحصارجوی او شوند.
چهار شرط عمده میتواند مد نظر گرفته شود. گروهی از طالبان که قرار است از لاک تندروی افراطیت و سختگیری بیرون آیند و شریک رسمیتر و علنیتر امریکا در مسیر آینده شوند، باید این شرایط را قبول کنند. به امریکا اجازه دهند که پایگاههای نظامی خود را در چند منطقه احیا کند. مکاتب دخترانه و محدودیت ها فرا راه زنان برداشته شود. زمینه حضور شماری از چهره های سیاسی-قومی(تیکه داران قومی) در ساختار قدرت تحت عنوان حکومت فراگیر فراهم شود. با شماری از گروههای تروریستی که امریکا انگشت نشان میکند، قاطعانه مبارزه شود.
اگر طالبان این معامله را قبول کنند، این به نفع امریکا و طالبان است. در این صورت نیازی به رفتن به سمت سناریوی بعدی نیست. البته طوری که گفتیم، بعید است که همه رهبران طالبان به چنین معاملهای توافق کنند. برخی از رهبران طالبان تحت نفوذ روسیه و ایران و …کشورهای منطقه قرار دارند و حاضر نیستند که طبق نقشه امریکا پیش بروند. بنابراین، آنان باید خلع قدرت شوند. این، کودتا را توجیه میکند.
به عقیده من، کرزی، غنی، خلیلزاد، اتمر و جنرالان نونهال اواخر جمهوریت که تحت نام مخالفت با طالبان جبهات مختلف ساختهاند، همه و همه طرفدار همین سناریو هستند. آنان در عین حالی که طرفدار اسقاط یک نظام پشتونی نیستند، میخواهند که به کشور برگردند و در سیاست نقش داشته باشند. حضور مجدد اینها در صورتی ممکن است که یک تحول درونی در میان طالبان(کودتا) به وقوع بپیوندد.
خلیلزاد، این روزها مضطرب به نظر میرسد. اضطراب خلیلزاد این است که این سناریو چگونه عملی میشود. طبعن عملی شدن این سناریو ساده نیست و میتواند معروض به ناکامی باشد و خطرناک. به نظر من طراح اصلی این سناریو خلیلزاد است. او در توافقنامه دوحه دورنمایی برای این سناریو تعریف کرده است و امید دارد که با عطف توجه به قرارداد دوحه بتواند، نقشههای خود را عملی کند. اگر خلیلزاد نتواند در این ماموریت موفق شود، به احتمال زیاد با خطر محاکمه و ذلت و رسوایی بیشتر مواجه است. اگر که بتواند به کمک یاران سابق خود(کرزی و غنی و…) و یاران جدید(حقانی و برادر و…)این سناریو را عملی کند، دوباره در سیاست افغانستان نقش بیشتر برایش داده خواهد شد.
- اقدام قهری علیه طالبان و سرنگونی رژیم این گروه
با استناد به چند اقدام ترامپ که به نحوی به افغانستان ربط دارد، میتوان گفت که گزینه اقدام قهری علیه طالبان نیز میتواند روی میز باشد. ترامپ مشاور امنیت ملی و وزیر دفاع خود را از میان نظامیانی برگزیده که در افغانستان ماموریت نظامی داشتهاند. آنان چهرههای ضد طالبانی هستند و از روند سیاسیای که منجر به خروج امریکا از افغانستان شد، به شدت ناراض اند. آنان به این باوراند که تیم سیاسی و وزارت امور خارجه، دست نظامیان امریکا را بستند و طوری توافق کردند که خروج نظامی امریکا از افغانستان شکست نظامی تعبیر شود. وزیر امور خارجه ترامپ نیز از چهرههای ضد طالبان است.
در همین حال، ترامپ برنامه محاکمه نظامی نظامیان دخیل در روند خروج افغانستان را روی دست گرفته است. این برنامه به این معناست که ترامپ خروج از افغانستان را با جدیت پیگیری میکند و برای برگشت نظامی به افغانستان نیز برنامهریزی خواهد کرد.
اینکه ترامپ بارها از بازپسگیری پایگاه بگرام سخن گفته نیز به این معنا میتواند باشد که او گوشه چشمی به گزینه نظامی در تحقق این هدف دارد.
در صورتی که سناریوی اولی از طریق یک فرآیند پیچیده استخباراتی-سیاسی متحقق نشود، به احتمال زیاد سناریوی دومی روی دست گرفته خواهد شد.
