خبرگزاری پورانا

ناراحتی لابی طالبان از آتش‌بس ایران و امریکا؛ چرا خلیلزاد خواهان جنگ با ایران است؟

زلمی خلیلزاد، نماینده ویژه پیشین امریکا در افغانستان، که از او به عنوان لابی طالبان در امریکا یاد می‌شود، در واکنش به توافق آتش بس موقت بین ایران و امریکا در صفحه اکس خود نوشت:«آیا واقعاً این ۱۰ نکته‌ای هستند که رییس‌جمهور امریکا گفته دریافت کرده و معتقد است می‌توانند مبنای مذاکره باشند؟»

خلیلزاد از اینکه ترامپ طرح ۱۰ ماده‌ای ایران را مبنای مذاکرات قرار داده، ابراز تعجب کرده است.
طبق گزارش رسانه‌های ایران، دونالد ترامپ در اصول طرح ۱۰ ماده‌ای ایران برای آتش‌بس را پذیرفته است. این طرح توقف دایمی جنگ، رفع تحریم‌ها علیه ایران، خروج نیروهای رزمی امریکا از خلیج فارس و مشارکت امریکا در بازسازی اماکن آسیب‌دیده ایران در جنگ را شامل می‌شود.

ایران پذیرش طرح ده ماده‌ای خود از سوی دونالد ترامپ را پیروزی ایران و شکست امریکا خوانده است.

خلیل‌زاد پیش‌تر گفته بود که «تعهد به عدم بازگشت به جنگ، مانع توافق است.» او مدعی شد که جنگ امریکا و اسرائیل با ایران وارد مرحله جدیدی شده که شامل «درگیری همزمان با مذاکرات غیرمستقیم» است.

آقای خلیل‌زاد افزوده بود که امریکا با تعویق تشدید تنش‌ها موافقت کرده، اما مانع اصلی «اصرار ایران بر عدم بازگشت به جنگ» است و تأکید کرد که «تعهد به عدم بازگشت به جنگ تا پایان مذاکرات» می‌تواند راه‌حل میانه باشد.

اظهارات خلیلزاد در مورد جنگ و صلح ایران و امریکا آشکارا بیانگر این است که او از دست‌یابی ایران و امریکا به صلح و تفاهم ناراض است و خواستار تداوم جنگ و البته ویرانی ایران است.

اما چرا چنین است؟ چرا خلیلزاد می‌خواهد، امریکا ایران را زیر آوار بم و خمپاره ویران کند؟ بسیاری‌ها در پاسخ خواهند گفت که خلیلزاد بخشی از حلقه‌ جنگ‌طلبان در امریکا است و مخالفت او با صلح ایران و امریکا به همین موضوع ربط دارد. اما وقتی به چهره واقعی خلیلزاد آشنا باشیم، از این پاسخ فراتر می‌رویم.

تحلیل رفتار و گفتار خلیلزاد، بدون شناخت دقیق تعلقات قومی و تباری و عقده‌های برخاسته از هویت تباری او ناقص خواهد بود. خلیلزاد را نه به عنوان یک امریکایی بلکه به عنوان یک پشتون افغانستانی باید در نظر گرفت تا به درستی درک کرد که چرا او مخالف صلح ایران و امریکا و طرفدار ویرانی ایران در جنگ با امریکا است.
اینکه خلیلزاد از نماینده امریکا در مذاکرات صلح با طالبان اکنون به حامی طالبان در امریکا مبدل شده، لایه‌های پنهان شخصیت دوگانه خلیلزاد را آشکار می‌سازد. برای افغانستانی‌ها این لایه‌ها چندان هم پوشیده نبوده اما شاید برای ایرانی‌ها و امریکایی‌ها و دیگران پوشیده مانده باشد.

خلیلزاد بخاطر تعلق تباری(پشتونی) با طالبان، به لابی این گروه تبدیل شده است. او مذاکرات صلح امریکا و طالبان در دوحه قطر را در جهت منافع طالبان هدایت کرد. گفت‌وگوهایی که منجر به برگشت طالبان به قدرت و از بین رفتن دست‌آوردهای دموکراتیک در افغانستان شد. خلیلزاد در واقع در جریان مذاکره با طالبان(در سال ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۱) اینگونه می‌اندیشید که چگونه پس از خروج نظامی امریکا از افغانستان، سلطه پشتون‌ها را بر دیگران حفظ کند. واگذاری قدرت به طالبان پاسخ این پرسش بود و چنان شد.

خلیلزاد نه تنها قدرت را به طالبان(پشتون‌ها) واگذار کرد، بلکه در نزدیک به پنج سال اخیر پیوسته برای این گروه لابی‌گری کرده است. او به نفع طالبان روایت سازی کرده، در میان مخالفان طالبان تفرقه‌افگنی کرده، مانع حمایت امریکا به مخالفان طالبان شده و تلاش کرده به هر قیمت ممکن رابطه طالبان و امریکا را بهبود بخشد و به اصطلاح عادی سازی کند.

