خبرگزاری پورانا

PNA

ناسازگاری ما با سلفیت، نه تنها ناسازگاری فکری بلکه ناسازگاریِ تمدنی نیز است

مهم ترین خبر های هفته

تحلیل های داغ هفته

خبرگزاری پورانا نوشته‌های برتر پیرامون مسائل مهم سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و…را از صفحات اجتماعی گزینش و در بخش «نظرها» به نشر می‌رساند. مسوولیت نوشته‌ها بدوش نویسندگان است.

…………….

ناسازگاری ما با سلفیت، نه تنها ناسازگاری فکری بلکه ناسازگاریِ تمدنی نیز است.

آنچه تمدن ما را در شرق جهان اسلام (یعنی حوزه‌های ماوراء النهر، خراسان، فارس و عراق شرقی) از تمدن غربِ جهان اسلام (حجاز، عراقِ غربی، شام و مصر) مجزا و متمایز می‌سازد شعر و ادب فارسی است، که نه تنها فارسی‌زبانان بلکه ترک‌تباران نیز در این تمدن سهم عظیم داشته اند.

در گسترش میراثِ شعر و ادب فارسی، دو گروه از مردم نقش بزرگ داشته اند: (۱) عرفاء و متصوفین، که کسانی چون سنایی غزنوی، ابوسعید ابوالخیر، خواجه عبدالله انصاری، عطار نیشاپوری، مولانا جلال الدین بلخی، امیر خسرو دهلوی، سعدی شیرازی، شاه نعمت الله ولی، عبدالرحمن جامی، بیدل دهلوی، اقبال لاهوری و دیگران را شامل می‌شود، و (۲) اهلِ خردگرایی که یا از حکمای اسلامی متأثر بودند یا به گرایش‌‎های تأویل‌گرایانه متمسک بودند، مانند خیام، حافظ شیرازی، نظامی گنجوی، و دیگران.

در نثر فارسی نیز، نخستین آثار منثور فارسی از قرون پنج و شش هجری یا از جانب عرفاء یا از جانب حکماء (فلاسفۀ اسلامی) یا از جانب آندسته از علمای اسلامی تهیه شده اند که متمسک به کلام ماتریدی یا اشعری بوده اند؛ مانند ابن سینا (دانشنامۀ علائی و معراج‌نامه)، مُستملی بخاری (شرح التعرف لمذهب التصوف)، هجویری (کشف المحجوب)، امام ابوحامد غزالی (کیمیای سعادت)، امام ابوالمظفر اسفرائینی اشعری (تفسیر تاج التراجم)، امام ابونصر حدادی (تفسیر حدادی)، امام نجم الدین نسفی ماتریدی (تفسیر نسفی)، و دیگران.

اگر آثار منظوم و منثور این دسته از ادبا، عرفا، متصوفین، حکما، متکلمین و مفسرین را از میراث ادب فارسی حذف کنیم یا کنار بگذاریم، بجز کتاب‌های تاریخی چون تاریخ بلعمی، زین الاخبار گردیزی، تاریخ بیهقی و چند کتاب دیگر، آثاری چون شهنامۀ فردوسی، قابوس‌نامۀ عنصرالمعالی، کلیله و دمنه و بعضِ کتاب‌های دیگر، و آثار فرقه‌هایی که با سلفیت امروزی همخوانی داشتند (یعنی کرامیه) مانند تفسیر سورآبادی، چیز دیگری باقی نمی‌ماند.

پس هویتِ شعر و ادب فارسی بواسطۀ همان آثار منظوم و منثور عرفا، متصوفین، حکما و ادبایی که در خط فکریِ مخالف با سلفیت معاصر قرار می‌گیرند شکل گرفته است.

ولیکن سلفیت، از آنجایی که با زبان مجازی و استعارَوِی سرِ عناد دارد و منکر کاربرد مجاز در قرآن مجید است و نصوص متشابه را بر ظاهر آن‌ها حمل و از تأویل ابا می‌ورزد، همۀ متصوفین، شعرا، حکما، متکلمین و نویسندگان فوق الذکر را بر گمراهی می‌داند، حتی خواجه عبدالله انصاری – که حنبلی‌مذهب بوده است – نزد سلفی‌ها محکوم به عقیدۀ اتحاد و حلول است، چنانکه سخنان ابن تیمیه را دربارۀ او چند روز پیش (در یادداشتِ «اندر باب وحدت الوجود») نقل کردم. زمانی‌که سلفی‌ها از سخنان خواجه عبدالله انصاری عقیدۀ اتحاد و حلول را فهم می‌کنند، چون آن‌ها سخنان او را بر ظاهر حمل کرده و اطلاق مجازی واژه‌ها را اجازه نمی‌دهند، پس حالِ دیگر متصوفین و متکلمین و شعرا نزد شان چگونه باشد؟!

