موسسه مطالعات راهبردی شرق در تحلیلی به بررسی نقش اقوام در شکلگیری قدرت سیاسی در افغانستان پرداخته است. در این تحلیل، عواملی که باعث دوام سلطه پشتونها شده بر شمرده شده است. ضعف غیرپشتونها در ایجاد ساختار سیاسی و اتحاد، یکی از علتهای دوام سلطه پشتونها دانسته شده است.
عبدالرحیم کامل، کارشناس موسسه مطالعات راهبردی شرق در این تحلیل نوشته در طی بیش از دو قرن، پشتونها بهطور مستمر بر سرنوشت سیاسی افغانستان تأثیر گذاشتند و در مقاطعی که دیگر اقوام مانند تاجیکها بهطور موقت در رأس قدرت قرار گرفتند، این تغییرات همواره بهعنوان «غصب» در نظر گرفته شد.
در این تحلیل که بیشتر در پاسخ به چرایی دوام حاکمیت پشتونها متمرکز است، به چند عامل اشاره شده است. پشتونوالی یا همان ساختار اجتماعی و سیاسیای که قدرت پشتونها را حفظ میکند؛ گسترش حوزه نفوذ جغرافیایی و دستیابی به منابع اقتصادی؛ روایت اکثریت بودن پشتونها؛ ضعف اقوام غیرپشتون به ویژه تاجیکها در ایجاد ساختارهای سیاسی قدرت و فقدان اتحاد میان اقوام غیرپشتون؛ و در نهایت حمایت خارجی، به باور تحلیلگر موسسه مطالعات راهبردی شرق، از عواملی است که باعث دوام سلطه پشتونها در افغانستان گردد.
در این تحلیل آمده که پشتونها در ابتدا در دامنههای کوههای سلیمان مستقر بودند، به تدریج به مناطق دیگری چون قندهار، هرات، غزنی، کابل و جلالآباد گسترش یافتند. این گسترش جغرافیایی نهتنها به پشتونها امکان دسترسی به منابع کشاورزی و طبیعی را داد، بلکه آنها را در موقعیتهای استراتژیک و حیاتی برای کنترل گذرگاههای مهم قرار داد. در دورانهایی همچون سلطنتهای عبدالرحمن خان و ظاهرشاه، پشتونها با استفاده از سیاستهای جابجایی جمعیتی و «پشتونیزهکردن» مناطق مختلف کشور، توانستند قدرت خود را در سطح ملی تقویت کنند. این سیاستها در برخی موارد موجب تغییر ترکیب جمعیتی در نواحی مختلف افغانستان شده و پشتونها را در موقعیتهای غالب قرار داده است.
موسسه مطالعات راهبردی شرق، میافزاید:«اگرچه هیچ سرشماری دقیقی در افغانستان انجام نشده است، اما برآوردها نشان میدهند که پشتونها حدود ۴۵ درصد از جمعیت کشور را تشکیل میدهند… این واقعیت که پشتونها از نظر جمعیتی اکثریت محسوب میشوند، به آنها مشروعیت بیشتری برای حضور در رأس قدرت اعطا کرده است… این اصل حتی در کنفرانس بن در سال ۲۰۰۱ نیز بهطور ضمنی تأیید شد، جایی که توافقات سیاسی میان اقوام مختلف افغانستان بر اساس این اصل صورت گرفت و جایگاه پشتونها در رأس حکومت تثبیت شد.»
باید گفت که گزارش موسسه مطالعات راهبردی شرق، در زمینه ارایه آمار از جمعیت پشتونها دقیق برآورد نکرده و آماری را مورد توجه قرار داده که بیشتر از سوی جریانها و نهادهای پشتونی ارایه میشود. آنگونه که به درستی در این تحلیل اشاره شده، تا کنون هیچ سرشماری دقیق از ترکیب جمعیتی اقوام انجام نشده است. در افغانستان آمار تخمینی جمعیت پشتونها حدود سی درصد برآورد میشود. اما پشتونها با روایتسازیهای غیرعلمی تاکید بر آن دارند که بین ۴۰ تا ۵۰ درصد جمعیت را تشکیل میدهند.
