خبرگزاری پورانا

جنگ روایت‌ها میان اعضای ارشد جبهه مقاومت به رهبری احمد مسعود

یک روز پیش علی میثم نظری مسوول روابط خارجی جبهه مقاومت ملی به رهبری احمد مسعود، در یادداشتی در صفحه اکس خود نوشت:«ما میراث‌داران تمدن شکوهمند ایرانشهر، کوروش بزرگ را الگوی مبارزۀ خویش می‌دانیم و با پاس‌داری از عدالت، حقوق بشر و ارزش‌های فرهنگی-تمدنی خویش، راه او را ادامه می‌دهیم و یاد او را تا همیشه گرامی می‌داریم.»

در یادداشت آقای نظری آمده است:«جبهۀ مقاومت ملّی افغانستان، بر اساس اصول بنیادین تمدنی که نیاکان ما به یادگار گذاشته‌اند و بر پایۀ عدالت‌گستری و همدیگر پذیری، در ایجاد یک نظام سیاسی کثرت‌گرا و مردم‌محور، راه آن نیاکان آزاده را می‌پیماید و متعهد به برپایی یک نظام کثرت‌گرا و عادل است.»

میثم نظری نوشته است:«میهن تمدنی ما و نیز مردمان با فرهنگ و تمدن‌ساز این سرزمین باستانی، بیش از ۲۵۰۰ سال پیش از امروز، با برپایی شاهنشاهی هخامنشی، میراث ارجمند و بزرگی را در جهان ما افزودند. این حوزۀ تمدنی تاریخ ارج‌ناک و شکوهمندی را در پهنۀ زمین رقم زده‌است. کوروش بزرگ، بنیان‌گذار شاهنشاهی هخامنشی، از مهم‌ترین پرچم‌داران هویت تمدنی ما در سطح جهان است؛ جهان‌گشای شکست‌ناپذیر و عدالت‌گستری که نخستین منشور حقوق بشر را نگاشت. تمدن درخشان ما از روزگاران دیر و دور تا به اکنون، مایۀ الهام برای بسیاری از ملت‌های آزادۀ جهان بوده‌است؛ چونان‌که، منشور کوروش، بر پایۀ کثرت‌گرایی و عدالت انسانی، در ساختن نظام سیاسی ملت‌های بی‌شمار، الهام‌بخش واقع شده‌است.»

کوروش کبیر در ادبیات و تاریخ فارسی‌زبان نماد انسان‌گرایی، عدالت‌گستری، مدارا و تکثرگرایی فرهنگی-عقیدتی است.

اما نوشته میثم نظری مسوول روابط خارجی جبهه مقاومت ملی، با واکنش تند برخی از اعضای ارشد این جبهه مواجه شده است.

عبدالحفیظ منصور، یکی از اعضای ارشد جبهه مقاومت ملی که در بخش فرهنگی جبهه فعال است و کارگزار اصلی سیاست فرهنگی جبهه دانسته می‌شود، در واکنش به اظهارات میثم نظری نوشته است:«پیامبر ما حضرت محمد(ص) است نه کوروش کبیر.»

آقای منصور با لحن تند و هشدارآمیز نوشته است:«باخبر! از جانب خود هر چه می خواهی بگو، اما از نشانی جبهه، احتیاط.»

اختلاف نظر که در بسا موارد منجر به تقابل و نزاع لفظی شدید میان اعضای ارشد جبهه مقاومت ملی می‌شود، تازگی ندارد. در گذشته نیز بارها اتفاق افتاده که اظهارات یکی از اعضای ارشد جبهه مقاومت با واکنش تند برخی از اعضای دیگر آن مواجه شده است.

چند روز پیش در یک اتفاق مشابه، مولوی حبیب‌الله حسام رییس شورای علمای دینی جبهه مقاومت ملی، به یکی از یادداشت‌های علی  میثم نظری واکنش تندی نشان داد. آقای نظری چند روز پیش عکسی را در صفحه اکس خود نشر کرد که در آن یک سیاستمدار امریکایی نزدیک به ترامپ با او دیده می‌شد. سیاست‌مداری که اخیراً در جریان یک سخنرانی در امریکا ترور شد. آقای نظری او را مرد شجاع و حامی جبهه مقاومت معرفی کرده بود. اما مولوی حبیب‌الله حسام به آن عکس  و یادداشت واکنش تند نشان داد و نوشت:« چارلی کرک فردی با اندیشه‌های افراطی، ضد اسلام و ضد مسلمانان مبارزه می کرد و حمایت سرسختانه‌ای از صهیو-نیسم و جنایات علیه مردم مظلوم غزه داشت. احتمال می‌رود با جناب میثم نظری دوست و همکار باشد. البته با صریح آیات و روایات، اهداف و خطوط جبهه مقاومت ملی، چنین اندیشه‌های پلید، افراطی، تروریسم‌پرور و حامی جنایت ضد بشریت، جایگاهی ندارد، هرگز قابل جمع نمی باشد و خوشبختانه او به سزای اعمالش رسید و جامعه بشیری مستریح شد.»

