غفور لیوان سفیر پیشن افغانستان در تهران، به تازگی ویدیویی در شبکههای اجتماعی نشر کرده و در آن از پشتونها خواسته است که به مناسبت یازدهم اکتوبر،«کلاه سرخ» بپوشند و با این کار احساس همبستگی قومی خود را تبارز دهند.
یازدهم اکتوبر(چهار روز دیگر) قرار است، جرگه/نشست پشتونها در پاکستان برگزار شود. برغم مخالفت دولت پاکستان و بازداشت شماری از اعضای رهبری جنبش تحفظ پشتون، منظور پشتین رهبر این جنبش گفته که به هر قیمت ممکن این نشست را برگزار میکند.
کلاهی که آقای لیوال پوشیدن آن را به پشتونها توصیه میکند و آن را از نمادهای ملی پشتونها معرفی میکند و میگوید که باید آن را به نماد وحدت مبدل کنیم؛ از نظر آگاهان امور فرهنگی، از نمادهای فرهنگی پشتونها نیست و رواجِ پوشیدن این کلاه در میان پشتونها پیشینه چندانی ندارد.
این کلاه اما از سوی اعضای جنبش تحفظ پشتون در پاکستان زیاد مورد استفاده قرار گرفته و اکنون در پاکستان پوشیدن آن نشانهای از تعلق فرد به این جنبش تلقی میشود.
جنبش تحفظ پشتون با ادعای حفاظت از منافع پشتونها، در سال ۲۰۱۸ توسط شماری از جوانان معترض به قتل یک تجارتپیشه در کراچی پاکستان ایجاد شد. این جنبش بارها تظاهرات گسترده اعتراضی در پاکستان راه اندازی کرده است. جنبش تحفظ پشتون مدعی است که دولت مرکزی پاکستان(که به اعتقاد این جنبش عمدتاً اختیارات آن دست پنجابیها است) علیه پشتونها تبعیض روا داشته است. مقامهای دولت مرکزی پاکستان این ادعا را رد کرده و شعارهای جنبش تحفظ پشتون را قومگرایانه و تجزیهطلبانه میدانند.
به تازگی دولت پاکستان فعالیت این جنبش را ممنوع اعلام کرد و گفت که فعالیت آن به صلح و امنیت در پاکستان صدمه میزند.
گرچه تا کنون اعضای جنبش تحفظ پشتون به صورت صریح دعوای تجزیهطبی در پاکستان را مطرح نکرده اما ناظران به این باور اند که این جنبش گرایشهای تجزیهطلبانه دارد و اگر محدودیتهای بیشتری دولت پاکستان علیه آن اعمال کند، گرایشهای تجزیهطلبانه در این جنبش تشدید خواهد شد.
مناطق پشتوننشین در شمال و شمال غربی پاکستان همیشه از مناطق ناامن بوده و گروههای مختلف تروریستی از جمله طالبان افغانستان و طالبان پاکستان در آن جایگاه و پایگاه داشته و نیروهای دولتی پاکستان را هدف قرار دادهاند.
غفور لیوال از چهرههای فرهنگی پشتون، از سال ۱۳۹۷ تا روز آخر سقوط جمهوریت(۲۴ اسد/مرداد ۱۴۰۰ خورشیدی) سفیر افغانستان در تهران بود. وی قبلا معاون وزارت اقوام و قبایل بود. وزارت اقوام و قبایل، یکی از ادارههای قومی در افغانستان است که حکومتهای پشتونیستی آن را با هدف مدیریت مسایل قومی و در واقع مهندسی قومی ایجاد کرده و مورد حمایت قرار میدهند. وزیر و معاونان این وزارت همیشه از میان چهرههای قومگرای پشتون برگزیده میشوند. گفته میشود که در این وزارت حتا کارمندان عادی از قوم پشتون است و از دیگر اقوام هیچ کارمندی در این وزارت وجود ندارد. در واقع وزارت اقوام و قبایل بیشتر در زمینه اتحاد قبایل پیشتون در دو سوی مرز دیورند فعال است و داعیه«لویپشتونستانخواهی» بر روحیه کاری در این وزارت غالب است. امری که از نظر پاکستانیها، مداخله در امور داخلی پاکستان و حتا حمایت از تجزیهطلبی در این کشور تلقی میشود.
فرهنگیان غیرپشتون در افغانستان نیز همواره نسبت به موجودیت ادارهای تحت نام وزارت اقوام و قبایل معترض بوده و از آن به عنوان اداره ترویج تبعیض قومی یاد میکنند. با توجه به این امر، میتوان معیاری برای قضاوت در مورد آقای لیوال بدست آورد. کسی که سالیان زیادی معاون وزارت اقوام و قبایل بوده است.
در واقع آنچه آقای لیوال در این ویدیوی کوتاه مطرح میکند و از آن به عنوان داعیه ملی پشتونها یاد میکند، از نظر دولت پاکستان یک شعار تجزیهطلبانه است. شعار«لوی پشتونستان/لویافغانستان» که از سوی ناسیونالیستهای پشتون مطرح میشود، در واقع بر پایه نپذیرفتن مرز رسمی دیورند میان افغانستان و پاکستان استوار است و با فرض محو این خط مرزی، رویای متحد شدن پشتونهای دوسوی مرز را در سر میپروراند. چنین خواست و داعیهای تمامیت ارضی پاکستان را به تهدید جدی مواجه میکند. پاکستانیها در چند دهه اخیر، تلاش کردهاند تا از شکل گیری یک دولت قوی در کابل جلوگیری کنند، زیرا آنان به این باور اند که با شکل گیری چنین دولتی، داعیه پشتونیستانخواهی پشتونها تقویت میشود. آنان این تلاشها را، در راستای دفاع از تمامیت ارضی پاکستان تعبیر میکنند.
