خبرگزاری پورانا

PNA

سیاستِ«حمایت و هدایت» ایران در قبال طالبان و پیامدهای آن

مهم ترین خبر های هفته

تحلیل های داغ هفته

رسانه‌های ایران گزارش داده‌اند که سیمایی صراف وزیر علوم، تحقیقات و فناوری ایران، امروز، دوشنبه ۱۷ قوس/آذر، در دیدار با ندامحمد ندیم وزیر تحصیلات عالی طالبان، به او گفته که ممنوعیت طولانی‌مدت تحصیل دختران می‌تواند به اعتراض‌های مردمی بیانجامد.

به گزارش خبرگزاری ایلنا، صراف به ندیم گفته که«شما نگران هستید که فتوای علما باعث آشوب شود، ولی ممکن است روزی مردم اعتراض کنند. اگر مطلق رفتار کنید، مردم به ستوه می‌آیند.»

به‌نوشتهٔ ایلنا، وزیر علوم ایران همچنین گفته است که در آموزه‌های دینی «هیچ تفاوتی میان زن و مرد نیست.» او پرسیده است: «در ایران نیمی از جمعیت ما را زنان تشکیل می‌دهند، مگر می‌شود نیمی از مردم کشور را حذف کرد؟»

طبق گزارش رسانه‌های ایران، وزیر علوم ایران از طالبان خواسته است که رویکرد خود به آموزش دختران را «بازنگری» کنند و هشدار داده که ادامه محدودیت‌ها می‌تواند «به نارضایتی اجتماعی گسترده» منجر شود.

ندا محمد ندیم وزیر تحصیلات عالی طالبان که از شناخته شدن ترین چهره‌های ضد تحصیل دختران در میان مقام‌های طالبان به شمار می‌رود، روز گذشته، به ایران رفت و گفته شده که امروز از برخی مراکز علمی و حوزه‌های علمیه قم دیدار کرده است.

سفر وزیر تحصیلات عالی طالبان به ایران دقیقاً در زمانی انجام شد که دولت استرالیا او را به همراه سه مقام ارشد این گروه شامل فهرست تحریم‌ها کرد. تحریمی که به موجب آن وزیر تحصیلات عالی طالبان به خاطر نقض حقوق بشر و محروم کردن دختران از تحصیل نمی‌تواند به استرالیا سفر کند.

سفر ندا محمد ندیم به ایران با انتقاد نهادها وجریان‌های مدنی و مدافع حقوق بشر در افغانستان نیز مواجه شده است. استدلال این است که دعوت از مقام‌های ناقض حقوق بشر طالبان می‌تواند این گروه را در نقض بیشتر حقوق بشر در کشور تشجیع کند. اما استدلال کشورهای منطقه این بوده که حمایت محدود ومشروط می‌تواند به تغییر رفتار طالبان منتهی شود. استدلالی که ولادیمیرپوتین رییس جمهوری روسیه در پاسخ به سوالی در هند نیز آن را مطرح کرد. وقتی خبرنگاران زن از آقای پوتین پرسیدند که چرا طالبان را به رسمیت شناخته است، به ماجرای سفر وزیر امور خارجه طالبان به هند اشاره کرد که در آن خبرنگاران در نشست خبری وی حضور یافتند و پرسش‌های خود را از او در مورد نقض حقوق زنان مطرح کردند. پوتین با اشاره به این ماجرا گفت که حضور وزیر خارجه طالبان در هند باعث شد که زنان بتوانند اعتراض خود را با او مطرح کنند. این استدلال پایه و اساس رویکرد تعامل‌جویانه کشورهای منطقه نسبت به طالبان است.

ایران، هند، روسیه، چین، ازبیکستان و کشورهای دیگر ذیدخل در قضایای افغانستان از همین روش و منطق استفاده کرده‌اند. تاجیکستان تنها کشوری بود که از این روش فاصله گرفته بود اما اخیراً گفته می‌شود که دوشنبه نیز تمایل به پیروی از چنین روشی دارد. پاکستان نیز از چنین روشی در ابتدا کار گرفت اما بعدتر وقتی دید که نتیجه ملموسی از آن بدست نیاورده، چنین روشی را اکنون کنار گذاشته است.

