سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه، دیروز، ۱۰ عقرب/آبان، گفته که امریکا و متحدانش در تلاش اند تا در روند«روند شکننده تثبیت وضعیت» در افغانستان مداخله کنند.
وی این اظهارات را در دومین کنفرانس بینالمللی مینسک درباره امنیت اورآسیا بیان کرده است.
لارووف گفته است که امریکا به دنبال بهانه برای ازسرگیری حضور نظامی خود در آسیای مرکزی است اما جزئیاتی ارائه نکرده است.
پیش از این نیز مقامهای روسیه، امریکا را متهم به مداخله در امور داخلی افغانستان کرده و این کشور را مسئول بحران کنونی افغانستان دانستهاند.
وزیر امور خارجه روسیه، توضیحات بیشتری در مورد مداخله امریکا در آنچه او«روند شکننده تثبیت وضعیت» خوانده، ارایه نکرده است.
برخی از مقامهای امریکایی در سه سال اخیر، با انتقاد از خروج نظامی کشور شان از افغانستان و پیشبرد روند صلحی که منجر به قدرت گیری دوباره طالبان شد، خواستار برگشت نظامی امریکا به افغانستان شدهاند.
در همین حال، برخی از اعضای کانگرس امریکا، خواستار کمک این کشور به جبهات نظامی ضد طالبان شدهاند.
همچنان گفته میشود که حلقات مشخص سیاسی و استخباراتی امریکایی، با شماری جریانها و چهرههای سیاسی مورد نظر شان پیرامون تغییر وضعیت در افغانستان چانهزنیهای مخفی یا علنی داشتهاند.
در عین حال، امریکاییها به گونه منظم طالبان را مورد حمایت مالی قرار داده و بسیاری از تحلیلگران به این باوراند که دوام کار طالبان در حکومت بستگی به حمایت مالی امریکا از این گروه دارد.
به تازگی دونالد ترامپ نامزد پیشتاز انتخابات ریاست جمهوری امریکا، واگذاری میدان هوایی بگرام را به شدت مورد انتقاد قرار داد و از پس گیری آن سخن گفت.
به احتمال زیاد، وزیر امور خارجه روسیه به همین تحرکات و تلاشها اشاره دارد.
با این حال، ناظران به این باوراند که کشورهای قدرتمند منطقه به شمول روسیه، طرح و برنامه راهشگایی برای بیرون رفت از وضعیت موجود در افغانستان ندارند و حتا به نحوی با وضعیت بحرانی موجود همسویی نشان دادهاند. امری که از سوی اکثریت نیروهای سیاسی در افغانستان قابل قبول نیست و به معنای حمایت از دوام سلطه ظالمانه طالبان تعبیر میشود.
تحلیلگران مسایل افغانستان به این باوراند که اگر کشورهای منطقه به شمول روسیه، مخالف حضور نظامی امریکا در افغانستان هستند، باید در جهت تغییر وضعیت بهگونهای که متضمن تامین عدالت و مشارکت قومی در قدرت باشد، کار کنند و این کار به معنای نپذیرفتن حاکمیت تک قومی و تک گروهی طالبان میتواند باشد. مادامی که طالبان بر تحمیل نظام قرونوسطیای مبتنی بر ظلم و تبعیض و انحصار قومی و سیاسی ادامه دهند، ثبات به هیچ قیمتی در افغانستان شکل نخواهد گرفت. روسها باید بیش از همه این را بدانند. آنان سه قبل، در افغانستان یک حکومت مستبد مبتنی بر اراده یک حزب سیاسی خاص را بر اراده مردم تحمیل کردند و با بیش از صدهزار نیروی نظامی تا دندان مسلح آن را حمایت نیز کردند اما نتیجه چه شد؟ نتیجه این شد که مردم با دست خالی علیه آن قرار گرفتند و در مسیر راه امریکا و متحدینش به حمایت نیروهای مسلح مخالف دولت پیوستند و این گونه نظام مورد حمایت کریملن در کابل فروپاشید. دلیل آن فروپاشی استبداد حکومت تحت الحمایه مسکو بود. حالا طالبان نیز از نظر روش و منش شبیه حکومتهای کمونیستی تحت الحمایه مسکو رفتار میکند و همه را از قدرت محروم کرده و در پی کشتار مخالفان و منتقدان و حتا مصلحان است. این وضعیت ادامه پیدا نمیکند. عامل بیثباتی در استبداد و ظلم طالبان نهفته است، نه در دخالت امریکا.
تا کنون طالبان از حمایت ضمنی و مستقیم کشورهای منطقه به نفع تحکیم سلطه خود استفاده کردهاند و این چیزی است که اکثریت نیروهای عدالتخواه و طرفدار نظام قانونی و مردمی با آن مخالف اند و آن را تضعیف کننده ثبات واقعی در کشور میدانند.
روشن نیست که ثبات مورد نظر روسیه در افغانستان چیست، اما آنچه واضح این است که اگر ثبات در نظر روسیه، دوام سلطه طالبان و توفیق این گروه در سرکوب نیروهای مخالف و مطالبات اکثریت جامعه متکثر افغانستان باشد، چنین ثباتی برای اکثریت مردم افغانستان خواستنی نیست و در برابر آن امروز یا فردا قد علم خواهند کرد.
در واقع، اگر به معنای ثبات واقعی و مبتنی بر رضایت و تفاهم تمامی جوانب سیاسی و قومی در افغانستان نظر داشته باشیم، حمایت از سلطه جابرانه طالبان، اقدام ضد ثبات است نه تلاش برای تضعیف و سرنگونی ثبات.
در چند دهه اخیر، همواره ثبات سیاسی در افغانستان در اثر مداخلات قدرت های بیرونی برهم خورده است. اکنون طالبان این نکته را دست آویز خود ساخته و بارها اعلام کرده اند که نباید کشورهای خارجی در امور افغانستان دخالت کنند و دخالت خارجی ها در تضاد با ثبات معرفی کردهاند. به نظر میرسد که اظهارات لاوروف نیز اشاره به چنین ثبات و دخالتی است. باید گفت که این اکنون یک مفکوره طالبانی است. به صورت طبیعی، هر گروهی که در قدرت باشد، مخالفت و اعتراض و مقاومت در برابر سلطه خود را عامل بیثباتی عنوان میکند. اما ثبات و توسعه سیاسی پایدار از خود معیارها و تعاریف خاص خود را دارد که بعید است روسیه و قدرتهای بزرگ دیگر آن را ندانند.
در حالی که از دید ناظران داخلی، عامل اصلی و ریشهای بیثباتی حاکمیتهای تک قومی و استبدادی بوده است. حاکمیتهایی که مدل طالبانی آن یک نسخه کامل و شامل است. در برابر چنین حاکمیتهایی همیشه در افغانستان مقاومت مردمی وجود داشته و اکنون نیز وجود دارد.
اگر کشورهای منطقه، مقاومت و مخالفت مردم با نظام طالبان را نادیده گرفته و نگاه تحقیرآمیزی به آن داشته باشند، این همان اشتباهی است که بارها قدرتهای بزرگ ذیدخل در افغانستان مرتکب شدهاند و چرخه بیثباتی را ادامه دادهاند.
نویسنده: بهرام بهین