خبرگزاری پورانا نوشتههای برتر پیرامون مسائل مهم سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و…را از صفحات اجتماعی گزینش و در بخش «نظرها» به نشر میرساند. مسوولیت نوشتهها بدوش نویسندگان است
…………..
تلاشی در جهت رفع یک اشتباه فهمی تاریخی و چند اشارت کوتاه در مورد تاریخ شکوهمند بامیان کهن
================
آنچه میخوانید، بریدهای از یک نگرنبشتهی من در پاسخ به فردی است که در راستای اغراض خاص، کوشانیان، کیداریها و هپتالیها را صحرانشین و بیگانه خوانده و منکر نقش آنها در این سرزمین به ویژه مرتبط به تاریخ شکوهمند بامیان گردیده است. ترجیح دادم با اندکی ویرایش، این بریده را اینجا بگذارم تا همه بخوانند:
بدون شک یویهشیها و خیونها در اوایل به تناسب باختریها، هرویها، پارتیها و… زندهگی کوچرو و صحرانشینی داشتهاند اما یویهشیها حداقل بیش از یک سده پیش از میلاد مسیح به زندهگی یکجانشینی رو آوردند و خیونیها هم مدتی بعد از این تاریخ آهسته آهسته وارد زندهگی یکجانشینی گردیدند. این دو گروه مردمی از تیرههای سپید بودند و با ساکنان بومی ایرییانا از دید نسبی-تباری تفاوتی نداشتند، تنها فرقشان با ایرییاناییهای ساکن در طرز زندهگی عشایری و نیز باورهای دینیشان بود. کوشانیان، کیداریان و هپتالیان از دل همین صحرانوردانِ روآورده به زندهگی تمدنی برخاستند و از این حیث هرچند اسلافشان صحرانورد اما خودشان صحراگرد نبودند بلکه از دههها و حتا سدهها پیش از گرفتن قدرت، زندهگی یکجانشینی اختیار نموده بودند. از این حیث صحراگرد خواندن آنها دقیق نیست و شاید قلمداد کردن آنها به عنوان مردمانی اطرافیتر و عقبماندهتر از ساکنان بومی این سرزمین به مراتب دقیقتر باشد.
سقف شکوه و تاریخ بامیان به کوشانیان، کیداریان و هپتالیان گره میخورد و جدا از بحث داستانها و اسطورهها، آنچه تاریخ نشان میدهد چیزی جز همین نیست. بامیان دوست داشتنی برعکس تصورات و خیالپردازیهای ما، مبتنی بر مدارک و آثار تاریخی، پیشینهی تمدنی پیشاکوشانی و حتا کوشانی ندارد. به این معنا که بامیان در دورهی کوشانیان هرچند همانند سایر مناطق اطراف آن بخشی از شاهنشاهی کوشانی بوده که این مورد جای اما و اگری ندارد اما در این دوره برخلاف مناطقی چون باختر، تاکسیلا، پوروشاپورا و بگرام از اهمیتی برخوردار نبوده یا حداقل مدارک برجایماندهی موجود گویای چنین چیزی است. ممکن در این دوره بامیان بنا به داشتن مغارههای رازآلودش که میتوانست برای راهبان بودایی وسوسهانگیز تلقی شود، کم کم به عنوان مرکزی از مراکز بودایی نضج گرفته باشد اما نشانهای از اهمیت بهسزا و ویژهی آن در این دوره به چشم نمیآید. بامیان از اواسط دورهی کیداریان و در خوشبینانهترین حالت از اوایل این دوره اهمیت یافته و در دورهی هپتالیان از شکوه ویژهای برخوردار گردیده است. کار ساخت تندیس شهمامه بهعنوان قدیمیترین تندیس بامیان در دوره کیداریها رویدست گرفته شد و تندیس بزرگ صلصال یا بزرگترین تندیس بامیان هم در دورهی هپتالیان ساخته شد. بامیان در دورهی هپتالیها به آن شکوه خیرهکنندهای که امروزه به آن مباهات میورزیم رسید و بیشترینه تندیسها و غارنگارههای بامیان در همین عصر ساخته یا ترسیم گردید. به این ترتیب زایش، نمو و تکامل شکوهی بهنام بامیان از یکطرف از این سلسلهها آنسوتر نمیرود و از جانب دیگر شکوه آن حاصل دست همین سلسلهها است. حال چه این سلسلهها را بومی و چه هم بیگانه و حتا غیری متمدن بنامیم، تاریخ و شکوه بامیان به آنها گره خورده و جز آن در بساط بامیان عزیز ما چیزی از شکوه باقی نمیماند.
……..
نویسنده: ذبیحالله ساعی، استاد دانشگاه و پژوهشگر تاریخ
برگرفته شده از: صفحه فیسبوک ذبیحالله ساعی