با این حال به نظر می‌رسد که ایران بیش از سایرین خود را معتقد به کارآیی چنین روشی نشان می‌دهد. ایران به دلیل شباهت نظام اعتقادی سیاسی حاکم بر سیاست و حکومت‌داری در این کشور بیشتر خود را محق می‌داند که به طالبان از در توصیه و نصیحت وارد شود و به اصطلاح خود را در نقش مرشد و رهنمایی این گروه تصور کند.

منابع آگاه می‌گویند که طالبان از ایران بیشتر متأثر هستند و از روش و نظریه حکومت دینی این کشور الگوبرداری می‌کنند. البته این جدایی از روابط«ارگانیکی» است که گفته می‎‌شود، ایران با ملا هبت‌الله رهبر طالبان دارد. به اعتقاد ناظران، در برخی از رفتارها و رویکردهای طالبان ردپای تقلید از نظام اعتقادی و حاکمیتی ایران دیده می‌شود. این‌که ملاهبت‌الله خود را فوق قوه‌های اجرایی حکومت قرار داده و در نقش مرجعیت دینی عمل می‌کند و با ایجاد نیروهای ویژه به کنترول سایر قوه‌ها مبادرت می‌ورزد، یک روش تقلیدی از روش حاکمیتی در ایران به شمار می‌رود. در واقع در این معنا هبت‌الله خود را در جایگاه آیت‌الله خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی ایران تصور می‌کند.

تاکید بیش از حد به اجرای آنچه شریعت اسلامی از طریق اداره امر به معروف خوانده می‌شود، با هدف کنترول اجتماعی، نمونه دیگری از رفتار تقلیدی طالبان از ایران به شمار می‌رود. در ایران نیز گشت ارشاد وجود دارد که کارکرد مشابه به اداره امر به معروف طالبان دارد. این اداره بر خلاف دوره اول حاکمیت طالبان، اینبار نظامندتر عمل کرده و اولین اداره‌ای در رژیم طالبان است که برای خود قانون ساخت و آن را به توشیح رهبر طالبان رساند.

می‌توان تا حدودی نزدیکی طالبان به روسیه و چین را نیز در چارچوب نظریه شرق‌گرایی ایران در نظر گرفت که در جمهوری اسلامی به عنوان یک اصل در سیاست خارجی مطرح بوده است. شاید با این تفاوت که طالبان به دلیل ریشه‌ها و منشأ‎‌های غربی‌اش تا کنون نتوانسته خط فاصل روشنی بین شرق و غرب قایل شود و به اصطلاح  تا کنون نتوانسته از تعلقات غربی خود قطع نظر کند.

به هر حال، به وضاحت می‌توان در رفتار و گفتار مقام‌های ایرانی نوعی رفتار آمرانه و مرشدانه نسبت به طالبان را مشاهده کرد. باری یکی از ویدیوهایی دیدار وزیر خارجه اسبق ایران(حسین امیرعبداللهلیان) در روسیه منتشر شد که با لحن بزرگمنشانه‌ای از وزیر خارجه طالبان پرسشی را مطرح کرد. ویدیویی‌ای که بسیاری‌ها آن را نشان‌دهنده نگاه از بالا به پایین ایران به طالبان تلقی کردند.

در واقع سیاست ایران در قبال طالبان را می‌توان سیاست«حمایت و هدایت» نام نهاد. در ایران سیاست خارجی دولت در قبال طالبان همیشه مخالفان خود را داشته است. حلقاتی دردولت ایران حضور دارند که با صراحت از سیاست نزدیکی با طالبان انتقاد می‌کنند و هشدارمی‌دهند که چنین سیاستی در درازمدت به نفع ایران نیست. در افغانستان نیز جریان‌های سیاسی و مردمی سیاست نزدیکی ایران با طالبان را ناشیانه می‌دانند.

