زلمی خلیلزاد از روز چهارشنبه هفته گذشته در سفری که غیررسمی گفته شده، وارد کابل شده و با مقامهای طالبان دیدار و گفتوگو کرده است. گمانههای مختلفی از حضور غیررسمی او در کابل تا کنون مطرح شده است. از تلاش او برای مدیریت روابط متنشج طالبان و پاکستان، تا تلاش برای مرغوبسازی چهره طالبان و تا ارایه بستههای پیشنهادی سیاسی و اقتصادی واشنگتن به طالبان.
به نظرمیرسد که خلیلزاد ماموریتهای چند بعدی مهمی را در کابل پیش میبرد.
خلیلزاد از حامیان جدی طالبان است. در جامعه سیاسی افغانستان اتفاق نظر وجود دارد که خلیلزاد براساس تعلقات تباری و گرایش شدیدی که به طالبان داشته، توافقنامه دوحه میان امریکا و طالبان را طوری مهندسی کرد که به سقوط جمهوریت و برگشت طالبان به قدرت منتهی شد. اما در کنار خواستهها و گرایشهای شخصی خلیلزاد، اهداف راهبردی امریکا هم هست که او باید به دستور استخبارات و وزارت خارجه امریکا درجهت تحقق آن با طالبان کار کند.
در روزهای اخیر و پس از آنکه دوستی دیرینه طالبان و پاکستان به تخاصم و درگیری نظامی کشید، خلیلزاد بیش از همه نگران آغاز روند فروپاشی طالبان بوده است. او بیش از همه در جنجال پاکستان و طالبان مداخله کرد و به نحوی سیاست طالبان در قبال پاکستان را از راه دور مدیریت کرد. به محض برقراری آتشآبس میان طالبان و پاکستان اما خلیلزاد خود را به کابل رساند. ناظران میگویند او در این روزها سخت مصروف چانهزنی درمورد مهمترین مسایلی است که حیات و ممات حاکمیت سیاسی طالبان به آن بستگی دارد.
نشر تصویر خلیلزاد با ملا برادر معاون اقتصادی رییسالوزرای طالبان که آنان را در یک جلسه رسمی در حضور رییس شرکت سعودی دلتا انترنشنال نشان میدهد، نشاندهنده گستردگی ابعاد ماموریت خلیلزاد درکابل است.
حضور خلیلزاد در یک چنین نشستی به این معناست که خلیلزاد حامل بستههای پیشنهادی متنوعی برای طالبان در عرصه روابط خارجی و سیاست داخلی است. پیشتر برخی از رسانهها گزارش دادند که خلیلزاد به طالبان پیشنهاد داده که جهت کسب مشروعیت داخلی، شماری از چهرههای سیاسی تاجیک را در اداره خود جای دهند. این گزارشها، نشاندهنده تلاش خلیلزاد برای مدیریت سیاست داخلی طالبان است. حضور او با رییس شرکت سعودی در جلسه ملا برادر، به معنای نفوذ قابل ملاحظه خلیلزاد درمدیریت سیاست خارجی و امور اقتصادی طالبان تلقی میشود. البته گزارشهایی وجود دارد که خلیلزاد با ملا برادر شراکت تجاری هم دارند.
چنانچه در بالا اشاره شد، طالبان پس از درگیر شدن با پاکستان در موقعیت دشواری قرارگرفتهاند. این گروه با عینیت یافتن دشمنی پاکستان در برابر خودش و ضعفی که پس از حملات هوایی پاکستان متوجه آن گردید، به شدت نگران دوام حاکمیت خود شده است. حملات پاکستان نشان داد که طالبان در برابر یک تهاجم تمام عیار خارجی هیچ متکایی ندارد و میتواند ظرف چند روز اداره کشور را ازدست دهد. این ترس و نگرانی باعث شده که طالبان به هر سو دست وپا بزنند و دنبال بدست آوردن تضمینهایی باشند که دوام سلطه این گروه بر افغانستان را تضمین کند. اما هیچ کشوری به تنهایی حاضر نیست که طالبان را در برابر کشور اتمی پاکستان محافظت کند. طالبان رفتاری از خود در چهار سال اخیر بروز دادهاند که نزد همه کشورها بیاعتماد شدهاند. در شرایط دشواری که بحث ماندن و رفتن طالبان در بین است، این گروه به هرکشوری که مراجعه میکند، با فهرستی از پیششرطها مواجه میشود که تحقق آن مقدور نیست.
