روز شنبه، ۵ ثور/اردیبهشت، طالبان ویدیویی از سخنرانی امیر خان متقی وزیر خارجه این گروه را نشر کردند که وی در آن از دیپلماتها و رسانههای تحت کنترل طالبان میخواهد در قبال پاکستان، رفتار مسئولانه داشته باشند و از اقدامات تحریکآمیز پرهیز کنند.
این درخواست وزیر خارجه طالبان که میتوان آن را «اعلام آتشبس یک جانبه طالبان در جنگ تبلیغاتی با پاکستان» عنوان داد، در شرایطی مطرح میشود که بخش وسیعی از سازوکارهای رسانهای طالبان روایت«متجاوز بودن پاکستان» را تبلیغ میکنند و از هر ابزار و حربه رسانهای و تبلیغاتی برای پیشبرد این منظور استفاده میکنند.
در رسانههای تحت کنترل طالبان، تبلیغاتچیان این گروه که تحت عنوان تحلیلگر مسایل سیاسی و امنیتی دعوت میشوند، با آب و تاب زیادی علیه پاکستان حرف میزنند. آنان در تبلیغات ضد پاکستانی هم از مولفههای «ناسیونالیزم افغانی»/پشتونیزم بهره میجویند و پاکستان را یک کشور متجاوز به ملت و کشور معرفی میکنند و هم از ابزارهای دینی در راستای تکفیر پاکستان استفاده میکنند و به ویژه نظامیان پاکستان را مزدوران و اجیران کفار معرفی میکنند.
اما آنگونه که در اظهارات اخیر امیر خان متقی دیده میشود، بخشی از مقامهای طالبان، به ویژه در دستگاه دیپلماسی این گروه، نگران تشدید تنشها با پاکستان است. این نگرانی ریشه در ترس و ناتوانی دارد. گرچه در تبلیغات رسمی، که مخاطب آن مردم عام است، طالبان لاف و گزاف شکست امریکا را میزنند و اعلام میکنند که قادر به تصرف پاکستان ظرف چند روز و چند هفته هستند، اما خود طالبان به این لافها باور ندارند و بلکه نگران تحریک پاکستان هستند و میدانند که در برابر توان نظامی پاکستان ظرفیت نظامی آنان نزدیک به هیچ است.
در دو ماه اخیر پاکستان مواضع مختلف طالبان در سراسر کشور را بمباران کرد و در نوار مرزی نیز برخی از مناطق در خاک افغانستان را تصرف کرد اما طالبان هیچ کاری نتوانستند انجام دهند. با توجه به این امر، بعید نیست که امیر خان متقی به صورت یکجانبه با پاکستان در جنگ تبلیغاتی اعلام آتشبس کند.
امیر خان متقی همچنان ادعای خلاف واقع دیگری را در باره نتایج مثبت مذاکره با پاکستان مطرح کرده است. این در حالی است که چند روز پیش نعیم وردک معاون امیر خان متقی پایان بینتیجه مذاکره با پاکستان در ارومچی چین را اعلام کرد و دلیل آن را طرح خواستههای نامعقول پاکستان عنوان کرد.
با این حال، اعلام آتشبس یکجانبه با پاکستان و سخن گفتن از پیشرفتهای«دروغین» در مذاکرات انجام شده با پاکستان، برای طالبان خالی از دردسر نیست. بویژه آنکه مقامهای پاکستانی با صراحت تمام در یک رویکرد تهاجمی طالبان را تحقیر میکنند و به نابودی تهدید مینمایند.
میتوان گفت که طالبان در مواجهه با پاکستان با یک بنبست جدی گفتمانی مواجه شده است. بخشی از این بنبست با این واقعیت انکارناپذیر قابل توضیح است که طالبان در انظار عمومی افغانستان یک گروه مزدور و جاسوس پاکستان تلقی میشود. این تلقی نادرست نیست. پاکستان طالبان را ایجاد کرد و به قدرت رساند و دوباره آنان را پناه داد تا برای بار دوم به قدرت برگردند. طالبان از نظر گفتمانی همان فرزندان ناخلف پاکستان هستند که حالا مورد خشم و غضب خالق شان قرار گرفتهاند. دشمنی این گروه با پاکستان باور نمیشود. این ناباوری باعث شده که طالبان برای مقابله با تهدیدهای پاکستان، در حوزه گفتمانی ادبیات تقابل و تخاصم را خلق کنند و آن را تا حدی اعتلا بخشند که بتواند جمع کثیری از مردم را به طرفداری از این گروه در جنگ با پاکستان بکشاند. اما پیامد اعتلا بخشیدن به گفتمان تخاصم این است که طالبان بیشتر در معرض خشم و غضب پاکستان قرار گیرند. تصادفی نیست که ارتش پاکستان عملیات نظامی خود در افغانستان علیه طالبان را عملیات غضبالحق نام گذاری کرده است.
نکته دیگری که طالبان را به تمکین در برابر پاکستان وامیدارد، از جنبه نظامی قابل بررسی نیست. این نکته ریشهای و سیاسی است. ناسیونالیستهای «افغان»/پشتونیستها که در ارکان نظام طالبان ریشه دوانیده و افسار سیاست خارجی این گروه را بدست گرفتهاند(نزدیکی طالبان به روسیه و هند نتیجه نفوذ همین حلقه در رهبری طالبان دانسته میشود)، با این واقعیت در حال کلنجار رفتن هستند که اگر تمام پلهای عقبی در رابطه پاکستان و طالبان تخریب شود، نه تنها دوام رژیم طالبان به تهدید جدی وجودی مواجه خواهد شد، بلکه پشتونها یک عقبه حمایتی استراتژیک خود را از دست میدهند و در واقع دوام سلطه پشتونها در افغانستان بر غیرپشتونها نیز در آینده ناممکن خواهد شد. اینجا است که حتا دوآتشهترین پشتونیستها نظیر خلیلزاد و کرزی و غنی نیز به طالبان دشمنی با پاکستان را توصیه نمیکنند.
به بیان دیگر پشتونیزم در افغانستان، با نگاه ابزاری به پاکستان، این کشور را «گاو شیری» تصور میکند که فقط باید از آن شیر دوشید و تمام. این همان پارادوکس قدیمی افغانیزم است که تا کنون راهحلی نیافته است.
البته در کنار ناسیونالیسیم افغانی که طالبان از آن در جنگ و صلح با پاکستان بهره میگیرند، این گروه به لحاظ پوشش دینی خود این فرصت را دارد که در صورت نیاز صلح با پاکستان را نیز ذیل عنوان اخوت دینی و اتحاد امت مسلمه برای خود و مردم تعبیر و تفسیر کند.
در این میان قربانی اصلی مردمی هستند که گرفتار رژیم «متناقضالخلقه» طالبان شده و هر روز در انزوای سیاسی بیشتر قرار میگیرند و در میانه تناقضگوییها و رفتارهای متناقض طالبان از جان، مال، عزت و آزادی خود مایه میگذارند. جامعهای که مردمانش هر روز بیشتر در لباس فقر پیچانیده میشوند و تبعیض قومی و استبداد خشک مذهبی طالبان کمر شان را خمتر کرده است.
نویسنده: رستم روشنگر
