عارف رحمانی عضو پیشین پارلمان، در یادداشتی در اکس، مقاله یونس فکور را «پروژه نظری نفی برابری و تئوریزهکردن هژمونی قومی» خوانده است.
آقای رحمانی نوشته است:«مقالهای که اخیراً با محوریت نقد «برابری اقوام» توسط آقای یونس فکور…منتشر شده، نمونهای روشن از متونی است که با زبانی آکادمیک و ظاهراً عقلانی، پروژهای عمیقاً ایدئولوژیک را پیش میبرد: بیاعتبارسازی گفتمان عدالتخواهی و بازتولید مشروعیت نظم تاریخیِ نابرابر و اقتدارگرا در افغانستان.»
رحمانی تاکید کرده که مقاله یونس فکور،«نه در مسیر عبور از قومگرایی، بلکه در جهت تثبیت هژمونی قومی، آن هم با ابزار فلسفه و حقوق، حرکت میکند.»
عارف رحمانی مقاله یونس فکور را فاقد «پشتوانهٔ علمی» خوانده و تاکید کرده که این موضوع «اعتبار روششناختی و مسئولیت آکادمیک متن» را زیر پرسش قرار میدهد.
رحمانی به این باور است که فکور در این مقاله تلاش کرده تا در یک رویکرد ایدیولوژیک «نابرابری» را «طبیعیسازی» کند.
وی میافزاید:«تز مرکزی مقاله چنین صورتبندی میشود: اقوام افغانستان از حیث جمعیت، جغرافیا، سرمایهٔ اجتماعی و مشارکت تاریخی «واقعیتهایی نابرابر» هستند؛ بنابراین تلاش برای برابری میان آنها نهتنها عدالتآفرین نیست، بلکه خود نوعی بیعدالتی محسوب میشود. این استدلال، در ظاهر توصیفی و خنثی جلوه میکند، اما در بنیان خود هنجاری و توجیهگر است. نویسنده عمداً پرسش بنیادی و تعیینکنندهای را حذف میکند: این نابرابریها چگونه، در چه بستر تاریخی و بهواسطهٔ کدام سازوکارهای قدرت تولید شدهاند؟ حذف این پرسش، بهطور خودکار مسئولیت تاریخی و سیاسی را از میان برمیدارد و هرگونه امکان پاسخگویی اخلاقی و حقوقی را مسدود میسازد.»
آقای رحمانی در ادامه نوشته است:«نادیدهگرفتن نقش دولتهای تبعیضگرا، سیاستهای حذف سازمانیافته، خشونت سیستماتیک، انحصار قدرت و حتی تجربههای عینی نسلکشی، و سپس ارائهٔ نابرابری بهمثابه «واقعیت عینی و طبیعی»، دقیقاً همان تکنیکی است که در سنتهای فکری سلطهمحور برای مشروعیتبخشی به نابرابریِ تولیدشده به کار میرود. در این منطق، تاریخ از مسئولیت تهی و وضع موجود به قاعدهای عقلانی و تغییرناپذیر تبدیل میشود.»
عارف رحمانی با اشاره به مقاله یونس فکور مینویسد:«چنین وارونهسازیای، نه یک خطای تحلیلی ساده، بلکه انتخابی ایدئولوژیک است که هدف آن بیاعتبارسازی هرگونه تلاش برای توازن قدرت، بازتوزیع عادلانهٔ فرصتها و بهرسمیتشناختن تنوع واقعی جامعهٔ افغانستان است.»
رحمانی میافزاید:«مقالهٔ مورد نقد، در پوشش زبان حقوق، فلسفه و سیاستگذاری عمومی، پروژهای مشخص را دنبال میکند: نفی مشروعیت عدالتخواهی، طبیعیسازی نابرابری تاریخی و تثبیت هژمونی قدرت قومی به نام عقلانیت، ثبات و واقعگرایی. در نهایت، مقالهٔ آقای یونس فکور نه تلاشی برای عبور از قومگرایی، بلکه تئوریزهکردن آن در سطحی پیچیدهتر و خطرناکتر است؛ جایی که حذف و تبعیض، نه با زور عریان، بلکه با واژگان قانون، فلسفه و تحلیل آکادمیک توجیه میشود. نقد چنین متونی، نه واکنشی احساسی، بلکه ضرورتی فکری و اخلاقی برای دفاع از آیندهای عادلانهتر در افغانستان است.»
یونس فکور از نویسندگان پشتونتبار است که مقالات مختلفی در مورد دولت و ملت نوشته است. منتقدان آقای فکور را در فهرست نویسندگانی قرار میدهند که در پی توجیه نظری«ناسیونالیزم افغانی/پشتونی» است. ناسیونالیزمی که به اعتقاد ناظران خود عامل بیثباتی سیاسی و مانع اتحاد ملی است.
عارف رحمانی: مقاله یونس فکور را«عدالتستیزی با نقاب آکادمیک» خواند
