نورالله ولیزاده
عدم اشتراک طالبان در نشست منطقهای تهران که با ابتکار ایران برگزار شد، یک بار دیگر این سوال را مطرح میکند که نگاه طالبان به سیاست خارجی چگونه است و کشورهای منطقه چگونه میتوانند بر این گروه تاثیر بگذارند.
طالبان به عدم اشتراک شان در نشست تهران دلایل روشنی ارایه نکرده اما گفتهاند که دلایل«معقولی» برای اشتراک نکردن دارند. مقامهای وزارت خارجه ایران در این باره گفتهاند که اشتراک طالبان در نشست تهران میتوانست «روند ادغام افغانستان» در سیاست و اقتصاد منطقه را تسهیل کند اما به تصمیم طالبان برای عدم اشتراک احترام گذاشته میشود. طالبان و ایران اعلام کردهاند که عدم اشتراک در نشست تهران بر روابط طرفین تاثیری نخواهد گذاشت.
منطقهمحوری و فرامنطقهمحوری، مقولههایی است که ایران نگاه خود را به افغانستان تحت کنترول طالبان در چارچوب آن تعریف میکند.
ایران وقتی از منطقه محوری سخن میگوید در واقع اشاره به سازوکار منطقهای دارد که حول محور سیاستهای ایران میچرخد. ایران منطقهمحوری را در تقابل با فرامنطقهمحوری مطرح میکند و این رویکرد تقابلی است که طالبان از آن میهراسند و به آن نزدیک نمیشوند.
طالبان از این منطق پیروی میکنند که با همه رابطه داشته باشند ولی به هیچ محور مشخصی که مستلزم تقابل و تنازع باشد، نپیوندند. هرچند طالبان تا کنون نتوانستهاند گرایش خود به سازوکارهای فرامنطقهای(غربی) را پنهان کنند. با توجه به چنین سیاستی، طالبان همیشه از بحث منطقهمحوری ایران دوری میکنند و روی خوشی به طرحهایی که ایران مطرح میکند نشان نمیدهند.
تحلیلگران، به تصمیم طالبان برای عدم اشتراک در نشست اخیر تهران، عوامل و دلایلی را بر شمردهاند.
برخیها معتقدند که طالبان به این دلیل در نشست تهران اشتراک نکردند که اشتراک در چنین نشستی به معنای پذیرش وجود بحران سیاسی در افغانستان است. طالبان بارها گفتهاند که افغانستان درگیر بحران نیست و نیازی نیست کشورهای منطقه برای حل بحران افغانستان نشست برگزار کنند. اما کشورهای منطقه از جمله ایران معتقدند که افغانستان مسایلی دارد که حل آن باید از طریق یک سازوکار منطقهای حل شود.
برخیها اما عدم اشتراک طالبان در نشست تهران را صدور پیامی به امریکا، عربستان و کشورهای غربی تعبیر میکنند که طالبان میخواهند با ارسال این پیام به غربیها بگویند که حاضر به مشارکت و سهم فعال در سازوکار منطقهای به ویژه در محوریت ایران و روسیه نیستند. اهمیت ارسال این پیام برای طالبان در این است که غرب را امیدوار به تعامل و تفاهم با خودشان میسازند و میتوانند از امتیازاتی که تا کنون و بنا به روابط دیرینه با غرب داشتهاند همچنان برخوردار باشند. در واقع طالبان با این پیام میخواهند به کشورهای غربی پیام دهند که به صورت کامل در اردوگاه شرق داخل نشدهاند.
دلایل فوقالذکر و دلایل احتمالی دیگری که بنا به ماهیت بسته بودن و غیردموکراتیک طالبان امکان طرح آن وجود دارد، در جای خود قابل تأمل است اما به نظر میرسد که پاسخ چرایی عدم اشتراک طالبان در نشست اخیر تهران را بتوان با مروری بر یکی از مصاحبههای حسن کاظمی قمی نماینده ویژه و سفیر پیشین ایران در کابل پیدا کرد.
