خبرگزاری پورانا نوشتههای برتر پیرامون مسائل مهم سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و…را از صفحات اجتماعی گزینش و در بخش «نظرها» به نشر میرساند. مسوولیت نوشتهها بدوش نویسندگان است
……….
۱- روشنفکران دینی از دو طرف مورد حمله هستند. هم از طرف بیدینان و هم از طرف دینداران. بیدینان میگویند اینها اولا روشنفکر نیستند، چون آدم روشنفکر نمیتواند دیندار باشد، ثانیا اینها به خرافات عقیده دارند و ثالثا با عقلانی جلوه دادن دین، باعث تداوم و بقای دین میشوند.
دینداران به روشنفکران دینی حمله میکنند و میگویند اینها مومن نیستند و با حرفهایی که میزنند ایمان و اعتقاد مردم را ویران میکنند و در واقع دستههای تبری از جنس خود درخت هستند.
حقیقت این است که هردو جناح اشتباه میکنند و درک درستی از روشنفکران دینی ندارند.
۲- بیدینان اشتباه میکنند چون دین در حال زوال نیست که روشنفکران دینی آن را نجات بدهند. دین در جامعه به قدرت وجود دارد و روشنفکران دینی باشند یا نباشند، دین فعلا ادامه پیدا میکند.
اشتباه دوم بیدینان این است که روشنفکر دینی را به معنای روشنفکر دیندار میفهمند. خیال میکنند هرکس روشنفکر دینی بود، الزاما روشنفکر دیندار است. در حالی که روشنفکر دینی به معنای روشنفکر دیندار نیست، به معنای روشنفکری است که حوزه کاری و مطالعهاش دین است. مثل فیلسوف دین. روشنفکر دینی، دینشناس است، نه متکلم یا عالم دینی به معنای مروج.
از طرف دیگر بیدینان خیال میکنند روشنفکران دینی جلو فعالیت آنها را گرفتهاند و در راه شان مانع ایجاد کرده اند. در حالی که واقعیت چنین نیست. روشنفکر دینی مانع روشنفکر غیر دینی نشده است. روشنفکر غیر دینی هرچه میتواند در جامعه روشنگری کند. چرا توقع دارد همه باید مثل آنها فکر کنند و از روشهای آنها پیروی کنند؟ لکم دینکم ولی دین. هرکس راه خود را برود.
۳- دینداران اشتباه میکنند چون خیال میکنند روشنفکران دینی یک پروژه هستند که به منظور نابودی و تخریب دین ماموریت یافته اند.
اما چنین نیست. در حقیقت روشنفکران دینی آدمهای دلسوز و دردمندی هستند که مشکلات مؤمنان و فقر و جنگ و نابسامانی جوامع دینی، آنها را ناراحت و خسته دارد و وا میدارد که برای تغییر وضعیت و گسترش علم و عقل و اقتصاد در میان مؤمنان تلاش کنند تا مسلمانان نیز مانند دیگران در رفاه و آسایش و صلح زندگی کنند.
مسلمانان نیز مثل دیگران انسان هستند و مسلمان بودن کسی به معنای آن نیست که او را به حال خود رها کرد و برای تغییر زندگی او تلاش نکرد. بشر دوستی، شامل همه انسانها میشود و مسلمانان نیز بشر هستند و مستحق عدالت و آزادی و رفاه هستند.
۴- نکته دیگری که همیشه نسبت به آن در این بحث غفلت میشود، تفاوت نو اندیش دینی و روشنفکر دینی است.
نو اندیش دینی با روشنفکر دینی فرق دارد. نواندیش دینی نگاه درون دینی دارد و در مورد دین میخواهد اندیشههای درونی جدید مطرح کند و ابزار و وسایل جدید را مجاز بداند و رویکرد جدیدی از تدین ارایه کند.
اما روشنفکر دینی، نگاه اصلیاش برون دینی است و از بیرون به دین نگاه میکند و در صدد این نیست که فتوای جدید بدهد و از مجاز و نا مجاز حرف بزند. روشنفکر دینی دینشناس است و نسبت به دین نگاه معرفتشناختی دارد نه نگاه ایمانی و اعتقادی.
بنابراین آدمهایی مثل دکتر یوسف قرضاوی یا علی شریعتی نواندیش دینی هستند اما آدمهای مثل جابری یا دکتر سروش روشنفکر دینی.
۵- سوال دیگر یا ابهام دیگر این است که مسولیت اصلی روشنفکران دینی چیست؟
به نظر من کار اصلی روشنفکران دینی گسترش و ترویج عقل و علم در جامعه است. روشنفکران دینی در صدد گسترش و ترویج دین یا ترویج صورت متفاوتی از دین نیستند. دین در جامعه مروج است و مروجان و مبلغان خود را هم دارد. روشنفکران دینی مبلغ دین نیستند. اینها مبلغ عقل و علم هستند. روشنفکران دینی فکر میکنند جامعه به حد کافی دین دارد اما به حد کافی عقل و علم در جامعه رواج نیافته و گاهی حتا مؤمنان مانع ورود علم هم شده اند. لذا روشنفکران دینی در صدد گسترش عقل و علم در جامعه هستند.
۶- آیا روشنفکران دینی، ضد دین هستند؟ پاسخ منفی است. روشنفکران دینی بر ضد دین یا بر ضد مؤمنان نیستند. روشنفکران دینی، دین را یکی از منابع اخلاقی و معنوی بشر میدانند که در اساس ادعای تامین عدالت و رفع ظلم و تبعیض داشته و به بشر خدمت هم کرده است.
حالا تعدادی از افراد از دین سوء استفاده کرده اند و به نام دین ظلم و ستم کرده اند که تقصیر این به دوش افراد است نه به دوش خود دین.
امروزه هم دین میتواند منبع خیر و معنویت و بشر دوستی باشد مشروط بر اینکه سوء استفادههای سیاسی و مالی به نام دین، بر ملا شود و دین به کار کرد معنوی و اخلاقی خود بر گردد.
۷- تفاوت دیگری که میان روشنفکران دینی و غیر دینی وجود دارد در این است که با دین چه باید کرد؟
روشنفکران غیر دینی مشکل را در خود دین میدانند، اما روشنفکران دینی مشکل را در دینداران میدانند. منظور روشنفکران دینی فقط این نیست که هر عیب که هست در مسلمانی ماست. بلکه نظرشان این است که جز مسلمانی ما، چیز دیگری وجود ندارد. هرچه هستیم ما هستیم. هم ترازو را ترازو راست کرد/ هم ترازو را ترازو کاست کرد.
در چه باید کرد روشنفکران غیر دینی میگویند باید دین را نابود کرد و خود را از غمش رها ساخت. اما روشنفکران دینی میگویند اولا دین را نمیتوان نابود کرد. تلاش برای نابودی دین باعث تقویت دین میشود. ثانیا دین به عنوان یک پدیده معنوی و اخلاقی نیاز نیست که نابود شود و خوب است که در جامعه باشد و به خیر بشریت کار کند.
برای پرهیز از تطویل. اینجا بیشتر از این توضیح نمیدهم. اگر پرسش و سوال و نقدی بود در کمنت در خدمت خواهیم بود.
نویسنده: نبی ساقی، پژوهشگر حوزه مطالعات دینی
برگرفته شده از: صفحه فیسبوک نبی ساقی