آگاهان امور می‌گویند که در جبهه مقاومت ملی دو روایت و گفتمان سیاسی-عقیدتی وجود دارد که رهبری این جبهه تا کنون نتوانسته میان آنان آشتی برقرار کند. به اعتقاد آگاهان امور، یک روایت و گفتمان در درون جبهه مقاومت ملی همان روایت و گفتمان اسلام سیاسی است که آن را بقایای مجاهدین و افراد متعلق به جریان فکری اخوانی-جهادی نمایندگی می‌کنند. روایت و گفتمان دیگر، همان روایت سکولاریستی است که در چارچوب مفاهیمی همچون انسان‌گرایی، ترقی‌خواهی، روشنفکری، تکثرگرایی و دموکراتیک مطرح می‌شود. این روایت را مقاومت‌گران نسل دوم و نسل جدید مقاومتی نمایندگی می‌کنند. حفیظ منصور، مولوی حسام و برخی از چهره‌های دیگر نمایندگان روایت اسلام سیاسی و یا همان اخوانیزم در درون جبهه مقاومت هستند. این جریان، همواره در برابر جریان فکری دیگر موضع‌گیری تندی داشته است.

روشن نیست که شخص احمد مسعود خودش طرفدار کدام روایت است. می‌توان به دلایل و نشانه‌هایی اشاره کرد که احمد مسعود را تلفیقی از دو چهره  اسلام‌گرا و نوگرا معرفی می‌کند. او از این جهت که فرزند احمد شاه مسعود است و در بستر فکری جهاد متولد شده، به جریان اسلام‌گرا و اخوانی‌ها نزدیک دانسته می‌شود اما از آن جهت که تحصیلات خود را در بیرون از کشور و در بریتانیا فراگرفته و از نظر سنی خود را متعلق به نسل جدید می‌داند، بیشتر با جریان سیاسی نوگرایی خود را راحت احساس می‌کند. این دوگانگی در شخص احمد مسعود باعث شده که هر دو جریان اسلام‌گرا و سکولار بتوانند در جبهه با هم کار کنند.

برخی از ناظران می‌گویند که احمد مسعود خود را در میانه این دو روایت احساس می‌کند و موضع روشنی را برای نمایندگان دو جریان فکری متضاد در داخل جبهه اعلام نکرده است. در واقع احمد مسعود تلاش کرده به نحوی هر دو جریان را راضی نگهدارد. اما به نظر می‌رسد که هم‌نشینی این دو جریان کار ساده‌ای نبوده و هر از گاهی تقابل و کشمکش میان آنان به صحنه عمومی کشیده می‌شود و این برداشت را بوجود می‌آورد که اعضای جبهه مقاومت تا کنون حتا قادر به ایجاد همفکری میان خود شان نشده‌اند. شکل گیری چنین برداشتی برای جبهه مقاومت ملی زیان‌بار دانسته می‌شود.

اما سوال دیگر این است که اصول و مبانی فکری جبهه مقاومت ملی بیشتر بازتاب تفکرات کدام یک از جریان‌های یاد شده در بالا است. تا جایی که نگارنده خطوط  اساسی جبهه مقاومت ملی را مرور کرده، می‌توان گفت که در خطوط اساسی جبهه مقاومت بیشتر یک چهره نوگرا و کثرت‌گرا و سکولار را از خود به نمایش گذاشته است. اما در عین حال نشانه‌هایی از گرایش‌های فکری اسلامیستی نیز در این خطوط دیده می‌شود. در واقع می‌توان گفت که خطوط اساسی هم دارای ابهاماتی است و صراحت لازم را به نفع یکی از دو جریان ندارد.

