گرچه از دیر زمانی روسیه سیاستهای خود در افغانستان را در محور حمایت از سلطه پشتونها تنظیم کرده، اما با برگشت طالبان به قدرت، روسیه امیدواریهایی برای جریانهای ضد طالبان ایجاد کرد و انتظار میرفت که مسکو به تدریج از طالبان فاصله بگیرد و در خط دفاع از اقوام تحت ستم قرار گیرد. اقوامی که عمدتاً در شمال افغانستان سکونت دارند و بسیاریها آنان را متحدان طبیعی روسیه میدانند.
انتظار از مسکو برای قرار گرفتن در کنار جریانهای غیرپشتون ضد طالبان به این دلیل وجود داشت که روسیه در مقاومت اول به رهبری احمد شاه مسعود، از جبهه مقاومت در برابر طالبان حمایت میکرد. تصور بر این بود که روسیه براساس روابط گذشته، اینبار نیز از نیروهای ضد طالبان حمایت خواهد کرد.
در همین راستا، گزارشهایی از سفرهای احمد مسعود رهبر جبهه مقاومت ملی و امرالله صالح از اعضای دیگر جبهه مقاومت به مسکو و دیدار با پوتین نشر شد. طبق گزارشها، مقامهای امنیتی روسیه نیز دیدارهایی با احمد مسعود و اعضای جبهه مقاومت داشتهاند.
استقرار دفتر جبهه مقاومت در تاجیکستان به عنوان یکی از متحدان روسیه، نیز توقعات در مورد حمایت مسکو از جبهه مقاومت را افزایش داده بود.
اما طوری که دیده میشود، روسیه به تدریج به سوی نزدیکی با طالبان گام برداشته است. روسیه نخستین و یگانه کشوری است که طالبان را برسمیت شناخت. اکنون این کشور، سند همکاری نظامی با طالبان را امضا کرده و به گفته وزیر دفاع طالبان، قرار است به زودی مفاد این سند به اجرا گذاشته شود.
احتمالاً روسیه برای طالبان تجهیزات نظامی، به ویژه در بخش دفاع هوایی فراهم کند. ملا یعقوب، در برگشت به کابل از مسکو، اعلام کرد که پس از این پاکستان جرأت نخواهد کرد که به افغانستان حمله کند. هرچند ناظران این اظهارات ملا یعقوب را عجولانه و خوشبینانه دانستهاند اما معنای حرف او این است که روسیه وعدههایی به این گروه در زمینه تقویت نظامی در برابر پاکستان داده است.
فرید مزدک، معاون حزب دموکراتیک خلق افغانستان که در گذشته از چهره نزدیک به روسیه به شمار میرفت، در واکنش به همکاری روسیه با طالبان گفته که این همکاری «در تعارض» با ادعای دوستی روسیه با اقوامی است که طالبان برای تضعیف و نابودی آنان کار میکنند. اشاره او به اقوام غیرپشتون است.
آقای مزدک، طالبان را پروژه «افغانملتی» خوانده که برنامه سرکوب اقوام غیرپشتون را در دست اجرا دارد. او گفته که با توجه به بافت پیچیده قومی افغانستان، حمایت از یک گروه سرکوبگر قومی، نه تنها به ساختار سیاسی پایدار نمیانجامد، بلکه زمینهساز تعمیق شکافهای اجتماعی و تداوم بیثباتی و بنبست خواهد بود.
عمدتاً سه دلیل در توجیه حمایت روسیه از طالبان گفته میشود.
یکی، الزامات سیاست روسیه است. به اعتقاد ناظران، مسکو پس از جنگ با اوکراین در شرایطی قرار گرفته که گزینههای زیادی برای اجرای مانور در زمین افغانستان، که اکنون تحت کنترل طالبان است، در اختیار ندارد. طالبان چون زمین را در دست دارند و نیروی بدیل قدرتمندی در برابر شان قرار ندارد و روسیه نیز برای مصالح اقتصادی و سیاسی خود به تعامل با طالبان نیاز دارد، ترجیح میدهد که این رابطه را تقویت کند و سودهای متوقعه از آن را بدست آورد.
