خبرگزاری پورانا

PNA

دنیای عجیب؛ تروریست از تروریست می‌هراسد

مهم ترین خبر های هفته

تحلیل های داغ هفته

امیرخان متقی، سرپرست وزارت امورخارجه حکومت خودخوانده طالبان در نشست فارمت مسکو گفته که داعش توانسته است در بیرون از مرزهای افغانستان مراکز تجهیز و تربیت ایجاد کند و این رویداد باعث نگرانی طالبان شده است. او از کشورهای منطقه خواست نگذارند داعش از اتباع آنها سربازگیری کند.

وی مدعی شده که اکثر انفجارهای داعش در افغانستان توسط اتباع کشورهای خارجی انجام می‌شود.

مقام‌های طالبان بارها مدعی شده‌اند که داعش در افغانستان وجود ندارد. با این حال شاخه خراسان داعش پیوسته مسئولیت حملات مرگبار در افغانستان را بر عهده می‌گیرد.

طالبان در حالی از موجودیت مراکز آموزشی داعش در بیرون از  افغانستان ابزار نگرانی می‌کند و گروه داعش را تروریستی می‌خواند که هنوز نام گروه طالبان در فهرست سیاه سازمان‌های تروریستی بسیاری از کشورها از جمله روسیه درج است.

طالبان در بیست سالی که علیه نظامی مردمی در افغانستان می‌جنگیدند، همواره حملات مرگبار تروریستی انجام می‌دادند و با افتخار مسوولیت آن را به عهده می‌گرفتند. آمار دقیق افراد ملکی که در نتیجه حملات تروریستی طالبان کشته شده، هرچند دقیق نیست اما سخن از قربانی شدن صدها هزار انسان بی‌گناه در نتیجه حملات تروریستی این گروه است.

طالبان در انجام حملات تروریستی به هیچ اصل و اصول انسانی و دینی پای‌بند نبودند. این گروه بارها بر مساجد حملات تروریستی انجام داده که هزاران نمازگزار در آن قربانی شده‌اند. درمراکز صحی، در مراکز تعلیمی، در عبادتگاه‌ها، در زیارتگاه‌ها، در تجمعات عدالت خواهانه مردمی، در شهر و بازار و روستا و …خلاصه هیچ جایی نمانده بود که طالبان برای رسیدن به قدرت به آن حمله نکنند.

اما پس از امضای توافق نامه دوحه بین امریکا و طالبان که براساس آن طالبان متعهد به عدم حمله به امریکایی‌ها شد و همچنان به امریکا تعهد سپرد که علیه گروه‌های تروریستی دشمن امریکا مبارزه می‌کند، روند سفیدنمایی طالبان آغاز شد و این گروه حالا در باره تروریزم طوری حرف می‌زند که انگار به قول عامیانه«مورچه زیر پای شان آزار ندیده» است.

چند روز پیش، ذبیح‌الله مجاهد سخنگوی طالبان نیز همین ادعا را مطرح کرد که داعش در پاکستان مراکز تعلیمی ایجاد کرده است.

گرچه حرف‌های طالبان همیشه چند پهلو و غیرقابل اعتماد است اما می‌توان گفت که با توجه به تیرگی روابط این گروه با پاکستان، بعید نیست که پاکستانِ بانی و حامی دیرینه طالبان، اکنون به حمایت از داعش روی آورده باشد تا بوسیله آن طالبان را سرنگون کند. این احتمال را زمانی می‌توان جدی انگاشت که بارها در دستکم در یک سال اخیرمقام‌های پاکستانی از طالبان را متهم به حمایت از طالبان پاکستان کرده و از این گروه خواسته اند که به رهبران طالبان پاکستان در افغانستان پناه گاه ندهند. اما طالبان به این خواست ها توجه نکرده و با بی اعتنایی تمام گفته که ناامنی پاکستان مشکلات داخلی آن کشور است. همان حرفی که زمانی پاکستانی‌ها به مقام‌های حکومت افغانستان در زمان کرزی و غنی می‌گفتند. در اینجا به نظر می‌رسد که حلقات پشتونیست طالبان، در صدد انتقام‌گیری از پاکستان هستند و به زعم خود شان می‌خواهند که همان روزی را بالای پاکستان بیاورند که زمانی پاکستان با حمایت از طالبان بالای افغانستان آورده بود. چنین رویکردی، پاکستان را مجبور می‌سازد که از یک گروه مخالف مسلح طالبان افغانستان حمایت همه جانبه کند. یکی از این گروه‌ها می‌تواند داعش باشد.