اما چرا پشتون‌ها از نابودی و ویرانی ایران خشنود می‌شوند و از رشد و اقتدار ایران احساس خطر می‌کنند؟ پاسخ این سوال نیز ما را به محاسبات هویتی قدرت در افغانستان ارجاع می‌دهد. پشتون‌ها دستکم در ۱۰۰ سال اخیر، پیوسته یک برنامه پشتونیستی را از طریق در دست داشتن حاکمیت سیاسی در افغانستان دنبال کرده‌اند. این برنامه از این قرار است که افغانستان باید پشتونیزه شود. یعنی هویت پشتونی به خود بگیرد و با هویت فرهنگی-تمدنی خود وداع کند. تحقق این برنامه، بستگی زیادی به تضعیف فارسی دارد. در واقع یگانه مانع پشتونیزه کردن افغانستان/خراسان، زبان و تمدن و فرهنگ فارسی بوده است. فارسی‌ای که حفظ آن به عنوان قدرت نرم یک تمدن، به اقتدار ایران بستگی دارد.
به بیان دیگر، چون پشتون‌ها فارسی را مانع تحقق رویاهای قومی خود می‌دانند و با آن خصومت می‌ورزند، به صورت طبیعی این خصومت را به ایران نیز سرایت می‌دهند. آنان می‌پندارند که اگر ایران ویران شود، فارسی تضعیف می‌شود و اقوام فارسی زبان افغانستان لقمه قابل بلعیدن برای یک حاکمیت پشتونیستی خواهد بود. این است دلیل و انگیزه مخالفت خلیلزاد با صلح ایران و امریکا.

چند روز پیش، کسی به نام داکتر هاتف مختار که قبلاً از حامیان طالبان بود و اکنون خود را منتقد و مخالف این گروه جا می‌زند، در یک برنامه تلویزیون افغانستان انترنشنال، گفت که ایران هسته‌ای و دارای موشک‌های دوربرد به امنیت ملی افغانستان تهدید است. مختار پشتون است و منظورش در اینجا از افغانستان همان پشتونستان است. او در واقع می‌گوید که ایران قدرتمند و هسته‌ای برای حاکمیت پشتون‌ها در افغانستان تهدید است. هاتف مختار از پشتون‌های غرب‌زده است که در اروپا زندگی می‌کند و مثل خلیزاد برای طالبان لابی می‌کند. روایت پشتون‌های غرب نشین همین است. ایران باید به کمک غرب ویران شود تا رویای تحکیم سلطه قومی آنان بر غیرپشتون‌ها تحقق پیدا کند.

متاسفانه این چیزی است که حاکمان کنونی ایران کمتر به آن توجه دارند. حاکمانی که ظاهر مذهبی طالبان را مبنای روابط با این گروه قرار داده و امتیازهای دیپلماتیک و سیاسی زیادی به این طالبان داده‌اند. گروهی که از طریق افرادی مثل خلیلزاد، بیشتر به غرب مایل و وابسته است و از دین فقط برای فریب منطقه و مردم مذهبی افغانستان استفاده می‌کند اما در ماهیت خود یک گروه متعصب قومی با رویای تحقق سلطه قومی بر دیگران است. رویایی شبیه رویای نتانیاهو برای تحکیم سلطه بر اقوام و کشورهای اطراف اسراییل. چیزی که از آن به عنوان خاورمیانه بزرگ یاد می‌شود.

در سوی دیگر نگاه می‌کنیم که احمد مسعود، رهبر جبهه مقاومت ملی، نگران ویرانی ایران است. او در حسرت ویرانی ایران می‌سوزد و وقتی ترامپ از نابودی تمدن ایرانی حرف می‌زند، به شاهنامه مراجعه می‌کند و این شعر را برای وصف حال خود نشر می‌کند:
دریغا ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود
من فکر می‌کنم که حاکمان ایران چشم خود را به این واقعیت‌ها بگشایند. آنان باید رابطه خود را با گروه‌ها و جریان‌های سیاسی و نظامی افغانستان/خراسان بر مبنای هویت و ریشه‌های فرهنگی-تمدنی ایران استوار کنند نه بر مبنای مولفه‌های مذهبی. آنچه برای ما افغانستانی ها مسلم است، این است که پشتون‌ها از دین فقط به عنوان ابزار سلطه بر دیگران استفاده می‌کنند. دیگران در این معنا، همان ریشه‌های تمدنی ایران است.
نویسنده: رستم روشنگر

خروج از نسخه موبایل