سه سال از حاکمیت خود کامه طالبان، که با معامله ننگین دوحه آن را بدست آوردند، می گذرد. در این سه سال مردم خسارات مالی و جانی زیادی را متقبل شدند. از شکنجه، زندانی شدن، جان باختن، توهین و تحقیر شدن و ترک کشور و…اما نباید فراموش کرد که این اتفاقات چیزی از جسارت و خود آگاهی مردم کم نکرده بلکه هر روز با وجود فزونی ظلم طالبان، به تهور و جسارت مردم نیز افزوده میشود.
یک مقوله است که میگویند هر قدر ظلم بیشتر شود مردم ناترستر میشوند. این مقوله در شرایط فعلی کشور و مردم ما خیلی صدق میکند.
زنان و دختران خراسان/افغانستان اما خلاف عرف و انتظار جامعه عمل کردند. در سه سال اخیر، زنان کشور ما نشان دادند که به سطحی از شعور سیاسی دست یافته اند که نمیتوان دیگر آنان را در چهاردیواری خانه محبوس کرد. مبارزه زنان در برابر وحشیترین گروه تروریستی جهان، حامل یک پیام نیرومند و امیدبخش است. شاید در کوتاه مدت طالبان توانستند صدای زنان را خفه کنند اما در درازمدت نمیتوان یک نسل آگاه و بیدار را خاموش نگهداشت.
امروزه میبینیم که صدای عدالتطلبی برای زنان کشور ما در اطراف و اکناف عالم پیچیده است و این بدون شک که پیامد میان مدت مبارزه زنان خراسان/افغانستان است.
آنچه به نظر نگارنده در بحث شعور سیاسی زنان مهم است، مساله قومی است. مسأله قومی یکی از اساسی ترین مسایل سیاسی در افغانستان است. در فقدان شعور قومی، شعور سیاسی هر انسان افغانستانی در معرض شک و تردید قرار دارد. یعنی اگر یک کسی ادعای سیاست ورزی و سیاست فهمی در افغانستان کند اما متوجه مسایل قومی نباشد و درک کند که عاملیت قومیت چگونه در سیاست افغانستان عمل میکند و نسبت به این عامل چگونه باید برخورد کرد، میتوان در فهم سیاسی او شک کرد. حالا اینکه یک سیاستورز چگونه با مساله قومی برخورد میکند، بحث تفصیلی دیگری است. اما درک این موضوع مهم است که قومیت عامل بسیار تعیین کننده است.
در باره حرکتهای اعتراضی زنان خراسان/افغانستان که در سه سال اخیر در برابر طالبان شکل گرفت، کمتر به بحث قومیت و نقش آن در شکلگیری این حرکتها و نوع نگاه رژیم حاکم به جنبه قومی حرکتهای اعتراضی زنان پرداخت شده که در اینجا به صورت فشرده و در حد طرح مساله به آن میپردازم.
گرچه در کارزار مبارزه علیه نظام تبعیض طالبان تا حدود زنان از همه اقوام مشارکت داشتند اما اگر کمی ژرفتر نگاه کنیم، زنان و دختران تاجیک بیشتر در این کارزار فعال بودند و بیشتر قربانی دادند.
با این حال زنان و دختران تاجیک کمتر به مسایل قومی بها میدهند و بیشتر مثل مردان تاجیک، که در بیست سال دوره جمهوریت منافع قومی را پای منافع به اصطلاح ملی فدا کردند، به مسایل نگاه ملی دارند. این در حالی است که چارچوب سیاست در افغانستان قومی است و درک این موضوع مستلزم درک عمق مسایل سیاسی است. نباید فراموش کرد که اعتراض و ایستادگی در برابر نظام تبعیض طالبانی، خود یک امر سیاسی است و بنابراین زنان باید به مسایل سیاسی نگاه عمیق داشته باشند. یعنی نباید زنان تاجیک طالبان را به یک گروه دینی تقلیل بدهند و ماهیت قومی/پشتونی آن را مورد غفلت قرار دهند. این اشتباهی بود/است که مردان سیاست پیشه تاجیک نیز بارها مرتکب شده و همین امر دلیل شکست های پیهم سیاسی آنان دانسته می شود.