نکته قابل تأمل دیگر در این خصوص، خواست‌ها و مطالبات نسل جدید از جبهه مقاومت ملی است. به لحاظ عملی، طرفداران هر دو جریان نو و کهنه در سطوح مختلف جبهه جا دارند. به ویژه به نظر می‌رسد که در سطوح پایینی و عملیاتی، بسیاری از اعضای جبهه طرفدار جریان جهادی-اخوانی باشند. دلیل آن را می‌توان در این امر نهفته دانست که بسیاری از اعضای جبهه در سطوح پایین، به لحاظ فکری تحت تاثیر روایت‌ها و فضای حاکم جهادی-اخوانی در جامعه قرار دارند. آنان بیشتر خود را مجاهد تعریف می‌کنند و فکر می‌کنند که جنگ و مبارزه تنها در چارچوب تعریف جهاد دینی حقانیت و مشروعیت دارد و لاغیر. چنین تفکراتی در جامعه رسوب کرده و طبیعی است که بخشی از مبارزان در درون چنین بستری فکری، مبارزه خود را معنا می‌بخشند. اما در عین حال، تعداد زیادی از مبارزان جبهه، طرفدار اندیشه‌های نو و سکولاریستی هستند. آنان بیشتر با انگیزه‌های هویتی-قومی به مبارزه می‌پردازند و از تاریخ و مناسبات سیاسی آگاه هستند.

البته یادآوری یک نکته هم اینجا ضروری می‌نماید که بخشی از اختلاف میان منصور و نظری، متاثر از دشمنی امریکا و ایران نیز می‌تواند باشد. میثم نظری چون اکثراً در امریکا می‌باشد و با امریکایی‌ها در تماس و رابطه است، دیدگاه‌های دموکراتیک و نوگرایانه مطرح می‌کند. منصور و مولوی حسام در ایران هستند و بیشتر دیدگاه‌های سیاسی-دینی حاکم در جمهوری اسلامی را بازتاب می‌دهند. شاید آنان فکر می‌کنند که«کوروش‌گرایی» میثم نظری، موجب ناراحتی حاکمیت ایران شود و به روابط جبهه با ایران تاثیر بد بگذارد. کما این‌که در درون ایران نیز کوروش‌گرایی و اسلام‌گرایی گاه گاهی میان مسوولان موجب اختلاف نظر می‌شود. اما در ایران اسلام‌گرایان حاکمند و کوروش‌گرایان مهجورند و داعیه کوروش‌گرایی بیشتر تعلق گرفته به مخالفان حکومت ایران در غرب.

با این حال شاید سوال مهم‌تر و فلسفی‌تر این باشد که جبهه مقاومت ملی( که خود را تنها یک جبهه نظامی نه بلکه صاحب داعیه فرهنگی، تمدنی و تاریخی معرفی می‌کند)، کدام یک از روایت‌های دوگانه فوق را تقویت کند و مبارزه خود را درچارچوب آن سامان دهد؟ برای موفقیت یک جبهه بسیار مهم است که به این پرسش پاسخ دقیق و علمی  پیدا کند و براساس آن فکر و عمل خود را استوار بسازد. در واقع رهبری جبهه باید براساس فهم و منطق و بینش وسیع سیاسی، علمی، فرهنگی و تاریخی روایت خود را شفاف‌سازی کند. جبهه باید یک روایت خوب و استوار بر پایه‌های مستحکم و ماندگار را از میان روایت‌های مختلف برگزیند و اعضا و طرفداران را مجاب به پذیرش آن نماید. یعنی جبهه باید از نظر فکری نقش رهبری کننده خود را پیدا کند نه اینکه برای جلب رضایت اعضای خود(که ممکن بینش روشن عقیدتی-فکری نداشته باشند) در یک مسیر فکری پر از ابهام سیر و سلوک کند و به اصطلاح پیرو افکار ناپخته و غیر علمی و غیرقابل دفاع افراد و اعضای خود در سطوح مختلف باشد.

آنچه مسلم است این است که تفکر جهادی-اخوانی در افغانستان یک تفکر و جریان آزموده شده است. این تفکر نه به عنوان تفکر مستقل سیاسی بالندگی و رشد داشته و نه در حوزه عمل قادر به ساماندهی امور جامعه و دولت شده است. گروه‌های مجاهدین که با همین تفکر به قدرت رسیدند، در حوزه عمل و رفتار، منحیث سازمان دولتی و حزب سیاسی و اداره عامه، نتوانستند یک الگوی خوب حکومت داری و نظم آفرینی را معرفی کنند. طالبان به لحاظ نظری-عقیدتی پیرو تکفر جهادی است که امروزه مردم افغانستان و جهانیان از آن به ستوه آمده‌اند.