به تاریخ ۹ میزان/مهر سال ۱۴۰۳ یعنی حدود یک سال و سه ماه پیش، خبرگزاری ایرنا مصاحبهای را نشر کرد که با حسن کاظمی قمی نماینده ویژه ایران در افغانستان و سفیر این کشور در کابل انجام شده بود. آقای قمی در آن زمان نماینده ویژه برحال و سفیر ایران در کابل بود. در این گفتوگو آقای قمی، دیدگاهها، توقعات و انتظارات جمهوری اسلامی از طالبان را بیان میکند. او در این مصاحبه تصویری از یک مسیر پر فراز و فرود در روابط و دیدگاههای طالبان نسبت به شرق و غرب یا منطقه و فرامنطقه را ارایه میکند که به فهم بیشتری از روابط و مناسبات بیرونی این گروه کمک میکند.
قمی که از مبتکران تشکیل کمیته تماس چهارگانه منطقهای در باره افغانستان بود، در این گفتوگو ضمن آنکه ابراز امیدواری میکند که طالبان به سازوکارهای منطقهای روبیاورند، به نحوی دلخوری خود از عدم تمایل طالبان به حرکت در این مسیر را نیز نشان میدهد. از این گفتوگو میتوان دریافت که فاصله میان انتظارات ایران و طالبان چقدر است. عدم اشتراک طالبان در نشست اخیر تهران یک بار دیگر یادآور این موضوع است که طالبان در زمینههای مورد نظر ایران هنوز پیشرفتی نکرده است.
در آن زمان کاظمی قمی میگوید که «به نظرم رهبری طالبان به این نتیجه رسید که منطقهمحوری و اقتصادمحوری که در دو رکن اصلی در طرح ما بود، کلید گشایش امور در افغانستان است. افغانستان بدون ارتباط و تعامل برابر و همراه با توازن با همسایگان ششگانه خود کامیاب نخواهد شد. این سخن درستی است که افغانستان آسیب از آن دید که در طول تاریخ، بی طرفی اتخاذ نکرد اما الان سخن از آن نیست که بر سر موضع سیاسی صحبت شود. افغانستان میتواند با ایجاد یک تناسب پایدار، اعمال یک رویه مسوولانه و اتخاذ یک رویکرد پاسخگو نسبت به همسایگان و محیط جهانی شانس موفقیت و کامیابی خود را بیآزماید.»
او میافزاید:«پیشنهاداتی که ما در ابتکار تماس منطقهای مطرح داشتیم مبتنی بر این مولفهها بود که در فرمان ابلاغ شده رهبری طالبان ایجاد موازنه مثبت نیز توصیه شده است. اینکه در مقطعی مقامات مسوول تصمیم گرفتند از «آدرس واحدی» در دوحه کار را ادامه دهند نیز یک تجربه بود. مهم این است بررسی شود کدام مسیرها سهل الوصولتر، نتیجهبخش و اثرگذار است.»
در این بخش از گفتوگو در واقع نماینده ویژه ایران از وضعیتی صحبت میکند که طالبان یک طرف طرح و پیشنهاد حرکت در مسیر سازوکار منطقهای را در پیشرو دارد و از جانب دیگر تمایلی تعیین کننده در این گروه برای پیشبرد امور از طریق سازوکاری فرامنطقهای دیده میشود. بنا به اظهارات سفیر پیشین ایران، طالبان تا آن زمان در حال تجربه کردن حرکت در مسیرهای فرامنطقهای است. البته که برداشت ایران این بوده که این مسیر برای طالبان نتیجهبخش نیست و ایران انتظار دارد که طالبان متوجه این نکته شود و مسیر را تغییر دهد و به حرف منطقه گوش دهد.
