حسین یاسا سخنگوی شورای عالی مقاومت برای نجات افغانستان و یکی از اشتراک کنندگان نشست دو روزه مخالفان طالبان در اسلامآباد، روز گذشته در گفتوگو با تلویزیون افغانستان انترنشنال، به پرسش گرداننده برنامه پاسخی ارایه کرد که قابل نقد و تأمل است.
«بهسوی وحدت و اعتماد» عنوانی است که برای نشست دو روزه مخالفان طالبان در اسلامآباد برگزیده شده است. طوری که از عنوان پیداست یکی از اهداف گردهم آمدن مخالفان طالبان در پاکستان، وحدت نیروهای سیاسی ضد طالبان و اعتمادسازی با پاکستان است. تا اینجای کار میتوان گفت که انتخاب عنوان تا حدی زیادی با هدف و برنامه نشست مطابقت دارد. براستی که این دو موضوع خیلی مهم و محوری هستند. مخالفان طالبان باید متحد شوند و بین آنان و پاکستان باید اعتمادسازی صورت گیرد.
وقتی از حسین یاسا در مورد هدف نشست پرسیده شد، گفت که هدف این است تا میان مخالفان طالبان وحدت ایجاد شود. اما وقتی گرداننده از آقای یاسا پرسید که آیا بین پاکستان و مخالفان طالبان بیاعتمادی وجود دارد که باید اعتمادسازی صورت گیرد، وی پاسخ ناشیانه و نامرتبطی را ارایه کرد. آقای یاسا پرسش گرداننده را با این جمله پرسشی پاسخ داد:«ما چه نیاز داریم که به پاکستان بیاعتماد باشیم؟»
پاسخ آقای یاسا از این جهت نامرتبط است که نه به وجود یا عدم وجود بیاعتمادی میان مخالفان طالبان و پاکستان است بلکه به ضرورت و عدم ضرورت بیاعتمادی میپردازد. او میگوید که چه نیاز داریم که به پاکستان بیاعتماد باشیم. در حالی که بیاعتمادی ربطی به نیاز ندارد. بیاعتمادی یک حالت و یک وضعیت است که میان دو طرف یا وجود دارد یا ندارد. اساساً نمیتوان گفت که ما به بیاعتمادی با فلان کس نیاز داریم یا نداریم. این از اساس نادرست است. در مورد اعتماد میتوان تا حدودی ضرورت و عدم ضرورت را مطرح کرد. یعنی حالاتی وجود دارد که شما در آن نیاز به اعتماد به کسی دارید. اینجا شما در واقع براساس اعتماد(که شاید وجود نداشته باشد) با کسی رابطه برقرار میکنید. چون نیاز دارید که بالای طرف اعتماد کنید. اما بیاعتمادی یا در واقع حالت سلبی اعتماد، چیزی نیست که شما در باره آن از نیاز وعدم نیاز حرف بزنید. چنانکه گفته شد، بیاعتمادی در یک رابطه یا وجود دارد یا ندارد.
اما از آنجا که گرداننده برنامه(بهرام امان) به شکل بسیار غیر مسلکی و با ایجاد هیجان تصنعی در برنامه، آقای یاسا را مورد پرسشهای تهاجمی قرار داد، میتوان گفت که حسین یاسا تحت تاثیر فضای نامساعد مصاحبه، دچار خطای گفتاری شد و بجای اینکه بگوید میان«ما» و پاکستان بیاعتمادی وجود ندارد، حرف خود را به شکل سوالی مطرح کرد و به خطا این جمله پرسشی را به کار برد که«ما چه نیاز به بیاعتمادی به پاکستان داریم.» به بیان دیگر میتوان گفت که حرف اصلی آقای یاسا این بود که میان مخالفان طالبان و پاکستان بیاعتمادی وجود ندارد.
اما آیا واقعاً چنین است؟ آیا میان مخالفان طالبان و پاکستان بیاعتمادی وجود ندارد؟ پاسخ قطعاً نخیر است. اگر اعتماد وجود میداشت، عنوان نشست، «به سوی اعتماد»نمیبود. واضح است که پیشفرض اصلی اشتراک کنندگان نشست اسلامآباد بیاعتمادی به پاکستان است. عنوان نشست به ما میگوید که میخواهیم مرحله اعتمادسازی با پاکستان را آغاز کنیم. یعنی اعتماد وجود ندارد و میخواهیم آن را بسازیم. این دقیق و درست هم است. هیچ کس این واقعیت را نمیتواند انکار کند که میان مخالفان طالبان و پاکستان دیوار ضخیم و بلندی از بیاعتمادی وجود دارد. دلیل آن هم بسیار روشن و ساده است. پاکستان نه تنها حامی درجهیک طالبان تا همین اواخر بوده بلکه این کشور بانی درجهیک طالبان نیز بوده است. بنابراین، باید هم بین مخالفان طالبان و پاکستان بیاعتمادی شدید وجود داشته باشد و دارد.
اگر بخواهیم وارد خوانش انگیزهها و دلایل روانی انکار وجود بیاعتمادی میان مخالفان طالبان و پاکستان در اظهارات سخنگوی شورای عالی مقاومت شویم، باید گفت که از نظر روانشناختی آقای یاسا این موضوع را در مفروضات ذهنی خود دارد که حالا وقتی سخن از دوستی و همکاری با پاکستان است، اساساً باید وجود بیاعتمادی را رد و انکار کرد. این رویکرد نادرست است. چنین رویکردی به وجهه مخالفان طالبان صدمه میرساند. چون وجود بیاعتمادی میان این جریان و پاکستان مشهود و بدیهی است و انکار آن برای همگان شکبرانگیز میشود و صداقت و تعهد جریان مخالف طالبان را زیر سوال میبرد. انکار بدیهیات اعتماد را از بین میبرد و انکارکننده را در انظار عامه فریبکار و ریاکار معرفی میکند.