یکی از گزینههایی که طالبان برای مقابله با تهدیدهای پاکستان روی آن حساب و کتاب باز کردهاند، تقویت روابط با هند است. اما به نظر میرسد که نزدیکی طالبان به هند مورد تایید خلیلزاد نباشد. ترس خلیلزاد این است که نزدیکی طالبان و هند پاکستان را بیشتر عصبانی میسازد و این برای طالبان خطرناک است. در واقع دغدغه اصلی خلیلزاد این است که در حال حاضر طالبان را از پاکستان محافظت کند. این بدان معناست که طالبان برای مدتی در روابط شان با پاکستان حساسیتبرانگیزی نکنند. یعنی طالبان باید تعمیق روابط با هند را عجالتاً از دستور کار خارج کنند تا پاکستان آرامتر شود.
اما گزینه بدیل چه است؟ به نظر میرسد که پاسخ خلیلزاد به این پرسش، عربستان سعودی باشد. به احتمال زیاد خلیلزاد کابل آمده تا رابطه طالبان و هند را تعدیل و رابطه آنان را با سعودی تحکیم کند. چرا سعودی گزینه مطلوب است؟ زیرا سعودی یک کشور اسلامی است و با پاکستان نیز پیوندهای راهبردی دارد. برای پاکستانیها روابط طالبان با سعودی خطرناک تلقی نمیشود. اما به لحاظ اقتصادی حتا سودآورتر از روابط با هند است. استحکام رابطه طالبان با سعودی، میتواند به صورت ضمنی به بهبود روابط طالبان با پاکستان کمک کند و زمینه تعامل و تفاهم را تقویت کند.
اگر تنشها و تقابلها میان کشورهای منطقه و قدرتهای بزرگ جهان را بخواهیم در چارچوب مفهومی چند سرد بررسی کنیم، میتوان گفت که در صفبندی میان بلاک شرق و غرب افغانستان باردیگر در معرض توجه دو بلاک قرار گرفته و هر دو بلاک تلاش دارند که طالبان را به درون جبهه خود بکشانند. آغاز این تلاشها را میتوان در برسمیتشناسی طالبان از سوی روسیه در نظر گرفت. روسیه تلاش کرد تا طالبان را به درون مناسبات اردوگاه کشورهای مخالف امریکا بکشاند. هند نیز در همین راستای با طالبان نزدیکی کرده است. چین نیز روابط گسترده با طالبان دارد. ایران نیز با دورنمای حضور طالبان در اردگاه شرقی وضد امریکایی با این گروه روابط گسترده برقرار کرده است. حتا تاجیکستان نیز که تا همین اواخر به عنوان یگانه کشور ضد طالبان شناخته میشد و مخالفان طالبان را در آغوش گرفته بود، گفته میشود که در این روزها در تلاش بهبود روابط خود با طالبان است. ناظران میگویند که این تلاش تاجیکستان تحت تاثیر و فشار روسیه و هند و ایران صورت میگیرد. در واقع بلاک شرق تلاش دارد که با تثبیت حاکمیت طالبان بر افغانستان این کشور را به درون مناسبات خود بکشاند. نزدیکی طالبان به هند میتواند به تحقق این هدف کمک شایان کند.
اما پاکستان در بلاک غرب جایگاه خود را تثبیت کرده است. تحکیم روابط با امریکا و سپس با عربستان، به این معناست که پاکستان بازهم در تقابل میان شرق و غرب، جانب غرب را گرفته است. اما طالبان پاکستان در این میان یک پازل ناجوری است که از متحد شدن افغانستان و پاکستان جلوگیری میکند. پاکستان نمیتواند خطر تی تی پی را نادیده بگیرد و به اصطلاح قرار گرفتن در بلاک غرب و اتحاد با افغانستان تحت کنترول طالبان را به قیمت چشمپوشی از خطر طالبان پاکستان بخرد. برای پاکستان تی تی پی خطر فوری و جدی و حیاتی است. این در حالی است که طالبان نه توان مهار جدی تی تی پی را دارند و نه اراده آن را. این امر پیچیدگیای ایجاد میکند که در نتیجه آن افغانستان در کشمکش میان بلاک شرق و غرب قرار گیرد و نتواند به تمام در یکی از بلاکها خود را تثبیت کند.