سلفی‌ها بر آثار ادبی این دسته از عرفا، ادبا، شعرا و حکما به همان‌گونه‌ای می‌نگرند که ما مثلاً بر کتاب‌ها و داستان‌های نویسندگانِ غربی غیرمسلمان می‌نگریم. چند تن سلفی‌هایی را که شاهد بوده ایم که دربارۀ آثار مولانا جامی و دیگران مقاله‌های نوشته اند، از برای پژوهش ادبی و مقاله‌نویسی محض بوده است، نه از برای بزرگداشت یا استقبال از فکر جامی. بلکه یکی ازین‌ها در فضای مجازی، از یکسو فکر و عقیدۀ مولانا جامی را کفر می‌داند (چون جامی یکی از شارحین آثار ابن عربی در سرزمین ماست) ولی از سوی دیگر به مقاله‌نویسی دربارۀ جامی نیز مبادرت می‌ورزد. این‌ها با چنین رویکردهای متناقض خویش می‌خواهند تا توجه مردم را از رویکرد تکفیریِ سلفیت بازبدارند و چنان وانمود کنند که گویا آن‌ها دوستدار ادب و شعر فارسی اند، درحالی‌که «محتوای» ادب و شعر فارسی نزد آن‌ها محتوای کفر و ضلالت است.

بنابراین، بر اساسِ اصول اعتقادی سلفیت، محافلِ بزرگداشت از سالروز تولد یا وفات مولانا جلال الدین بلخی یا دیگران، یا محافلِ بزرگداشت از آثاری چون «مثنوی معنوی» یا از سائر آثار ادبی ما بدعت و شرک استند، چون استقبال از آنچه که محتوای آن کفر و ضلالت باشد بر اساسِ اصول سلفیت خود کفر و ضلالت است.

سلفیت همه چیز را در دو خط قرار می‌دهند و می‌نگرند؛ بگونه‌ای که در یک خط قرآن مجید و حدیث نبوی قرار دارند (البته تفسیر ظاهری خودشان از قرآن مجید و قرائت‌های ظاهری خود شان از سنت نبوی) و در خط دیگر مابقی کتاب‌ها قرار می‌گیرند. ازینرو، شما اگر به کامنت‌های سلفی‌ها در نوشته‌های گذشته‌ام که دربارۀ مثنوی معنوی و کتاب‌های عرفانی داشتم بنگرید، یک جملۀ شان بار بار تکرار می‌شود: چرا بجای قرآن و حدیث، شما دنبال مثنوی معنوی یا دنبال فلان کتاب می‌روید؟ و اگر کسی در وصف کتاب دیگری چیزی بنویسد، می‌گویند که شما آن را برتر از قرآن و حدیث قرار داده اید! فهم و منطق سلفیت این را درک کرده نمی‌تواند که مباحث متکلمین ما خود برگفته از قرآن مجید و احادیث متواتر استند، و این را درک کرده نمی‌توانند که سخنان عرفا و متصوفین لبّ لباب قرآن و حدیث استند.

بنابراین، پذیرش سلفیت به دو شیوه برای مردم حوزۀ تمدنی ما امکان‌پذیر است: یا اینکه به آموزه‌های ابن تیمیه و اصول فکری سلفیت کاملاً صادق بمانند و این آثار منظوم و منثور ادب فارسی را که از جانب کسانی تولید گردیده که از نگاه سلفیت در کفر و ضلالت بسر می‌برند کاملاً ترک کنند و مهجور بسازند، یا اینکه بگونۀ متناقض از یکسو «محتوای» ادب فارسی را کفر بدانند ولی بخاطر اینکه از کتاب‌های خشک خودشان خسته نشوند گاه گاه خوانش کتاب‌های اشعار عرفانی و ادبیات فارسی را نیز اجازه بدهند تا روح شان زنده و شاد بماند. بدون این دو شیوه، راه دیگری برای برقراری سازش میان سلفیت و میراث ادبی ما ممکن نیست.

……………..

نویسنده: داکتر محمد عمر جویا، نویسنده و پژوهشگر حوزه مطالعات دینی

برگرفته شده از: صفحه فیسبوک عمر جویا

سایر مقالات پیشنهادی پـــــــــورانا

عضویت در خبر نامه پورانا

جهت عضویت در خبر نامه فرم زیر را پر نمایید.