اما سوال این است که آیا چنین سیاستی به نفع افغانستان و آینده با ثبات در این کشور است یا خیر. سوال دیگر این است که آیا واقعن حمایت برای هدایت است یا اینکه هدایت پوششی برای زشتی حمایت از گروه طالبان است.

طالبان گروهی است که حمایت و همکاری با آن بالذاته زشت تلقی می‌شود و چنین نیز است. طالبان نه تنها یک گروه تروریستی است بلکه  این گروه در حدود سی سالی که از عمرش گذشته پیوسته مشغول کشتار و سرکوب بوده است. کشتارهایی که طالبان مرتکب شده‌اند، فراتر از کشتارهای تروریستی یک گروه تروریستی برای رسیدن به مقاصد سیاسی است. کشتارهای طالبان مصادیق نسل کشی و جنایت علیه بشریت را در خود دارد. با تبعیض قومی و نژادی عیمق همراه است و در بسیاری موارد کشتارها از هیچ منطقی پیروی نمی‌کند و فقط نشاندهنده قساوت آشکار یک گروه و بی‌ارزشی خون انسان در منظومه فکری و اعتقادی آن است. اینکه یک گروه یک حمله کننده انتحاری را بفرستد که خود را به داخل یک مکتب/مدرسه کودکان منفجر کند و صدها تن را به کام مرگ بفرستد، در هیچ منطق سیاسی و حتا در منطق یک گروه تروریستی نمی‌گنجد. به همین دلیل است که حتا حامیان و بانیان شناخته شده طالبان(پاکستان و عربستان و امارات و امریکا و انگلیس) در دوره دوم حاکمیت این گروه از برسمیت شناسی آن اجتناب کردند. دلیل آن هم این بود که طالبان در بیست سال دوری از قدرت نشان دادند که برای برگشت دوباره به قدرت از هیچ بی‌رحمی وقساوتی دریغ نمی‌کنند و به هیچ خط سرخی اعتقاد ندارند.

با این حال به نظر می‌رسد که برای ایران و کشورهای منطقه زشتی طالبان به عنوان گروه ضد مردمی اهمیت چندانی نداشته است. تحت عنوان واقع‌گرایی و کار با گروهی که قدرت را در دست دارد، سیاست تعامل با این گروه توجیه شده است. البته مقام‌های ایران پنهان نکرده‌اند که رابطه شان با طالبان براساس منافع ملی ایران است. در اینجا ما شاهد اعمال یک سیاست منفعت‌اندیشانه در مقابل سیاست ارزشمدارانه هستیم. چنین سیاستی متاسفانه در دنیای امروز از سوی بسیاری از دولت‌ها اعمال می‌شود و می‌توان آن را نشانه‌ای از تغییر در رفتار دولت‌ها در زمانه خود ما دانست. انگار دیگر نمی‌توان ازدولت‌ها انتظارداشت که با ملاحظات اخلاقی وارزشی، سیاست‌گذاری کنند.

تجربه بیش از چهار سال اخیر نشان داده که سیاست تعامل با طالبان فقط به نفع طالبان تمام شده است. از بعد اقتصادی کشورهای تعامل‌جو شاید سودهایی حاصل کردند اما این سیاست به مقصدی که از آن عنوان می‌شود، نرسیده است. مقصد اصلاح وهدایت طالبان بوده است. گفته می‌شد که با طالبان تعامل می‌کنیم و این گروه را حمایت می‌کنیم تا بتوانیم بر آن تاثیر بگذاریم و رفتارش را اصلاح کنیم. رفتار این گروه اما اصلاح نشده است. البته هیچ از کشورهای تعامل کننده با طالبان، تعامل و همکاری خود را با این گروه را مشروط به اصلاح رفتارش نکرده است. بنابراین، از همان ابتدا اعلام این‌که تعامل ما برای اصلاح بوده، فقط جنبه اعلامی و تبلیغاتی داشته است و تعهدی برای تغییر طالبان در آن نهفته نبوده است.