سویه دیگری که تفکری جهادی-اخوانی در افغانستان معروض به ناتوانی و عقامت در آن است، نداشتن پاسخ روشن به مسأله پیچیده هویتی-فرهنگی است. افغانستان به لحاظ فرهنگی و قومی یک جامعه متکثر و پر از تنش و تضاد هویتی-قومی است. تکثر و تعدد قومی درافغانستان وارد مراحل حساسی شده است. تفکر اسلام سیاسی و اخوانیزم به مساله هویتی پاسخ روشن و راه‌کار عملی موثر ندارد. این تفکر برای حل معضل قومی به وعظ و شعار دینی بسنده می‌کند. درحالی که تجربه نشان داده که وعظ و شعار اخوت دینی نتوانسته به مشکل عینی  قومی نقطه پایان بگذارد.

احمد شاه مسعود، پدر احمد مسعود، در دوره جهاد براساس تفکر اخوانی-جهادی مبارزه کرد اما وقتی به زعامت سیاسی رسید، متوجه شد که شعار اخوت دینی نمی‌تواند روند پرتاب پرشتاب راکت‌های گلبدین حکمیتار یکی از رهبران جهادی به فرق دولت اسلامی را متوقف کند. او به مرور زمان به این درک رسید که مسأله اصلی در افغانستان قومی و هویتی است. مقاومت را او تا حدود زیادی در همین بستر هویتی شکل داد و به همین دلیل ماندگار شد. این باید درس قابل تأملی به فرزند او باشد که ادعای رهبری یک جریان سیاسی-نظامی را دارد. مقاومت دوم باید کارش را از نقطه‌ای شروع کند  و دوام دهد که احمد شاه مسعود در آن ختم شد. به تعبیر دیگر، جبهه مقاومت باید ادامه دهند راه مقاومت اول باشد. ادامه دهندگی در این معنا این است که از نقطه پایان مقاومت اول شروع کند نه از نقطه آغاز بنیانگذارن مقاومت(جهاد)!

مقتضیات سیاست امروز افغانستان این است که جریان‌های سیاسی-نظامی مدعی زعامت و رهبری، باید فراتر از شعارهای حزب و افکار آزموده شده قدیمی گام بردارند و شجاعت آن را داشته باشند که نگاه نو به آینده و مبارزه داشته باشند. نگاه نو شاید نتواند به حدی بلندپروازانه باشد که دین را از حوزه سیاست تفکیک کند و یک جریان ناب سکولاریستی را پایه‌ریزی کند اما در عین حال نمی‌تواند مسبوق به گذشته ناکام باشد و دوباره سر از گریبان اسلام سیاسی و شعارهای پرطمطراق دینی-جهادی برآورد. نگاه نو باید تلفیقی از سکولاریزم واقع‌گرایانه و هویت‌خواهی روشن و راهبردی باشد، با احترام به معتقدات دینی مردم و پرهیز از جدال بیهود دین‌گرایی و ضددین‌گرایی.

البته این تصریح لازم است که منظور ما از نو و کهنه در اینجا، از بعد زمانی و تاریخی نیست. منظور از نو بودن، تمکین به مطالبات نسل جدید و مقتضیات سیاسی عصر کنونی است. مطالبات نسل جدید بیشتر هویت‌خواهانه، مدنی، دموکراتیک و تا حد زیادی سکولاریستی است. بنابراین، آنچه میثم نظری می‌گوید بیشتر بازتاب مطالبات نسل جدید مقاومتی است. آنچه منصور می‌گوید مطالبه نسل جدید نیست بلکه از جهتی تمسک نسل جوان امروز به رسوبات عقاید سیاسی-دینی گذشته است. این دو تا از هم فرق دارند و باید فرق آن با ژرف‌بینی مورد مداقه قرار گیرد. نباید به این استدلال سرسری متوسل شد که کوروش‌گرایان کهنه‌گرااند و اسلام‌گرایان نوگرا! یا به بیان دیگر، اسلام‌گرایی موجود در جبهه مقاومت باید پا فراتر از حدود خود نگذارد و دستکم اجازه دهد که جریان نوگرا و سکولار نیز در درون جبهه مجال حرف زدن داشته باشد. منصور نباید به خود حق دهد که برای مخالفان فکری‌اش در درون جبهه با اخطار و هشدار خط و نشان بکشد.

نویسنده: بهرام بهین

خروج از نسخه موبایل