در واقع طالبان با امضای توافق نامه دوحه و گرفتن قدرت دچار یک تناقض جدی گفتمانی و عملکردی شده‌اند. این گروه در عین حالی که خودش هنوز تروریست خوانده می‌شود، مدعی مبارزه با تروریزم است. ادعایی که بارها نادرست هم ثابت شده است. بارها مقام‌های این گروه گفته اند که داعش را کاملا نابوده کرده اند اما دیده شده که داعش مسوولیت حملاتی را در افغانستان به عهده گرفته است.

آگاهان به این باوراند که طالبان نه اراده‌ای به مبارزه با داعش دارند و نه هم توان آن را دارند. اراده به این دلیل ندارند که خود همفکر و همکار داعش است و تفکیک میان طالب و داعش بسیار دشوار است. توان به این دلیل ندارند که به باورآگاهان بسیاری از فرماندهان طالبان و افراد این گروه با داعش در ارتباط یا حتا داعشی اند. در نتیجه هرگاه طالبان بخواهند با جدیت با داعش مبارزه کنند، ممکن بسیاری از افراد و فرماندهان این گروه، صف طالبان را ترک کرده و به داعش بپیوندند.

رهبری طالبان با رویکرد انحصارجویانه قومی، تمام قدرت و اختیارات دولتی را به یک قوم اختصاص داده است. طالبان غیرپشتون برغم جان‌فشانی های زیادی که برای استقرار حاکمیت طالبانی کردند، اکنون تقریباً از ساختار حکومت این گروه حذف شده و صاحب هیچ اختیار و صلاحیتی نیستند. آنان را نه در محلات شان اختیار و صلاحیتی میدهند و نه در مرکز. اخیراً شماری از فرماندهان برجسته غیرپشتون از مقام‌های شان استعفا دادند. این امر حتا به نظر می رسد که موجب نگرانی رهبر غایب طالبان شده و در سفری که او اخیراً به ولایت های شمالی داشت، گفته شده که تاکید خاصی بر دامن نزدن به مسایل قومی داشته و آن را کار دشمنان خارجی طالبان خوانده است.

در واقع تمامی طالبان غیرپشتون که تعداد شان کم هم نیست، بالقوه می‌توانند به نیرویی برای داعش تبدیل شوند. از سوی دیگر، صدها هزار نظامی پیشین که در معرض انتقام گیری و شکنجه و کشتار طالبان قرار دارند، میتوانند در صف داعش قرار گیرند. به علاوه آن صدها هزار جوان بیکار و فقیر نیز بالقوه میتوانند داعشی شوند. مجموع این عوامل به اضافه نارضایتی شدید پاکستان از طالبان، می‌تواند این فرضیه را تایید کند که پاکستان روی تقویت داعش کار می‌کند.

سیاست خارجی پاکستان همیشه این بوده تا در افغانستان یک حکومت ضعیف و همسو با پاکستان برقرار باشد. بر همین اساس، پاکستان روی طلبه‌های مدارس دینی کار کرد و آنان مورد حمایت قرار داد که به قدرت برسند. تصور پاکستان این بود که این طلبه‌ها درک و فهم چندانی از سیاست ندارند یا دستکم از مولفه‌های تفکر ملی‌گرایانه برخودار نیستند و با استفاده از مشترکات دینی و ایدیولوژیک میتوان آنان را در دایره منافع خود نگهداشت. شاید پاکستانی ها متوجه این نکته نبودند/نیستند که طالبان بیش از همه یک گروه قومگرا و پشتون گرا است که وقتی به قدرت می‌رسد، ناسیونالیست های قومی پشتون در ارکان حکومت نفود کرده و این گروه را در جهت اهداف خود سوق می‌دهند که حالا به نظر می رسد چنین شده است. حمایت از طالبان پاکستان به منظور تضعیف حکومت در پاکستان دقیقاً در همین راستا صورت می‌گیرد. البته قدرت های دیگر هم دخیل هستند که از طالبان پاکستان حمایت می‌کنند.

اساسا می‌توان گفت که به یک معنا طالبان به لحاظ دینی ایدیولوژیک نیستند. ایدیولوژی اصلی طالبان در واقع پشتونیزم است نه اسلامیزم منحیث یک اندیشه سیاسی. از اسلامیزم این گروه، به عنوان یک پوشش استفاده میکند تا جامعه دینمدار افغانستان را اغفال کنند.