گرچه از آقای لیوال تعداد مقاله و کتاب و مجموعههای شعری چاپ شده و او خود را متعلق به حلقه روشنفکران و نویسندگان میداند اما در فعالیت سیاسی او همواره جنبه قومی برجسته بوده و میتوان گفت که وی یکی از تیوریسنهای داعیه پشتونیستی در افغانستان است.
غفورلیوال در افغانستان از مدافعان سرسخت حکومت مقتدر مرکزی است و در نوشتههای خود همیشه اقوام غیرپشتون را به دلیل مخالفت با حکومت مرکزی و عدم اطاعت بیوچون چرا ازآن سرزنش کرده است.
با این حال، سوال این است که چگونه یک آدم فرهنگی که در افغانستان بسیار ملیگرا و مرکزیتگرا است، در پاکستان به آدم تجزیهطلب یا طرفدار جنبشهای قومی ضد مرکزیتگرایی چهره عوض میکند؟ این پرسشی است که بسیاری از فرهنگیان و نخبگان ناسیونالیست پشتون به آن مواجهاند. آنان در واقع آنچه را در افغانستان به اقوام غیرپشتون روا میدارند، برای پشتونها در پاکستان روا نمیدارند
آنان علیرغم اینکه براساس نظام فدرالی پاکستان، در ایالت خیبرپختونخوا حکومت محلی و حاکمیت محلی خود را دارند و در سطح ملی نیز در تاریخ کوتاه پاکستان بارها چهرههای پشتون در پست مقام نخست کشور، که نخست وزیری است و رییس ستاد ارتش پاکستان که یکی از بالاترین پستهای نظامی است، کار کردهاند، اما خواهان اختیارات بیشتری هستند و حکومت مرکزی پاکستان را متهم به اعمال تبعیض علیه پشتونها میکنند.
اما همینها در باره افغانستان معیارهای شان فرق میکند. اینها در افغانستان خواهان ایجاد یک حکومت مرکزی مقتدر و تامالاختیار هستند که از کابل تمام کشور را با قدرت اداره کند و هیچ گروه قومی در مناطق مسکونی خود دعوای حاکمیت محلی را مطرح نکند. البته حکومت مرکزیای که رهبری آن دست پشتونها باشد. آنان اقوام غیرپشتون را که خواهان تامین عدالت و مشارکت در ساختار قدرت ملی هستند، تجزیهطلب عنوان کرده و حکم به سرکوب آنان میکنند.
حتا ناسیونالیستهای پشتون، با تمام توان از گروه تروریستی طالب که علیه همه مردم افغانستان است و موجب بدنامی افغانستان در سطح جهان شده، به دلیل تعلقات قومی حمایت میکنند و دلیل حمایت شان نیز این است که طالبان به زور تفنگ تمام اقتدارات محلی را سرکوب و به اصطلاح حکومت مقتدر مرکزی را تقویت میکند.
اما جدا از اینکه کسانی مثل آقای لیوال از معیارهای دوگانه در نسبت به دو کشور و دو ملت بهره میبرند که یک امر غیراخلاقی است، در آنچه داعیه قومی و به اصطلاح پشتونوالی است، نیز به جعل و تقلب متوسل میشوند.
مثلا یکی از جعلکاریها همین کلاه سرخ رنگ مخصوصی است که آن را نماد پشتونوالی معرفی میکنند. این کلاه، از نظر فرهنگیان تاجیک، نماد فرهنگی-تاریخی تاجیکان است. برخی از فرهنگیان هزاره نیز مدعی اند که این کلاه ازنمادهای فرهنگی آنان است. هرچه باشد، مسلم است که کلاهی که پشتونها آن را در نظر دارند به نماد فرهنگ پشتونی و همبستگی پشتونها، تبدیل کنند، یکی از میراث های فرهنگی متنازعفیه میان چند قوم است. از نظر اخلاقی این درست نیست که شما از یک میراث فرهنگی مورد اختلاف و مناقشه برای خود نماد قومی منحصر به قوم خود را بسازید. این در واقع نوعی سرقت ادبی یا غصب دارایهای معنوی اقوام و ملل دیگر به شمار میرود که در کشورهای صاحب قانون، از نظر حقوقی قابل پیگیرد است.
در عین حال، غفور لیوال، با آن همه ادعای فرهنگی بودن، براساس ادعای یکی از کارمندان پیشین سفارت افغانستان در تهران، مبلغ ۴۰۰ هزار دالر امریکایی پول سفارت را با خود به فرانسه برده است. یعنی آقای لیوال متهم به دستبرد به خزانه ملت نیز است و پول بیتالمال را تاراج کرده است که باید مورد پیگرد قرار گیرد.
در همه جای دنیا، مقدر است که چهرههای فرهنگی که داعیههای کلان فکری-فرهنگی را مطرح میکنند، از نظر شخصیتی، آدمهای پاکدست و متعهد به منافع جمعی هستند. کسانی که به هیچ عنوان حاضر نیستند، دست به فساد مالی و اخلاقی بزنند. اما انگار در میان نخبگان فرهنگی پشتون چنین معیاری مورد نظر نیست. غفور لیوال هنوز که هنوز است در اروپا به طمطراق در رسانههای ظاهر شده و سخن از روشنفکری میزند و برای آینده افغانستان نسخه میپیچد. جالب است که تا کنون اداره قومگرای طالبان موضوع تاراج دارایی عامه توسط غفور لیوال را مطرح نکرده است.
گفتنی است که غفور لیوال، دو روز پس از فروپاشی جمهوریت، سفارت افغانستان در تهران را به حال خود رها کرد و با چمدانی از دالر امریکایی عازم فرانسه شد.
نویسنده: بهران بهین
