خبرگزاری پورانا نوشتههای برتر پیرامون مسائل مهم سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و…را از صفحات اجتماعی گزینش و در بخش «نظرها» به نشر میرساند. مسوولیت نوشتهها بدوش نویسندگان میباشد.
………………
جنگ کربلا اگر در کانتکست زمانی و مکانی اش فهم شود، این جنگ نه مانیفست مبارزه علیه ستمگری است و نه هم حسین بنعلی تا حالا سفینه نجات شیعیان قرار گرفته است. یزید و حسین هر دو اشرافزاده زمان خود بودند که کینههای گذشته و تضاد منافع سبب رویاروی آنها در کربلا شد. پس از شکست امام حسین، با خانواده و بازماندگان او نیز برخورد سخیف صورت نگرفت. اینکه عاشورا در بستر شور و حرارت احساسات و باورهای مذهبی ما به الگوی ستمستیزی و نجاتبخش جا خوش کرده است، در زندگی عملی اما چنین اثری از تجلیل عاشورا، درج تاریخ حیات سیاسی و اجتماعی ما نشده است. به عبارت دیگر، تجلیل از عاشورا که اکنون بخش جداییناپذیری از هویت مذهبی ما شده است، به غیر از تقدیس رنج، بازتولید مرارتهای روزگار، گریز از مواجهه با سختیهای زندگی، پناه بردن به توهم و محدود ساختن جغرافیای تفکر، ره آورد دیگری در زندگی عملی ما نداشته است.
دور نمیرویم. همین امروز و درست در همین ساعت که من در پشت لبتاپ نشسته ام و این متن را مینویسم، ستمی چندبرابر سنگینتر از ستم یزید بر خانواده ام حسین، توسط امارت طالبان در حق کلیت شیعیان و مشخصا در حق هزارههای شیعه در اشکال و ابعاد مختلف اعمال میشود.
به استناد کتاب مولوی اسلامجار والی هرات، شیعیان در ادبیات دینی امارت اسلامی مسلمان نیستند. به همین دلیل دخترهای جوان شان توسط ملیشههای امارت ربوده میشوند، مورد تجاوز گروهی قرار میگیرند چون این تجاوز به صورت ضمنی مجاز فرض شده است. زمینهای زراعتی هزارهها به زور مصادره میگردند، کارمندان دولتی هزاره از موقعیت اجرایی کاملا حذف شده است، کوچیها با دست باز و با رمههای بیشمار زمینهای زراعتی هزارهها را علفچرهای گوسفندان شان درست کرده است. در چنین وضعیتی از سنگ صدا بلند میشود و اما از هزارهها خبری نیست.
حالا اگر قرار باشد که جنگ کربلا مانیفیست مبارزه در برابر ستم و حسین سفینه نجات باشند، قرنها از کربلا خواندن و از حسین گفتن باید در همین روزگار پر عسرت و پر مصیبت هزارههای شیعه، چنین کارکردی را به نمایش بگذارد. ستم که از این بیشتر نمیشود. در تقدس فرهنگی ما چیزی بالاتر از ناموس نیست که همان هم از اختیار ما خارج شده است. واقعیت اما این است که قرنها تجلیل از عاشورا نه تنها که انگیزههای ستمستیزی و شهامتپروری را در روح و روان جمعی هزاره پرورش نداده است، بلکه زمینهای شده است که در جریان ده روز ماه محرم تمام عقدهها و ناراحتیهای خود را در پای منبر خالی کرده و یک سال دیگر برای ستمپذیری و تحمل مصیبت آماده شوند. این توالی پر رنج، کارکرد عملی عاشورا در سرنوشت جمعی ما بوده است. پس با توجه به همین کارکرد، با اطمینان میتوان گفت که ادبیات عاشورا، ادبیات رهایی ما نیست. گره از پلکها واکرد باید/ رهایی ریشه در اندیشه دارد.
……..
نویسنده: هادی میران، نویسنده هزارهتبار افغانستانی
برگرفته شده از: صفحه فیسبوک هادی میران