چنانکه قمی میافزاید:«در روند دوحه ۳ که بر سر هر دو موضوع مواد مخدر و شرکتهای خصوصی گفتوگو و توافق شد، موضوع حقوق بشر محور توجه اصلی کشورها بود و همه امور برای همکاری در آن دو مساله، مشروط بحث حقوق زنان و برابری جنسیتی شد. طالبان در روند دوحه مشروعیت اقدام این سازوکار را به طور عملی پذیرفت و خود را در مسیر اجرای قطعنامه ۲۷۲۱ قرار داد. به نظر برخی تحلیلگران حکومت سرپرست در برابر خود پروندههای تازهای را نیز خواهد دید. اکنون در نشست آتی دوحه ۴ هیات حکومت سرپرست باید در برابر خود دستکم یک مجموعه چهارجانبه از کشورهای فرامنطقه را ببیند که در همان آدرس واحد نشستهاند و میخواهند علیه طالبان در دادگاه لاهه اعلام جرم کنند. امری که یقیناً در یک مسیر معقول و گشایش درون منطقهای مشاهده نمیکرد.»
خبرنگار ایرنا در آن مصاحبه از آقای قمی میپرسد:«مجموعه اینها بدین معنا است که سیاست پایدار نیست و طالبان پس از آنکه نتوانست در بازی با کارت منطقه که در الگوی کمیته تماس منطقهای پیشنهاد شد، خوب عمل کند، از بازی با کارت فرامنطقه که روند دوحه در اختیارش نهاد، نیز ناکام بماند؟»
از پرسش خبرنگار ایرنا نیز مشخص است که طرز نگاه ایران به روابط منطقهای و فرامنطقهای طالبان چگونه است. آقای قمی مفروضات نهفته در سوال خبرنگار را تایید میکند و سپس توضیح میدهد که همکاری عملی طالبان با سازکارهای فرامنطقهای چه عواقبی برای این گروه دارد.
حسن کاظمی قمی، سفیر ایران در کابل در آن زمان، با اشاره به تلاش برخی ازکشورهای غربی برای اعمال فشار بر طالبان بخاطر نقض حقوق بشر و طرح شکایت از طالبان در دادگاه بینالمللی، میگوید:«آنها[کشورهای غربی] به استناد عضویت افغانستان در کنوانسیون رفع همه انواع تبعیض علیه زنان، میکوشند حکومت سرپرست را به دادگاه بین المللی بکشانند. اگر حکومت سرپرست از آن کنوانسیون خارج شود، فشار جهانی در موضوع زنان شدت پیدا خواهد کرد، اگر از سیاست خود بازگردد با اصولی که وضع کرده در تضاد قرار خواهد گرفت و اگر در کنوانسیون بماند محکومیت حقوقی دادگاه لاهه گریبانش را خواهد گرفت. این ملاحظاتی است که باید بدان توجه شود. حاصلجمع تحرک این گروه اخیر در دوحه ۳ نیل به تفاهم بر سر توافق تشکیل سه کارگروه پیشنهادی خانم دیکارلو در موضوعات مواد مخدر، شرکتهای خصوصی و حقوق بشر شد که در این بخش آخر آمریکا سخت از موضع آنان علیه طالبان و در دقایق پایانی دوحه ۳ جانبداری کرد. امری که برای هیات آقای مجاهد گران آمد. این رویکرد نشان میدهد بخشی از کشورهای غربی مشارکتکننده در روند دوحه مساله زنان را دیگر خارج از ترتیبات دوحه و سازمان ملل پیش خواهند برد. نتیجه این گونه خواهد شد که دبیرخانه سازمان ملل دیگر حتی نمیتواند مانند دوحه ۳ که به ازای حضور هیات حکومت سرپرست تعهد لفظی عدم پرداختن به موضوع حقوق بشر را داد ولی با تمدید نشست یک جلسه تخصصی را نیز برای حقوق بشر گذاشت، آن ابتکار را به سهولت گذشته پیش براند.»
