روزنامه امریکایی«اسمال وارز ژورنال» در تحلیلی، شش اشتباه راهبردی امریکا در افغانستان را بر شمرده است. عدم تمرکز به مبارزه با طالبان؛ تاکید به تحقق دموکراسی بجای اولویت دادن به نیازهای اولیه مردم؛ ناتوانی در تفکیک طالبان از مردم؛ عدم توجه به پیچیدگی جغرافیایی افغانستان و کمتوجهی به نیروهای مسلح محلی؛ آموزش نامتناسب نیروهای مسلح افغانستان با نوع جنگ و در نهایت نادیده گرفتن دولت در مذاکرات صلح، در بررسی تحلیلگران این روزنامه به عنوان شش اشتباه راهبردی امریکا در افغانستان بر شمرده شده و تاکید شده که اگر در جنگهای آینده این اشتباهات نادیده گرفته شوند، میتوانند بار دیگر لمریکا را با شکستهای سنگین مواجه کنند.
در این گزارش به صحنههای تلخ فرار مردم افغانستان و چنگزدن به چرخهای هواپیمای C-17 در فرودگاه کابل و نیز کشتهشدن تفنگداران دریایی امریکا در دروازه فرودگاه اشاره شده و تاکید شده که تصاویر این صحنهها شکست امریکا را برای همیشه در حافظه جهانی ثبت کرد.
تحلیل اسمال وارز ژورنال تأکید میکند که سقوط دولت اشرف غنی حتی پیش از خروج کامل نیروهای امریکایی، شکست واشنگتن را از فروپاشی دولت ویتنام جنوبی نیز سنگینتر جلوه داد؛ چراکه دولت ویتنام جنوبی دو سال پس از خروج امریکا دوام آورد، در حالی که دولت کابل پیش از تکمیل خروج فرو ریخت.
نویسندگان همچنین یادآور میشوند که دولت مورد حمایت شوروی در افغانستان سه سال پس از خروج ارتش سرخ پابرجا ماند.
نویسندگان این گزارش معتقدند که کالبدشکافی طولانیترین جنگ تاریخ امریکا کاری پیچیده و چندلایه است و پژوهشگران سالها درباره این پرسش بحث خواهند کرد که چگونه قدرتمندترین ارتش جهان در برابر شورشیانی با توان مالی و نظامی بسیار کمتر شکست خورد.
نویسندگان تأکید میکنند که تمرکز این تحلیل بر ضدشورش علیه طالبان است و نه عملیات ضدتروریسم علیه القاعده، هرچند برای توضیح برخی ناکامیها به آن نیز پرداخته شده است.
به نوشته اسمال وارز ژورنال، نخستین خطای راهبردی امریکا، نداشتن یک هدف پایدار و منسجم بود. پس از حملات ۱۱ سپتامبر، هدف اصلی واشنگتن «مجازات القاعده» بود و طالبان صرفاً مانعی در این مسیر تلقی میشد. پس از سقوط طالبان، امریکا فاقد یک راهبرد جامع ضدشورشی برای تثبیت دستاوردها و ایجاد یک علت بومی متحدکننده بود. این خلأ راهبردی به طالبان اجازه داد تا دو باره خود را جمع و جور کنند.
این گزارش مینویسد که اشتباه دوم امریکا این بود که بهجای تمرکز بر امنیت مردم، گرفتار این تصور شد که میتواند جامعهای سنتی و روستایی را بهسرعت به دموکراسی لیبرال تبدیل کند. در حالی که نیاز بود به نیازمندیهای اولیه مردم توجه شود.
پروژههای توسعهای بدون تأمین امنیت، مانند ساخت مدارسی که دانشآموزان از ترس طالبان جرأت حضور در آنها را نداشتند، نمونهای از هدررفت منابع بود.
این تحلیل یادآور میشود که یکی از اصول کلیدی ضدشورش، جداکردن مردم از شورشیان است؛ امری که نیازمند اقدامات سختگیرانهای مانند سرشماری، کنترل رفتوآمد و نظارت محلی است. اما مریکا با نگاه «آزادسازی» از اجرای این اقدامات خودداری کرد و نتوانست مردم را از طالبان جدا کند. این اشتباه سوم امریکا در افغانستان دانسته شده است.
اشتباه چهارم، جغرافیا و عدم توجه به پناهگاههای امن طالبان بوده که به گزارش اسمال وارز ژورنال، جغرافیای دشوار افغانستان و پناهگاههای امن طالبان در پاکستان، یکی از عوامل اصلی شکست امریکا بود. با وجود مصرف میلیاردها دالر کمک به اسلامآباد، پاکستان نهتنها مانع طالبان نشد، بلکه عملاً از آنها حمایت کرد.
تحریمها نیز نتوانست منابع مالی طالبان را که از قاچاق مواد مخدر تا شبکه حواله گسترده بود، متوقف کند.
اشتباه پنجم، آموزش نامتناسب با نوع جنگ عنوان شده است. این گزارش مینویسد که نیروهای امنیتی افغانستان برای جنگ متعارف آموزش دیده بودند، نه برای ضدشورش. استقرار ناکافی در سطح محلی و عملیات مقطعی نیروهای کماندویی، مانع ایجاد امنیت پایدار شد. برنامههایی مانند پولیس محلی افغانستان نیز دیر آغاز شد و در نهایت بهدلیل فساد و تغییر سیاستها متوقف گردید.
ششمین اشتباه، تضعیف دولت افغانستان و تا دیده گرفتن آن در مذاکرات صلح عنوان شده است. به نوشته این رسانه، امریکا در سالهای پایانی جنگ، بهجای مذاکره از موضع قدرت، توافق صلح ۲۰۲۰ را بدون حضور دولت افغانستان امضا کرد؛ اقدامی که دولت کابل را تضعیف و طالبان را تقویت کرد. فرار اشرف غنی در ۱۵ اوت ۲۰۲۱ نیز این پیام را به طالبان داد که «پیروزیهای نظامی امریکا بیاهمیت بوده است.»
اسمال وارز ژورنال در پایان هشدار میدهد که همانگونه که پس از جنگ ویتنام، ارتش امریکا تمرکز خود را از ضدشورش به جنگهای متعارف تغییر داد، اکنون نیز چنین روندی در حال تکرار است.
اما جنگهای آینده، جنگهای ترکیبی خواهند بود و نادیدهگرفتن درسهای افغانستان میتواند به شکستهای راهبردی جدید و تلفات بیشتر منجر شود.
این تحلیل تأکید میکند که شش شکست راهبردی شناساییشده در افغانستان، اگر دوباره تکرار شوند، هزینهای بهمراتب سنگینتر برای امریکا در پی خواهند داشت.
اشتباهات فهرست شده در گزارش این روزنامه، در گذشته بارها از سوی تحلیلگران افغانستان نیز مورد اشاره قرار گرفته است. با این اضافات که امریکاییها در افغانستان در دوره جمهوریت بیست ساله، به تضادها قومی افغانستان توجه نکردند و روند پشتونیزه کردن دولت بوسیله اشرف غنی و اطرافیان او را که در راستای ضدیت با اصل مشارکت نظام قرار داشت، نادیده گرفتند.