خبرگزاری پورانا

خاموشی وزیر دفاع و هیاهوی وزیر تحصیلات؛ طالبان دیوانه هستند یا خود را به دیوانگی زده‌اند؟

باری فدا حسین مالکی سفیر پیشین ایران در کابل در باره رژیم طالبان گفت که «در اداره طالبان هیچ چیز سر جایش نیست.» او در واقع به جابجایی نقش‌ها در رژیم طالبان اشاره داشت. به این معنا که در این رژیم مشخص نیست که کی دیپلماسی می‌کند، کی کارهای نظامی را پیش می‌برد، کی امور مردمی و اداری را پیش می‌برد و…

نمونه‌های زیادی وجود دارد که با فهرست کردن آن می‌توان نشان داد که در رژیم طالبان هیچ چیز سر جایش نیست. بارها اتاق افتاده که وزیران دفاع و داخله این گروه به کارهای دیپلماتیک اشتغال ورزیده و دیپلمات‌ها و مسوولان امور معارف و تحصیلات مواضع نظامی و جنگی اتخاذ کرده‌اند.

در تازه‌ترین مورد، یک روز پیش وزیر معارف طالبان در سفری به ولایت بامیان، بر ضرورت ساخت تجهیزات پیشرفته نظامی و دفاعی تاکید کرد و سازوکارها و تسلیحات موجود در نزد نظامیان طالبان را برای دفاع ناکارآمد توصیف کرد.

همین‌گونه روز گذشته ندا محمد ندیم وزیر تحصیلات عالی طالبان، پاکستان را تهدید به انتقام‌گیری کرده و گفته که صبر طالبان نباید ناتوانی تعبیر شود. او تهدید کرده که در زمان مناسب طالبان پاسخ حملات پاکستان را خواهند داد و انتقام خواهند گرفت.

این در حالی است که وزیر دفاع طالبان که مسوول دفاع از کشور و پیشبرد امور جنگ و نظامی‌گری است در بیشتر از دو ماه اخیر که بارها ارتش پاکستان بر مواضع این گروه حملات هوایی و توپخانه‌ای انجام داده، خاموشی اختیار کرده و هیچ حرفی در باره انتقام و پاسخ متقابل به پاکستان به زبان نیاورده است. وزیر داخله این گروه نیز در مورد حملات پاکستان خاموشی اختیار کرده است. در عوض او یک روز پیش از دیدار با سفیر چین در کابل خبر داد. دیداری که نامتعارف و پرسش‌برانگیز دانسته می‌شود.

در واقع وضعیت موجود در رژیم طالبان را می‌توان یک نوع آشفتگی، سردرگمی، پراکندگی و فقدان نظم و سلسله مراتب توصیف کرد. دلایل مختلفی برای این آشفتگی وجود دارد.

یکی از دلایل آشفتگی در رژیم طالبان این است که این گروه هرچند اداره امور حکومت را بدست گرفته اما هنوز الگوی رفتارش الگوی رفتاری گروه است نه الگوی رفتار دولت و حکومت. این امر تا حدودی می‌تواند طبیعی و برخاسته از ماهیت و خاصیت یک گروه شبه‌نظامی تلقی شود.

اما شاید سوال‌های مهم‌تر و جالب‌توجه‌تر این باشد که چرا وضعیت آشفته رژیم طالبان بهبود پیدا نمی‌کند؟ پنج سال زمان، وقت کمی برای اصلاح و بهبود یک نظم و سیستم نیست. چرا در این مدت طالبان نتوانسته‌اند به این بی سروسامانی سامان دهند؟

در پاسخ به این پرسش، می‌توان به دو دسته از عوامل و دلایل اشاره کرد که یک دسته از عوامل به ضعف و ناتوانی و بی ظرفیتی ساختاری و ذاتی این گروه اشاره دارد و دسته دوم از عوامل به فقدان اراده یا هم «اراده‌مندی آشفتگی» ارجاع می‌دهد.

تا جایی که موضوع بی‌ظرفیتی در میان است، می‌توان گفت که طالبان از آنجا که اکثراً از افراد کم‌سواد، بی‌سواد و دارای فرهنگ و اخلاقیات ضعیف تشکیل شده، بی‌نظمی و بی‌آرایشی و فقدان رعایت سلسله مراتب و تقسیم تخصصی وظایف در میان این گروه یک امر طبیعی است. افرادی که دانشگاه نرفته‌اند، در نظام اجتماعی قبیله‌ای پیشامدرن به دنیا آمده و بزرگ شده‌اند، عمر شان در تفنگ‌داری و قتل و قتال سپری شده و با آموزه‌ها و معتقدات خشن مذهبی و تروریستی مجهز شده‌اند، به صورت طبیعی نمی‌توانند موجد نظم و سیستم پیشرفته دولت‌داری باشند. برای چنین افرادی، نظم قبیله‌ای و اخلاقیات جنگی و توحش‌زا ارزشمند تلقی می‌شود. آنان فکر می‌کنند که با همین وضعیت یک ابر قدرت جهانی را شکست داده‌اند و پس همه چیز خوب است. در واقع آنان دچار این توهم هستند که ساختار و سیستم کاری خود شان بهترین است و باید چنین سیستم و ساختاری از سوی دیگران نیز پذیرفته شود و به نظم و قاعده همگانی تبدیل شود. شاید آنان برهم زدن نظم پیشادولتی خود را اسباب فروپاشی و نابودی خود تلقی کنند.