موسسه مطالعات راهبردی شرق در ادامه این تحلیل، به این نکته اشاره میکند که در میان گروههای غیرپشتون مانند تاجیکها، هزارهها و ازبکها، هیچکدام نتوانستهاند قدرت قابل توجهی برای به چالش کشیدن سلطه پشتونها بهطور مستقل ایجاد کنند.
در این تحلیل آمده است:«تاجیکها که در تاریخ افغانستان سابقهای از حکومتداری در دورههایی چون دوران سامانیان داشتهاند، بهدلیل نداشتن ساختارهای حکومتی مشابه پشتونها، در برابر آنها ضعفی اساسی داشتند. این ضعف در ساختار سیاسی و عدم اتحاد میان گروههای قومی غیرپشتون باعث شد که در بسیاری از مقاطع تاریخی، پشتونها همچنان در رأس حکومت قرار گیرند. حتی در دورههای بحرانی مانند دهه ۱۹۹۰، که افغانستان درگیر جنگ داخلی و بحرانهای شدید بود، پشتونها توانستند سلطه خود را حفظ کنند.»
تحلیل موسسه مطالعات راهبردی شرق همچنین به نقش قدرتهای خارجی در تثبیت سلطه پشتونها اشاره میکند.
در این تحلیل آمده است:« در دوران استعمار انگلیس، این کشور پشتونها را بهعنوان صاحبان اصلی افغانستان بهرسمیت شناخت و سیاستهای مربوط به آنها را در جهت حفظ ثبات در منطقه دنبال کرد. این رویکرد، پس از پایان دوران استعمار و در دوران جنگ سرد، همچنان توسط ایالات متحده آمریکا ادامه یافت. در واقع، آمریکا نیز مانند انگلیس، پشتونها را بهعنوان گروه مسلط و مشروع در افغانستان پذیرفت و در کنفرانس بن، پس از سقوط رژیم طالبان، نقش محوری پشتونها در تشکیل حکومت جدید را تأیید کرد.»
موسسه مطالعات راهبردی شرق میگوید که«شکستن این الگو و تغییر وضعیت تثبیتشده، نیازمند تحولات بنیادین در ساختارهای قدرت، بازتعریف مفهوم ملت-دولت و ایجاد اتحادهای جدید سیاسی است.»
تحلیل موسسه مطالعات راهبردی شرق به استثنای آمار تخمینی در مورد جمعیت پشتونها، در موارد دیگر از سوی ناظران و تحلیلگران افغانستان نیز مورد تایید و تاکید بوده است.
پس از برگشت طالبان به قدرت، به عنوان یک گروه به شدت قومگرا/پشتونگرا، مباحث قومی و هویتی دوباره در افغانستان با جدیت مطرح شده و اقوام غیرپشتون با درک اینکه از قدرت سیاسی محروم شده و منابع طبیعی شان نیز در معرض تاراج قرار گرفته، دنبال پیدا کردن راههایی برای تغییر رژیم و برگشت به قدرت برآمدهاند.
در این میان تحلیلگران و نخبگان سیاسی و فرهنگی فارسی زبان در افغانستان معتقدند که نقش ایران در این زمینه برجسته و نیازمند بازبینی است. ایران برخلاف انتظار اقوام فارسیزبان(غیرپشتون) حمایت جدی آنچنانی از گروههای غیرپشتون که به طور سنتی نزدیک به ایران دانسته میشوند، انجام نداده و برعکس در یک رویکرد سیاسی منفعتاندیشانه به تقویت حاکمیت پشتونها کمک کرده است. گروه قومیای که ایران را دشمن راهبردی خود تلقی میکند.