طالبان یک گروه قومی است و از دین روپوشی برای جنایات قومی خود درست کرده است. شمشیر دینی طالب در برابر زن و مرد غیرپشتون بی باک تر و بران تر است. این موضوع حالا به کسی پوشیده نیست. البته این بدان معنا نیست که به صورت قطعی نگاه دینی طالب را انکار کنیم. یا هم به این معنا نیست که شماری از زنان ضد طالب پشتون را نادیده بگیریم. اما به صورت کلی طالبان یک نظام قومی است و بسیار واضح است که دین برای این گروه وسیله ای برای تحقق اندیشه ها و برنامه های قومی است. به عبارت دیگر، طالب با یک زن آگاه و مبارز تاجیک دو دلیل به دشمنی دارد. دلیل اول زن بودن است و دلیل دوم تاجیک بودن است. این را زنان تاجیک باید درک کنند.
دختران تاجیک این نکته را هم باید درک کنند که اگر فرصتی برای درس خواندن و آگاه شدن پیدا کردند، این موضوع هم یک موضوع تا حدودی فرهنگی است. خانواده های تاجیک تبعیض کمتری علیه زنان دارند. پدران تاجیک به دختران شان اجازه درس و تحصیل دادند. این موردی است که ما در نظام قومی پشتون ها کمتر شاهد آن هستیم. زنان پشتون کمتر به آموزش و تحصیل دسترسی دارند و این محصول ذهنیت و فرهنگ قبیلهای است. یعنی زنان تاجیک بدانند و آگاه باشند که بخشی از دلایل و عوامل آگاهی و بیداری شان که امروزه آنان را به پیشگامان مبارزه علیه نظام تبعیض مبدل کرده است، محصول فرهنگ و تمدن تاجیکی است. زن تاجیک به این نکته هم باید توجه داشته باشد. هر زن تحصیل کرده تاجیک یک بار از خود بپرسد که اگر پدرش پشتون می بود و در یک نظام قبیله ای به دنیا می آمد، آیا میتوانست مکتب و دانشگاه برود یا فعالیت مدنی و سیاسی داشته باشد؟
زنان پشتون تا حدود زیادی بر مبنای درک قومی عمل میکنند. کمتر کسی از میان زنان پشتون در اعتراضات گسترده خیابانی علیه طالبان شرکت کردند. حتا آن دسته از زنان پشتون که در بیرون از کشور علیه طالبان صدا و سخنی داشته اند، فقط با طالبان بخاطر تبعیض جنسیتی مشکل دارند و این بیشتر جنبه شخصی دارد تا عمومی. در حالی که یک عدالت خواه چه مرد باشد چه زن باید با طالبان از دو حیث مشکل داشته باشد. از حیث تبعیض جنسیتی و از حیث بی عدالتی قومی. اما طوری که دیده می شود، زنان معترض پشتون در باره جنبه دیگری از تبعیض نظام طالبانی که تبعیض قومی است، خاموش اند و حتا در مواردی آن را نفی و انکار میکنند. باری شکریه بارکزی، ملا عمر و احمدشاه مسعود را در یک ترازو وزن میکند و این آشکار را برخاسته از دید قومی به مسایل است. این بدان معناست که زنان پشتون به سیاست نگاه راهبردی تر و عمیق تر دارند.
من اینجا در پی ایجاد تفرقه قومی در صف زنان عدالت خواه خراسان/افغانستان نیستیم و بلکه معتقدم که عدالت یک امر عمومی انسانی است و هرکه در صف عدالت خواهی قرار دارد برای یک عدالت خواه خواهر و برادر است. یعنی آن دسته از زنان پشتون که عدالت خواه هستند و با نظام طالبانی از هر حیث مشکل دارند و تضاد شان با طالبان صرفن جنبه جنسیتی ندارد، قابل قدر اند.