آقای قمی پس از محاسبه احتمالات رفتار کشورهای غربی با طالبان، ادامه میدهد:«اما درباره کارت منطقه برای افغانستان، یک اصل وجود دارد که بدون ایجاد ارتباطات وثیق و متعهدانه در محیط منطقهای کامیابی دشوار است. من فکر میکنم بخشی از حاکمیت سیاسی فعلی افغانستان به این واقعیت رسیده است اما چون تجربه دیپلماسی جوان است و چون ساختار دیپلماتیک متاثر از مناسبات طائفی و خاندانی شکل گرفته است، لذا در عمل مانده است. سالها پیش یک دیپلمات ارشد اروپایی به همکار ایرانی خود گفته بود فرق ایران با دیگران آن است که نخست در منطقه فرصت ایجاد میکند بعد وارد گفتوگو با اروپا میشود. این همان نقطۀ ضعف حکومت سرپرست است که اگرچه مانند ایران در منطقه است اما رویای فرامنطقه دارد. دولت قبل نیز در مسیر مذاکرات توافقنامه دوحه با همین وضعیت روبهرو و کامیاب نشد.»
وقتی خبرنگار از آقای قمی میخواهد که برای فهم بیشتر موضوع نمونهای ارایه کند، قمی میگوید:«مثلا سفیر منطقهای یک کشور آمریکای لاتین یا مسوول میز یک کشور آسیای جنوب شرقی به کابل میآید تا یک گزارش سالانه تنظیم کند، در خبرها با مبالغه بسیار از آن سخن گفته میشود، اما وقتی یک مقام منطقه که اثرش میتواند در تنظیم و توثیق روابط بسیار مهم باشد به کابل و قندهار میرود، بعضاً معطل مانده یا در سطح مورد انتظار پذیرفته نمیشود. در نتیجه حکومت سرپرستی کنونی هنوز نتوانسته است میز مذاکرات را چنان هموار سازد و آرایش دهد که بتواند بر روی آن بنای یک گفتوگوی راهبردی را بگذارد. اتفاقاً این همان انتظاری است که غربیها دارند یعنی حکومتی تنها در منطقه که در تنظیم و تعمیق روابط خود به آنها نیاز داشته باشد.»
هر چند طالبان و ایران تاکید کردهاند که عدم اشتراک طالبان در نشست تهران تاثیری در روابط طرفین نخواهد داشت اما واقعیت این است که عدم اشتراک طالبان در این نشست، صرف نظر از اینکه چه دلایلی در عقب آن وجود دارد، برای ایران یک تحقیر دیپلماتیک به شمار میرود و نمیتواند به این سادگی از حافظه تاریخی دستگاه دیپلماسی ایران حذف شود. ایران در منطقه خود را صاحب مدعا میداند و میخواهد که در حل وفصل منازعات نقش تعیین کننده و محوری داشته باشد. عدم اشتراک طالبان در نشست تهران، این ادعای ایران را هدف قرار میدهد. گرچه ایران در بیش از چهار سال اخیر همواره روابط گسترده با طالبان داشته اما این روابط از سطح روابط تعاملی که اکثراً«ناچارانه» خوانده میشود، فراتر نرفته یا به تعبیر دیگر عمیقتر نشده است. طالبان با عدم اشتراک در نشست تهران به ایران این پیام را دادند که فاصله خود را با این گروه نگهدارد و انتظارات بیشتر از داشتن روابط تعاملی و بیشترینه اقتصادی را نداشته باشد.
طالبان برای حل تنش شان با پاکستان به قطر رفتند، به ترکیه رفتند و به عربستان رفتند اما وقتی پای ایران در میان آمد، از حضور در نشست تهران اجتناب کردند. این اجتناب بدون شک ایران را در مقایسه با سه کشور یاد شده دیگر صاحب نفوذ کمتری به طالبان نشان میدهد و ادعاهای منطقهای این کشور و ظرفیت دپیلماتیک تهران برای نقشآفرینی در تحولات منطقهای را تحقیر میکند. احتمالاً طالبان از این رفتار امتیازهای ویژهای از رقبای ایران دریافت کنند و چه بسا که پیش از پیش با دلگرمی به وعدههایی از رفتن به تهران خودداری کرده باشند.
شاید این امر مستلزم آن باشد که ایران در شناخت طالبان تجدید نظر کند و به حلقاتی گوش دهد که سالهاست از دستگاه دیپلماسی این کشور میخواهند که از نزدیکی بیشتر به طالبان اجتناب کنید و درک کنید که طالبان به ایران شدنی نیستند.