در مقابل طالبان نیز متوجه نیستند که پاکستان از توانایی و ظرفیت بالایی در ایجاد گروه‌های مخالف ضد حکومتی برخوردار است و اگر بخواهد علیه طالبان گروهی را ایجاد و تقویت کند، در این کار هم تجربه کافی دارد و هم نفوذ و نیروی کافی.

همان‌گونه که پاکستانی‌ها، زمانی گروه‌های مجاهدین را در برابر حکومت داوود و سپس حکومت‌های کمونیست و ناسیونالیست چپی حمایت کرد و قادر به سرنگونی رژیم در کابل شد و سپس طالبان را در مقابل حکومت مجاهدین حمایت کرد، حالا این توان را هم دارد که علیه طالبان نیز داعش و یا یک گروه/گروه‌های مسلح دیگر را حمایت کند و طالبان را همانگونه که بالا کشیده به زیر بکشد. این توان را پاکستان دارد و نادیده گرفتن آن نفهمی سیاسی است.

طالبان به صورت حتم می‌دانند که پاکستان عاشق چشم و ابروی اینها نیست و اگر این کشور اهداف خود را در تداوم حاکمیت طالبان تحقق ناپذیر بداند، علیه این گروه نیز اقدام می‌کند و این یک امر معمول در سیاست هم هست.

برخی از منابع غیررسمی اخیراً از حضور گلبدین حکمیتار رهبر حزب اسلامی در پاکستان نیز سخن گفته اند. گفته شده که حکمیتار نیز از توهین ها و رفتارها حقارت بار طالبان به ستوه آمده و مخفی از افغانستان خارج شده و به پاکستان رفته است. به احتمال زیاد پاکستانی ها از حکمتیار نیز میخواهند در تضعیف طالبان استفاده کنند.

منابع همچنان از تلاش‌های پاکستانی‌ها برای برقراری ارتباط با جبهات نظامی طالبان در شمال نیز خبر داده و می‌گویند که پاکستانی‌ها مشتاق همکاری با این جبهات اند تا صف قدرتمندی را علیه طالبان تشکیل دهند.

در نهایت می‌گفت که ترس طالبان تروریست از داعشیان تروریست چندان هم نابجا نیست. به قول عامیانه داعش به پیر و مذهب طالبان می‌داند و می‌تواند برای این گروه خطر جدی باشد. این خطر البته به قدرت و حاکمیت ربط دارد. طالبان که در قدرت آمدند، باید همان گونه که ادعا میکنند از خشم و خشونت و تعصب و جهالت و  انحصار دست می‌کشیدند و چتر وسیعی برای مشارکت همه گروه‌های سیاسی و نظامی و قومی فراهم می‌کردند، که نکردند حالا باید انتظار بکشند که جبهات داخلی و کشورهای خارجی و نارضایتی گسترده مردمی به مرور زمان به هم نزدیک شده و به یک نیروی قوی برای سرنگونی حکومت شان مبدل شود. این سرنوشت محتوم سیاست و قدرت در افغانستان است. غرور کاذب طالبان دیر یا زود فرو می‌ریزد.

حتا دعوت از طالبان در همین نشست مسکو نیز به این معنا نیست که روسیه علاقمند همکاری با طالبان باشد. روسیه چندبار به این گروه فرصت داده تا از بازی چند پهلو اجتناب کرده و با کشورهای منطقه روی یک راهبرد جامع کار کند و به خواسته های کشورهای منطقه هم تمکین کند. اما طالبان این خواسته ها را نادیده گرفته و تلاش کرده که با غرب نیز در ارتباط بوده و از دو طرف امتیازگیری و باج گیری کند. این سیاست نمیتواند دوامدار نتیجه بدهد. حالا که کشورهای غربی در نشست مجمع عمومی سازمان ملل، علیه طالبان موضع جدی گرفتنند، طالبان متمایل به کشورهای منطقه شده اما بعید نیست که با دریافت چراغ سبزهایی از جانب کشورهای غربی دوباره به وعده های خود به کشورهای شرقی پشت پا بزند. روسیه به این امر آگاه است.

نویسنده: بهرام بهین

سایر مقالات پیشنهادی پـــــــــورانا

عضویت در خبر نامه پورانا

جهت عضویت در خبر نامه فرم زیر را پر نمایید.