پس از آنکه ذبیحالله مجاهد سخنگوی طالبان اعلام کرد که موضع آنان در جنگ میان امریکا و ایران «بیطرفی فعال» است، برخی از رسانههای ایران با لحن تند و مملو از هشدار و کنایه این موضعگیری طالبان را به باد انتقاد گرفتهاند.
رسانههای ایران بدلیل وابستگی شدید به نهادها حاکمیتی، در واقع سخنگوی حکومت به شمار میروند. به همین اساس میتوان حملات تند رسانههای ایران بر طالبان را نشانه واضح خشم تهران نسبت به رفتار طالبان دانست.
در همین رابطه پایگاه خبری-تحلیلی ایراف، که یک رسانه نزدیک به سپاه پاسداران است، نوشت: «سخنگوی حکومت طالبان در حالی مدعی اتخاذ سیاست «بیطرفی فعال» در قبال تنشهای ایران و آمریکا شده است که پیشینه مواضع این حکومت و پیوندهای راهبردی منطقه، این ادعای جدید را با چالشهای جدی مواجه میکند.»
ایراف، در ادامه نوشته است: «اظهارات اخیر ذبیحالله مجاهد مبنی بر دعوت طرفین به خویشتنداری و ادعای استقلال دیپلماتیک کابل، در حالی مطرح میشود که واقعیتهای ژئوپلیتیک، حکایت از ناگزیری حکومت طالبان در حمایت از ثبات جمهوری اسلامی ایران دارد.»
در اینجا به صورت واضح طالبان تهدید شده و حمایت آنان از «ثبات جمهوری اسلامی ایران» یک ناگزیری خوانده شده است. یعنی طالبان مجبورند که از جمهوری اسلامی حمایت کنند.
در بخش دیگری از یادداشت ایراف آمده است: «سخنگوی حکومت طالبان با رد ادعای حضور گروههای مسلح در خاک این کشور، دستگاههای استخباراتی بیگانه را به نشر اطلاعات گمراهکننده متهم کرد؛ تحرکاتی که به نظر میرسد سناریویی برای تحتفشار قرار دادن کابل جهت دوری از قطبهای قدرت منطقهای باشد.»
ایراف در ادامه ذیل عنوان «تناقض در مواضع؛ از محکومیت تجاوز تا ادعای بیطرفی» مینویسد: «اگرچه مجاهد اکنون بر طبل بیطرفی میکوبد، اما بازخوانی فکتهای دیپلماتیک نشاندهنده لایههای دیگری از موضعگیریهای این حکومت است. به عنوان نمونه، در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۵، به دنبال تحرکات ماجراجویانه آمریکا در خلیج فارس، منابع نزدیک به وزارت دفاع حکومت طالبان در واکنشهایی که در رسانههای منطقهای بازتاب داشت، اقدامات واشینگتن را مصداق «تروریسم دولتی» و «نقض آشکار ثبات برادران همسایه» توصیف کردند. همچنین در اوایل اردیبهشتماه، برخی مقامات دفتر سیاسی در دوحه به صورت غیررسمی تأکید کردند که هرگونه حماقت نظامی آمریکا علیه ایران، پاسخ قاطع نیروهای منطقهای را در پی خواهد داشت. این چرخش لحن رسانهای از آن مواضع تند و صریح به «بیطرفی فعال» در نیمه دوم اردیبهشت، بیش از آنکه یک تغییر راهبرد باشد، به نظر میرسد یک مانور تاکتیکی برای در امان ماندن از فشارهای بانکی و تحریمی کاخ سفید در شرایط بحرانی کنونی است.»
طوری که دیده میشود نویسنده معتقد است که طالبان تحت فشار امریکا تغییر موضع داده و به اصطلاح به پیوندها و تعهدات منطقهای خود پشت پا زدهاند.
در بخش دیگری از این یادداشت میخوانیم: «متهم کردن سرویسهای امنیتی فرامنطقهای به انتشار گزارشهای جعلی درباره وضعیت امنیتی افغانستان، پرده از سناریوی جدیدی برمیدارد که در پی القای ناامنی در مرزهای مشترک با ایران است. حکومت طالبان با تأکید بر اینکه هیچ تهدیدی از خاک این کشور متوجه جهان نیست، در تلاش است تا اعتبار از دست رفته خود در نشستهای بینالمللی را بازسازی کند.»
ایراف در ادامه نوشته است: «تا زمانی که کابل نتواند مرزهای خود را از نفوذ هدایتشده گروههای نیابتی استکبار مصون بدارد، ادعای «امنیت درونزا» تنها در سطح بیانیههای مطبوعاتی باقی خواهد ماند و نمیتواند جایگزین همکاریهای عمیق امنیتی با تهران شود.»
در اینجا هرچند عبارت «همکاری عمیق امنیتی با تهران» چندان وضاحت ندارد و از جمله مشخص نیست که منظور نویسنده از همکاری عمیق امنیتی میان طالبان و تهران اشاره به یک واقعیت موجود دارد یا از تعهد امنیتی دو طرفه در آینده پرده بر میدارد، اما آنچه واضح است این است که نویسنده، هم ادعای طالبان در مورد عاری بودن افغانستان از گروههای تروریستی فرامرزی را نادرست میداند، هم توان طالبان در تامین امنیت افغانستان از طریق ظرفیتهای مستقل داخلی را زیر سوال میبرد و هم این نکته را یادآور میشود که بدون همکاری عمیق با تهران طالبان نمیتوانند ادعای تامین امنیت را داشته باشند.