هیچ دلیل و منطقی وجود ندارد که شما وجود بیاعتمادی میان خود و پاکستان را انکار کنید. چون این موضوع پنهان نیست. حتا پاکستانیها به سادگی و صراحت میپذیرند که میان آنان و مخالفان طالبان بیاعتمادی شدیدی وجود دارد که نیاز به از میان برداشتن دارد. آنان نیز وجود بیاعتمادی را انکار نمیکنند و اقرار مخالفان طالبان به وجود بیاعتمادی را سزاوار نکوهش و سرزنش نمیدانند. اما انگار آقای یاسا تصورش این است که اگر از بیاعتمادی با پاکستان حرف بزنیم و وجود چنین واقعیتی را بیان کنیم، این امر مایه رنجش جانب پاکستان میشود و به روند جدید همکاری آسیب میرساند. چنین تصوری بسیار خاماندیشانه، سطحینگرانه و مبتنی بر فهم عامیانه و غیر علمی از سیاست است. اتخاذ چنین رویکرد در عین حال، بازتاب نوعی خوشباوری، جوگیر شدن، وارخطایی و تبارز میل دوستی یک طرفه و بیقید و شرط با پاکستان است.
به صورت منطقی وقتی شما به هر دلیلی وجود عالمی از بیاعتمادی و حتا فراتر از آن بحران اعتماد را در هنگامه آغاز همکاری با طرف نادیده میانگارید یا میل تان به نادیده انگاشتن و انکار آن را تبارز میدهید، در واقع شما به نحوی اعلام میدارید که نسبت به آنچه در گذشته در رابطه تان با طرف گذشته، بیاعتنا هستید. این، نوعی حاتمبخشی گذشته برای رفاقت آینده است. چنین رویکردی در سیاست جای ندارد و برای شما اعتماد خلق نمیکند بلکه اعتماد شما در میان مردم تان را به صورت جدی صدمه میزند. در حالی که مردم، در حوزه مقاومت و در میان طرفداران مخالفان طالبان انتظار شان این است که جریان مقاومت با در نظرداشتن بیاعتمادیهای گذشته در رابط با پاکستان، برای همکاری آینده تضمینهای محکم بگیرند و جوگیر نشوند و عجولانه و دستپاچه عمل نکنند.
پاکستانیها نیز به خوبی آگاهاند که چقدر میان آنان و جریان مقاومت بیاعتمادی وجود دارد. آنان دستکم در یک سال اخیر بارها اظهاراتی داشتهاند که نشان میدهد در تلاش از بین بردن دیوار بیاعتمادی هستند. اما آنان منکر بیاعتمادی نیستند. چون آنان میدانند که انکار بیاعتمادی، اعتماد به بار نمیآورد. بلکه پذیرش بیاعتمادی و اذعان و اعتراف به آن است که دو طرف را در جهت از بین بردن موانع همکاری قرار میدهد و یک رابطه سالم و مستحکم را شکل میدهد.
نیروهای مخالف طالبان باید بدانند که مسوولیت خطیری را به عهده دارند. همکاری با پاکستان برای این جریان هزینه اجتماعی و سیاسی سنگینی به همراه دارد. رهبران سیاسی جریان مقاومت سالها دشمنی با پاکستان را به عنوان یک ارزش والا تبلیغ کردهاند و از دشمنپنداری پاکستان کسب وجاهت مردمی کردهاند. در حوزه مخالفان طالبان تقریباً یک امر پذیرفته شده است که هر که بیشتر با پاکستان تضاد داشته باشد، بیشتر مورد اعتماد مردم است. این نشان دهنده اوج وعمق بیاعتمادی است. حالا همین رهبران و سخنگویان شان نمیتوانند در یک لحظه اعلام کنند که هیچ حرفی بین آنان و پاکستان نبوده است. در این صورت، مردم میپرسد که شما یا در گذشته دروغ میگفتید و یا حالا دروغ میگویید.
پاکستان نقش تعیین کنندهای در معادلات سیاسی افغانستان داشته و دارد. عزم پاکستان برای کنار زدن طالبان اگر قاطع و جدی باشد، برای مخالفان فرصت تاریخی طلاییای فراهم میکند. این جریان باید با تمام توان و ظرفیت از این فرصت استفاده کند. اما این بدان معنا نیست که اعلام شود هیچ مشکلی بین پاکستان و مخالفان طالبان وجود نداشته و ندارد و همه چیز گل و گلزار است.
متاسفانه جریان مقاومت در بیست سال دوره جمهوریت نیز همینگونه عاطفی و احساساتی و نسجیده سیاست کرد که با دستان خود زمینه انزوا و تضعیف و حاشیهنشینی خود از قدرت را فراهم کرد. حالا باید جریان مقاومت سر خود فشار بیاورد تا قابلیت و ظرفیت بیشتری در مدیریت اوضاع سیاسی کشور از خود نشان دهد. باید بازبینی عمیق و دقیقی در ساختارها و چینش مهرهها و چهرههای سیاسی صورت گیرد. از رابطهسالاری، قومندانسالاری، برخوردهای عاطفی و سطحی به یک مرحله جدید تعقل و برنامهریزی عبور کند. اگر چنین کاری صورت نگیرد، نهتنها جریان مقاومت قادر به بازیابی نقش خود در سیاست افغانستان نخواهد بود، بلکه مرتکب یک خیانت(شاید ناخواسته)تاریخی در قبال مردمانی میشود که سالهاست به این جریان امید بستهاند تا آینده بهتری را برای شان رقم بزند.
نویسنده: نورالله ولیزاده