خلیلزاد اخیراً گفت که توافقنامه دوحه چارچوب همکاری میان امریکا و طالبان را ایجاد کرده است و میتوان بر مبنای آن عمل کرد. باید گفت که همان توافقنامه به همانگونه که چارچوب حقوقی همکاری متقابل میان امریکا و طالبان را فراهم کرده است، چارچوب حقوقی استفاده از گزینه نظامی برای مداخله در افغانستان را نیز برای امریکا فراهم کرده است.
در توافقنامه دوحه آمده که هرگاه امریکا به این نتیجه برسد که از افغانستان تهدیدی به امنیت ملی امریکا متوجه است، امریکا میتواند برای دفع و رفع تهدید به گزینه نظامی متوسل شود.
اما گزینه نظامی الزامن به معنای لشکرکشی دوباره امریکا به افغانستان و اعزام تعداد زیادی نیروی نظامی نیست. این گزینه میتواند شامل کُشتن رهبران طالبان در حملات هوایی برقآسا و استقرار یک نیروی سیاسی وفادار به امریکا در کابل باشد که ممکن در مقایس بسیار محدود از نظر نظامی انجام شود.
برای امریکا اکنون آدرس دقیق بود و باش رهبران طالبان مشخص است و به نظر میرسد که در فرآیند همکاری اطلاعاتیای که بین امریکا و طالبان وجود داشته، جزییات دقیقی از مکان زندگی رهبران طالبان در دست دارند و موقع اقدام میتوانند در یک ظرف زمانی کوتاه اهداف مورد نظر را نابود کنند.
به احتمال زیاد دو تا سه ماه دیگر زمان سرنوشتسازی است. خلیلزاد و همراهانش در میان طالبان و بیرون از طالبان اما طرفدار طالبان در این مدت با جدیت تمام کار خواهند کرد تا سناریوی اولی متحقق شود. نگارنده را باور بر این است که خلیلزاد و همراهانش، در حال حاضر بیشتر دنبال این هستند تا وقت بخرند و تیم جدید کاخ سفید را مجاب بسازند که برنامه های خود را به دقت سنجیندهاند و به موقع آن را اجرا خواهند کرد. هدف این است که تیم مخالف طالبان در کاخ سفید، به سرعت بیشتر بسوی سناریوی دومی نروند.
با شناختی که از خلیلزاد وجود دارد، او نهایت تلاش خواهد کرد که زمان انتظار تیم جدید کاخ سفید برای تحقق سناریوی اولی را طولانی خواهد ساخت. اگر به او فرصت داده شود که دوباره به این قضیه ورود کند، اولین کار او این خواهد بود که خواستار زمان بیشتر شود. او استدلال خواهد کرد که برای عملی کردن سناریوی مورد نظر، به زمان نیاز است. در واقع میتوان هدف اصلی خلیلزاد را دفع یک خطر از سر طالبان دانست. او میداند که اگر سناریوی اولی نتیجه ندهد، حتمن سناریوی دومی روی کار میشود و این به معنای نابودی کامل طالبان خواهد بود. او ماموریت دشواری را در پیش دارد. دقیقاً مثل روزهای پایان جمهوریت که خلیلزاد شام را در دوحه صرف میکرد و ناهار را در کابل.
یادآوری این نکته ضروری است که ترامپ برای منفعتی که افغانستان برای تقویت حضور امریکا در آسیا، آسیایمیانه و خاورمیانه به امریکا دارد، برای افغانستان برنامهریزی میکند. نه آنگونه که برخی از دوستان تصور میکنند که ترامپ برای دفاع از حقوق بشر و حقوق زنان قضیه افغانستان را روی میز میگذارد.
خیلی از تحلیلگران افغانستان، با بیان اینکه امریکا تعهدی به حقوق بشر و حقوق زنان ندارد، این نتیجه را میگیرند که امریکا دیگر کاری با افغانستان نخواهد داشت. این تحلیل به اعتقاد من از پایههای استدلالی مستحکم برخوردار نیست. اعتقاد و عدم اعتقاد امریکا به حقوق بشر و حقوق زنان، زیاد بستگی به اهداف و برنامههای استراتیژیک و جیواستراتیژیک امریکا ندارد. البته امریکا همیشه تلاش خواهد کرد که این باور در جوامع شرقی از بین نرود که امریکا مدافع حقوق بشر است!
نویسنده: رستم روشنگر