با توجه به نکات فوق، میتوان گفت که طالبان در وضعیت دشواری قرار دارند. این گروه به لحاظ فهم و تجربه دیپلماتیک توان مدیریت چنین وضعیتهای دشوار را ندارند. برای همین است که خلیلزاد کابل رفته تا از فهم و تجربه خود استفاده کرده و طالبان را کمک کند که از این مخمصه عبور کنند. البته هنوز موفقیت خلیلزاد در این ماموریت با شک و تردیدهای زیادی به همراه است.
طالبان تنها مشکل روابط خارجی ندارند. این گروه در درون خودش تناقضات و چنددستهگیهای لاینحل زیادی دارد که تا کنون با فشار و سرکوب رهبری و اطاعت بیوچون چرای ناراضیان داخلی منفجر ناشده باقی مانده است. اینکه طالبان یک حکومت تکقومی و تکگروهی است، خود مشکل بزرگ دیگری است. اقوام غیرپشتون و احزاب و جریانهای سیاسی افغانستان که طالبان همه را به یک چوب راندهاند، همه ناراضی و منتظر فرصتاند تا در رکاب یک نیروی خارجی و یا معیت یک قیام سراسری مردمی، وارد میدان شده و در نابودی طالبان سهم بگیرند. مردم نیز از فقر و گرسنگی و تحقیر گسترده اجتماعی بوسیله طالبان به ستوه آمده و دنبال فرصتی برای قیام وحرکت هستند. پاکستانیها با توجه به نفوذ و اشرافی که در میان طالبان و درجامعه افغانستان دارند، میتوانند از درون انفجارهای اجتماعی و درونگروهی طالبان را سازماندهی کنند. خلیلزاد نیز به خوبی ازخطرها آگاه است. برای همین است که به طالبان پیشنهاد سهیم سازی شماری از تاجیکان را داده تا بتواند به اصطلاح به بخشی از مشکلات داخلی پاسخ ارایه کند.
اما بسیاری از ناظران بعید میدانند که تلاشهای خلیلزاد نتیجه مطلوب او را بدهد. به اعتقاد ناظران تلاشهای خلیلزاد در قسمت رفع نگرانیهای تشدید شده پاکستان و سردسازی آتش زیرخاکستر در درون جامعه دیرهنگام است.
خود شخص خلیل تعهد و باور جدی به شکلگیری یک ساختار مشارکتی ندارد. او در واقع خود از معماران شکل دادن نظام تکقطبی طالبان است. یعنی در اصول خلیلزاد هم مثل طالبان به یک رژیم سرکوب گر قومی معتقد است اما تحت فشار شرایط، در یک رویکرد تاکتیکی، میخواهد نرمشهایی ایجاد کند تا کشتی شکسته طالبان از طوفان عبور کند. این چیزی است که بسیاری از رهبران قومی و سیاسی آن را درک میکنند. هم اکنون بسیاری از نخبگان فکری و فرهنگی اقوام غیرپشتون به رهبران سیاسی غیرپشتون هشدار میدهند که با خلیلزاد در نجات طالبان از شکست و زوال همکاری نکنند. این بدان معناست که اگر برخی از رهبران غیرپشتون بخواهند با طالبان براساس درخواست خلیلزاد همکاری کنند، تاثیرگذاری چندانی نخواهند داشت و بجای نجات طالبان خود شان در جامعه مطرود ومنزوی میشوند. این خطر را سیاستمداران عاقل به جان نمیخرند.
در باره پاکستان نیز خلیلزاد از حسن نیت برخودرار نیست. خلیلزاد خود از طراحان کسب استقلال طالبان از پاکستان است. نگاه او به رابطه طالبان و پاکستان این است تا طالبان به عنوان یک حکومت مستقل عمل کنند اما در عین حال حمایت پاکستان را نیز با خود داشته باشند. این چیزی است که پاکستان آن را نمیپذیرد، زیرا استقلال عمل طالبان به این معناست که زمینه فعالیت کشورهایی مثل هند در افغانستان مساعد باشد و در عین حال طالبان بتوانند در حمایت از طالبان پاکستان براساس تعلقات تباری وعقیدتی دست باز داشته باشند.
نویسنده: نورالله ولیزاده