هیچ یک از مطالباتی که کشورهای دور و نزدیک جهان از طالبان مطرح کردند در این بیش از چهار سال برآورده نشد. طالبان مکاتب را بر روی دختران باز نکردند، با گروه‌های تروریستی خطرناک مبارزه نکردند، حکومت فراگیر تشکیل ندادند، حقوق بشر را رعایت نکردند و اندکی هم فضای اجتماعی را برای تنفس آزاد مردم بازنکردند. پس اکنون زمانی است که می‌تواند عنوان سیاست«حمایت برای هدایت» را اصلاح و تعدیل کرد. باید هدایت را از پسوند این سیاست برداشت.

کشورهای منطقه باید شهامت اخلاقی پذیرش مسوولیت رفتار خود را داشته باشند. نباید حمایت از طالبان را برچسپ خیرخواهی بزنند. می‌توان گفت که توصیه‌های اخلاقی وزیر علوم ایران هیچ تاثیری بررفتار طالبان ندارد. این توصیه‌ها فقط مسکنی است برای پایین آوردن تب کسانی که از حمایت کشورهای منطقه از یک گروه تروریستی برآشفته می‌شوند. حمایت از طالبان به تحکیم ظلم و استبداد چند لایه در افغانستان منجر می‌شود. تحکیم ظلم و استبداد در جامعه چند قومیتی افغانستان، زمینه‌ساز بحران و بی‌ثباتی سیاسی است و شبیه تعبیه بم ساعتی در یک منطقه بحران و بحران زده است. شاید دیرتر اما مخالفت و جنگ با طالبان به عنوان یک ضرورت حیاتی برای حفظ سلامت جامعه چند قومی افغانستان به عنوان یک واقعیت پذیرفته خواهد شد. امروز که مخالفان طالبان پراگنده و ضعیف‌اند، از این نباید نتیجه گرفت که رژیم طالبانی رژیم آخرالزمانی کشوری به نام افغانستان است.

وزیر علوم ایران از وزیر تحصیلات عالی طالبان سوال خوبی را مطرح کرده که گفته آیا ما می‌توانیم نیم جامعه خود را از درس منع کنیم؟ اما واقعیت این است که طالبان این کار را انجام داده و ایران درحالی که می‌داند با چنین گروهی طرف است اما در عمل همین گروه را حمایت می‌کند تا سیاست محروم سازی مردم از درس تداوم پیدا کند.

نکته پایانی این‌که سیاست‌های ضد آموزشی طالبان جدا از اینکه به لحاظ ارزشی و اخلاقی چقدر زشت‌اند، برای کشورهای ایران و پاکستان پیامدهای زیانبار عینی و حقوقی و اقتصادی در قبال دارد. با توجه به به‌پوستگی کشورهای ایران وافغانستان و پاکستان، بی‌سوادسازی عامدانه یک نسل و شاید چند نسل در افغانستان بر کل روندهای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی منطقه تاثیر می‌گذارد. اینکه طالبان اولاد مردم را از درس مدرن محروم می‌کند و آنان را آموزش تروریستی در مدارس جهادی می‌دهد، فردا برای منطقه دردسر درست می‌شود. فارغان مدارس را به سادگی می‌توان بمب بست و به ایران و پاکستان برای انتحار اعزام کرد. اعتقاد راسخ به مرزکشی‌های سیاسی-ملی که به نظرمی‌رسد سیاست‌گذاران ایران از آن برخودارند، فاقد دید نافد برای درک پیچیدگی‌های تاریخی، فرهنگی و اجتماعی و به‌هم چسپیدگی‌های ناچارانه مردمان این منطقه است.

نویسنده: نورالله ولی‌زاده

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سایر مقالات پیشنهادی پـــــــــورانا

عضویت در خبر نامه پورانا

جهت عضویت در خبر نامه فرم زیر را پر نمایید.