در بخش دیگری از یادداشت ایراف، به جبر جغرافیایی افغانستان و محدودیتهایی اشاره میشود که طالبان در حوزه تجارت و ترانزیت با آن روبرو هستند.
در این باره ایراف مینویسد: «اصرار سخنگوی حکومت طالبان بر اتخاذ تصمیمات مستقل، در حالی بیان میشود که تنشهای فزاینده کابل با اسلامآباد بر سر مسائل مرزی و اخراج پناهجویان، کابل را بیش از پیش به مسیرهای ترانزیتی ایران وابسته کرده است. واقعیت موجود نشان میدهد که ثبات در افغانستان پیوندی ناگسستنی با امنیت جمهوری اسلامی دارد و هرگونه ماجراجویی آمریکا در منطقه، مستقیماً بقای اقتصادی حکومت طالبان را تهدید میکند.»
اینجا نیز ما با لحن هشدارآمیز و تهدیدآمیز مواجه هستیم. نویسنده را اعتقاد بر این است که طالبان با توجه به وابستگی عمیق به مسیرهای ترانزیتی ایران، نمیتوانند بدون همکاری تهران ادامه حیات بدهند.
نویسنده در پایان موضع صریح خود را اعلام میدارد و مینویسد: «در نهایت، به نظر میرسد ادعای «بیطرفی»، نقابی دیپلماتیک برای عبور از بنبستهای فعلی است؛ چرا که در عرصه عمل، کابل به خوبی آگاه است که در تقابل میان «حقوق مسلم منطقهای» و «زیادهخواهیهای استکبار»، نمیتوان میان جبهه مقاومت و اشغالگران سابق، خط میانه برگزید.»
در واقع نویسنده به صراحت به طالبان میگوید که نمیتوانند هم امریکا و هم ایران را همزمان داشته باشند و ناچارند که از این دو یکی را انتخاب کنند. او راه میانه و موضع بیطرفی را منتفی میداند.
خشم تهران از اعلام بیطرفی طالبان بجا است. این خشم اشاره به حمایتهایی دارد که در چند سال اخیر جمهوری اسلامی از طالبان داشته است. این حمایت، توهمی را در تهران ایجاد کرد که طالبان دارند آهسته آهسته به شریک استراتژیک ایران مبدل میشوند. چنین توهمی، آگاهانه یا ناآگاهانه روابط مستحکم طالبان با سازمانهای استخباراتی انگلیس، امریکا و اسراییل را نادیده گرفته است. خشم تهران از طالبان ریشه در یک شگفتی دارد. از نوع شگفتیای که هنگام مشاهده یک دوست در کنار دشمن، برانگیخته میشود!
اما واقعیت این است که طالبان هیچگاهی به صورت واقعی به دوستی با ایران فکر نکردهاند. آنان همواره نگاه ابزاری به روابط با تهران داشتهاند. این امر دو دلیل درونی و بیرونی دارد. از نگاه درونی، طالبان یک گروه پشتونیست هستند که فارسی ستیزی و ایران ستیزی بخشی از منظومه اعتقادی آن است. از نگاه بیرونی، وابستگی طالبان به سازمانهای استخباراتی غربی باعث میشود که سیاست ضد ایرانی در دستور کار طالبان باشد. این چیزی است که به نظر نمیرسد ایرانیها آن را ندانند. بارها سفیران سابق ایران در کابل و حلقات مشخص سیاسی، نسبت به رفتارهای مرموز طالبان هشدار دادهاند، اما یک حلقه خاص در حکومت ایران بوده که ذیل عنوان واقعگرایی سیاسی، تعامل با طالبان را توجیه کرده و هشدارها در مورد ماهیت اصیل طالبان را بیاهمیت جلوه داده است.
نگارنده را اعتقاد بر این است که طالبان«گوسالههای» امریکا و انگلیس هستند که در مزارع ایران و روسیه و چین میچرند. در واقع صاحبان اصلی این«گوسالهها» آگاهانه و عامدانه سیاست نزدیکی آنان با کشورهای منطقه را تجویز میکنند. در منطق نظامی، به این رویکرد ستر و اخفا گفته میشود. یعنی حضور در زمین دشمن در لباس دوست. این سیاست به طالبان کمک کرده که هم روابط خود را با کشورهای غربی حفظ کنند و هم از امکانات منطقهای برای بقای خود استفاده کنند.
سوال این است که تهران چه زمانی چشم خود را بر روی طالبان باز میکند؟ حتا در همین تحلیل تند و تلخ ایراف در باره اعلام موضع بیطرفی طالبان، نشانههایی از تلاش برای ایجاد امید کاذب در مورد دورنمای روابط تهران و طالبان دیده میشود. مثلا نویسنده اشاره میکند که اعلام بیطرفی طالبان یک تاکتیک است که تحت فشار تحریمهای آمریکا روی دست گرفته شده است. یعنی که در شأن طالبان چنین رفتاری نیست اما آنان مجبور به این کار شدهاند. القای چنین برداشتی، بازهم ماهیت اصلی طالبان را پنهان میکند.
نویسنده: رستم روشنگر