دوم، به مجبوریتهای طالبان باید توجه کرد. در یک شرایط عادی، طالبان علاقهای به نزدیکی با روسیه نداشتند. اما فشار پاکستان و عدم تمایل کشورهای غربی به برقراری روابط رسمی و موثر با طالبان، این گروه را از ناچاری به سمت مسکو کشانده است. به نظر میرسد که طالبان به نزدیکی با روسیه همچون یک قمار نگاه میکنند و به تصور اند که یا بواسطه همین رابطه از تهدیدها نجات پیدا خواهند کرد و یا به قعر تهدیدها فرو خواهد رفت.
طالبان نیز گزینههای زیادی در اختیار ندارند. این گروه در حالی که به کمک فوری نظامی نیاز دارد اما غیر از روسیه کشور دیگری حاضر نیست که چنین کمکی به طالبان فراهم کند.
سوم، به کمکاری و یا ظرفیت پایین جبهات نظامی ضد طالبان در اثبات خود به عنوان یک تهدید میدانی در برابر طالبان و نیز ناتوانی در جلب حمایت کشورهای منطقه باید توجه کرد. این جبهات فرصتهای زیادی را برای بدست آوردن حمایت کشورهای منطقه و اثبات حضور قدرتمند در میدان از دست دادند. گرچه به نظر میرسد که جریانها و جبهات دیگری در برابر طالبان در حال شکلگیری است و احتمالاً دردسرهای جدیدی به این گروه ایجاد شود، اما عجالتن در میدان طالبان نیرویی وجود ندارد که کشورهایی مثل روسیه بالای آن سرمایهگذاری کند. پاکستان در این زمینه تحرکاتی را آغاز کرده که احتمالاً تا به ثمر رسیدن این تحرکات، فاصلهای وجود داشته باشد.
عمده ترین مشکل جبهات ضد طالبان این است که نتوانستد متناسب با تصوری که کشورهای منطقه از آنان داشتند، به بسیج نیرو و روایتسازی توفیق حاصل کنند. تصور کشورهای منطقه این بود که نیروهای ضد طالبان ذیل یک روایت جدید هویتی به پیکار با طالبان بپردازند و به اصطلاح نماینده مظلومیت و محرومیت اقوام غیرپشتون باشند. اما این جبهات به هر دلیلی به مسایل هویتی توجه نکردند و نخواستند خود را نماینده اقوام غیرپشتون معرفی کنند.
اما هرچه باشد، سیاست پشتونمحور مسکو در افغانستان، توجیهات لازم را برای درستی خودش فراهم کرده نمیتواند. روسیه میتوانست با نگاه متفاوت به افغانستان و با تنظیم یک سیاست عدالتخواهانه، خود اقدام به بسیج نیروهای ضد طالبان نماید و به توقعات اقوام غیرپشتون پاسخ مثبت بدهد. اما مسکو ترجیح داد که جانب یک رژیم قومی سرکوبگر بگیرد. مسکو در واقع تحت نام واقع گرایی تسلیم آنچیزی شد که حاکمیت جابرانه پشتونها بر غیرپشتونها دانسته میشد. این سیاست میتواند تبعات درازمدت زیادی برای روسیه داشته باشد و اقوام تاجیک، ازبیک و بقیه قومیتهای آسیای میانه را بسوی اتخاذ یک سیاست جدید در بیرون از چارچوبه نظم روسیهای آسیای میانه بکشاند. تاجیکهای افغانستان پس از این ناچارند که بسوی پاکستان یا یک قدرت منطقهای دیگر برای اعاده حقوق شان رجوع کنند. گرچه اکنون این قوم نماینده سیاسی خود را ندارد اما این بدان معنا نیست که در آینده نیز چنین باشد.
بهرام بهین