اما به نظر می‌رسد که موضوع کمی پیچیده‌تر باشد. چنین می‌نماید که طالبان آگاهانه و عامدانه از وضعیت نابسامان موجود در رژیم خود برای اهداف و مقاصد سیاسی بهره‌برداری می‌کنند. در اصطلاح عامیانه، به چنین وضعیتی«خود را به دیوانگی زدن» گفته می‌شود.

گاهی اتفاق می‌افتد که افراد در موقعیت‌های خاصی خود را خنگ و فاقد توانایی درک وضعیت نشان می‌دهند و از این کار منفعتی برای شان حاصل می‌شود. نفعی که طالبان از این وضعیت می‌برند این است که کشورهای خارجی طرف رابطه با این گروه با تصور اینکه طالبان«نمی‌دانند و خام هستند و همین طبیعت شان است» با این گروه وارد رابطه می‌شوند. یعنی نابسامانی و آشفتگی و بی‌نظمی و بی‌مسولیتی را طرفین رابطه با طالبان پیش‌فرض می‌گیرند.

وقتی شما با چنین پیش فرضی با کسی رابطه برقرار کنید، آمادگی آن را دارید که هرگونه رفتار نامناسب و ناجور و خلاف قاعده و قانون را از او انتظار داشته باشید. این انتظار باعث خواهد شد که شما روابط خود را قطع نکنید و نقض اصول رابطه را نه به حساب اراده بلکه به حساب نادانی و خامی و دیوانگی طرف بگذارید.

طالبان با استفاده از همین «آشفته‌نمایی»، پرتناقض‌ترین رابطه‌ها را با کشورهای مختلف برقرار کرده‌اند. همزمان با روسیه و ایران و چین و آمریکا و انگلیس رابطه برقرار کرده‌اند. یک حکومت عادی و نظام‌مند و اصول‌مند قادر نخواهد بود که با این همه طرف متخاصم همزمان رابطه داشته باشد. این ظرفیتی است که موجد آن«دیوانگی» طالبان است. همه با پیش‌فرض معافیت طالبان از پیامدهای نقض اصول رابطه با این گروه رابطه برقرار می‌کنند.

به صورت مشخص، سکوت مقام‌های نظامی طالبان در باره حملات پاکستان و هیاهو و تهدیدهای مسوولان نهادهای ملکی آموزشی و تحصیلی این گروه، یک تصادف نیست و یک برنامه سنجیده شده است. نه طالبان و نه حامیان قومی این گروه، نمی‌خواهند که با پاکستان وارد یک تقابل شدید نظامی شوند. دلیل آن روشن است. طالبان از یک طرف ساخته و پرداخته پاکستان هستند و از طرف دیگر می‌دانند که توان مقابله با پاکستان را ندارند و اگر وارد جنگ با این کشور شوند، نابود می‌شوند. کرزی و خلیلزاد و بقیه حامیان طالبان نیز توصیه شان به رهبران طالبان همین است که وارد جنگ با پاکستان نشوید و «ادب چوب» های پاکستان را تحمل کنید تا بتوانید در حکومت بمانید.

مشکل اما تی تی پی است. طالبان به لحاظ پیوندهای قومی با تی تی پی نمی‌تواند با این گروه پشت کند و رهبران آن را تحویل پاکستان دهد.

در چنین وضعیتی، یگانه راه باقی مانده این است که مسوولان امور نظامی در برابر پاکستان سکوت کنند اما برای اینکه کاملا سکوت حکم‌فرما نشود و مردم نپرسند که چه جریان دارد، باید یک کسی از جمع مقام‌های طالبان پاکستان را تهدید به انتقام کند. به این ترتیب هم مردم تصور می‌کنند که طالبان در برابر پاکستان خاموش نیستند و هم پاکستان می‌داند که طالبان عزم جنگ با این کشور را ندارند. بنابراین، موقف گیری طالبان در برابر پاکستان در واقع نفع بردن از همان آشفتگی است.

وقتی این سوال پیش می‌آید که چرا بجای وزیر دفاع، وزیر تحصیلات طالبان پاکستان را تهدید می‌کند، پاسخ ساده این است: خب، طالبان همین‌گونه هستند!
نویسنده: رستم روشنگر

خروج از نسخه موبایل