خبرگزاری پورانا نوشتههای برتر پیرامون مسائل مهم سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و…را از صفحات اجتماعی گزینش و در بخش «نظرها» به نشر میرساند. مسوولیت نوشتهها بدوش نویسندگان است.
………………………………………………………………
سونامی خاموش، کشتار بی پرسان!
“وحید و شکور دو جوان بیکار و بی روزگار گلبهار شبهنگام تیرباران شده اند، جنازه ها بخاک سپرده شده و مردم حتا از همدیگر شان نمیپرسند که این دو جوان چرا و چگونه به قتل رسیده اند؟” زیرا مردم میدانند که تنها طالبان، جاسوسها و گماشتههای فریبخوردۀ منطقهای و محلی آنان تفنگدار استند…!
خبر به همین سادگی است، مرگ و زندگی از جانب خداست و کسی در روی زمین مسوول و پاسخگو نیست! البته این نه بار نخست است و نه این وضعیت ویژه جوانان گلبهاری؛ در سراسر شمالی مردم به ویژه جوانان و آنانی که سابقۀ کار در ساختارهای امنیتی جمهوریت داشتهاند، بصورت مرموز و بدون هیچ بازخواست و پرسانی شبانه و اکثرن توسط جوخه های گزمه و شبگرد گروه طالبان؛ شهید، زخمی، بازداشت و سر به نیست میشوند.
این سونامی خاموش ۴ سال است که در این حوزه ادامه دارد…
وحید و شکور را من از دوران کودکی میشناختم، ما خویشاوندان دور همدیگر بودیم، من و وحید در سالیان دور کودکی همسایه، همبازی و در مکتب دهاتی همدوره بودیم. مادران من و شکور نبیرههای یک پدر اند. این هردو یک وجه مشترک داشتند و آن اینکه در تمام عمر شان روی آرامی و شادمانی و لذت بردن از زندگی را ندیده بودند، با آسیبهای نفسگیر اجتماعی دست و پنجه نرم کردند و تا شام تیرباران شدن به هیچ انسانی آسیبی نرسانده بودند.
هر قدر پرس و پال کردم، آنقدر فضا اختناق آلود و ترسناک است که هیچ سر نخی از اصل ماجرا و واقعه بدستم نیامد. ملاها و چلیهای حاکم بر ذهنیت و زندگی مردم از نشانی امارت لوده سالار طالبانی اندک ترین پاسخی به پرسشهای تلمبار شده در ذهنهای اسیر و سرخوردۀ مردم و خانوادههای شهدأ ندادهاند و نمیدهند…
تمام آنچه از مردم میشنویم همینقدر بود [نقل به مضمون] صدای فیر شنیدیم، وقتی آمدیم پیکرهای خون آلود این دو جوان به زمین افتاده بود. پسانتر طالبان آمدند، ساحه مسدود شد، دیگر نفهمیدیم چی شد…
اندوه بزرگ و استخوان سوز زادگاهم را از دورهای دور احساس میکنم! همانند روزهایی که پیکرهای خونین شهیدان و قربانیان جهاد گروه طالبان علیه مردم ما را تا قبرستان عمومی “اهل قبول/قبور” گلبهار همراهی میکردیم، انگار زمین و زمان میگریست و با خوانش چند و چندین بار “انالله و انا الیه راجعون” پروندۀ زندگی یک انسان بسته میشد… داستانی که اکنون با خاموشی زهرآگین و دردی استخوان سوز ادامه دارد و…
صبر ما را نیست پایان الغیاث!
…………………………………………………………………
نویسنده: حشمت رادفر، روزنامهنگار
برگرفته شده از: صفحه فیسبوک رادفر
…………………………..
یادداشت مرتبط: وحید و شکور دو جوان باشنده منطقه گلبهار ولایت پروان بودند که خبرگزاری پورانا روز گذشته به نقل از منابع محلی خبر تیر باران شدن آنان توسط طالبان را نشر کرد.