اما خطاب من به زنان تاجیک است که در کنار در نظر داشتن جنبه انسانی و عدالت خواهانه مبارزه با تبعیض طالبانی، متوجه مسایل قومی هم باشند و برای انسجام زنان تاجیک بیشتر کوشا باشند. امروزه می بینیم که در میان مردان، بیشترینه مردان تاجیک در برابر طالبان ایستادهاند. در تمام مناطقی که عملیات های ضد طالبانی انجام می شود، مناطق تاجیک نشین است. طالبان نیز تمام فشار نظامی شان بالای مناطق تاجیک نشین است.
زنان معترض و ضد طالبانی تاجیک این نکت را باید دریابند و باید با زنان و مردان مبارز تاجیک نقاط مشترک و تماس را پیدا کرده و صف مبارزه طالبانی را از هر حیث تقویت کنند. مبارزه با طالبان نیز تنها در مبارزه مسلحانه یا در مبارزه خیابانی خلاصه نمی شود. زنان تاجیک باید به مردان تاجیک این احساس و درک را منتقل کنند که بخاطر مبارزه شان علیه طالبان محبوب دل های زنان هستند. یک زن و دختر تاجیک باید مرد و جوان تاجیک را تشویق به مبارزه با طالبان کند. این خیلی مهم است. مثلا تصور کنید که اگر یک دختر تاجیک بیاید در ویدیویی اعلام کند که قهرمان من ومرد زندگی من کسی است که با طالبان مبارزه کند، چقدر میتواند در برانگیختن روحیه مبارزه درمیان جوانان نقش داشته باشد؟ این یک نوع مبارزه است که زنان و دختران می توانند انجام دهند.
اگر دقت کرده باشیم، جغرافیاهایی که طالبان بیشتر ظلم و تبعیض علیه زنان را روا داشتند، چه در کابل و چه در دیگر جاها، جغرافیاهای تاجیکی اند. در خیرخانه کابل، بیشتر زنان مورد پیگرد طالبان قرار گرفتند و همچنان ساحه غرب کابل دختران هزاره بیشتر زیر فشار بودند. اما مناطق پشتون نشین کابل خبری از ظلم و جنایت طالبان علیه زنان نبود. این چیست؟
ریچارت بینت گزارش ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر در افغانستان نیز در اواخر جوزا/خرداد امسال گزارش داد که طالبان بیشتر زنان تاجیک و هزاره را بازداشت میکنند.
خلاصه حرف من این است که مبارزه با نظام تبعیض طالبانی چند سویه و پیچیده است. زنان نباید تصور کنند که به تنهایی در این مبارزه میتوانند پیروز شوند. زنان باید حمایت مردان را در این مبارزه با خود داشته باشند. اگر زنان، انسان را در یک رویکرد ساده به زن ومرد تقسیم کنند، ره به جایی نمیبرند. باید به این درک رسید که همانگونه که زنان و مردان مبارزه و عدالت پسند وجود دارد، زنان و مردان ظالم و ظلم پسند هم وجود دارد. دیدیم که خیلی از زنان و دختران پشتون در کشورهای اروپایی با پرچم و سرود طالبان رقصیدند و برای طالبان لابی گری کردند.
من طرفدار نگاه قومی به مسایل سیاسی کشورم هستم. اگر بپذیریم که سیاست یک امر تجربی است، باید به تجربیات مردان جامعه ما در مبارزات سیاسی نگاه کنیم و بدون حب و بغض فمینستی بتوانیم از تجربیات آنان استفاده کنیم. در میان مردان که نسبت به زنان تجربه سیاسی بیشتر دارند، یک حرف قبول شده وجود دارد که سیاست در افغانستان قومی است و غفلت از آن یک سیاست مدار را به بیراهه می برد. این از تجربه حاصل شده است. زنان تاجیک نباید این حاصل تجربه بشری را نادیده بگیرند.
نویسنده: شگوفه علم
